ترجمه حاضر ضمن بیان نظرات مخالفان و موافقان کارکرد رسانهها، باتکیه برنظر لئوشییر، ساختار رسانهها را به دنیای ارتباطات، اطلاعات و مبادلات تقسیم میکند و پس از طرح سؤالهایی در زمینه تعیین محدوده مجاز خشونت رسانهای که یک جامعه بدون آسیب جدی به بهداشت روانی و ثبات روحی افراد آن جامعه میتواند تحمل کند، کاربرد یا عدم کاربرد دستور کارهای اخلاقی در حرفه رسانهها، که در حرفههای دیگر برای تنظیم رفتار حرفهای اعضای آن به کار میرود. معنادار بودن یا بیمعنی بودن صحبت از اخلاق رسانهای و... به این سؤالها پاسخ میگوید.
در این مقاله، اثرات متقابل میان متغیرهای اسمی و حقیقی از طرف تقاضا و عرضه مبتنی بر رویکرد VAR هم انباشته کننده ساختاری (SCVAR) و برآورد الگوی VECM ساختاری متناظر با آن را مورد مطالعه قرار می دهیم. چهارچوب ساختار بلند مدت در بخش های تقاضا و عرضه و بخش خارجی بر اساس نظریه های اقتصادی و ادبیات تجربی SCVAR تعیین شده است. رابطه تعادلی بلند مدت در طرف تقاضا مبتنی بر الگوی IS-LM تصریح می شود. در بخش خارجی، عوامل تعیین کننده نرخ ارز حقیقی در بلند مدت براساس تعادل بازار ارز استخراج می گردد. بخش عرضه نیز سه رابطه تعادلی بلند مدت مربوط به عرضه کل، دستمزد و قیمت را شامل می شود. انحراف از رابطه های بلند مدت یاد شده بازخوردهایی را روی تولید و سایر متغیرهای اسمی ایجاد می کند که مبنای اصلی تجزیه و تحلیل های این پژوهش در راستای تعیین آثار متقابل میان متغیرهای حقیقی واسمی است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که تکانه های طرف عرضه بیشترین اهمیت را در نوسان های اقتصادی ایران داشته است.
مقاله حاضر نتایج بخشی از پژوهشی است که با هدف مقایسه هوش کلامی و غیرکلامی دانش آموزان نارساخوان – نادرست نویس با دانش آموزان عادی پایه سوم ابتدایی منطقه 10 شهر تهران انجام شده است. بدین منظور طی چند مرحله 30 دانش آموز نارسا خوان – نادرست نویس و 30 دانش آموز عادی که از نظر سن، جنس، پایه تحصیلی، دامنه هوشی، مشکلات عاطفی – رفتاری و آسیبهای حسی (بینایی و شنوایی) همگن بودند انتخاب گردیدند. ابزارهای تحقیق شامل برگه اطلاعات فردی و علایم و نشانه های نارساخوانی – نادرست نویسی، پرسشنامه راتر، آزمون ماتریسهای رنگی ریون، آزمونهای خواندن و نوشتن و مقیاس هوش وکسلر برای کودکان بود. برای تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده از روش t برای گروههای مستقل و همبسته استفاده شد. یافته ها نشان می دهند که هوش کلامی دانش آموزان نارساخوان – نادرست نویس کمتر از هوش کلامی دانش آموزان عادی است (P<0.0001)، برعکس هوش غیرکلامی دانش آموزان نارساخوان – نادرست نویس بیشتر از هوش غیرکلامی دانش آموزان عادی می باشد (P<0.05). همچنین هوش کلامی دانش آموزان نارساخوان – نادرست نویس به مراتب کمتر از هوش غیرکلامی آنها می باشد (P<0.0001)، در حالیکه بین هوش کلامی و غیرکلامی دانش آموزان عادی تفاوت معناداری وجود ندارد. با توجه به اینکه هوش غیرکلامی در دانش آموزان نارساخوان – نادرست نویس بیشتر از هوش کلامی آنها می باشد، لازم است از مهارتهای غیرکلامی و عملی آنها در جهت جبران کمبودهای آنان بهره بگیریم