مطالعه آسیب شناسی خانواده، گام اساسی در مصون سازی خانواده در برابر تغییرات فرهنگی و اجتماعی است. مطالعه پیش رو با هدف بررسی عوامل خانوادگی مرتبط با آسیب پذیری فرهنگی و اجتماعی فرزندان انجام شده است. متغیرهای متفاوتی از سوی والدین، جامعه و فرزندان بر جنبه های متفاوت آسیب مؤثر است. در مطالعه حاضر برخی از این مؤلفه ها تأثیر متقابل آنها بر هم، مورد بررسی قرار گرفته است.
تحقیق حاضر یک مطالعه توصیفی می باشد. نمونه مورد بررسی با بهره گیری از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و شامل 1030 نفر از نوچوانان و جوانان شهرهای مختلف کشور بود. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه محقق ساخته بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی محاسبه فراوانی و از شاخص های آمار استنباطی آزمون t و تحلیل واریانس یک راهه استفاده شد.
نتایج به دست آمده نشان داد که از میان عوامل خانوادگی اوقات فراغت آسیب زا در بین افراد با تحصیلات فوق دیپلم و بالاتر بیشتر از سایر لفراد بوده است و میزان مشکلات ارتباطی و شکاف نسل ها در بین خانواده های طبقه مالی ضعیف و متوسط بیشتر است.
تحقیق حاضر با هدف مقایسه سبک فرزندپروری زنان شاغل و خانه دار نسبت به نوجوانان دختر و پسر دبیرستانی، اجرا شد. به این منظور 380 نفر از نوجوانان دختر و پسر دبیرستانهای منطقه یک تهران، که در سال تحصیلی 86-85 مشغول به تحصیل بودند به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، انتخاب شده و با آزمون های سبک های تربیتی شیفر و پرسشنامه مشخصات دموگرافیک محقق ساخته، مورد ارزیابی قرار گرفتند. طرح تحقیق در مطالعه حاضر از نوع همبستگی و علّی- مقایسه ای بود و داده های به دست آمده از آن، با استفاده از آزمون آماری، خی دو، جدول توافقی در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که رابطه معناداری در سطح (001/0) بین سبک های فرزندپروری و وضعیت اشتغال زنان وجود دارد. بدین شرح که زنان شاغل بیشترین فراوانی را در سبک تربیتی مقتدرانه نشان داده در حالی که زنان غیر شاغل بیشترین فراوانی را در سبک مستبدانه داشتند. همچنین مسابقه سبک ها بر اساس جنسیت فرزندان نشان داد که سبک های تربیتی زنان شاغل و غیر شاغل نسبت به فرزندان دختر و پسر خود متفاوت است. همچنین نتایج پژوهش نشان داد که بین سبک فرزندپروری والدین و سطح تحصیلات آنها رابطه معنادار وجود دارد. در پایان در مورد کاربردهای نتایج به دست آمده بحث شد.
بسیاری از صاحب نظران و تحلیل گران سیاسی و اجتماعی بر این باورند که وقوع کنش های جمعی اعتراض آمیز از جمله ویژگی های بسیاری از جوامع کنونی است. چه، سیاست ها و فرآیندهای حاکم بر آن جوامع مانع از برآوردن برخی مطالبات و انتقادات برخی شهروندان می گردد. از همین روی، گروه های اپوزیسیون با تدابیر از پیش طراحی شده، شهروندان معترض و ناراضی از جمله زنان را تهییج و تحریک به بروز کنش های ضد امنیتی و مخرب می نمایند. تجارب کشورهای مختلف نشان می دهد که نهاد های سیاسی و امنیتی تنها زمانی، می توانند کنشگران معترض را از استمرار رفتارهای ضد امنیتی باز دارند که از گروه های مختلف از جمله زنان، برای مقابله با آنان بهره گیرند.
اما به کارگیری هر یک از گروه ها، از جمله زنان، برای مقابله با کنشگران معترض مستلزم آگاهی از میزان آمادگی و استقبال آنان برای مقابله با معترضان است. به همین سبب در پژوهشی روشمند و ملی میزان آمادگی دختران و زنان ایران برای مقابله با بحران های شهری ( و کنش های اعتراض آمیز ) مورد سنجش قرار گرفت. یافته ها، بیان گر آمادگی نسبتاً بالای زنان و دختران ایرانی برای مقابله با بحران های شهری بود. اما در این زمینه تفاوت های معناداری بین زنان استانهای مختلف، و نیز زنان بسیجی، سپاهی و عادی وجود داشت.
مقدمه: اگرچه زبان انگلیسی همواره به عنوان ابزاری کارآمد در عرصه ارتباطات بین المللی مطرح بوده است، اما آموزش آن می تواند به ابزاری پنهان درجهت ترویج فرهنگ مصرفی غرب تبدیل شود. کتب آموزشی زبان انگلیسی یکی از مهمترین عوامل انتقال فرهنگ غرب به شمار می روند.
هدف: هدف این تحقیق بررسی نگرش مدرسان زبان انگلیسی به ترویج فرهنگ مصرفی غرب در کتب آموزش زبان انگلیسی در آموزشگاه های زبان است.
چارچوب نظری: پژوهش های اخیر مؤید این مطلب است که با گسترش روزافزون مؤسسات و دوره های آموزش زبان در سراسر کشور، گرایش زبان آموزان به یادگیری فرهنگ و شیوه زندگی جوامع غربی نیز افزایش یافته است. روش های جدید آموزش زبان های خارجی براساس نظریه های ارتباط بین فرهنگی، استفاده از فرهنگ مقصد را نه تنها به عنوان ابزاری برای یادگیری زبان میدانند، بلکه اصل آموزش را بر پایة انتقال اطلاعات فرهنگی می گذارند. مصرف گرایی به عنوان میراث تحمیل شده تمدن غرب بر کشورهای در حال توسعه یکی از مواردی است که می تواند به راحتی و با سرعت از طریق کتب آموزش زبان انگلیسی به زبان آموزان منتقل شود.
روش: تحقیق حاضر از نوع توصیفی-پیمایشی است. به منظور بررسی نگرش مدرسان زبان انگلیسی نسبت به ترویج فرهنگ مصرف گرایی غرب درکتب آموزش زبان انگلیسی، 60 مدرس زبان شاغل در آموزشگاه های شهر تهران به روش نمونه در دسترس انتخاب شدند. ابزار گرداوری اطلاعات، پرسشنامه ای محقق ساخت بود. اعتبار ابزار با روش همسانی درونی با ضریب آلفای 84/0 محاسبه گردید.
نتیجه: مدرسان زبان انگلیسی دراین تحقیق براین باورندکه کتب آموزش زبان نقش اندکی درجهت اصلاح الگوی مصرف ایفا کرده و فرهنگ مصرفی غرب را درقالب دو مشکل عمده منتقل می کنند: (1) انتقال فرهنگ نامناسب تغذیه غرب (استفاده از غذاهایfast food و خوردن غذا در رستوران ها به جای غذاهای خانگی)، (2) کمبود مطالب مرتبط با مصرف صحیح انرژی و صرفه جویی.
بحث: اصلاح واقعی و منطقی الگوی مصرف نه تنها درگرو شناخت مسایل اقتصادی است بلکه درگرو آگاهی از منشأهای فرهنگی و اجتماعی رفتارهای مصرفی افراد است. بنابراین نظارت بر محتوای کتب آموزش زبان و تلاش در جهت تألیف کتبی منطبق بر اصلاح الگوهای رفتاری و مصرفی و کاهش مقولات مصرف گرایی در آنها بایستی در چارچوب برنامه ریزی های آموزشی کشور قرار گیرد.
امروز استفاده از رسانه یک امر طبیعی است چرا که رسانه ها بخش مهمی از زمان و مکان را در زندگی روزمره ما اشغال کرده اند. تأثیر رسانه در زندگی را در نقش فرآیند هویت سازی، لذت بخشی و ساختمند شدن زندگی روزمره میتوان دید. رسانه ها در کنار آن واقعیتی که وجود دارد یک واقعیت نمادین برای ما می سازند. رسانه ها برای تسهیل در دسترسی به مخاطب، مخاطبان خود را بر مبنای سبک زندگی طبقه بندی میکنند. رسانه ها موجب تغییر سلیقه و در نهایت تغییر الگوی مصرف شوند. رسانه ها از جمله تلویزیون می توانند برداشت ها و تصاویری از زندگی و سبک آن ترسیم و ترویج کنند و بر ارزش و نگرش هایی که منجر به شکل گیری یک نوع رفتارو سبک زندگی مصرف می شود تأثیر بگذارند. بر اساس نظریه بوردیو افراد به واسطه برخورداری از انواع مختلف سرمایه (فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی) دست به مصرف فرهنگی، مادی میزنند. اغلب افراد تلاش میکنند با مصرف نوع خاصی از کالاها یا نوع خاصی از پوشاک، تغییر طبقاتی خود را اعلام کنند و یک هویت طبقاتی و سبک زندگی جدیدی را به دست آورند. در سریال های نمایشی تلویزیون طبقه بالا بیش از طبقات متوسط وپایین نمایش داده میشود. انعکاس بیشتر زندگی قشر مرفه موجب تمایل افراد به سبک زندگی مرفه ومصرف گرایی میشود.
نهضت کوبیسم که در دهه¬های نخست سده¬ی بیستم انقلابی در هنرهای تجسمی به وجود آورد، بر ادبیات نیز تاثیرات تعیین کننده¬ای داشته است، تا آن¬جا که بسیاری کوبیسم را «شیوه¬ی بیان قرن بیستم» می¬دانند. این مقاله می¬کوشد تاثیر این جریان هنری را بر شعر حجم به مثابه¬ی آوانگاردترین جریان شعر معاصر ایران بررسی کند. با توجه به این که جهان¬بینی واحدی بر هر دو جریان حاکم است، پرسش اصلی مقاله این است که به-کارگیری اصول زیبایی¬شناختی یک مکتب تجسمی در یک هنر اساساً زبانی یعنی شعر چگونه ممکن است و استفاده از چه تمهیداتی را درپی خواهد داشت. مقاله به سه بخش تقسیم شده و در هر بخش یکی از مفاهیم بنیادین مشترک میان کوبیسم و حجم¬گرایی معرفی شده است. این مفاهیم عبارتند از ذات شیء و بازنمایی واقعیت، تصویر سه بعدی و خلق حرکت تصویری، مادیت زبان. هر یک از این مفاهیم به¬کارگیری تمهیداتی را در شعر موجب می¬شود که با تکنیک¬های تصویری نقاشان کوبیست متناظر است. این تمهیدات عبارتند از تعریف فرم براساس شرایط ادراک واقعیت، تعویض جایگاه زمینه و موضوع، حذف زاویه¬دید و روایت از شعر، بسامد پایین واژگان حسی همچون اسم¬ خاص و صفت، حذف کارکرد رسانه¬ای زبان از طریق توجه به ویژگی¬های مادی آن. به¬کارگیری این تمهیدات در هنرهای زبانی همان تاثیر تابلوهای کوبیستی را به وجود می¬آورد، تاثیری که مهمترین پیامد آن، به چالش کشیده شدن اصل «بازنمایی» در هنر است.