هدف از این مقاله یافتن توالی بهینه به منظور کمینه کردن فاصله زمانی ساخت برای مسئله زمانبندی جریان کارگاهی بدون صفهای میانی میباشد. مسائل زمانبندی بدون انتظار در آن دسته از محیطهای تولیدی رخ میدهد که در آن یک کار میبایست از آغاز تا پایان بر روی یک ماشین یا چند ماشین بدون وقفه پردازش شود. از آنجایی که ساختار این مسئله شباهت بسیاری با مسئله فروشنده دورهگرد دارد، در تحقیق حاضر از یک رویکرد جدید جهت بدست آوردن دیرکردها کمک گرفته شده به گونه ای که با هدف یافتن توالی بهینه عملیاتی که کمترین فاصله زمانی ساخت را داراست از ماتریس دیرکردهای بدست آمده از مسئله فروشنده دورهگرد استفاده شده است. همچنین از الگوریتم جستجوی تصادفی تطابقی حریصانه برای حل مسئله تعیین توالی جریان کارگاهی بدون صفهای میانی استفاده و کارایی آن پس از تعیین پارامتر از طریق روش فاکتوریل، با الگوریتم کلونی مورچگان مقایسه شده است.
صنعت داروسازی در ایران دچار مشکلاتی مانند توزیع و زمان بندی نامناسب دارو است که موجب به موقع نرسیدن دارو به بیماران و یا از طرف دیگر حجم عظیم داروهای تاریخ گذشته شده است. همچنین توجه به مسائل زیست محیطی و اجتماعی در کنار مسائل اقتصادی رویکرد جدی برای رسیدن به توسعه پایدار است. در این مقاله برای توزیع دارو در سطح کشور با توجه به میزان تقاضا، توابع هدف اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی در نظر گرفته شده است. هدف این پژوهش طراحی مدلی نوین برای شبکه توزیع دارو منطبق با شرایط کشور است. نوآوری این مقاله نسبت به سایر پژوهش های دیگر داشتن تابع هدف اجتماعی مدل است که انبارهای محلی در مناطق با درصد بیکاری بیشتر انتخاب می شوند و این امر موجب ایجاد اشتغال در مناطق محروم تر می شود. برای اعتبارسنجی، مدل پیشنهادی در شرکت داروپخش اجرا شده است. این مدل Np-hard است و برای به دست آوردن جبهه جواب از الگوریتم های تکاملی سه هدفه و سپس تنظیم پارامتر با روش طراحی آزمایش های تاگوچی استفاده شده است. شرکت های توزیع کننده دارو با استفاده از این مدل قادر به تصمیم گیری های استراتژیک (تعیین مکان های توزیع اصلی و محلی دارو) و تاکتیکی (میزان جریان دارو در شبکه) با کمترین هزینه و زمان، ایجاد اشتغال در مناطق محروم تر و کاهش ایجاد گازهای خطرناک می شوند.
هدف: امروزه بودجه ریزی بر مبنای عملکرد در راستای مدیریت اثربخش منابع حیاتی کشور، ضرورت انکارناپذیری محسوب می شود و عواید اجرای صحیح آن در تمام لایه های اقتصادی و اجتماعی جامعه اثرگذار خواهد بود. اهمیت این امر باعث شده است تاکنون پژوهش های زیادی به مبانی تئوریک، مفاهیم و مدل های بودجه ریزی بر مبنای عملکرد بپردازند. اما پژوهش حاضر به منظور بازنگری عمیق و ریشه ای با رویکردی انتقادی، نظام بودجه ریزی بر مبنای عملکرد ایران را در چهار موضوع پایه های انگیزش، قدرت، دانش و پایه مشروعیت بررسی می کند.
روش: اکتشاف و کنکاش در این سیستم با استفاده از رویکردی انتقادی (رهایی بخش) با نام ابتکارات سیستم های انتقادی صورت پذیرفته است. با استفاده از این رویکرد، ادراک و بازتاب نظرهای (پنهان) ذی نفعان در قالب دوازده پرسش مرزی و در دو حالت «وضع موجود» به مفهوم واقعیت ها و آنچه وجود دارد و حالت «باید باشد» به مفهوم ارزش ها و آنچه باید در حالت ایده آل مقرر باشد، کنکاش می شود.
یافته ها: یافته های حاصل از اجرای متدلوژی، نشان می دهد در ارزیابی و اجرای سیستم بودجه ریزی بر مبنای عملکرد، مشکلات فنی، انسانی و اجتماعی بسیاری وجود دارد. انتقادهای اصلی سیستم به نحوه هدف گذاری، نگاه کوتاه مدت سیاسی، نادیده گرفتن تخصص های حیاتی جدید و نادیده گرفتن شفافیت در سیستم است.
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش پیشنهادهایی برخاسته از اکتشاف و درک قضاوت مرزی (قضاوت های اولیه درباره سیستم و نگاه کلی درباره آن) ذی نفعان به منظور بازطراحی و اجرای تغییرات کلیدی در نظام بودجه ریزی بر مبنای عملکرد ایران را فراهم کرده است.
در این نوشته به برخی از معضلات مهم استقرار سیستم مدیریت کیفیت ایزو 9001-2000 در دستگاههای دولتی پرداخته شده است و به منظور افزایش آگاهی مدیرانی که قصد استقرار ایزو 9001-2000 را در سازمانشان دارند ، سعی شده است راهکاری برای اثربخشی بیشتر استقرار این سیستمها ، ارائه شود...
امروزه بسیاری از سازمان ها درگیر نگرانی های زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی هستند و عملکرد مسئولیت « تأمین کنندگان را در این زمینه اندازه گیری می کنند؛ ازجمله این موارد، بررسی تأثیری است که می تواند بر انتخاب تأمین کننده داشته باشد. هدف از این پژوهش، ارائه مدلی جهت انتخاب » اجتماعی شرکت تأمین کنندگان مبتنی بر مسئولیت اجتماعی شرکت است. با مرور ادبیات پژوهش و اخذ نظر خبرگان، موضوع در قالب 4 بعد )تعهدات سازمانی، شرایط کاری کارکنان، تعهد به جامعه و حقوق شهروندی، تعهدات اخلاقی، تعهدات زیست محیطی( و 84 شاخص مورد شناسایی قرار گرفت؛ سپس پرسشنامه ماتریسی ساخت یافته برای تعیین ارتباطات بینابینی این شاخص ها تدوین گردید. داده های حاصل از پرسشنامه با استفاده از مدل سازی تمرکز بر توسعه « ساختاری تفسیری، تحلیل و در 9 سطح در یک شبکه تعاملی ترسیم شد که درنتیجه شاخص در بالاترین سطح قرار گرفت. همچنین، قدرت نفوذ و میزان وابستگی این شاخص ها نسبت به هم در » پایدار ماتریس قدرتِ نفوذ وابستگی، موردبررسی قرار گرفت. طبق یافته ها پرنفوذترین شاخص در ماتریس قدرت - است؛ لذا تحقق - » ارائه آموزش های مرتبط با مسئولیت اجتماعی به تأمین کنندگان « نفوذ وابستگی، شاخص مسئولیت اجتماعی شرکت در انتخاب تأمین کنندگان درگرو آموزش آن هاست و شرکت می باید با این نگرش، برنامه های درازمدت خود را بر مبنای آموزش مسئولیت اجتماعی به تأمین کنندگان طراحی نماید
تکنیک های داده کاوی، یعنی استخراج الگوها از پایگاه های داده ای بزرگ، در تجارت به صورت گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرند. با استفاده از این تکنیک ها ممکن است قواعد زیادی حاصل شوند و فقط تعداد کمی از آنها به دلیل محدودیت بودجه و منابع برای پیاده سازی در نظر گرفته شوند. ارزیابی و رتبه بندی جالب بودن و مفید بودن قواعد انجمنی در داده کاوی اهمیت زیادی دارد. در مطالعات قبلی که در مورد شناسایی قواعد انجمنی جالب از نظر ذهنی انجام شده است، اکثر روش ها مستلزم وارد کردن دستی یا پرسیدن از کاربر برای افتراق صریح قواعد جالب از ناجالب بوده است. این روش ها نیازمند محاسبات بسیار زیادی هستند و حتی ممکن است به نتیجه گیری های ناسازگار منتهی شوند. برای غلبه بر این مشکلات، این مقاله پیشنهاد می کند که از رویکرد تحلیل پوششی داده ها (DEA) با مرز دوگانه برای انتخاب کارآترین قاعده ی انجمنی استفاده شود. در این رویکرد علاوه بر بهترین کارآیی نسبی هر قاعده ی انجمنی، بدترین کارآیی نسبی آن نیز در نظر گرفته می شود. در مقایسه با DEAی سنتی، رویکرد DEA با مرز دوگانه می تواند کارآترین قاعده ی انجمنی را به درستی و به آسانی شناسایی کند. به عنوان یک مزیت، رویکرد پیشنهادی از نظر محاسباتی کارآمدتر از کارهای قبلی در این زمینه است. با استفاده از مثالی از تحلیل سبد بازار، قابلیت کاربرد روش مبتنی بر DEAی ما برای اندازه گیری کارآیی قواعد انجمنی با معیارهای چندگانه نشان داده خواهد شد.
مزیت رقابتی سازمان ها در عصر حاضر بیش از هر چیزی به دسترسی آنها به منابع دانشی بستگی دارد. تحول سریع دانش و گستردگی منابع دانشی بین شرکت های مختلف، دسترسی به دانش را برای یک سازمان به تنهایی دشوار ساخته است. این موضوع سازمان ها را وادار کرده که برای دسترسی به دانش مورد نیازشان به همکاری با یکدیگر روی بیاورند. آمارها نشان از افزایش همکاری های میان سازمانی با هدف کسب دانش، علی الخصوص در صنایع دانش بنیانی مانند صنعت داروسازی دارد. ادبیات گسترده ای در زمینه عوامل اثرگذار بر فرآیند انتقال دانش و یادگیری در همکاری ها وجود دارد و هر یک از اندیشمندان این حوزه، از دیدگاه خودشان به تعدادی از عوامل اشاره کرده اند اما تاکنون یک پژوهش فراگیر درباره روابط میان این عوامل و اهمیت آنها انجام نشده است. این پژوهش سعی در شناسایی عوامل اثرگذار بر موفقیت فرآیند انتقال دانش و یادگیری در همکاری میان سازمانی و سنجش اهمیت این عوامل و همچنین روابط آنها دارد. در این راستا ده عامل اثرگذار بر فرآیند انتقال دانش از ادبیات استخراج می شوند و در دو دسته عوامل سطح سازمان، عواملی که در کنترل سازمان هستند، و عوامل سطح همکاری، عواملی که در تعامل دو سازمان معنا پیدا می کنند، دسته بندی می شوند. سپس با استفاده از نظر سنجی از مدیران شرکت های دارویی که شرکت های آن ها در همکاری های صنعت داروسازی درگیر بودند، روابط میان عوامل و اهمیت آنها تحلیل می شود. نتایج پژوهش نشان می دهد که استراتژی سازمان تاثیرگذارترین عامل و سرمایه اجتماعی مهم ترین عامل از میان تمامی عوامل می باشد. شناسایی عوامل اثرگذار بر فرآیند انتقال دانش و اهمیت آنها می تواند به مدیران، در مدیریت بهتر فرآیند انتقال دانش و موفقیت در همکاری های دانشی کمک کند.