بالکان سرزمین ملیت ها لقب گرفته است. این سرزمین به لحاظ جغرافیایی در نقطه تلاقی سه منطقه جغرافیایی یعنی آسیا (ترکیه) و اروپا و روسیه قرار دارد و همین امر به تنوع های ملی، فرهنگی و مذهبی و زبانی غنای منحصر به فردی بخشیده است. ملیت های مختلف با پیشینه های مختلف و در دوره های مختلف تاریخی در این سرزمین زیسته اند. بسیاری از ملیت های بالکان در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم به استقلال دست یافتند. در واقع این دوره را دوره عصر ناسیونالیسم بالکان نامیده اند. اما هنوز هم می توان گفت عصر ناسیونالیسم بالکان که از آن دوران شروع شده ، به پایان نرسیده ؛ چون در دو دهه اخیر و حتی سال جاری شاهد ظهور ملیت ها در این منطقه هستیم. این مقاله وضعیت یهودیان را در کشورهای بالکان (رومانی، مجارستان، یوگسلاوی سابق، بلغارستان و یونان) قبل و بعد از جنگ جهانی اول مورد تحلیل تاریخی قرار می دهد. همچنین به خاستگاه یهودیان به لحاظ تاریخی و سرزمینی و وضعیت اجتماعی و جمعیتی آنان در عصر ناسیونالیسم اشاره دارد. در پایان موانع شکل گیری ملت یهود در این منطقه ملیت زا و واکنش گروه های مختلف آنان را به شکل گیری کشور اسرائیل مورد بررسی قرار می دهد.
تنوع قومی و تکثرفرهنگی کشور ایران از شرایط متنوع ژئوپلتیک و کلیماتیک آن ناشی می شود. پلورالیسم فرهنگی منجر به گوناگونی رفتارهای انسانی گردیده و به تبع آن دال ها و نمادها نیز از ناحیه ای به ناحیه دیگر دارای جایگاه ارزشی و معنایی متفاوتی هستند . بر این مبنا گونه های متفاوت نمادها، رمزها و سمبل های هنری و معماری قابل مطالعه هستند. ایران زمین، دارای فرهنگ های بومی و محلی متمایز از فرهنگ غالب مرکزی است که هر کدام از این فرهنگ ها راه حلی جداگانه برای پاسخ به ماندگاری انسان ارائه نموده اند . واضح است که مکان، اصلی ترین معیار سنجش هویت انسان است . سؤال بنیادی انسان برای درک تمامی هویت هستی و چیستی آن از پرسش مکان آغاز می شود، از کجا آمده ام؟ بر همین اساس آفرینندگان آثار هنری مدام با چالش هویت درگیر می باشند . بخصوص در دهه حاضر که توجه به مسائل زیست محیطی ، انرژی و اقتصاد موجب توجه به معماری پایدار شده است و نوعی بازگشت به تجربه گذشتگان و سنت ها، دوباره قابل مشاهده است. بنابراین درک نمادها و نشانه های هویت دهنده به اثر معماری، اجتناب ناپذیر است. قدر مسلم مطالب انبوهی در مورد فرهنگ ، معماری و هویت معماری نگاشته شده است اما در این گفتار سعی بر آن است که رابطه معکوس این گزاره دو شرطی یعنی اثرات هویت آفرین معماری در جامعه انسانی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد و به معماری مانند یک نماد نگریسته شود. در این نگرش معماری به عنوان متن در بوته نقد و تفسیر قرار می گیرد. برای تشریح ایده مطرح شده ، ابتدا به نقش نمادها به عنوان اصلی ترین رکن فرهنگ مادی پرداخته می شود . سپس از هویت سازی نمادها بحث می شود و در نهایت معماری و بناهای ساخته شده توسط انسان مانند یک نماد مورد تفسیر قرار می گیرد و نقش هویت سازی معماری و تاثیرات آن برجامعه انسانی و فرهنگ های بومی و محلی بیان می گردد.
در تعدادی از روستاها ی د ور افتاده در منطقه ای از کردستان، یک گروه کوچک از جنگجویان اسلامگرای افراطی به عنوان شاخه ی کردی القاعده متهم شده و از آن پس به هدف تازه ای از جنگ بین المللی علیه تروریسم تبدیل شده است. این گروه برای بازسازی وجهه ی خود در انظار عموم همچنین رفع محدودیتهای ایجاد شده انصار الاسلام نام گرفت. این گروه برای تداوم حیات خود در اطراف کوههای صعب العبور بالاتر از شهر حلبچه درجنوب غربی عراق دقیقاً درنز دیکی مرز ایران،یک اتحادیه ی منطقه ای مستقل را بوجود آورده است.این اتحادیه نقش خود را بعنوان یک اقلیت خرابکار در عرصه ی سیاسی کردی عمدتاً سکولار در حکمرانی سلیمانیه تقویت کرد. انصار الاسلام در یک جنگ فرسایشی با نیروی نامنظم حکومیت اقلیم درگیر بوده است وگاه بی گاه به اهداف سکولار کردی با درجات متفاوتی از موفقیت حمله کرد ه است. احزاب کردی عمده که کنترل حریم کردستان در شمال عراق را به عهده دارند به منظور شکست دادن این مقاومت محلی از طریق مداخله ی خارجی، بر تهدید جدی این گروه و رابطه آن با تروریسم تاکید کرده اند.
برای یک متخصص آموزش، زبان، قلب آموزش و پرورش است؛ زیرا آموزش و پرورش چیزی جز فرایند کاربرد مؤثر زبان نیست. زبان در بسترها و بافت های گوناگون تکوین و تکامل می یابد و به همین دلیل، هر زبانی حامل معانی و جهان بینی های متفاوتی است. بنابراین، لازم است برای فهم پذیری زبان، اقدامات خاصی صورت گیرد. انجام این اقدامات، در حوزه های خاص تری چون «زبان دینی»، بسیار عملیاتی به نظر می آید. در مقاله حاضر، «چشم اندازهای خاص به زبان» به صورت مختصر معرفی می شود و جایگاه «زبان دینی» و «تعلیمات دینی» نیز مورد بررسی قرار می گیرد. در پایان نیز هرمنوتیک تعلیمات دینی، با نظر به سه الگوی «پدیدار شناختی»، «معنوی» و «واقع گرایی انتقادی» مورد بحث قرار گرفته و نمونه های عملی کاربرد الگوها در کلاس درس معرفی می شود.