بررسی حاضر مفهوم فنا را از دیدگاه صائب تبریزی تحلیل می کند و ارتباط آن را با عناصر چهارگانه، به گونه یی که در ابیات وی درآمده است، می سنجد. (1) این بررسی شامل چهار گفتار است:
گفتار نخست، به هویت صائب می پردازد تا تأثیر زندگی شخصی، تحصیلات، همچنین محیط اجتماعی و حقایق تاریخی زمان و مکان او را در شکل پذیری بینش عارفانه اش شناسایی کند.از آنجا که مطالب مدون درباره ی صائب نسبتا اندک است، این بخش مفصل تر از آن است که می بایست.گفتار دوم، پیرامون تعبیر فنا در ابیات صائب بحث می کند.گفتار سوم، شیوه ی شاعری صائب را در پرداختن به مفهوم فنا تجزیه و تحلیل، و ارتباط عناصر چهارگانه را با مفهوم فنا در شعر صائب بررسی می کند؛چرا که این عناصر، علاوه بر تأثیرپذیری از شیوه ی شاعری وی، در ارتقای شیوه ی بیان او خطوط برجسته یی ترسیم می کند.گفتار چهارم، انگیزه ی صائب را در به کارگیری شیوه یی مطرح می سازد که وی برای ترسیم فنا برگزیده است.این بررسی با پایان سخن، خاتمه می یابد.
مکتب تطبیقی اروپای شرقی از دهه ششم قرن بیستم و تحت تأثیر فلسفه مارکسیستی به وجود آمد که از نظر شیوه تطبیق، زیرساخت جامعه، یعنی زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن را موجب پیدایش روساخت فرهنگی جوامع و ادبیّات و هنر می دانست. پژوهش حاضر با اهتمام به چنین نظریه ای تعهّد اجتماعی دو شاعر ایرانی و عراقی، محمد مهدی جواهری و محمد فرّخی یزدی می پردازد که جوامع آنها دارای همسانی های مشترک اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بوده اند. در بخش تحلیل از طریق تحلیل محتوای اشعار دو شاعر، به واقعیت های ناگوار مطرح شده از سوی آنان که دلالت بر رسالت اجتماعی آنها دارد، اشاره می کند. پژوهش حاضر، نشان می دهد که زیرساخت های مشترک اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران و عراق در زمان این شاعران متعهّد که در طرح واقعیّت های اجتماعی، رویکردی یکسان داشته، سبب آفرینش گونه ای از ادبیّات شده است که بیانگر اعتراض، انتقاد و فریاد خاموش آنان در برابر درد و رنج مردم و کاستی های جامعه آنان می باشد.