تغییرات تا حدودی شدید اقتصادی از جمله افزایش نرخ ارز و تحریم های بین المللی علیه کشور ایران، لزوم توجه ویژه به امر واردات محصولات خارجی را ضروری ساخته است. پژوهش حاضر با هدف ترغیب مصرف کنندگان به عدم خرید محصولات وارداتی، سعی دارد عوامل موثر بر نگرش به محصولات وارداتی و درپی آن، قصد خرید این محصولات را شناسایی نموده و با ارائه الگویی جامع و بدیع، آن را مورد آزمون قرار دهد. این پژوهش از نوع توصیفی- پیمایشی است و با نمونه گیری خوشه ای و در دسترس، 393 نفر از مشتریان پوشاک وارداتی از کشورهای اروپایی در شهر تهران جهت مطالعه در نظر گرفته شدند. جهت تجزیه وتحلیل داده ها نیز از مدل سازی معادلات ساختاری (SEM)، تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA) و آزمون T با دو نمونه مستقل استفاده شد. نتایج حاکی از تاثیر مثبت "تصویر کشور مبدا" و "نیاز به تمایز" و همچنین تاثیر منفی "میهن پرستی" بر "نگرش به محصولات وارداتی" بود. اما تاثیر "نژادگرایی" بر نگرش به محصولات وارداتی معنادار نبود. همچنین علاوه بر این که نگرش به محصولات وارداتی تاثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر "قصد خرید محصولات وارداتی" داشت، متغیرهای "کیفیت ادراکی" و "ارزش احساسی" نیز به عنوان متغیرهای میانجی این رابطه شناخته شدند.
امروزه به منظور ایجاد انگیزه و رفتار مطلوب در کارکنان، دستیابی به اهداف سازمانی، افزایش بهره وری منابع انسانی و در نهایت دستیابی به تعالی سازمانی، مدیران ارشد سازمان ها از استراتژی های جدید و موثر استفاده می کنند. یکی از این استراتژی ها برای دستیابی به تعالی سازمانی، خلق فرهنگ تعالی مطلوب است و ایجاد یک فرهنگ قوی بر اساس تعالی است که سازمان ها در حوزه مدیریت کیفیت مواجه هستند.با استفاده از مدل سازی ساختاری-تفسیری در ابتدا به شناسایی عوامل موثر و اساسی بر روی فرهنگ تعالی پرداخته و سپس با استفاده از یک رویه سیستماتیک، روابط بین این عوامل تعیین شده است. مفاهیم بنیادین تاثیرگذار بر روی فرهنگ تعالی در پنج سطح شناسایی شده و سپس در راستای شناخت اهمیت و اولویت فعالیت های بهبود سازمان ها در راستای ارتقای فرهنگ روابط بین آنها مشخص شده است. علیرغم اینکه مفاهیم بنیادین در مدل های تعالی اشاره شده است، اما در اکثریت سازمان ها از آنها در راستای ارتقای فرهنگ تعالی سازمانی استفاده نمی شود و حتی تاثیر آنها را بر روی یکدیگر نمی دانند. در این پژوهش علاوه بر پرداختن به اهمیت موضوع، روابط بین آنها نیز تعیین شده است.
هدف این پژوهش، شناسایی عوامل مؤثر بر تشکیل انواع اتحادهای استراتژیک بین المللی است تا مدیران سازمان با شناسایی نیازها و اهداف استراتژیک سازمان خود بتوانند بهترین نوع اتحاد استراتژیک را انتخاب کنند. کلیه عوامل مؤثر بر انواع اتحادهای استراتژیک بین المللی در صنایع تولیدی ایران با استفاده از بررسی دانش موجود در قالب الگوی اولیه شناسایی و سپس بر اساس مصاحبه با خبرگان صنعت و دانشگاهی، الگوی ثانویه طراحی شد. جامعه پژوهش در مرحله کیفی شامل استادان دانشگاه های سراسری تهران و مدیران عالی صنایع تولیدی با تجربه تشکیل اتحادهای استراتژیک بین المللی و در مرحله کمّی شامل شرکت های تولیدی با تجربه تشکیل اتحادهای استراتژیک بین المللی بوده است. در ادامه با روش نمونه گیری غیراحتمالی در دسترس، 190 پرسشنامه در میان شرکت های تولیدی توزیع و عوامل مؤثر بر تشکیل انواع اتحادهای استراتژیک بین المللی بررسی شد. در نهایت با استفاده از آزمون واریانس یک طرفه و دانکن، میزان تأثیر و رتبه هر یک از عوامل بر انواع اتحاد استراتژیک بین المللی بررسی شد و برای تبیین الگو، روش مدل سازی تحلیل عاملی تأییدی به کار رفت. بر اساس یافته ها، صنایع تولیدی ایران به اقتضای شرایط مالی، بازار، زنجیره تأمین، فناوری و نوآوری رفتار متفاوتی در تشکیل اتحادهای استراتژیک بین المللی از خود بروز می دهند.
در کشورهای درحالتوسعه، صنایع کوچک و متوسط عامل راهبردی برای توسعه اقتصادی، اشتغالزایی و رقابتپذیری صنایع میباشند. در ایران باوجوداینکه بیش از 90 درصد صنایع را بنگاههای کوچک و متوسط تشکیل میدهند، اما این بنگاهها نتوانستهاند سهم قابلتوجهی در ایجاد ارزشافزوده داشته باشند و از کمبودهای شدید رنج میبرند. پژوهش حاضر پس از بررسی عوامل مؤثر بر توسعه بنگاههای کوچک و متوسط با توجه به مطالعات 25 سال اخیر و مصاحبه با اهل فن، مدلی برای توسعه خوشههای صنعتی (بهعنوان روشی برای توسعه بنگاههای کوچک و متوسط و کسب مزیت رقابتی) ارائه میکند. در این راستا از رویکرد سیستمهای پویا استفادهشده و روابط علت و معلولی بین متغیرها در نظر گرفتهشده است و اثر سیاستهای داخلی خوشه، سیاستهای سرمایهگذاری و مزیت رقابتی را موردبررسی قرار میدهد. نتایج حاصل از شبیهسازی و بررسی نشان میدهد که چنانچه سیاستهای در نظر گرفتهشده اعمال شوند، خوشه سریعتر رشد یافته و توسعه مییابد.
با توجه به اهمیت برندسازی کالاهای داخلی در عرصه رقابت بین الملل، پژوهش به دنبال بررسی این موضوع است که آیا میان معرفی برند چای داخلی با فعالیت مناطق مرتبط با تصمیم گیری و قضاوت در مغز ( Fp1 و Fp2 ) ارتباط بیشتری وجود دارد یا طعم آن. به این منظور امواج مغزی دامنه آلفا و بتای 10 آزمودنی در سه وضعیت چشیدن ناآگاهانه طعم چای برند ناآشنا، چشیدن ناآگاهانه طعم چای برند موردعلاقه و چشیدن آگاهانه طعم چای برند موردعلاقه موردبررسی قرار گرفت. بر اساس نتایج، بین فعالیت مغزی ناحیه Fp1 در زمان چشیدن چای موردعلاقه با آگاهی از برند و ناآگاهی از آن رابطه معنادار وجود دارد. همچنین، بین فعالیت مغزی ناحیه Fp1 و Fp2 در زمان چشیدن چای با برند ناآشنا و برند موردعلاقه در زمان آگاهی از برند رابطه معناداری وجود دارد. نتایج حاکی از آن است که طعم و برند چای موردعلاقه بر فعالیت مغز تأثیر می گذارند، اما برند بیشتر از طعم محصول موجب افزایش فعالیت مغز در نواحی تصمیم گیری و قضاوت می گردد .