"موقعیت های اجتماعی و شغلی چه گونه در اختیار افراد قرار می گیرد؟ آیا همه افراد جامعه فرصت های یکسانی برای دستیابی به موقعیت های بالا و پایین دارند؟ دو رویکرد غالب در مطالعات مربوط به نابرابری های اجتماعی و تحرک اجتماعی، یکی وجه توزیعی نابرابری و دیگری وجه رابطه ای نابرابری خوانده می شود. در وجه توزیعی تحرک اجتماعی شغلی و در وجه رابطه ای تحرک طبقاتی مورد مطالعه قرار گرفته است.
جامعه آماری تحقیق حاضر کلیه روسای خانوارهای (شاغل و بیکار جویای کار) ساکن در محدوده شهر همدان در سال 1381 می باشند. روش تحقیق پیمایشی است. اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسشنامه و با مراجعه به نمونه های انتخاب شده تکمیل گردیده است. نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد، تحرک شغلی عمومیت دارد؛ اما تحرک طبقاتی محدود است، و طبقات به سوی ساخت یافتگی پیش می روند."
برنامه های مدارس از لحاظ فلسفی باید آیینه تمام نمای ارزش ها، خواست ها و انتظارات اجتماعی باشند و به همین دلیل، شناسایی مسائل و نیازهای اساسی اجتماعی محوری ترین عنصر در تصمیم گیری محسوب می شود. به عبارت دیگر هدف اصلی برنامه های مدارس این است که دانش آموزان را جامعه پذیر کرده و آنها را با دانش، ارزشها، گرایش ها و مهارت های ضروری جهت زیست در جامعه آماده سازند.علیرغم آنکه فلسفه نظام آموزش و پرورش، حصول به هدف های تربیت شهروندی است، دامنه اقدامات و مطالعات انجام شده در این راستا، در داخل کشور بسیار ناکافی و نارسا است. مقاله حاضر از طریق بررسی ها و مطالعات میدانی بر آن است تا نشان دهد شهروند خوب باید دارای چه ویژگی ها و خصوصیاتی باشد. در این راستا از طیف وسیعی از مطالعات انجام شده در زمینه مطالعات شهروندی بهره گرفته شده و سپس با استفاده از نظرات متخصصان تعلیم و تربیت و علوم اجتماعی، این مطالعات برای جامعه ایرانی بومی سازی شده است و سرانجام ویژگی های ذیربط در سه قلمرو دانش مدنی، توانش مدنی و نگرش مدنی طبقه بندی شده است. همچنین پژوهش حاظر به دنبال شناسایی میزان توجه به تربیت شهروندی در مراحل تدوین، اجرا ارزشیابی برنامه های مدارس بوده است.نتایج نشان میدهد که ویژگی های مورد نظر در سه حیطه کلی دانش مدنی، توانش مدنی و نگرش مدنی، برای جامعه ایران مهم و اساسی ارزیابی شده است. همچنین داده ها نشان می دهند که در مراحل طراحی، اجرا و ارزشیابی برنامه ها توجه کمی به پرورش ارزش ها ی شهروندی می شود و اصلاحات اساسی در این راستا الزامی است.
این مقاله کوششی برای ارائه تبیین قشربندی اجتماعی و اثبات تجربی آن در ایران است. در این مقاله ضمن نقد برخی از اصول نظریه کارکردگرایی دیویس و مور به مفهوم سازی جدید از تبیین قشر بندی اجتماعی می پردازیم. ادعای ما این است که از زمان انتشار اولین مقاله دیویس و مور در سال 1945 میلادی تاکنون این کوشش نظری صرفا در سطح تأملات نظری باقی مانده است در حالیکه قشربندی اجتماعی کماکان موضوع اصلی شکل گیری اجتماعات انسانی از یک سو و مشغله فکری جامعه شناسان از سوی دیگر بوده است. ما در این مقاله نشان می دهیم که کوشش دیویس و مور باید مجدداً مورد توجّه قرار گیرد تا تبیین قشر بندی اجتماعی در جوامع معاصر با آنها پیوند یابد. امّا کوشش ما، ضمن هموار ساختن نقص های نظریه دیویس و مور یک امتیاز دیگر هم خواهد داشت و آن عبارت است از اینکه ما یک مدل تجربی (اثبات تجربی) را ارائه خواهیم کرد که قابل بکارگیری در سایر جوامع خواهد بو
یکی از عوامل مهم و موثر بر کارکرد مطلوب هر نظام، اعم از انسانی یا غیر انسانی، به شناسایی آسیب های آن ارتباط دارد. این شناخت پایه اصلی تعدیل یا اصلاح آسیب ها تلقی می شود. بی توجهی به آسیب یک عنصر مشخص در هر نظام، نه تنها منجر به تشدید آن خواهد شد، بلکه بر اساس اصل ارتباط متقابل عناصر، به اختلال و ایجاد آسیب در سایر عناصر نظام خواهد انجامید. این موضوع می تواند تا آن جا پیش رود که آسیب های نظام متعدد و پیچیده شده، به نحوی که گردش کار نظام با اختلال جدی مواجه شود و در نهایت کلیت آن را از کار بیاندازد. لذا آسیب شناسی نظام های اجتماعی، اعم از خرد و کلان، برای اصلاح و بهبود پویایی آن ها لازم و حایز اهمیت است. در این مقاله نویسندگان می کوشند به شیوه ای تجربی، آسیب های نظام اجتماعی را به عنوان یک کل شناسایی کرده و با طرح نگرش مردم شهر اصفهان درباره شش موضوع قضایی- امنیتی، موقعیت روحانیت، مفاسد اقتصادی، دین گریزی یا روی آوری مردم به دین، ویژگی های مسوولان و مدیران دولتی و امید به آینده به آسیب شناسی نظام اجتماعی ایران پرداخته و راه کارهای حل یا تعدیل آن ها را از نگاه مردم در جامعه آماری مورد مطالعه مشخص کند. همچنین میزان تاثیر آسیب های اجتماعی فوق در ایجاد نگرش دین گریزی بین مردم مورد بررسی قرار گرفته است.