نقطه شروع برای کسب موفقیت دربازاریابی دیجیتال مانند راهبرد بازاریابی یا کسب و کار خلق یک فرایند راهبردی است که به خوبی تعریف شده باشد تا اهداف بازاریابی را از طریق ارتباطات بازاریابی پیوندداده و روش هایی را برای کسب اهداف مورد نظر طراحی کند.بازاریابی دیجیتال روش فروش محصولات شرکت ها را تغییر می دهد علی رغم تمرکز روز افزون بر بازاریابی محتوا به عنوان ابزار مدرن بازاریابی، تحقیقات در مورد آن کم است. بعد تعاملی اینترنت این امکان را به مشتری داده است که بخشی از بازاریابی هر نام تجاری، محصول، خدمات یا نهاد باشد. بازاریابی دیجیتال، مشتری مداری را در اولویت قرار داده است. بعبارتی سازمان ها باید تمرکز خود را بر راهنمایی مشتری و ارائه ارزش به آن ها معطوف کنند. مشتری مداری مولفه مهمی در ورودی بازاریابی دیجیتال است و جهت ایجاد ارزش و ارتباط با مشتری، بازاریابی محتوا را مورد استفاده قرار می دهد. هدف از این مقاله بررسی بازاریابی محتوا به عنوان استراتژی اصلی بازاریابی دیجیتال با تاکتیکهای موثر است که توسط شرکت ها در محیطهای آنلاین اجرا شود. بینش ارائه شده در این مطالعه بر روی معرفی استراتژی بازاریابی محتوا به عنوان بستر تکنیک های بازاریابی و تعریف استراتژی مناسب براساس بازاریابی محتوا متمرکز است. به عبارتی استراتژی مناسب برای سایر تکنیک های بازاریابی را ارائه می کند. این مطالعه براساس گردآوری اطلاعات از مقالات و کتاب ها انجام شده است و هدف از آن آگاه سازی سازمان ها در استفاده از بازاریابی محتوا در بازاریابی دیجیتال به جای بازاریابی سنتی می باشد.
اگر مشتری جلوی دهان خودرابگیرد، بینی خود را بخاراند یا لمس کند، ویا به اطراف چشم خود دست بزند، می توان گفت که مذاکرات فروش، شرایط بدی را طی می کند وممکن است که این فروش از دست برود.
با انگشت اشاره، مشتری رانشانه نروید، این کار به معنی مرگ فروش است؛این بدان معنی است که بافروش به این مشتری خداحافظی می کنید. شانه های افتاده با نگاه به سمت زمین می-تواند نشان دهنده ی بی علاقگی باشد.ایستادن به حالت مستقیم درحالی که وزن بدن بر روی هردو پا تقسیم شده باشد، می تواند نشان دهنده ی اطمینان وعدم نگرانی باشد.همیشه به حالت مستقیم بایستید ویابنشینید و...
خرده فروشی در زندگی کنونی با مجموعه ای از رسانه های متعدد و متنوع، و همچنین تغییر رفتار مصرف کننده شکل تازه ای به خود گرفته است.
درک این شکل تازه در فضای پر از ازدحام رسانه های متعدد و متنوع، سهم بازار بیشتری نصیب صاحبان خرده فروشی خواهد کرد. در غیراین صورت، خرده فروشی های سنتی با ابزارهای قدیمی به سرعت میدان را برای رقبای چابک با سپاهی از رسانه های متعدد خالی خواهند کرد.
در شرایطی که عدم اطمینان کسب وکارها را احاطه کرده و رویدادهای آینده با عدم قطعیت توأم است، دستیابی به راهبرد هایی که بتوانند با برقراری توازن لازم بین تعهد و تغییر، سازمان را به مزیت رقابتی برسانند، دشوارتر می شود. یکی از مسیرهای تحقق چنین توازنی، انعطاف پذیری راهبردی است. علی رغم اهمیت مفهوم انعطاف پذیری راهبردی و تعدد مطالعات در این زمینه، پیچیدگی و چندگانگی همچنان آن را احاطه کرده و همین امر استفاده نظری و عملیاتی مؤثر از آن را دشوار ساخته است. مقاله حاضر برای تسهیل درک چندجانبه مفهوم انعطاف پذیری راهبردی و کمک به طراحی ابزار سنجش آن، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی بر داده های متنی و داده های حاصل از مصاحبه و با بهره گیری از منطق تناسب راهبردی، الگوی فرآیندی انعطاف پذیری راهبردی را طراحی و تبیین کرده است. الگوی مزبور درصدد ترکیب و برقراری هم سازی و ارتباط بین تعریف ها و الگوهای انعطاف پذیری راهبردی و به خصوص چهار رویکرد عملیاتی سازی آن است و ضمن ارائه تعریف جدیدی از این مفهوم، پویایی های آن را نیز به تصویر می کشد.
دکتر فیلیپ هریس، استاد ممتاز دانشگاه ملبورن استرالیا، نخستین کسی است که ""نورومارکتینگ"" را به عنوان واحد درسی برای دانشجویان مدیریت بازاریابی پایه گذاری و تدریس کرد.
گفتگوی ما با فیلیپ هریس از آن رو خواندنی است که از او خواستیم سرفصلهای این درس را معرفی کند، منابع درسی نورومارکتینگ را نام برد، از شیوه های ارزیابی دانشجویان درس نورومارکتینگ برای یک ترم تحصیلی بگوید، و از مشاغلی تازه نام برد که تنها این دانشجویان پس از گذراندن واحد نورومارکتینگ، قادر به انجام آن هستند که در سودزایی و درآمد شرکتها، تأثیری شایسته دارد.
فیلیپ هریس، رئیس انجمن کسب وکار و علوم نورومارکتینگ در استرالیا، در زمرهی نخستین پایه گذاران شرکت نورومارکتینگ در دنیا است؛ دیدگاههای وی در نورومارکتینگ فوق العاده درخشان است، درک مفهوم تازه و پیچیدهی نورومارکتینگ را در قالب عبارات ساده با مطالعات موردی بازگو میکند، از کاربردهای تازهی نورومارکتینگ در عرصه های گوناگون بویژه تبلیغات و رسانه میگوید، و...
برای آشنایی بیشتر با فیلیپ هریس میتوانید فیلم سخنرانی او را از فروشگاه انتشارات بازاریابی خریداری کنید که به زبان فارسی ترجمه شده است.
هدف: امروزه علاوه بر جنبه های اقتصادی، پاسخ دادن به چالش های اجتماعی و زیست محیطی به نگرانی و موضوع استراتژیک اصلی کسب وکارها تبدیل شده است. از طرف دیگر، در عصر دیجیتال، سبک زندگی مشتریان نیز تغییر یافته است و از این رو، کسب وکارها با این چالش مواجهند که چگونه می توانند محصولات و خدمات خود را به شیوه های جدید دیجیتالی به نسل جدید مصرف کنندگان ارائه دهند. برای پاسخ گویی به این دو چالش، کسب وکارها به قابلیت های درونی خود اتکا می کنند. با توجه به آنچه بیان شد، هدف این پژوهش، ارائه مدلی است برای نوآوری مدل کسب وکار در راستای پایداری و تحولات عصر دیجیتال و مبتنی بر قابلیت های پویا.
روش: روش این پژوهش از نوع آمیخته (کیفی و کمّی) است؛ به نحوی که در مرحله نخست از روش کیفی فراترکیب و تحلیل مضمون و در مرحله دوم پژوهش، از روش کمّی مدل سازی ساختاری تفسیری استفاده شده است.
یافته ها: مدل پیشنهادی این پژوهش مشتمل بر 3 رویکرد، 4 وجه، 16 بُعد و 37 مؤلفه است که بر اساس مدل سازی کمّی، 16 بُعد در چهار سطح اصلی قرار گرفته است و به ترتیب اولویت عبارت اند از: «رایانش پایدار»، «اجرای پایدار»، «دل بستگی پایدار» و «نتایج پایدار».
نتیجه گیری: طبق نتایج این پژوهش مشخص شد که برای نوآوری مدل کسب وکار، علاوه بر طراحی آن بر اساس مؤلفه های پایداری اجتماعی و زیست محیطی و فناوری های دیجیتال، به وجه جدیدی تحت عنوان دل بستگی پایدار نیز می بایست توجه شود که بیانگر ضرورت همدلی و تعهد کسب وکارها با جامعه و محیط زیست است.