در این جستار که در چارچوب مطالعات مقدماتی برای تدوین برنامه پنجم توسعه بخش آموزش عالی صورت گرفته، تلاش شده است تا با برجسته ساختن مفاهیم و رویکردهای گوناگون بر چالشهایی که جهانی شدن در دو روایت فراروی نظامهای آموزش عالی از جمله نظام آموزش عالی ایران قرار می دهد، راهبردهایی ارائه شود که راهنمایی علمی برای تدوین برنامه توسعه بخش آموزش عالی کشور در برنامه پنجم توسعه باشد. از این رو، نخست برای درک مفهوم پیچیده جهانى شدن که در بخش آموزش عالى از آن به مثابه بین المللى شدن دانشگاهها یاد می شود، فرایند تاریخى آن بررسى شده است. سپس، براى گسترش مفاهیم نظرى به عرصه کنش، آثار و پیامدهاى این پدیده در کشورهاى توسعه یافته، کشورهاى در حال توسعه و نهادهاى بین المللى مورد واکاوى قرار گرفته است. در پایان به منظور کاربردی تر ساختن یافته هاى این پژوهش در عرصه ملى، وضعیت نظام آموزش عالى ایران در فرایند جهانى – بین المللى شدن بر مبناى فراتحلیلى آسیب شناختى مورد مطالعه تطبیقى با دو رویکرد اساسى جامعه دانش و جامعه اطلاعاتى قرار گرفته است.
این مقاله به بررسی اثرات اجتماعی و فرهنگی احداث فضاهای شهری بر زنان و دختران جوان میپردازد که به صورت موردی مجموعة شهربانو در منطقة ۱۱ تهران مورد بررسی قرار گرفته است. روش مورد استفاده در این پژوهش، روش تحقیق کیفی با استفاده از بررسی ارزیابی اثرات اجتماعی (اتا) است. در این روش طی ده مرحله، پیامدهای اجتماعی پروژه مورد ارزیابی قرار می گیرد. نمونة آماری بر اساس مصاحبه با زنان ساکن منطقه و مسؤولان شهرداری و زنان فعال در ادارات مختلف منطقه که به احتمال زیاد در آینده از این مجموعه استفاده میکنند، انتخاب شدند. برای انجام مصاحبههای عمیق فردی و گروهی ۳۰ نفر از بین زنان منطقه، مسؤولان شهرداری منطقه، زنان عضو شورایاری محلات، فرهنگسراها، سرای محله، خانة فرهنگ، مراکز آموزشی ساکنان منطقه انتخاب گردیدند و با انجام مصاحبه تأثیرات مثبت و منفی اجرای این طرح سنجیده شد. اجرای این مجموعه دارای اثرات منفی از قبیل محدود کردن زنان به فضاهای محدود و مشخص و دوری از فضاهای عمومی جامعه خواهد بود. البته اثرات مثبت ایجاد این مجموعه برای زنان بیشتر از اثرات منفی است به گونهای که اجرای این مجموعه دارای پیامدهای اجتماعی مثبت از قبیل: تحکیم بنیان خانواده، بهبود روابط با همسر و دختر، کمک به مادران در تربیت فرزندان برای زندگی اجتماعی بهتر، کاهش آسیبهای اجتماعی و انحرافات، افزایش توانمندی اجتماعی، روحی، روانی و جسمانی زنان و دختران منطقه خواهد بود.
قبل از پاسخ گویی به نقد مقاله، مقدمتا «لازم است به چند نکته اساسی اشاره شود. این نویسندگان از نقد ارایه شده به مقاله خود به دلایل گوناگون استقبال می کنند. اول از همه این که، امیدواریم این سرآغازی برای نقدهای سازنده در علوم اجتماعی باشد. در صورتی که نقدها با انگیزه پیشرفت علمی انجام شود، عملا می توانند، به عنوان نوعی کنترل کیفیت در تولید علم، نقشی سازنده ایفا نمایند. ضمنا امیدواریم نقد علمی به همراه خود فرهنگ لازم برای رشد اجتماع علمی را برای علوم اجتماعی در ایران به تدریج به ارمغان آورد.
دوم این که منتقد محترم، گر چه سعی نموده به روش علمی و موشکافانه انتقادات خود را بیان نماید، اما به دفعات از آستانه شکیبایی علمی خود به سرعت عبور کرده و مکرر صحبت از «عدم اعتبار نتایج تحقیق نموده است».! بهتر بود این منتقد مکرر پرش در نتیجه گیری زودرس انجام نمی داد!
این کتاب به برسی آن زمینه های سیاسی و اجتماعی می پردازد که بین سال های 1979 تا 1986 در سه کشور ایران، نیکاراگوئه و فیلیپین وقوع انقلاب را موجب شدند. به گفته نویسنده، این اثر اولین مطالعه تطبیقی درباره انقلابات در این سه کشور است. بر این اساس عمده توجه نویسنده بر گروه های تاثیر گذار اجتماعی در این سه کشور از جمله دانشجویان، روحانیت، کارگران و سرمایه داران متمرکز می شود، ضمن آن که تحلیلی از ایدئولوژی های موثر و منافع کنشگران اجتماعی عمده عرضه می شود. پارسا از این رهگذر اساسا می کوشد نظریه های رایج در مورد انقلاب اجتماعی را به چالش بکشد و یک مدل بدیل در این باره ارایه نماید که در آن متغیرهای دیدگاه های مختلف در ترکیب با هم مد نظر قرار می گیرند.
یکی از ویژگی های اساسی هر ملت که نقش بارزی در تعیین هویت ملی آن جامعه دارد، آگاهی ملی است. ملت ایران نیز در زمره ملت هایی است که همواره دارای نوعی آگاهی ملی بوده که در فراز و نشیب تاریخ به مثابه سپهری در برابر هجوم های خارجی عمل کرده است. مصداق آگاهی ملی همواره در آثار فرهنگی و تمدنی ملت ایران متبلور شده است؛ به طوری که همین مفهوم، نقش اساسی در پیدایش کلمه «ایران» داشته و همچون ابزاری بوده است که گروه های مختلف مردم ایران همواره بدان تمسک جسته اند. یکی دیگر از کارکردهای آگاهی ملی، نقش آشکار آن در پیدایش ملیت خواهی ایرانی در مسیر تاریخ بوده است. در این ملیت خواهی همه اقوام ایران شرکت داشته اند؛ گرچه سهم هر کدام متفاوت بوده است. تاکید کلام اینکه، اقوام مختلف ایران مفهوم آگاهی ملی را در یک قالب کلی، یعنی ایران تصور کرده اند نه در تعارض با آن. به همین سبب نهضت های اقوام ایران، به خصوص در دوره معاصر به مفهوم موضع گرفتن علیه سایر اقوام ایران نبوده، بلکه در بیشتر موارد یا زاییده تحریکات اجنبی ها بوده است یا شورشی علیه سیاست های غلط حکومت وقت. در پیوند با این موضوع باید اذعان کرد که زبان ها و لهجه های محلی در ایران هیچ گاه کارکردی مستقل نداشته و مانند زیر مجموعه زبان فارسی عمل کرده اند. این مساله هرگز به معنای اعمال فشار از سوی فارس زبانان نبوده است، بلکه فرآورده تحول تاریخی در درون «ملت واحد» است؛ به عبارت دیگر به گواه منابع تاریخی، وجود آگاهی ملی در نزد اقوام ایران باعث پیوند آگاهانه و دوستانه آنان در طول تاریخ بوده است.
"آشنایی دانشگاهیان و روشنفکران ایرانی با دیدگاه های نظریه پردازان آسیایی به دلیل وجود زمینه ها و مسایل مشترک می تواند افق های معرفتی را گسترش داده و امکان تبادل تجربیات را فراهم سازد. در این میان سید حسین العطاس یکی از موثرترین اندیشمندان آسیای جنوب شرقی بوده است که در طی دهه ها آثار متعددی را در مورد مسایل فکری، دانشگاهی و اجتماعی به رشته تحریر درآورده است. سید فرید العطاس فرزند او نیز در نظریه پردازی های پدرش مشارکت جسته و برخی از ابعاد آن را گسترش داده است. در این مقاله اندیشه های سید حسین و سید فرید العطاس در خصوص وضعیت علوم اجتماعی در کشورهای جهان سوم و راهبردهای ارتقا این وضعیت از طریق گسترش علوم اجتماعی مستقل و دگرواره مورد بحث و بررسی قرار می گیرند. این نوشتار به بررسی دیدگاه العطاس ها درباره رابطه علوم اجتماعی مستقل با مساله شرق شناسی معکوس و بومی گرایی می پردازد و دیدگاه آنان درباره علوم اجتماعی دگرواره و معیارهای مناسب برای گسترش علوم اجتماعی در کشورهای جهان سوم در دو بخش بررسی می شوند. بخش نهایی این نوشتار با نگاهی به خلاصه مباحث طرح شده در این مقاله دستاوردهای اندیشه های سید حسین و سید فرید العطاس و نسبت آن با مباحث موجود در فضای فکری ایران را مورد ارزیابی قرار می دهد.
"
چکیده: هدف این مقاله، شناسایی راهکارهای تأثیرگذاری فرآیند توسعه، بر عرفی شدن احتمالی ایران است و برای این منظور، از رویکردی نظری و تبیینی بهره گرفته شده است. یافتة اصلی این تحقیق، عبارت است از یک الگوی نظری سامان یافته و متشکل از مجموعه ای از فرضیه ها، که تا حد امکان کوشش شده است که در یک سطح کلی به واقعیات عینی مستند باشند. بر حسب این الگو، توسعه در محورهای گوناگون آن، از طرق متعدد، از جمله: علم گرایی، نسبیت گرایی، سودپرستی، نابرابری، نفی اقتدارهای سنتی، دنیا گرایی، تجمل گرایی، محو اجتماعات محلی و اشاعة فرهنگ مدرن، می تواند باعث عرفی شدنِ احتمالی ایران گردد. با توجه به کمبود جدّی پیشینة تحقیق، دربارة موضوع این مقاله، امید است این کار بتواند گامی هر چند کوچک در جهت پیشبرد ادبیات بحث عرفی شدن به شمار آید.
هدف بررسی میزان تأثیر سیستم پایش و ارزیابی عملکرد بر بهره وری کارکنان بانک سپه است. روش تحقیق این مطالعه از نوع تحقیق توصیفی- پیمایشی و همبستگی است. همچنین حجم نمونه در این بخش از طریق جدول کوکران تعیین گردید. جامعه آماری این تحقیق شامل کارکنان و مدیران بانک سپه استان فارس است. نمونه آماری پرسشنامه بین 249 نفر از کارکنان که به روش نمونه گیری تصادفی توزیع گردید. یافته های پژوهش فرض اول، چنین استنباط می شودکه میانگین عملکرد کارکنان در معیار مالی بیشتر از حد متوسط بوده است و می توان گفت: "" سیستم پایش(نظارت)و ارزیابی عملکرد بر بهره وری کارکنان با بهره گیری از استراتژی های بعد مالی تأثیر معناداری دارد. ""فرض دوم چنین استنباط می شود که میانگین عملکرد کارکنان در معیار فرآیند داخلی بیشتر از حد متوسط بوده است و می توان گفت: ""سیستم پایش(نظارت) و ارزیابی عملکرد بر بهره وری کارکنان بابهره گیری از استراتژی های بعد فرآیند های داخلی تأثیرمعنی داری دارد"" فرض سوم، چنین استنباط می شود که میانگین عملکرد کارکنان در معیار رشد و یادگیری بیشتر از حد متوسط بوده است و می توان گفت: ""بررسی سیستم پایش(نظارت) و ارزیابی عملکرد بر بهره وری کارکنان با بهر ه گیری از استراتژی های بعد رشد و یادگیری تأثیر معناداری دارد"" فرض چهارم، چنین استنباط می شود که میانگین عملکرد کارکنان در معیار مشتریان بیشتر از حد متوسط بوده است و می توان گفت: ""بررسی سیستم پایش(نظارت)و ارزیابی عملکرد بر بهره وری کارکنان با بهره گیری از استراتژی های بعد مشتریان تأثیر معناداری دارد"".