"در این مقاله به بررسی توسعه فیزیکی شهر یزد و تاثیر آن بر ساختار و شاخصهای جمعیت بافت قدیم و نتایج حاصل از این تحوّل و نیز به آثار نامطلوب جمعیتی ناشی از گسترش بی رویه و ناموزون شهر و بی توجهی به توسعه پایدار درونزا می پردازیم و با استفاده از روشهای تحقیق توصیفی، تحلیلی و بر اساس آمار و اطلاعات موجود در مرکز آمار ایران، به تفکیک دو بخش بافت قدیم و جدید دست می زنیم. نتایج حاصل از بررسی ها نشان میدهد که، توسعه فیزیکی و گسترش بی رویه شهر سبب مهاجرت جمعیت از بافت قدیم به بافت جدید و حاشیه شهر و در نتیجه تغییر ساختار جمعیتی بخش های مورد نظر، از جمله عدم توازن شاخص های رشد، تراکم، ساختار جنسی و سنی، سرانه ها، بعد خانوار و میزان سواد شده است.
"
نویسنده با رد انگارهاى که آمریکا را جامعهاى فاسد، غیر دینى و بىبند و بار معرفى مىکند، به توصیف وضعیت دینى جامعه آمریکا به عنوان دینىترین جامعه غربى مىپردازد و میان گرایشهاى روزافزون دینى در آمریکا با مقوله سکولاریسم که در این کشور پذیرفته شده است، رابطهاى معنادار مىبیند.
چکیده:
از جمله دستاوردهاى نظریه تصویرى، ریشه یابى مغالطاتى است که تاریخ فلسفه آکنده از آن است. نزاع سالیپسیزم که افراطىترین شاخه ایدهالیزم بشمار مىرود، با رآلیزم بر پایه نظریه تصویرى راه حل بدیعى مىیابد که ویتگنشتاین به اجمال بیان کرده است. انکار عالم واقع از موضع سالیپسیزم ریشه در خلط بین دو نقش متفاوت زبان، دو حیث مجزاى مُدرِک و مرزهاى گفتمان فلسفى و علمى دارد. با تحلیل درست، مىتوان نشان داد که مطلوب سالیپسیت، اساسا بیان کردنى نیست، و غفلت از فرق حیث مُدرِکیت با حیث وجودى مُدرِک بعلاوه دست درازى ناروا به معرفت تجربى، به انکار واقع منجر مىشود. اگر آگاهانه این تمایزها را رعایت کنیم، سالیپسیزم با رآلیزم آشتى مىکند. گزارههاى متضمن اعمال نفسانى مانند «احمد معتقد است که حسن برنده شد» در تحلیل دقیق، نه دلیلى بر تبعیت واقع از ذهن و نه مثال نقض قاعده گسترش پذیرى، بلکه جملههاى دو پهلویى است که یا به گزارههاى روانشناختى تجربى تحویل مىشود و آنگاه هیچ ارزش فلسفى ندارد و یا به توتولژىهاى ضرورى الصدقى تأویل مىشود که هیچ ربطى به ایده آلیزم ندارد و البته شبه گزاره خواهد بود.
این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی است که به منظور تعیین میزان تاثیر آموزش بر شیوه های مقابله ای مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی آموزش پذیر مدرسه استثنایی لاله یاسوج انجام شده است. جامعه پژوهش در این مطالعه 64 نفر از مادرانی بود که کودک عقب مانده ذهنی آنها در مدرسه استثنایی لاله یاسوج مشغول تحصیل بوده اند و بر اساس معیارهای پژوهش انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه مورد و شاهد تقسیم شده بودند. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه، قبل و بعد از آموزش استفاده گردید. سپس اطلاعات توسط آمار توصیفی و تحلیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته های پژوهش نشان داد که آموزش باعث می شود تا مادران گروه مورد نسبت به گروه شاهد از شیوه های مقابله ای مشکل مدار بیشتر استفاده کنند و از شیوه های مقابله ای کمتر مفید و غیرموثر کمتر استفاده نمایند (P<0.001). لذا با توجه به نتایج اکثر تحقیقات مبنی بر اینکه شیوه های مقابله ای مشکل مدار به عنوان سازگارترین شیوه های مقابله ای بوده و با سلامت روانی ارتباط مثبتی دارد، پیشنهاد می گردد که بعد از تشخیص عقب ماندگی ذهنی کودک جهت کمک به مادران این کودکان در استفاده از شیوه های مقابله ای مشکل مدار، آموزش کلاسیک در مورد عقب ماندگی ذهنی (بر اساس نیازهای آموزشی) جهت آنها برگزار گردد.
امروزه سرورهای رسانهای برآنند که از پروتکلی به نام Media object Server یا به طور خلاصه MOS بهره ببرند. این پروتکل که بهرهگیری از سیستم یادشده را در دوسال گذشته میسر کرده است. در مرکز ثقل مباحثات کارشناسان دنیای خبری قرار گرفته است و با اضافهشدن «فرادادهها Meta Data»،به عنوان مجموعهای از اطلاعات پایه اهمیت بیشتری یافته است.
این سرور یک سیستم ارتباطی آزاد تحت هدایت AP بهترین راه ادغام سیستمهای پیچیده تلویزیونی است و استفاده از آن درخبر خلاصه نمیشود.
سیستم ENPS یک سیستم رایانهای تولید اخبار الکترونیکی است و این سیستم امکان دسترسی هماهنگ خبرنگاران را به فایلهای متنی و اطلاعات ویدئویی موجود در بخش رایانه مرکزی فراهم میآورد.
پذیرفتن فناوری جدید(پروتکل MOS)در تحریریههای خبر منجر به حذف برخی شغلهای زاید خواهد شد و صاحبان این شغلها که با موقعیت حذفی شغلی خود مواجه میشدند، به هر ابزاری چنگ خواهند زد تا از بروز چنین فناوریهایی در مجموعه جلوگیری کنند.
نگارنده در این مقاله ضمن برشمردن وجوه اهمیت نظارت در رسانه، به تشریح اختلاف دو دیدگاه اصلی در این خصوص میپردازد. از نظر وی در سطح کلان، اندیشمندان، سیاستمداران و مسئولانی که با رسانه سر و کار دارند یا هوادار تثبیتاند و یا خواهان تغییر و در نتیجة اتخاذ یکی از این دو رویکردها، چگونگی رابطه میان مخاطب و رسانه شکل میگیرد. نگارنده سپس با تشریح ابعاد گوناگون نظارت از جمله فناوری، نیروی انسانی، امور مالی، مضمون و محتوا و سیاستگذاریها، در پایان پیشنهادهای قابل تأملی را در خصوص فرایند نظارت سالم ارائه داده است.
در انجام ارزشیابی عملکرد یا محصول یک سیستم یا مجموعه، رویکردهای گوناگون را میتوان برگزید. این گزینش طبیعتاً میبایست بر اساس نوع سیستم، هدف ارزشیابی، امکانات و توانمندیهای موجود و سایر عوامل دخیل صورت پذیرد. با این همه، تمامی رویکردهایی که نسبت به ارزشیابی سازمانها، نهادها و فعالیتها وجود دارند، عمومی و قابل استفاده در شرایط متنوع ساختاری و سازمانیاند. نگارنده در این مقاله میکوشد با استفاده از روش ورتن و سندرز، پنج رویکرد و الگوی اصلی ارزشیابی عملکرد در سازمانها و نهادها را به بحث بگذارد.