آرشیو

آرشیو شماره ها:
۷۸

چکیده

چکیده در این مقاله، پس از ذکر ویژگی‏های دوران شش‏گانه پیش‏رفت علمی، بررسی‏های انجام شده در خصوص علل به‏وجود آمدن این تحوّلات تجزیه و تحلیل می‏شود. اندیشمندان، وجود بستر دینی ادیان ابراهیمی را عامل بسیار مؤثری در پیدایش این رشد علمی می‏دانند. این مقاله در پی بررسی نحوه و شواهد دالّ بر این تأثیر است.

متن

دوران زیر را می‏توان در تاریخ بشر به عنوان دوران پیش‏رفت علمی نشان داد: (هال،1363:17)

1. دوره یونانی، اسکندرانی.

2. عصر طلایی پیش‏رفت علمی مسلمانان.(1)

3. انقلاب علمی قرن هفدهم.

4. دوره مادی‏گرایی علمی در قرن نوزدهم.

5. تغییر نگرش علمی در نیمه اوّل قرن بیستم.

______________________________

1. هال، علی‏رغم ذکر دوران تحوّل شگرف علمی در دوران اسلامی در منبع پیشین، طی یک فصل از ذکر آن در کنار سایر دوره‏ها در دسته‏بندی خود اجتناب کرده است.
6 . دگرگونی در نگرش به نحوه پیش‏رفت علمی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم.

هریک از دوره‏های فوق ویژگی‏های خاص خود را داشته که در این نوشتار درصددیم پس از مشخص ساختن آن ویژگی‏ها، عوامل فرهنگیِ باعث این تحوّلات را به اختصار بیان کنیم.

1. دوره اوّل باید در نسبتش با گذشته‏های کهن، به‏ویژه با علم مصری و بابلی لحاظ شود. در این دوره، دو دوره کوچک‏ترِ پیدایش و رشد علمی قابل تشخیص است. اولین دوره به پیدایش علم حساب و ستاره‏شناسی اختصاص دارد که در میان مصریان، بابلی‏ها و فنیقی‏ها در حدود شش‏صد سال قبل از میلاد به وقوع پیوست. (همان، 20-27)

دومین دوره فرعی نیز به پیش‏رفت علمی نزد یونانیان و در تمدن یونانیِ پس از جنگ‏های ایران و یونان بازمی‏گردد. این دوره عصر باشکوهی از کوشش در دانش‏های نظری، به‏ویژه در هندسه و ریاضیات به حساب می‏آید. در دوره اوّل (یونانی، اسکندرانی) می‏توان پیدایش و پیش‏رفت را در زیست‏شناسی و مبانی فیزیک به‏خوبی مشاهده کرد. این دوره، در دانش‏های کاربردی، پزشکی بیشتر از سایر دانش‏ها پیش‏رفت داشته است. در معماری نیز پیش‏رفت‏هایی را در این دوره مشاهده می‏کنیم. (همان، 27-88 )

ارزش‏مندترین و پایدارترین فعالیت علمی دوران باستان در فعالیت‏های علمی اسکندرانی نمود یافت. این فعالیت‏ها در سومین دوره از پیش‏رفت دانش در دوران کهن بود که پس از افول عصر درخشان یونان در قرن چهارم پیش از میلاد رخ داد. اسکندریه به عنوان مرکز علمی جهان جایگزین آتن شد. کتابخانه اسکندریه همه آنچه برای پیش‏رفت علم لازم بود، طی دو قرن برای اندیشمندان فراهم آورد. فعالیت این دانشمندان بر ریاضیات، نجوم، پزشکی، ادب و هنر متمرکز بود. (همان، 88-127)

2. پس از افول دوران اسکندرانی، جهان با یک دوره طولانی رکود علمی مواجه شد. رهبانیت که کلیسا آن را تبلیغ می‏کرد، تمایلی به پیش‏رفت در علوم طبیعی نداشت. (همان، 131 ) در قرن هشتم میلادی پس از شکوفایی تمدن اسلامی، نهضت ترجمه در قلمرو اسلامی موجب احیای اندیشه و علم یونانی و اسکندرانی شد. تساهل اندیشمندان مسلمان نسبت به سایر منابع علمی، که اسلام به آن تشویق می‏پرداخت، و ترغیب اسلام و بزرگان دین به طلب هرگونه دانش،مسیر را برای یک تحرک علمی در قلمرو اسلامی، به‏ویژه در خاور میانه هموار کرد. عصر طلایی پیش‏رفت علم در جوامع اسلامی نه تنها موجب احیای مجدّد علم یونانی شد، بلکه علت برخی کاوش‏ها و اکتشافات جدید علمی، به‏ویژه در ریاضیات، نجوم، فیزیک نور، پزشکی و شیمی گردید. کتاب‏های علمی مسلمانان، علوم دوران باستان را به همراه قوانین علمی بسیاری که خود به آن افزودند، به سومین مرحله پیش‏رفت علم انتقال داد. (کاپالدی، 1377: 60-64)

3. سومین دوره، انقلاب علمی در قرن هفدهم است. این دوران از قرن سیزدهم جوانه زد و تا قرن نوزدهم ادامه یافت. مؤثرترین مرحله پیش‏رفت علم در این عصر بود. پس از انقلاب علمی، علم به جای کاردکرد نظری صرف، کارکرد عملی و کاربردی نیز پیدا کرد. تأثیر تکنیکی و کاربردی علم در قرون گذشته چندان جدّی نبود. پیش‏رفت کاربردی در مهندسی، کشاورزی، پزشکی و نظامی عمیقا در زندگی روزمرّه و سرنوشت جوامع تأثیر می‏گذاشت. (هال، 217-295) این واقعیت اهمیت پیش‏رفت علمی و ضرورت تلاش‏های مداوم و جدّی را در رسیدن به فضای جدیدی از پیش‏رفت علمی، نشان می‏داد. این دگرگونی‏ها آن‏چنان مؤثر بود که توانست زیربنای فرهنگ انسانی را تغییر دهد.

لویس ویلیام هلزی هال (L.W.H.Hull) تعبیر جالبی از این تغییر نگرش بشر که در دو مرحله رخ داد، دارد. او مرحله اوّل را هندسه آسمانی و مرحله دوم را مکانیک آسمانی می‏نامد. (همان، فصل پنجم و ششم) در مرحله اوّل، محاسبات علمی بشر پیش‏رفت‏های چشم‏گیری یافت و در مرحله دوم، یافتن علل فیزیکی پدیده‏های عالم تحوّل عمیقی را به بار آورد. اگرچه برخی جنبش‏های سیاسی،اقتصادی، دینی و نظامی، فضای فرهنگی را آماده ساخت تا در آن انقلاب علمی میسر شود، ولی خود انقلاب علمی نیز به نوبه خود دگرگونی‏های مهمی را در نگرش بشریت به وجود آورد.

4. ویژگی متمایز دوره چهارم، پیدایش شیمی نوین، زیست‏شناسی و زمین‏شناسی است. فیزیک توانست به پیش‏رفت‏های خود، به‏ویژه در ترمودینامیک و الکتریسیته ادامه دهد. تمامیِ این پیش‏رفت‏ها مرهون نظریه اتمی بود که بعد از بیست قرن توانست توجیه‏های مناسبی را برای طرحِ دوباره بیابد. از این دوره به ماتریالیسم علمی تعبیر می‏شود که نوعی دیدگاه‏های الحادی را تقویت کرد. این پیش‏رفت شتاب‏یافته علمی در انتهای قرن هجدهم و نوزدهم به‏وجود آمد. در انتهای این دوره، علم فرمانروای مطلق اندیشه بشری شده بود. (همان، 317-366)

5. دوره پنجم در قرن بیستم، یک نقطه تحوّل در دیدگاه علمی بود. اگرچه در این دوره، هم با پیش‏رفت شگفت‏آور فنی و هم با رشد سرسام‏آور علم محض مواجه هستیم، ولی نقش علم به عنوان یگانه فرمانروای اندیشه بشری و تنها تبیین گر عالم زیر سؤال رفت. جزم‏اندیش‏های علمی بازنگری شد، و در نتیجه، تفکّر جزم‏اندیشانه رفته‏رفته از جوامع علمی رخت بربست. این تحوّل به سبب بررسی‏های جدّی در مبانی فلسفیِ علم اتفاق افتاد. این بررسی‏ها محور بحث‏های فیلسوفان علم بود. رهاکردن نگرش مکانیستی محض به جهان، گرایش به آزاداندیشی بیشتر و پی‏بردن به این که علم باید از تبیین جهان دست بکشد و تنها به توصیف و پیش‏گویی آن خرسند باشد؛ نتیجه بررسی دقیق در چهارچوب‏های علمی بوده است. (همان، 17) جنبه دیگر پیش‏رفت علمی در این دوره، تعمیم روش علمی به علوم انسانی، همانند جامعه‏شناسی و روان‏شناسی است. این کوشش در پایان دوره گذشته آغاز شد و در قرن بیستم ادامه یافت. دانشمندان علوم انسانی سعی کردند تا روش علوم طبیعی را در پژوهش‏های خویش به کار برند. اگرچه این افراد تا حدودی به موفقیت‏هایی دست یافتند، ولی در انجام کارهایشان در چارچوب روش استقرایی علمی با مشکلات زیادی مواجه شدند.

6 . در دو دهه پایانی قرن بیستم و شروع هزاره جدید مشکلات اساسیِ محیط زیست نوعی بدبینی به فن‏آوری و عواقب نامطلوب آن موجب شد. وظیفه فن‏آوری که بر کشفیات علمی مبتنی است، رساندن بشر به یک زندگی آسوده و کم‏دردسرتر به حساب می‏آمد، اما فن‏آوری، آن‏چنان آلودگی و تخریبی به وجود آورد که مصیبت‏هایش برای بشریت بیشتر از کمک‏هایش بود. بنابراین، ارزش مطلق پیش‏رفت علمی و توانایی آن در تدارک رفاه و آسایش برای همه مردم زیر سؤال رفت. عوامل اخلاقی با محدودیت‏هایی که ایجاد می‏کردند، در تمامی تحقیقات علمی موقعیت مهمی پیدا کردند. پیش‏رفت هدایت‏شده جایگزین پیش‏رفت آزاد و بی‏محدودیتی شد که تأثیر تخریبی خود را در گذشته نشان داده بود. این پیش‏رفت بی‏قید، طبیعتی را تخریب می‏کرد که محیط زیست همان انسانی بود که داعیه کمک به آن را داشت. در این دوران، نوعی بازگشت به طبیعت و ارزش قائل شدن برای خود طبیعت در میان دانشمندان رواج یافت.
پیش زمینه‏های دینی در پیش‏رفت‏های علمی
در بررسی علل پیدایشِ پیش‏رفت‏های علمی پرسشی جدّی مبنی بر این که چرا پیش‏رفت‏های علمی در زمان‏های خاص و موقعیت‏های جغرافیایی بخ‏خصوصی اتفاق افتاده، وجود داشنخ است. همان‏گونه که قبلاً یادآور شدیم، علمی‏ترین تغییرات در زندگی بشر تحت تأثیر پیش‏رفت علمی در سومین دوره اتفاق افتاد. دگرگونی‏های بسیاری نیز پیش از این دوره در سایر جنبه‏های زندگی انسان رخ داده بود که همه آنها می‏توانستند به عنوان زمینه‏های پیش‏رفت علمی مطرح باشند. بعضی از این دگرگونی‏ها در نگرش فلسفی، تفکّر دینی و بعضی در روابط بین فرهنگی بود که نگرش فرهیختگان را در آن دوره تغییر داد. بنابراین، اگر بخواهیم عوامل چنان پیش‏رفت‏هایی را بشناسیم، باید ابتدا آن پس‏زمینه‏هایی را بررسی کنیم که مسیر را برای آن هموار کردند، عواملی که توانستند پس از یک دوران طولانی (هیجده قرن به یک تعبیر و یا ده قرن به تعبیر دیگر) امکان پیش‏رفت را فراهم کنند.

دوباره آن پرسشِ به‏جا را مطرح می‏کنیم: «چرا انقلاب علمی در دوره سوم و هم‏چنین پیش‏رفت علمی در دو دوره پیش از آن در خاورمیانه و اروپا اتفاق افتاد؟ و چرا چنین تحوّلاتی در آفریقا یا آمریکای شمالی و جنوبی و یا در شمال آسیا یا در هندوچین واقع نشد؟ چه ویژگی‏هایی در فرهنگ اروپایی و خاورمیانه‏ای وجود داشت که توانست زمینه مناسبی را برای پیش‏رفت علمی فراهم کند؟» این پرسش از منظری جغرافیایی است که تاریخ‏دانان آن را به عنوان یک جهش شگفت‏آور در تاریخ انسان مطرح کرده‏اند. مهم‏ترین پاسخی که به این سؤال داده شده است به شرایط دینی این قلمروها برمی‏گردد. شواهد زیادی در توقیت این اعتقاد وجود دارد که نگرش خداباورانه توحیدی یا آموزه‏های دینی در ادیان ابراهیمی پیش‏فرض‏هایی را برای معتقدان به این ادیان درکار آورد که بر فعالیت‏های آنها در جهت پیش‏بردن علم تأثیر گذارد.

انسان همواره مقهور قوای طبیعت همچون سیل، آتشفشان، جانوران قدرت‏مند و تندرها بوده است. از سویی، نوعی احساس ضعف در برابر عظمت پاره‏ای از جلوه‏های علام همچون کوه‏ها، خورشید، ستارگان و یا رودخانه‏های بزرگ و طولانی داشته است. بنابر این دو عامل (مقهوربودن و احساس ضعف)، او برای طبیعت به دلیل قدرت و عظمتش تقدّس قائل می‏شد و به این عوامل وجهه خدایی می‏بخشید. در نتیجه، قداست و خدایی قائل شدن برای این جلوه‏های طبیعت مانع بزرگی در برابر هرگونه تلاشی بود که برای غلبه بر قوای طبعیت درکار می‏آمد. انسان به جای غلبه بر این اشیا به آنها تقدّس بخشیده و آنها را می‏پرستید. همین امر موجب شد که هر نوع پیش‏رفتی در علم که از طریق تسلّط بر طبیعت امکان می‏یافت، متوقف شود.

اما این ادیان ابراهیمی بودند که «آموزه آفرینش» را مطرح کردند. آموزه‏ای که در آن طبیعت مخلوق خداوند و تحت سیطره او به حساب می‏آمد و هیچ وجود و قدرت مستقلی ندارد. طبیعت مقهور خداوند است و هیچ درکی از جانب خویش نداشته، یک‏سره ناآگاه و غیرهوشیار است، بلکه تمام قوای او از جانب قادر مطلقی است که همه جلوه‏های عظمت در عالم براساس افعال اوست. (باربور، 1362: 56) پیامبران به مردم آموختند که عالم ماده چیزی به‏جز سنگ و چوب بی‏جان، بی‏اختیار و ناتوان نیست و نمی‏تواند هیچ کاری را بنفسه برای انسان انجام دهد. خداوند قادر مطلقی است که همه چیز را در عالَم در بهترین نظم و هماهنگی آفریده است. او به انسان عقل و قدرت عطا کرده است تا آیات و نشانه‏های او را دریابد و طبیعت را در خدمت خویش درآورد. آموزه خلقت، از طبیعت تقدّس‏زدایی کرد و برای بشر این امکان را فراهم آورد تا بدون ترس از این که کاری برخلاف آن تقدّس ادعایی انجام دهد بر طبیعت تسلّط یابد. «آموزه عالِمِ مطلق بودن خداوند» که نظم و هماهنگی موجود در طبیعت نشانه‏های آن هستند، نگرش سامان‏مندی و قانون‏پذیری جهان را به همراه داشت. (همان، 56) خالق و ناظم هوشیارِ عالَم حتما جهان را به گونه‏ای آفریده است که تأثیر و تأثّرهای یک‏نواخت و ثابت اشیای موجود در آن براساس نوعی برنامه‏ریزیِ قابل کشف، جریان داشته باشد. یافتن قوانین طبیعت، چیزی جز آگاهی‏یافتن بر شعور آفریدگار آن و نحوه فعل او در این جهان نیست. بدین ترتیب، انسان معرفت بیشتری نسبت به خداوند و صفات و افعال او پیدا خواهد کرد. این معرفت نیر به نوبه خود در انسان محبت بیشتری را نسبت به خالق جهان پدید خواهد آورد و بشر بیشتر مطیع او خواهد شد. در حقیقت این دیدگاه همان محتوایی است که ادیان ابراهیمی مبلّغ آن بودند. در نتیجه، این ادیان، فی حدّ ذاته، توانسته‏اند انسان را به طور غیرمستقیم به کشف قوانین طبیعت ترغیب کنند. با این‏که بعضی افراد در این جوامع اعتقاد چندانی به این ادیان نداشته‏اند، ولی بستر فرهنگی حاکم که بر اعتقادات دینیِ یادشده مبتنی بود به آنها پیش‏فرضی را عطا کرده بود که به کشفِ قوانین طبیعتِ سامان‏مند ترغیب می‏شدند. تمایلات دینیِ پیش‏قراولان این نهضت علمی، واقعیتی تاریخی است. عبارات گالیله در این باره به خوبی چنین پیش‏فرضی را نشان می‏دهد. او معتقد بود که:

فلسفه و دانش حقیقی در این کتاب بزرگ ـ یعنی جهان ـ که همواره در برابر دیدگان ما قرار دارد، نوشته شده است... اما نمی‏توان آن را دریافت، مگر آن‏که ابتدا نحوه فهم زبان آن و شیوه تفسیر و علایمی را که این [این دانش] بدان نوشته شده، فراگرفت. این کتاب به زبان ریاضیات نوشته شده است... .

نیوتن که قهرمان نهضت علمی بود، کتاب‏هایی را در الهیات نوشته که بیش از کتاب‏هایی است که درباره علم انتشار داده است. تمامی دانشمندان در انقلاب علمی به رویکرد دینی خویش در آثار علمی‏شان اقرار داشته‏اند. البته بعضی از آنها نیز مشکلاتی جدّی با جزم‏اندیشی‏های تفاسیر ارسطویی کتاب مقدّس داشته‏اند.

بنابراین، دو آموزه ادیان ابراهیمی (نه همه اعتقادات جزمی آنها) زمینه فرهنگی مناسبی را برای نهضت علمی پدید آورده‏اند. این دو آموزه «مخلوق‏بودن جهان» و «نظم طبیعت» هستند. آموزه اوّل به قدرت مطلق خداوند و آموزه دوم به علم مطلق او اشاره دارد. اولی انسان را تشویق می‏کرد تا بر طبیعتی که با مخلوق‏بودنش از آن تقدّس‏زدایی شده است، سیطره پیدا کند. به نظر می‏آید که این آموزه (قدرت مطلق الهی) در پیش‏رفت تکنیکی انسان مؤثر بوده است. آموزه دوم نیز بشر را ترغیب می‏کرد تا قوانین طبیعت را که شعور والای الهی براساس آن قوانین، جهان را آفریده است، کشف کند. به نظر می‏رسد که این آموزه (علم مطلق الهی) به کشف قوانین علمی محض انجامیده است.

در اینجا این پرسش مطرح است که اگر دیدگاه دینیِ خلقت در پیش‏رفت علم مؤثر است، پس چرا پیش‏رفت علم در اروپا تا دورانِ پس از قرون وسطا به تأخیر افتاد؟ مگر کلیسا مانعی در برابر پیش‏رفت علم نبود؟ در پاسخ ابتدا به این مسئله باید توجه داشت که اگر کلیسا را در رکود علمی اروپا مقصر بدانیم، چرا سایر فرهنگ‏ها را نباید مقصر دانست؟ در کشورهایی که کلیسا در آنها نقش نداشت، چرا رکود اتفاق افتاد؟ واقعیت این است که مسیحیت ذاتا مشوق دیدگاه خلقت و نظم عالم بود، به همین دلیل، توقّع می‏رفت که رویکرد کلیسا نیز در این جهت باشد. از این رو، از آن انتقاد می‏شد و بر همین مبنا بود که کلیسایی که در تفاسیر ارسطویی و افلاطونی از کتاب مقدّس گرفتار آمده بود با دانشمندانی درگیر شد که در جهتی تلاش می‏کردند که آن آموزه‏ها (خلقت و نظم) را به آن سو سوق می‏داد. وایتهد در این باره چنین نظر داد:

... نظر من این است که ایمان به امکان علم که از دیرباز در تکوین و تکامل نظریه علمی جدید دخیل بوده، اقتباس ناخودآگاهانه‏ای از الهیات قرون وسطاست.

به هرحال، هنوز این پرسش باقی است که چرا آموزه خلقت نتوانست زودتر پیش‏رفت علمی را موجب شود؟ چه موانعی در برابر نهضت علمی وجود داشت که آن را تا قرن هفدهم به تاخیر انداخت؟ پاسخ ایان بوربور (باربور، 1362: 55-57) به این پرسش به بعضی اعتقادات جزمی مسیحیت در آن دوران برمی‏گردد. تبلیغ آخرت‏اندیشی و تشویق به رهبانیت مانع عمده در برابر هرگونه تلاش دنیوی برای پیش‏رفت علم بود. این پروتستانیسم بود که توانست از این افراط‏گری‏ها بکاهد و آن را متعادل کند.

اما عصر طلایی پیش‏رفت علمی اسلامی چنین موانعی را نداشت. به همین دلیل، با این‏که تمدن اسلامی هفت قرن پس از مسیحیت پیدایش یافت، ولی دوران طلایی پیش‏رفت علمی در میان مسلمانان پنج قرن پیش از نهضت علمی در میان مسیحیان اتفاق افتاد. اوّل آن که، ممانعت اسلام از رهبانیت که از تعلیمات مستقیم قرآن بود، دنیاگریزی را رد می‏کرد. (حدید، 57/27) دوم آن‏که، ترغیب مستقیم و صریح اسلام به کشف و یادگیری هرنوع دانش از هر مکانی، زمینه مناسب دیگری را ـ به‏جز آموزه قدرت و علم مطلق الهی ـ در میان مسلمانان پدید آورد.(1) سوم آن‏که، تسامحی که اندیشمندان مسلمان، به‏ویژه در مورد سایر ادیان ابراهیمی داشتند که از دستوران مستقیم الهی ناشی می‏شد، مسیر را برای همکاری با دیگر ادیان، به‏ویژه مسیحیت هموار می‏کرد، (هال، 140) در حالی که آموزه رستگاری در مسیحیت که فقط برای مسیحیان و از طریق مسیح میسر می‏شد، توجه چندانی به سایر ادیان و اندیشه‏های آنها نمی‏کرد. البته این پرسش که چرا این درخششِ پیش‏رفت علمی در میان مسلمانان پس از دو یا سه قرن رو به خاموشی گرایید، همچنان باقی است که باید در پژوهشی دیگر به ارزیابی آن پرداخت.

در پایان چند نکته دیگر نیز باید افزوده شود:

______________________________

1. روایاتی همچون «اطلبوا العلم ولو بالصین» و یا «طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم و مسلمة» تأییدی بر این مطلب است.

1. نهضت علمی با پیش‏رفت‏های تکنیکی‏اش چنان مهم و فراگیر بود که نگرش‏های فرهنگی جدیدی را به‏وجود آورد که براساس آن مراحل چهارم تا ششم پیش‏رفت علمی برای تمامی مردم جهان با هر نوع دینی میسر شد.

2. پیش‏رفت علمی در دوره سوم تغییراتی را در جهان‏بینی بشر به‏وجود آورد. هندسه و مکانیک آسمانی، دیدگاه انسان مرکزیِ (آنتروپوسنتریک) قرون وسطا را از بین برد و نگرش انسان‏مدارانه (اومانیستی) را به میان آورد که در برخی موارد به اندیشه‏های الحادی در قرن نوزدهم انجامید. (گریفین، 1381: 71)

3. همان‏گونه که دکتر سید حسین نصر به درستی در کتاب ارزش‏مندش با عنوان دین و سامان طبیعت تأکید می‏کند، ششمین دوره پیش‏رفت علمی در قرن 21 نمی‏تواند توفیق پیدا کند، مگر آن که نقشی فعّال به ادیان ابراهیمی، به‏ویژه اسلام دهد (نصر، 1379: 215) پیش‏رفت‏های علمی در قرون هیجده تا بیست که برای بشر احساس ناوابستگی به دستورات دینِ مبتنی بر فرامین الهی را به وجود آورده بود، به تخریب طبیعت و محیط زیست انجامید. بشر رفته‏رفته به این دخالت‏های بی‏قید و بند در طبیعت بدبین شده است. کشفیات علمی و پیش‏رفت‏های تکنیکی به‏جای رفاه، نگرانی و زحمت ایجاد کرده‏اند. تنها راه رهایی در این قرن بازگشت به دین و راهنمایی‏های آن است. تمامی شواهد نشان از چنین توجهی دارد.

کتاب‏نامه
1. باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، مرکز نشر دانشگاهی، 1362.

2. کاپالدی، نیکلاس، فلسفه علم، ترجمه علی حقی، انتشارات سروش، تهران 1377.

3. گریفین، دیوید ری، خدا و دین در جهان پسامدرن، ترجمه حمیدرضا آیت اللهی، آفتاب توسعه، 1381.

4. نصر، سیدحسین، نیاز به علم مقدّس، ترجمه حسن میانداری، مؤسسه فرهنگی طه، قم 1379.

5. هال، ال دبلیو، اچ، تاریخ و فلسفه علم، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، انتشارات سروش، تهران 1363.
6. Nasr, Seyyed Hossein, Religion and the Order of Nature, NY Publisher, Introduction.

7. see Bernar Lonergan, Insight: A Study of Human Understanding, New York, Philosophical, Library, 1970.

8. Gelileo, The Essayer, Translated by S. Dark, in The controversy on the comets of 1618, trans. By S. Drake and C.D. oMalley, Philadelphia: University of Pennsylvania Press, 1960, 183-4.

9. Whitehead, Alfred North, Science and the Modern World, The Macmillan Company, 1925, New York, pp 14.

تبلیغات