??? که در بیشتر متون مربوط به زبان شناسی روسی به «نمود» ترجمه شده است، یکی از ویژگی های دستوری فعل در زبان روسی است. انتخاب اصطلاح «نمود» در زبان فارسی، به عنوان معادل اصطلاح دستوری ??? با استناد به وجود چنین ماهیت دستوری، تحت عنوان aspect، در زبان هایی، همچون انگلیسی و فرانسه است. ??? یا «نمود» ویژگی دستوری غیر تغییر دهنده است که در نتیجه تقابل شکل های صرفی فعلی «نمود کامل» و «نمود غیر کامل» موجودیت می یابد و نحوه «جریان عمل» را به طور عمده از نقطه نظر «حصول نتیجه» یا «عدم حصول نتیجه»، «استمرار» یا «عدم استمرار» و برخی مفاهیم دستوری دیگر بیان می کند. ??? از نظر صورت به کمک یک سری ابزارهای صرفی از قبیل، پیشوندها، پسوندها، تبدیل تکواژها، تغییر محل تکیه واژه در درون شکل های صرفی افعال بیان می شود. در زبان روسی، ac?e?یک مقوله کاربردی - معنایی است که همچون ??? می تواند بیانگر «نحوه جریان عمل» باشد، اما از نظر صورت قادر است نه تنها به کمک ابزارهای صرفی، بلکه به واسطه ابزارهای زبانی دیگری، از قبیل واژه های غیر فعلی، ابزارهای نحوی و معنای لغوی بیان شود.
اندیشه مرگ به مثابه پایان همه چیز، در آثار هدایت بسیار پر رنگ است. در واقع مرگ، هراس از آن و در عین حال افسون آن، به گونه ای اساسی به جهان هدایت شکل و سمت و سو می بخشند. بدون شک دلزدگی هدایت از زندگی و دل سپردن او به مرگی که البته هراس انگیز است، ریشه در عواملی مختلف دارد، از جمله بستر اجتماعی - فرهنگی که در آن نویسنده به کار نگارش مشغول بوده است. البته این موضوع در ماهیت نوشتار نیز قابل بررسی است. اما در مقاله حاضر بدون پرداختن به عوامل برون متنی، سعی کرده ایم ماهیت و نمود این ذهن مرگ اندیش را از خلال آثار او و به ویژه دو اثر اصلی اش یعنی زنده به گور و بوف کور بررسی کنیم. مرگی که وسوسه اش و در عین حال هراس از آن شخصیت ها و نیز خود نویسنده را در برزخی هولناک گرفتار کرده است.
این مقاله تلاشی است در جهت بررسی مسئله "عدم موفقیت" در یادگیری نحو زبان دوم. بر اساس فرضیه "نقصان مشخصه های مقوله های کارکردی" (هاکینز و چان 1997) گزینه های پارامتری که در سیستم مشخصه های کارکردی زبان اول بکار گرفته نشده اند موجب مشکل دائمی در یادگیری حتی بعد از مواجهه طولانی با زبان دوم و در سطوح پیشرفته توانش می گردد. بررسی چگونگی یادگیری جملات سوالی توسط گویشوران فارسی بزرگسال و داده های بدست آمده نشان می دهد. هر گاه یک ساختار زبان دوم (ساختار عامل یادگیری) با نمودهای ذهنی زبان اول و دوم همسانی داشته باشد منجر به "عدم موفقیت" در یادگیری خواهد شد. اما چنانچه ساختارهای عامل با نمودهای زبان اول مغایرت داشته باشند امکان یادگیری گزینه جدید افزایش می یابد.
همزاد یکی از فنون ادبی در آثار خولیو کورتاسار است. وی به عنوان استاد ادبیات تخیلی‘ بسیار ماهرانه به این موضوع پرداخته و مجموعه داستان های زیادی را آفریده که امروزه نه فقط در ادبیات آمریکای لاتین مورد توجه قرار گرفته اند‘ که در زمره آثار ادبیات کلاسیک جهان نیز به شمار می آیند. وی با به تصویر کشیدن انواع مختلف همزاد‘ که با هویت آدمی مرتبط اند‘ نوع متفاوتی از ادبیات تخیلی را ارائه می دهد. بنابراین‘ آنچه که در این تحقیق مد نظر است‘ بررسی حضور همزاد در یکی از داستان های کوتاه وی به نام ‹‹جزیره ای در نیمروز›› است که در آن‘ یک مهماندار هواپیما‘ به نام مارینی‘ در مسیر تهران – رم از فراز جزیره یونانی سیروس واقع در دریای اژه می گذرد. طی پرواز‘ وی متوجه این جزیره می شود و از پنجره هواپیما به آن می نگرد. مارینی به گونه ای شگفت آور مجذوب جزیره می شود و از این لحظه به بعد‘ این وسوسه به گونه ای مهار نشدنی افزایش می یابد. وی در حالی که مشغول نظاره جزیره است‘ به ناگاه خودش را در این مکان می بیند و داستان بر همین اساس به پیش می رود.
امام خمینی به عنوان رهبر کاریزما در انقلاب اسلامی ایران دارای شخصیت ذو وجوهی است: مرجعیت، فقاهت، عرفان، حکمت و فلسفه و سیاستمداری ابعاد شخصیت مردی است که انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساند. از دیگر سو، در طول زندگانی وی که یکصد سال تاریخ اخیر ایران را دربرمی گیرد، مراجع و رهبران مذهبی دیگری نیز می زیستند که از نظر «فکر سیاسی» رویکردی متفاوت داشتند.
پرسش اساسی این نوشتار آن است که چگونه یک عارف و نهایتاً یک مرجع دینی این چنین به فعالیت و مبارزات گسترده سیاسی روآورد؟ آیا این رویکرد در تعاملات و مواجهه سیاسی ایشان در تاریخ گذشته ریشه دارد یا خیر؟ در این نوشتار تلاش شده است که زندگانی امام از دوران کودکی تا سقوط پهلوی اول و از مشروطیت تا کودتای سوم اسفند مورد توجه و مداقه قرار گیرد. چالشهای سیاسی و گفتمانی بر سر مفهوم و محتوای انقلاب مشروطیت، احیای استبداد، تهدیدات خارجی، هرج و مرج داخلی و سرانجام کودتای سوم اسفند و حوادث پس از آن تا شهریور 20 بر تفکر و تعامل سیاسی امام تأثیر بسزایی داشته اند.
اسکاکپول در مقام «نظریه آزمایی» با استفاده از تحلیل تاریخی ـ تطبیقی و به کارگیری روشهای استقرای حذفی توافق و اختلاف جان استوارت میل ضمن اثبات درستی تئوری خویش، مدعی شد که فرضیات نظری تئوری پردازان اصلی انقلاب (مارکس، گار، تیلی، اسملسر و جانسون) را رد نموده است. مقاله حاضر با به کارگیری همان منطق و روش شناسی به کار گرفته شده توسط اسکاکپول، یعنی دستگاه استقرای حذفی میل، مورد انقلاب اجتماعی ایران به موردهای قبلی مطالعه وی اضافه گردید تا مشخص شود حضور این مورد جدید ــ که موردی مناسب و مشمول قلمرو مضمونی تئوری اسکاکپول محسوب می شود ــ چه دلالت آزمونی برای تئوری انقلاب وی خواهد داشت.