از مفاهیم شناور و مورد اختلاف در فرهنگ ایرانی، مفهوم «عقل» است که دایره معنایی وسیع و گاه متناقضی یافته است. ازاین رو، نحله های فکری مختلف برداشتهای متفاوتی از آن ارایه کرده اند. همین موضوع، ما را بر آن داشته است تا به بررسی نحوه نگرش دو نحله متفاوت فکری (یعنی حکیمان و صوفیان) از «عقل» بپردازیم و با بررسی اشعار دو نماینده برجسته آنها (ناصرخسرو و سنایی) نشان دهیم که ناصرخسرو، بدون اینکه در شعر خود به دفاع صوری از این مقوله برخیزد، محتوا، تصاویر و ساختار شعرش، مبنایی عقلانی و منطقی دارد. برخلاف او، سنایی با اینکه در جای جای حدیقه الحقیقه، ابیاتی در وصف عقل و دفاع از آن آورده است چون ساختار ذهن او با منطقِ عقلانی همسو نیست، محصول کارش با عقل، مباینت یافته است. براین اساس می توان گفت که کاربرد صفت «حکیم» برای سنایی - البته در مفهوم مورد نظر ما - جز به تسامح روا نیست، حال اینکه ناصرخسرو «حکیم» به معنای دقیق کلمه بوده است. دلیل این امر، این است که عقل نزد ناصرخسرو هم جنبه مادی دارد و هم بعدی معنوی، حال اینکه، عقل نزد سنایی در مجموع، عقل دینی است و تا حد زیادی از جنبه های مادی فاصله می گیرد
این مقاله به معرفی محمد فضل از مشایخ گمنام ملامتیه قرن سوم هجری می پردازد. بدین منظور با استفاده از منابع کهن، به روش تحلیل تاریخی درباره نام، زادگاه، خانواده، تاریخ وفات، مذهب فقهی، آثار، مصاحبان، راویان و سفرهای او آگاهی هایی به دست داده می شود و ماخذ کهن حکایتی از وی که در مثنوی مولوی بدون ذکر نام او آمده معرفی می گردد
دیر زمانی از مرگ خیام نگذشته بود که دیدگاه های متفاوت و حکایت ها و افسانه های متناقضی درباره زندگی و شخصیت خیام پدید آمد. برای نمونه در آثاری مانند تتمه صوان الحکمه، تاریخ الحکما، مرصاد العباد و.... می توان بخشی از این دیدگاه های گوناگون وگاه متضاد را دید. این تناقض ها در سده چهاردهم به گونه ای بسیار آشکارتر در پژوهش های محققان درباره خیام دیده می شود. در این مقاله کوشش شده، با در نظر گرفتن دو محور اساسی(اندیشه و شخصیت) در همه آثار پدید آمده درباره خیام رویکردهای متفاوت در زمینه خیام شناسی بررسی شود. به طور کلی می توان پنج رویکرد زیر را معرفی کرد:
1 - رویکردی که صادق هدایت آغازگر آن بود؛
2- رویکردی که با محمد علی فروغی و قاسم غنی شروع شد؛
3- رویکردی که با اثر صدیقی نخجوانی زیر عنوان خیام پنداری آغاز شد؛
4- رویکردی که با عباسعلی کیوان قزوینی در ایران پدید آمد؛
5- رویکردی که ف. دوبلوای فرانسوی آن را زیر عنوان «چهره ای داستانی از خیام» ارائه داد.
در ادبیات به طور عام و در ادبیات ایران و سوریه به طور خاص، غالبا شخصیت واقعی موجود زن در جامعه ترسیم شده؛ و از آنجا که همیشه ادبیات آینه تمام نمای زندگی واقعی و واقعیت اجتماع است، می توان از این مقوله ها دریافت که زن در جامعه نقش مهم و کلیدی دارد و اینکه آیا در جامعه ایران و سوریه به زن چنین بهایی داده شده است یا نه، خود جای بحث است.آنچه مسلم است، نتیجه حاصل از این تحقیق که برگرفته از رمان النعنع البری از انیسه عبود در سوریه و دیوان پروین اعتصامی و افکار او در ایران است، این است که «زن» به عنوان مادر، معمولا سنگ صبور و مرکز مهر و عطوفت خانواده، و در بسیاری از موارد، سپر بلای فرزندان خود است.اما زن به عنوان یک همسر، متاسفانه جایگاه قابل توجهی ندارد و مردان در این جوامع، همیشه خود را سرآمد و فرمانده و به نوعی، ارباب همسر خود می دانند و به این ترتیب، شخصیت زنان را تحقیر می کنند. البته حضور زن در محافل علمی و عرصه های مختلف فعالیت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تقریبا کمرنگ است و آنچه بیشتر مشاهده می شود، دربین نسل جوان است که متاسفانه این حضور، حضوری متاثر از فرهنگ های غربی است، یعنی بیش از آنکه به علم و دانش اهمیت داده شود، در چنین محافلی به مسایل جانبی، ازجمله بدحجابی و غرب زدگی گرایش و سوق داده می شوند.چکیده عربی:تتناول الآداب العالمیة عامة وآداب إیران وسوریا علی وجه الخصوص، شخصیة المرأة الحقیقیة فی المجتمع الذی تعیش فیه. وبما أن الأدب مرآة صادقة لحقائق الحیاة والمجتمع یمکننا أن نستنتج أن المرأة لها دور هام وخطیر فی المجتمع.والنقاش حول مکانة المرأة فی المجتمعین الإیرانی والسوری ومدی الاهتمام بها یحتاج إلی مجال آخر للدراسة.والواقع أن هذا المقال بعد معالجة روایة النعنع البری لأنیسة عبود السوریة ودیوان پروین اعتصامی الإیرانیة کشف اللثام عن وجه المرأة بوصفها أمّاً تصلح أن تکون موضع سرّ الأسرة ومهبط الحنان والعطف فیها بالإضافة إلی کونها ملاذا للأطفال تجاه حدثان الدهر فی أکثر الأحیان.هذا وإن المرأة بوصفها شریکة حیاة الرجل لاتمتلک للأسف الشدید مکانة مرموقة والرجال یرون سیادتهم المطلقة نحوها بل الولایة التامة علیها وهذا الأمر یسوقهم إلی إهانتها. تجدر الإشارة إلی أن مشارکة المرأة فی الأوساط العلمیة ومختلف النشاطات السیاسیة والاجتماعیة والثقافیة ضئیلة إلی حدٍّ ما غیر أن هناک حضورا للجیل الجدید لکنه تشوبه ثمرات الحضارة الغربیة حیث تعتنی المرأة بالسفور والتغرّب أکثر من اهتمامها بالعلوم والفنون.