فرهنگ و زبان و ادبیات دو قوم ایرانی و هندی چنان با هم درآمیخته است که گویی پیکره فرهنگی یگانه ای را تشکیل داده اند. وجود شخصیتهای برجسته فارسی زبان و آثار فراوان فارسی که در شبه قاره هند پدید آمده اند و بدون آنها تاریخ ادب فارسی کامل نمی شود، حکایت از همبستگی دیرینه فرهنگی ایران و هند دارد. یکی از این شخصیتهای برجسته اما گمنام سرزمین هند، که با تالیف یا تصنیف آثار مختلف ادبی – بلاغی نقش چشمگیری در توسعه و آموزش زبان و ادب فارسی در هند داشته، شمس الدین فقیر دهلوی است. در این مقاله تلاش خواهیم کرد تا ضمن بررسی مختصر اوضاع و احوال سیاسی - اجتماعی و ادبی عصر فقیر دهلوی به احوال و افکار و آثار او بویژه معرفی و تحلیل آثار شعری او در زمینه غزل سرایی و مثنوی سرایی بپردازیم و شیوه و سبک شاعری او را با نقل و مقایسه اشعاری از او و مقلَدانش نشان دهیم.
ابومسلم محمد بن علی بن حسین بن مهرایزد، ادیب نحوی سده های چهارم و پنجم هجری است که نام او در برخی از منابع سده ششم و پس از آن آمده است. وی به سال 366ق در محله درب کوشک اصفهان ولادت یافت و پس از طی مدارج علمی، از دانشمندان حوزه علمی اصفهان گردید. از جمله استادان او ابن مقری اصفهانی است و از مشهورترین شاگردان او خواجه نظام الملک و حمامی اصفهانی را می توان نام برد. گر چه ابومسلم از بزرگان ادب اصفهان بوده است؛ اما ظاهرا در بین دانشمندان با عنوان مفسر از او یاد نمی شده و احتمالا در تفسیر و تاویل برخی از آیات قران کریم صاحب نظر و رای بوده است؛ از وی تفسیر مکتوبی به دست نیامده و در آثار گذشتگان نیز تفسیری که منسوب به وی باشد وجود ندارد، اما در برخی از متون به سبب شباهت نام، به اشتباه گاه او را مفسر دانسته و تفسیری به وی نسبت داده اند.
واژه آیینی «ستوش/ سدوش» به چند معنا در متون فارسی میانه به کار رفته است. در این مقاله معانی گوناگون این واژه بررسی شده است، به مراسمِ بازمانده از آیین ستوش اشاره و در پایانِ مقاله اشتقاقی نو برای واژه ستوش پیشنهاد شده است.
ماهیت علمی ادبیات، به عنوان تجلی شهودی و روانی آدمی، تاکنون به طور کامل بررسی و تحلیل نشده است. اغلب نظریه پردازان ادبی نیز آن را از منظر زیباشناختی مورد توج ه قرار داده اند و از رویکرد های معرفتی و اندیشه زایی ادبیات غافل مانده و گاهی نیز آن را در حد التذاذ نفسانی پایین آورده اند. عد ه ای نیز به تبیین ماهیت اخلاقی ادبیات اکتفا کرده اند. در حالی که در ماهیت و سرشت ذاتی ادبیات دانش ها و معارف ناپیدای هستی شناسانه و عمیقی وجود دارد که به عل ت برجستگی صورت های ماد ی سخن ادبی، اغلب از شناخت آن غافل هستیم. در حالی که میان کارکردهای غریزی ذهن و کارکردهای ادبی و متعاقباً میان احساس و اندیشه انسان با جهان هستی رابطه هماهنگ و تنگاتنگی وجود دارد که از طریق تخیل ادبی این شناخت و ارتباط برقرار می گردد. جلوه های بیانی و سخن ادبی نیز مانند نماد، استعاره، تمثیل، رؤیا و داستان و ... همگی صورت های مختلف معرفتی و اندیشگی ادبیات به شمار می آیند.
در این مقاله سعی شده تا ضمن بررسی آراء نظریه پردازان مهم ادبی جهان، مؤلفه ها و مشخصه های علمی و اندیشه زایی ادبیات نیز، شناسایی و تبیین گردد.