وظیفه نظام آموزشی بسیار گسترده است . برای اینکه این وظیفه به طور مطلوب به انجام رسد‘نظام آموزشی باید از شفافیت وکارآیی برخوردار باشد. فراهم آوردن چنین حالتی مستلزم منظور داشتن یک رویکرد کل گرا است . از طریق این رویکرد باید بتوان نظام آموزشی را با درونداد وفرآیند مناسب سازمان داد وعملکرد بهینه از آن حاصل کرد. پداگومتری(آموزش سنجی)رویکردی است که تصویر لازم را ‘ برای سازماندهی مطلوب وعملکرد بهینه ‘ بدست میدهد. این رویکرد از سه مؤلفه تشکیل میشود:الف) طراحی تحقیق وارزیابی برای شناخت مسایل نظام آموزشی وآشکارکردن چگونگی رفتار عوامل تشکیل دهنده آن یا قضاوت درباره ارزش آن عوامل ب)کاربرد نظریه های اندازه گیری در نظام آموزشی برای تصویر کردن عوامل یاد شده وج)تحلیل آماری داده ها وتدوین سیاستهای مناسب برای بهبود نظام آموزشی. این مقاله پس از توصیف نقش هر یک از مؤلفه های پداگومتری‘به تعریفهایی از کیفیت در نظام آموزشی اشازه میکند. سرانجام چگونگی استفاده از پداگومتری را در افزایش کیفیت آموزشی بیان میدارد.
متخصصان آمار معمولاً اصطلاح "تحلیل چندمتغیری"را به روشی اطلاق میکنند که در آن همزمان از چند متغیر ملاک یا وابسته استفاده میشود.ولی محققانی که متخصص آمار نیستند تحلیل چند متغیری راتکنیکی میدانند که در آن از چند متغیر استفاده میشود‘حتی اگر هر تحلیل فقط با یک متغیر وابسته سروکار داشته باشد. تکنیکهای چند متغیری را میتوان به دو رده تقسیم کرد: الف)آنهایی که برای پیش بینی چند متغیری مناسب اندوب)آنهایی که برای تحلیل چند متغیری ماتریس های کوواریانس یا همبستگی به کار میروند. تکنیکهایی از قبیل رگرسیون چندگانه‘رگرسیون چندمتغیری‘تحلیل متعارف‘تحلیل واریانس چندمتغیری برای پیش بینی چندمتغیری بکار می روند. از جمله تکنیکهای تحلیل چند متغیری ماتریس کوواریانس عبارتنداز: تحلیل عاملی‘روابط ساختاری خطی‘تحلیل خوشه ای‘ومقیاس پردازی چندبعدی.اصول کلی هر یک از این تکنیکها در دو مقوله فوق الذکر در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است.
مقاله ضمن اشاره به ضرورت مشارکت وهمکاری نزدیک اولیاءومربیان وآثارمثبتی که این همکاری میتواند در بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان‘درسازگاری تحصیلی وکاهش مسائل رفتاری آنان داشته باشد‘موانع عمده همکاری خانه و مدرسه را در سه دسته؛عوامل مربوط به معلم‘عوامل مربوط به مدرسه و عوامل مربوط به خانواده مورد توجه قرار میدهد. سپس براساس نتایج پژوهش هایی که کشورهای مختلف‘از جمله ایران‘درزمینه انتظارات اولیاء از مدرسه انجام شده است مهمترین نیازها و انتظارات اولیاء ازمدرسه را تشریح میکند.در بخش بعدی مقاله در مورد برخی عوامل موفقیت برنامه های همکاری خانه و مدرسه ونمونه هایی از برنامه های موفق در این زمینه توضیح داده شده است . در پایان‘با توجه به نارسایی های آموزش مدیران و معلمان در مورد چگونگی ارتباط ثمربخش با اولیاء وباعنایت به کمبودهای محیط فیزیکی مدرسه برای پذیرش اولیاء‘پیشنهاداتی عملی در جهت جلب اولیاء به مدرسه ودرگیرکردن آنان با برنامه های آموزشی و پرورشی مدرسه ارائه میگردد.
نظریه تحول(رشد)شناختی پیاژه در قلمرو تعلیم و تربیت کاربرد بسیار گسترده ای داشته است . کاربرد این نظریه در حوزه خاص برنامه درسی و آموزش در کانون توجه این نوشتار قرار گرفته است . نویسنده به تبیین و تحلیل دو رویکرد در به کارگیری نظریه رشد شناختی در این حوزه پرداخته وتلاش نموده است که تعارض وتقابل آنها را با یکدیگر نشان بدهد. نخستین رویکرد متکی به جنبه ساختاری نظریه بوده واز نظریه پیاژه به عنوان پایه واساس در انتخاب وسازماندهی محتوای برنامه درسی به گونه ای استفاده میکند که تطابق میان تقاضای شناختی برنامه وقابلیت های شناختی دانش آموز وجود داشته باشد. دومین رویکردبر جنبه فرایندی نظریه متکی بوده و از آنچه پیاژه به عنوان راه کار رشد عقلانی‘یعنی عدم تعادل‘مطرح میکند سود میجوید.براساس این رویکرد‘که پیاژه خود آن را متضمن مهم ترین دلالت نظریه برای دست اندرکاران تعلیم وتربیت میداند‘تلاش برنامه ریزان ومربیان ومعلمان باید معطوف به مواجه ساختن دانش آموزان با مسأله یا موقعیت مسأله دار باشد.این مواجهه که مستلزم بر هم خوردن تعادل میان فرد و محیط است موجد کوشش دانش آموز برای بازیابی مجدد تعادل(یا یادگیری)که از ماهیت "بناشدنی"نیز برخوردار است میشود. نویسنده چنین نتیجه گیری میکند که رویکرد اول منتهی به برنامه های درسی سنتی شده و رویکرد دوم تحولات اساسی در برنامه ریزی درسی و آموزش را ایجاب مینماید.شاید به همین دلیل است که رویکرد نخست از استقبال بسیار چشمگیرتری در مقایسه با رویکرد دوم برخوردار شده است. در نوشته حاضر ‘ دومین رویکرد مناسب تر تلقی شده است .
نویسنده کوشیده تا تأثیر آراء کلامی مربوط به توحید را در تفسیر آیاتی که در انها از دست ، عرش و نظایر آنها سخن به میان آمده نشان دهد. نخست مفسران را به تشبیه گرایان و تنزیه گرایان تقسیم می کند ؛ گروهی از دسته اول را معتقدان به تشبیه محض و جسمیت خداوند به شمار می آورد و گروهی را که قائلان به استناد صفات محدثات به حق تعالی می شمرد ظاهرگرایان می خواند. دسته دوم یا تنزیه گرایان را نیز دو گروه می داند: یکی آنان که تا حد مقدور به تأویل متوسل می شوند و اگر به نتیجه ای نرسند علم آن را به خداوند وا می نهند و دیگر ، کسانی که یکسره به تأویل این قبیل آیات و نیز آیات مربوط به آخرت توسل می جویند . راه حل اختلاف، به نظر مؤلف تنها رجوع به قرآن و احادیث معصومان (ع) است.