دراین که رسانههای دیداری و شنیداری به ویژه «تلویزیون» در عصر حاضر به عنوان رکن اساسی در مبادلات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در میان قشرهای جامعههای مختلف پذیرفتهشده و نقش آنها در تغییر، تحول، گسترش و توسعه فرهنگ ها انکارناپذیر گشته است، شکی نیست.هم اکنون مردم اقصی نقاط جهان به واسطه میلیون ها گیرنده تلویزیونی و رادیویی موجود تحت تاثیر فرهنگ های اقوام مختلف قرار دارند و این که در بسیاری از موارد رادیو و تلویزیون به عنوان قویترین رسانههای ارتباط میتواند در اصلاح و تغییر و گاه تحریف ذهن ها و افکار عمومی جوامع مختلف نقش موثری ایفا کند، امری بدیهی است.
براساس نظریه هربرت مارشال مک لوهان نظریهپرداز شهیر کانادایی در زمینه ارتباطات جمعی،«تمامی وسایل ارتباطی برما تاثیر میگذارند و نتایج آنها از جهات شخصی، اجتماعی، سیاسی، روانی، اقتصادی، اخلاقی و قومی به قدری عمیق است که هیچگوشه از جسم و روان ما را دست نخورده باقی نمیگذارد.»
دراین میان نقش تلویزیون باتوجه به تواناییهای بالقوه آن و مزیت بر رسانههایی چون رادیو، مطبوعات و شبکههای مخابراتی و رایانهای به دلیل جاذبه های صوتی و تصویری همزمان و پوشش گسترده جغرافیایی و جمعیتی نامحدود، بیشتر است.
در ادبیات غنی پارسی«طنز» جایگاه ویژه و خاص خود را دارد. بسیاری از سخنها در روال عادی گفتگو و بیان، گیرایی و رسایی ندارد اما وقتی در لعاب طنز پوشیده میشود، نفوذ بیشتری مییابد و افراد فزونتری را به عنوان مخاطب تحت تاثیر قرار میدهد.
اما به تعریف طنز بپردازیم؛ هرسخن خندهداری را طنز نمیگوییم، بهطورکلی میتوانیم سخنهای خندهدار را به سه قسم تقسیم کنیم: طنز، فکاهی و هزل.
طنز مطلوب هدایت افکار مردم از مسیر خنده به تفکری منطقی یا انتقادی سالم و عاملی بالقوه در تسریع ارتباط با مخاطبان است.طنز در تضاد با جدیت با ایجاد فضایی دوستانه و ازطریق لبخند و تبسم که نماد پذیرش متقابل است به وادی معقولات وارد میشود و پیام خود را به مخاطب انتقال میدهد. نقش صداوسیما به عنوان رسانهای قوی و موثر برافکار عمومی درصورتی که غنی از بنیانهای اخلاقی و بهره گرفته از گنجینه ادب و هنر این مرزوبوم باشد علاوه بر ارج نهادن به ارزشهای فرهنگی و هنری و ملی - مذهبی، یک سرگرمی پندآموز تمام وقت، شیرین گفتار، خوشکردار، نیک سیما و قابل اعتماد خواهد بود که همه مخاطبان گرانترین سرمایه خود را که وقت است با رغبت و رضایت به پای آن میریزند و اینگونه جایی خالی و مستعد نفوذ برای ضدارزشهای القایی از طریق رسانههای جهانی باقی نمیماند.
«فرانکشتین باید نابود شود- تعقیب هیولای خشونت تلویزیونی»
صحنه چنین است:
«باگزبانی»و«دافی اردک» و گروهی از شخصیتهایی دیگر نقاشی متحرک در صحنهای جمع هستند.
«باگزبانی» به ارتکاب خیانت متهم شده است و گروهی قصد مجازات او را دارند. ازهمین حالا به شما توصیه میکنم که اگر تحمل تماشای کله «دافی اردک» را که مثل فرفره به دور گردنش میچرخد و همین طور طاقت بقیه قضایا را ندارید از خواندن متن دست بکشید. زیرا این مطالب، برای گروه ویژهای است:آن خرابکاران شیطانی صفتی که میخواهند جوانان معصوم آمریکایی را با نمایش خشونت در تلویزیون نابود کنند!
طنزپردازی همچون داستاننویسی، نمایش نامهنویسی و شعرنوعی شیوه بیان و ابلاغ مطالب انتقادی همراه با خنده و شوخی است.به این سبب طنز را آیینه حقیقت نامیدهاند که نابسامانی ها و عیبهای فرد و جامعه را در خود منعکس میکند و آن را بزرگ جلوه میدهد. به قولی طنز ضمن ارایه تصویر هجوآمیزی از جهات زشت و منفی و ناجور زندگی، عیبها و فسادهای جامعه و حقیقتهای تلخ اجتماعی را به صورت اغراقامیز - یعنی زشتتر و بدترکیبتر از آنچه که هست - نمایش میدهد تا صفتها و مشخصات آنها روشن تر و نمایانتر جلوه کند و تضاد عمیق وضع موجود با اندیشه یک زندگی غایی و مامول آشکار شود.
از نگاه بسیاری از صاحب نظراتی که به مطالعه انقلاب اسلامی سال 1357 ایران پرداختهاند، عامل رهبری (Leadership)واجد یک نقش محوری درمیان سایر عوامل بوده است. تاکید براین امر باعث شده است که یکی از معیارهای مقولهبندی تبیینهای صاحبنظران و پژوهشگرانی که به مطالعه این انقلاب پرداختهاند، نقش رهبری باشد. بعلاوه چنین تاکیدی هر محققی را برآن میدارد تا از ارزیابی نقش رهبری در پیروزی انقلاب غافل نشود و جایگاه مناسبی را در چهارچوب تبیینهای علی خود بدان اختصاص دهد.درمیان پژوهشگرانی که چهارچوب نظری خود را برنقش رهبری متمرکز کردهاند، توجه به پیامهایی که از جانب رهبر یک انقلاب صادر میشود، اهمیتی فوقالعاده دارید؛به گونهای که برای مثال، نظریه پردازان، پیروزی انقلاب اسلامی سال 1357 ایران را بدون وجود نوارهای صوتی و نامههایی که حاوی پیامهای رهبر انقلاب بود، غیرممکن ارزیابی میکنند. باتوجه به چنین تبیینهایی، هر محققی باید جاری درخوری را در بررسی انقلاب اسلامی ایران به نقش رهبری اختصاص دهد و از طریق ارزیابی سخنرانیها و پیامهای حضرت امام، نمای روشنی از عوامل ذهنی که پیروزی این انقلاب را تسریع کردند، در معرض دید مخاطب قرار دهد.
کوچ نشینان بختیاری به عنوان یکی از ایلات و عشایر عمده کشور به شمار می روند. سه استان چهارمحال بختیاری‘ اصفهان و خوزستان قلمرو ییلاقی و قشلاقی آنها را تشکیل می دهند. بختیاری ها در طول سال به دو منطقه متفاوت از نظر جغرافیایی کوچ می کنند. بطوریکه حرکت از قشلاق به ییلاق از اواخر اسفند شروع و تا اردیبهشت ماه ادامه می یابد و حرکت از ییلاق به قشلاق نیز از نیمه دوم شهریور ماه شروع و تا اواخر مهرماه به طول می انجامد. استان چهارمحال و بختیاری و بخشی از استان اصفهان به عنوان قلمرو ییلاقی و استان خوزستان به عنوان قلمرو قشلاقی ایل بختیاری به شمار می رود. بختیاری ها بر حسب فاصله بین منطقه ییلاقی و قشلاقی و بالعکس و وجود یا عدم وجود راه ارتباطی از دو طریق اقدام به کوچ می کنند. یکی با استفاده از وسایل نقلیه و دیگری با چهارپایان و در برخی موارد جهت رسیدن به منطقه ییلاقی و قشلاقی‘ بیش از پانصد کیلومتر مسیر را طی می کنند. در این مقاله نگارنده با استفاده از نظریات‘ تجربیات و منابع آماری به تحلیل پراکندگی جغرافیایی کوچ نشینان ایل بختیاری در ییلاق و قشلاق پرداخته و موضوعاتی نظیر موقع‘ حدود و وسعت‘ زمان حرکت و انتخاب محل اردو‘ مناطق ییلاقی و قشلاقی را مورد تحلیل قرار داده و در پایان تنگناها و پیشنهادات را ارائه داده است.