تصویر شهر که یکی از پیشنیازهای اصلی ساخت برند شهری است، از جنبههای مختلفی تشکیل میشود. این جنبهها میتواند شامل؛ بعد معماری و شهرسازی، ترافیک و زیرساختهای حملونقل، آثار تاریخی، ویژگیهای محیطی، محدوده خدمات، فرهنگ، ویژگیهای اقتصادی و علم و فناوری شهر باشد. مجموعه این عوامل در کنار یکدیگر، تصویری کلی از شهر را در ذهن ساکنان و گردشگران ایجاد میکند که در زمینههای مختلف بر نگرش و رفتار آنان تأثیرگذار است. ازجمله این رفتارها، انتخاب زمان سفر برای گردشگران آن شهر است. در این تحقیق، این تأثیر مورد بررسی قرار گرفته و بررسی شده است که آیا میتوان با کمک اصلاحاتی که در تصویر شهر انجام میشود توزیع زمانی سفر به شهر را به حالت دلخواه نزدیکتر کرد و به عبارتی با پدیده فصلی بودن در گردشگری مقابله نمود؟ بر اساس نتایج بهدستآمده از تجزیهوتحلیل پرسشنامهای که بین 392 نفر از گردشگران شهر مشهد توزیع شده بود، اینطور دریافت شد که از میان ابعاد سازنده تصویر شهر، ارتقاء دو بعد «اقتصاد و تجارت» و «محیط» این شهر میتواند بیشترین تأثیر را در تعادل بخشی به توزیع زمانی سفر در طول سال و مقابله با پدیده فصلی بودن داشته باشد
الزامات دنیای امروز، ضرورت هم سویی با دیگر کشورها و نیز کسب موفقیت در بازارهای داخلی و جهانی، شرکت ها را وادار می کند تا از توانمندهای موجود در استارت آپ ها به ویژه استارت آپ های فعال در حوزه ی تجارت الکترونیک بهره مند شوند. با این حال ایجاد مشارکت بین شرکت های سرمایه گذار خطرپذیر و استارت آپ ها، نیازمند به کارگیری راهکارهای مدیریتی قوی و صحیحی می باشد. تحقیقات و مدل های قبلی فرایند سرمایه گذاری VC وCVC، بیشتر فاکتورهای اصلی موثر بر فرآیند شکل گیری سرمایه گذاری خطرپذیر را توسعه داده اند و تاکنون کمتر در مطالعات به ارائه ی یک مدل جامع با همه ی جنبه های موثر بر آن و به شکل ویژه در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران توجه شده است. بنابراین این مقاله، با استفاده از روش تحقیق کیفی نظریه مبتنی بر داده ها و به واسطه ی مصاحبه های نیمه ساختاریافته با مدیران و کارشناسان شرکت های VC وCVC به منظور شناسایی فاکتورهای موثر بر فرآیند شکل گیری سرمایه گذاری خطرپذیر استراتژیک برند (SBV)، در داخل کشور انجام شده است. یافته های حاصل از مصاحبه ها از طریق 18 فاکتور در داخل شش مقوله مرتبط با پدیده ی اصلی شامل شرایط علی، مقوله ی محوری، شرایط زمینه ای، شرایط واسطه ای یا مداخله گر، کنش ها و تعاملات و پیامدها نشان داده شده-اند. نتایج این تحقیق، به تمامی ذی نفعان فعال موجود در اکوسیستم کمک می کند تا با همکاری یکدیگر زمینه های مناسب برای انجام اقدامات درست در شرکت های سرمایه گذار خطرپذیر فعال در حوزه تجارت الکترونیک را ایجاد کنند.
هدف این مقاله، ارائه الگوی تلفیقی از مدل کانو و قوانین انجمنی جهت طبقه بندی نیازهای مشتریان و تجزیه و تحلیل رفتار آنها است.در این تحقیق، بعد از جمع آوری داده ها، انتظارات مشتریان از وب سایت به وسیله مدل کانو طبقه بندی و سپس به وسیله قوانین انجمنی، ارتباط میان ویژگی های جمعیت شناختی مشتریان و نتایج حاصل از مدل کانو، مشخص شده است. نتایج حاصل از طبقه بندی خدمات به وسیله مدل کانو نشان می دهد که رزرو آنلاین و پیگیری رزرو در دسته نیازهای اساسی؛ رزرو از طریق پست الکترونیکی و دانلود رایگان در دسته ی نیازهای عملکردی؛ و سایت های اطلاع رسانی و خبرنامه الکترونیکی در دسته نیازهای مهیج قرار دارند. همچنین نتایج حاصل از کاوش قوانین انجمنی به عنوان نمونه نشان می دهد که برای آقایان داشتن رزرو آنلاین در وب سایت به احتمال 93% یک نیاز اساسی است.ولی این ویژگی برای زنان به احتمال 89% اساسی می باشد.
در سال های اخیر شاهد رواج استفاده ی برخی از مقصدهای گردشگری از برندها برای توصیف خود هستیم؛به طوری که،برندسازی ملی گردشگری/مقصد به یکی از مهم ترین کانون های توجه مطالعات بازاریابی گردشگری تبدیل شده است.ازسوی دیگر، توسعه ی گردشگری بیش از عوامل زمینه ای،در گرو سیاست گذاری است که به نوعی بر عزم دولت ها برای توسعه ی آن دلالت دارد و در اسناد،قوانین و نظارت بر اجرای صحیح آن ها منعکس می شود.پژوهش حاضر به منظور واکاوی رویکرد برندسازی در سیاست های کلان گردشگری ایران طراحی شده است.این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی و از لحاظ ماهیت داده ها کیفی است.پس از بررسی پیشینه ی پژوهش،با استفاده از تحلیل مضمون به استخراج سیاست های ناظر بر برندسازی ملی گردشگری در متن اسناد فرادستی و پایه ی گردشگری پرداخته شد؛ 229کد اولیه،در قالب63 مضمون سازمان دهنده،21 مضمون پایه و4مضمون فراگیر باعنوان(1)برندسازی ملی گردشگری،(2)عناصر،(3)آثار و(4)عوامل اثرگذارآن دسته بندی شدند.در پایان،شبکه ی مضامین ترسیم شد.طبق یافته ها،نه تنها شاخص های تخصصی برندسازی ملی گردشگری،بلکه شاخص های بنیادین سیاست گذاری نیز در اسناد مورد بررسی نادیده گرفته شده است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی مؤلفه های بازاریابی اجتماعی در صنعت بیمه انجام شده است. روش شناسی: جامعه آماری این پژوهش، خبرگان فعال در حوزه بازاریابی اجتماعی در صنعت بیمه شامل مدیران و کارشناسان باسابقه آشنا با مبحث بازاریابی بیمه و اساتید حوزه بازاریابی بیمه، مدیران و کارشناسان باسابقه از شرکت های معتبر بیمه ای می باشند. از روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری استفاده شده و تعداد 13 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. مؤلفه های بازاریابی اجتماعی توسط روش تحلیل محتوای کیفی و به کمک مصاحبه شناسایی گردید و اعتبار آنها توسط روش دلفی فازی و پرسشنامه مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها : بر اساس نتایج روش تحلیل محتوا، ابتدا 8 مؤلفه اصلی مشتمل بر 146 مؤلفه فرعی شناسایی گردید. در نهایت توسط روش دلفی فازی، 113 مؤلفه فرعی در قالب 8 مولفه اصلی به عنوان مؤلفه های بازاریابی اجتماعی در صنعت بیمه انتخاب شدند. نتیجه گیری : ایجاد ارزش و ایده های نو، گسترش دانش و بینش بیمه ای، تدبیر در زندگی و تغییر نگرش در خصوص خدمات بیمه، ایجاد حس نیاز به بیمه در مردم، فرهنگ جامعه، مشتری مداری، توجه به جامعه و آینده نگری 8 مولفه اصلی بازاریابی اجتماعی در صنعت بیمه هستند. طبقه بندی موضوعی: M31 ,G22 ,C49
امروزه به دلایل فراوانی خرید برندهای لوکس جعلی شدت یافته و بازار بسیار بزرگی را به خود اختصاص داده است. این موضوع باعث ضربه زدن به وجهه و اعتبار برند شرکت های معتبر می شود. دانستن دلایل خرید برندهای لوکس جعلی می تواند کمک شایان توجهی به این شرکت ها کند. از این رو، پژوهش حاضر از طریق روش شناسی کیو به شناسایی ذهنیت های خریدارن برند جعلی پرداخته است. در این راستا پس از مطالعه مبانی نظری موجود در زمینه خرید برندهای لوکس جعلی و انجام مصاحبه با 10 نفر از خریداران برند جعلی که به صورت قضاوتی انتخاب شده بودند، فضای گفتمان این پژوهش در قالب 43 عبارت شکل گرفت. در بخش کمی این پژوهش نیز تعداد 54 نفر برای مرتب سازی عبارات نمونه ای به صورت غیراحتمالی و در دسترس انتخاب شدند. جامعه آماری این پژوهش را دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس تشکیل می دهند. پایایی دسته های کیو از طریق آزمون- آزمون مجدد سنجیده شد که همبستگی پاسخ ها بین آزمون اولیه و آزمون مجدد 889/0 بود. داده ها پس از جمع آوری از طریق نرم افزار SPSS22 مورد بررسی قرار گرفتند و با انجام تحلیل عاملی کیو، تعداد هفت ذهنیت 1- ارزش-گرایان، 2- تأثیرگذاران، 3- تأثیرپذیران، 4- کم توقعان، 5- قیمت گرایان، 6- یادگیرندگان و 7- خودابراز کنندگان شناسایی شدند. ذهنیت های شناسایی شده نیز در انتها مورد تفسیر قرار گرفتند.
یکی از چالش های ارتقای ضریب نفوذ و توسعه بیمه زندگی، بازخرید بیمه نامه قبل از سررسید است؛ بنابراین درک صحیح از چرایی، کیفیت و فرایند بازخرید بیمه گذار به شرکت های بیمه در تدوین و اجرای راهبردهای اثربخش به منظور نگهداری بیمه گذار و تداوم قرارداد کمک خواهد کرد. با توجه به نبودِ مدل جامع رفتاری در زمینه بازخرید بیمه زندگی، پژوهش پیش رو با رویکرد تحقیقات کیفی و استراتژی داده بنیاد با هدف درک و شناخت کامل تر از رفتار بازخرید بیمه زندگی انجام گرفته است. برای جمع آوری داده ها، از مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با 29 مشارکت کننده، شامل بیمه گذاران، فروشندگان و کارشناسان بیمه زندگی استفاده شد که با روش نمونه گیری نظری (تا تحقق اشباع نظری) انتخاب شده بودند. داده ها در فرایندی رفت وبرگشتی از کدگذاری باز، محوری و انتخابی به استخراج مفاهیم، مقولات و پس از تبیین روابط و یکپارچه سازی به مدل پیشنهادی انجامید. در طی فرایند پژوهش راهبردهای تحلیل پرسش و مقایسه و ابزارهای تحلیل یادآور، دیاگرام و پارادایم برای تحلیل داده ها استفاده شد. مقبولیت پژوهش براساس شاخص های ده گانه کوربین و اشتراوس بررسی شد. به عنوان برون داد پژوهش، مدلی شناختی - روانشناختی از رفتار بازخرید بیمه زندگی در زمینه ای از شرایط خرد و کلان محیطی و شرایط درونی یا فردی ارائه شد که در آن تردید پساخرید متأثر از ابهامات و سوالات بی پاسخ مانده در زمان خرید، ارزیابی های پساخرید، به ویژه ارزیابی ارتباطات و تعاملات بیمه گر، به موازات کنترل رفتاری ادراک شده، نگرشی تردید آلود را باعث می شود که به همراه عوامل موقعیتی به ویژه نیاز مالی و رفتارهای تکانشی، شهودات و سوگیری های شناختی و روانشناختی، بازخرید بیمه زندگی را رقم می زند.
هدف: نرخ بالای ورود دانشجویان دختر به حوزه آموزش عالی و لزوم توجه به آینده بازار کار آن ها باعث شده تا سیاست گذاران به دنبال استراتژی های جایگزینی برای جذب این قشر از جامعه در بازار کار باشند؛ دراین بین، هدایت این دانشجویان به سمت کسب وکارهای نوپا می تواند سازوکار مناسبی برای توانمندسازی و درنتیجه اشتغال زایی و توسعه پایدار باشد. روش شناسی: رویکرد تحقیق حاضر کیفی، ازنظر نوع هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت و روش، توصیفی- تحلیلی است. جامعه موردمطالعه این طرح را بانوان کارآفرین فعال در حوزه های مختلف کسب وکارهای نوپا که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده اند، تشکیل می دهند. ابزار جمع آوری داده ها نیز مصاحبه اکتشافی بوده که اشباع نظری از طریق مصاحبه با 18 نفر از مشارکت کنندگان حاصل شده است. یافته ها: روش تجزیه وتحلیل داده ها نیز تحلیل مضمون است که درنتیجه آن 36 مضمون پایه در چهار مضمون سازمان دهنده و دو مضمون فراگیر برچسب گذاری گردید. یافته های تحقیق نشان می دهد ورود موفق دانشجویان دختر به حوزه کسب وکارهای نوپا مستلزم توجه سیاست گذاران به مقوله هایی مانند «توانمندسازی چندگانه» با ابعادی همچون فرهنگ سازی کسب وکار، توسعه قابلیت های فردی، یادگیری هدفمند و تقویت تعاملات اجتماعی از یک سو و «ظرفیت سازی هدفمند» با ابعادی مانند پذیریش اجتماعی، هنجارسازی اجتماعی، مدیریت فضای کسب وکار و توسعه منابع حمایتی از سوی دیگر است. نتیجه گیری: مطابق یافته های تحقیق، وزارت علوم به همراه سایر سازمان های اجرایی مسئول و مرتبط می بایست برای ورود دانشجویان دختر به حوزه کسب وکارهای نوپا اقدام به پیاده سازی سازوکارهایی مانند باشگاه گفتمان سازی، کانون توسعه و ساخت، کمیته اندیشه ورز فراگیر و هسته پشتیبان کسب وکار نموده تا به صورت گام به گام و هدفمند بسترهای لازم در این خصوص فراهم گردد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی بازارگرایی بر ارتباط بین گرایش کارآفرینی و عملکرد سازمانی شرکت های شیمیایی و دارویی «بورس تهران» انجام شده است. بدین منظور پرسشنامه ای طراحی شد و پس از اطمینان از روایی و پایایی ابزار اندازه گیری به وسیله تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی در میان نمونه ای شامل 245 نفر از مدیران شرکت های صنایع شیمیایی و دارویی توزیع شد. روش پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش جمع آوری داده ها، توصیفی- پیمایشی و به طور مشخص مبتنی بر الگوی معادلات ساختاری است. نتایج الگوی پژوهش نشان داد که گرایش کارآفرینی به طور مستقیم طبق الگوی تحلیل مسیر ارائه شده با عملکرد سازمانی ارتباط مثبت و معنادار دارد؛ همچنین نتایج نشان می دهد اگر گرایش کارآفرینی با بازارگرایی همراه باشد، تأثیر آن بر عملکرد بیشتر و پایدارتر خواهد بود؛ بنابراین، تأثیر غیرمستقیم گرایش کارآفرینی بر عملکرد سازمانی از تأثیر مستقیم آن بیشتر است.
بازار سرمایه به دلیل ویژگیهای خاص خود، دارای پیچیدگیها و ملاحظاتی است که سبب گردیده قانونگذار، سازوکار متفاوتی برای معاملات اوراق بهادار که در سازمان بورس ثبت گردیده است، در نظر بگیرد. در این مقاله از میان اوراق بهادار در بازار سرمایه، سهام ثبتشده در سازمان بورس را برگزیدیم تا از منظر حقوقی و اقتصادی، اعتبار معاملات آنها را خارج از سازوکار بازار بورس اوراق بهادار موردسنجش قرار دهیم. آنچه این مقاله دنبال میکند، اثبات لزوم زدودن نگاه حقوق خصوصی و قواعد عمومی قراردادها در معاملات بازار بورس اوراق بهادار و لزوم توجه به حقوق اقتصادی است. سؤال این است که آیا عدول قانونگذار از اصل رضایی بودن در مورد این دسته از قراردادها و اعلام بطلان معاملات خارج از بورس اوراق بهادار، با مبانی حقوق معاملات در ایران و اصول اقتصادی سازگار است و آیا میتوان این بطلان را به معاملات آنلاین نیز تسری داد؟ فرضیه این است که بیاعتباری این معاملات با مبانی حقوق ما و اصول اقتصادی قابل توجیه بوده و در این میان تفاوتی بین محیط فیزیکی و آنلاین وجود ندارد. نوع تحقیق مبتنی بر نگاه توصیفی- تحلیلی حقوقی و اقتصادی هست.
جذب، حفظ و ارتباط بلندمدت مشتری با سازمان ازجمله مؤلفه هایی است که بازاریابی رابطه مند بر آن تأکید زیادی دارد. برنامه های رابطه مند ارائه شده توسط سازمان باید به نحوی باشند که موردپذیرش مشتریان قرار گیرند تا به سازمان، وابسته و متعهد شوند؛ ازاین رو پژوهش حاضر که مطالعه ای توصیفی و از نوع پیمایشی است، تأثیر عوامل مشتری که شامل تنوع طلبی، حریم خصوصی، تکرار خرید و درگیری است را بر وابستگی و تعهد آنان بررسی می کند؛ بدین منظور، بر اساس الگوی مفهومی پژوهش، روابط علّی بین متغیرهای عوامل مشتری، پذیرش برنامه های رابطه مند، تعهد و وابستگی مسافران به هتل و نوع تأثیرگذاری عوامل مشتری به صورت مستقیم و غیرمستقیم فرضیه سازی و بررسی شد و اطلاعات لازم با استفاده از پرسشنامه به صورت غیرتصادفی دردسترس در میان مسافران هتل های 5 ستاره مشهد با حجم نمونه 384 عدد جمع آوری شد و با استفاده از تحلیل معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت. نتایج حاکی از آن است که تمامی عوامل مشتری بررسی شده در این پژوهش بر وابستگی و تعهد آنان به سازمان تأثیر مثبت و معناداری دارد.