برنامه های هستهای جمهوری اسلامی ایران یکی از مهمترین مباحث و مسایل در داخل ایران و در سطح بینالمللی است. از زمان مطرح شدن این برنامهها، کشورهای غربی و در راس آنها، ایالات متحده آمریکا واکنشهای مکرر و تندی را علیه این فعالیتها ابراز کردند؛ این کشورها ادعا میکنند که ایران در پس این فعالیتها احتمالاً قصد دسترسی به تسلیحات اتمی را دارد؛ ولی جمهوری اسلامی ایران بر این اعتقاد است که تمامی فعالیتهای هستهایش، صلحآمیز و در چارچوب تعهدات آژانس بین المللی انرژی اتمی است. این مقاله با روش تحلیل محتوا به ارزیابی چگونگی برجستهسازی اخبار انرژی هستهای ایران در بخش فارسی سایتهای صدای آمریکا و بیبیسی میپردازد. همچنین در این مقاله تفاوت دیدگاه رسانههای مذکور در خصوص فعالیتهای اتمی ایران، با در نظر گرفتن مفهوم دروازهبانی و نظریه برجستهسازی، طی سه سال (1385-1383) مورد تحلیل قرار میگیرد.
ادبیات رشته مدیریت رسانه در سالهای گذشته، تمرکز بر مدیریت سازمانی بوده است و وجه رسانهای آن، در پردازش و هدایت پیام در محیط ارتباطی، مغفول مانده است. در عمل هم، ناکارآمدی طیف گسترده سازمانهای رسانهای با تغییرات گسترده اجتماعی ما را به بازتعریف ساختار و کارکرد نوین برای این سازمانها وا میدارد. از سویی کارکردهای نامطلوب رسانههای موجود، منجر به شکلگیری روندهایی نامطلوب شده است که نویسندگان مقاله با بهرهگیری از نظریهها و مستندات موجود و تحلیل ادبیات حوزه رسانه به مستندسازی این روندها اهتمام داشتهاند تا بتوانند گفتمان حوزه رسانه را صورتبندی کنند و با طراحی یک راهبرد ارتباطی منسجم، بهمنزله یک نقشه جامع راه، شرایط جایگزینی ساختار فعلی را درگفتمانی تازه تدارک ببینند. با این راهبرد، در این مقاله یک نگرش مدیریتی کلان در حوزه رسانه بازتعریف میکنیم و در قالب یک پژوهش گفتمانی با استفاده از روش تحلیل گفتمان و با مستندسازی پارادایمهای گفتمان حاکم بر رسانهها، فراروند های موجود، استخراج و یک راهبرد فرهنگ ارتباطات رسانهای برای گذار از شرایط موجود و نقشآفرینی موثر و متوازن رسانهها در تغییرات فرهنگی و اجتماعی، معرفی میکنیم. بر اساس عناصر این فضای گفتمانی، نقشهایی را در سه حوزه فرهنگی، اجتماعی و زبانی برای رسانهها رصد کرده و با تفکیک حوزه سیاستگذاری و مدیریت اجرایی رسانهها، ملاحظات مدیریتی را برای استمرار این نقشآفرینی پیشنهاد میکنیم.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین خلاقیت هیجانی با خلاقیت شناختی و نقش ویژگی های شخصیتی در تبیین خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی بود. بر این اساس 206 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز انتخاب و سیاهه خلاقیت هیجانی آوریل، آزمون خلاقیت عابدی و پرسشنامه پنج عامل بزرگ شخصیت گلدبرگ بر آنها اجراء شد. پایایی و روایی ابزارهای ذکر شده به دست آمد. تحلیل نتایج نشان داد که بین خلاقیت شناختی و خلاقیت هیجانی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که از بین پنج عامل شخصیتی، عوامل گشودگی در تجربه، برون گرایی پیش بینی کننده مثبت و معنادار خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی؛ عامل توافق پذیری پیش بینی کننده مثبت و روان نژندی پیش بینی کننده منفی خلاقیت شناختی بودند.
هدف پژوهش حاضر، پیشنهاد مدلی از پیشایندها و پیامدهای مهم گذشت در ازدواج، به منظور شناخت بهتر و کامل تر مفهوم گذشت بود. این مدل نقش اسنادهای علی و مسئولیت پذیری، کیفیت رابطه زناشویی، همدلی و اعتقادات مذهبی در افزایش گذشت زوجین و تاثیر گذشت بر افزایش سلامت روانی و کاهش خشم آنها را بررسی کرد. نمونه مورد مطالعه در این پژوهش 245 نفر مرد و 247 نفر زن را شامل می شد که از میان والدین دانش آموزان دبیرستانی شهر اهواز با روش تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش مقیاس گذشت صفت (TFS)، مقیاس اسناد ارتباطی (RAM)، شاخص کیفیت ازدواج (QMI)، مقیاس صفات همدلی باتسون (BEA)، خرده مقیاس نگرش مذهبی، پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ (ENRICH) ، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) و خرده مقیاس خشم فهرست تجدید نظر شده علائم روانی R-90SCL را شامل می شود. برای ارزیابی مدل پیشنهادی از روش تحلیل مسیر و بر اساس نرم افزار AMOS ویرایش 7 استفاده شد. مدل ارزیابی شده شاخص های برازندگی خوبی داشت. بر اساس نتایج مدل تحلیل مسیر کیفیت مثبت زناشویی هم به صورت مستقیم و هم غیرمستقیم از طریق اسنادهای علی و مسئولیت پذیری، گذشت را افزایش می دهد. اسنادهای علی نیز به صورت غیرمستقیم و از طریق اسنادهای مسئولیت و همدلی گذشت را ارتقاء می دهد. اسنادهای مسئولیت نیز به صورت مستقیم و غیرمستقیم به واسطه همدلی گذشت را افزایش می دهد. همدلی نیز به صورت مستقیم گذشت را افزایش می دهد. نگرش های مذهبی نیز به صورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق اسنادهای مسئولیت گذشت را ارتقاء می دهد. گذشت نیز افزایش سلامت روانی و کاهش پرخاشگری در میان همسران را باعث می شود. درباره مضامین درمانی و آموزشی نتایج و مدل ارائه شده در پژوهش حاضر به تفصیل بحث شده است.
بروز رفتارهای پرخطر پیامدهای نامطلوبی به همراه دارد. به علت شناسی بروز رفتارهای پرخطر و عوامل همبسته با آن و تدوین برنامه های مداخله ای، کمتر توجه شده است. لذا هدف از اجرای این پژوهش، بررسی رابطه بین رفتارهای پرخطر با هیجان طلبی و متغیرهای جمعیت شناسی و پیش بینی هیجان خواهی بر اساس این دو مجموعه متغیر در دانشجویان دانشگاه اصفهان مد نظر قرار گرفت. بدین منظور در یک طرح پژوهشی توصیفی از نوع همبستگی، 377 (183 پسر و 194 دختر) دانشجوی دانشگاه اصفهان به شیوه تصادفی طبقه ای نسبی انتخاب و با مقیاس هیجان طلبی زاکرمن و پرسش نامه رفتارهای پرخطر و پرسش نامه محقق ساخته ویژگی های جمعیت شناختی ارزیابی شدند. نتایج تحلیل رگرسیون لوجستیک نشان داد که جنسیت دانشجو، سن پدر به همراه «تجربه طلبی»، «فقدان بازداری»، «حساسیت به یکنواختی» و «خطرجویی و ماجراجویی» به پیش بینی 8/8٪ از احتمال تعلق به گروه دانشجویان دارای رفتار پرخطر قادر می باشد، (05/0P<).یافته های این پژوهش بیان گر نقش جالب توجه مؤلفه های هیجان خواهی در تبیین رفتارهای پرخطر است کما این که بر نقش برخی متغیرهای فردی - خانوادگی در گرایش به رفتارهای پرخطر اشاره دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مشاوره گروهی براساس نظریه انتخاب ویلیام گلاسر با دانش آموزان قربانی، به منظور افزایش توان مقابله با رفتارهای قلدرانه دانش آموزان پسر مقطع راهنمایی شهر تهران انجام شده است. روش پژوهش، نیمه تجربی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان مناطق 22 گانه آموزش و پرورش شهر تهران را شامل بود که به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای ابتدا یکی از مناطق انتخاب و سپس از آن منطقه یکی از مدارس انتخاب شد و سپس با اجرای مقیاس قربانی قلدری (B.V.S) از میان دانش آموزانی که بالاترین نمره را کسب کردند و به عنوان قربانی قلدری شناخته شده بودند، 30 نفر به صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل جای گرفتند، سپس مشاوره گروهی به شیوه نظریه انتخاب به مدت 10 جلسه 60 دقیقه ای در میان گروه آزمایش اجرا شد. گرد آوری داده ها به کمک مقیاس قربانی قلدری، پیش از جلسات و پس از آن انجام شد و درباره نتایج بحث و بررسی شد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون (t) گروه های مستقل، تجزیه و تحلیل شد و تفاوت معناداری بین میانگین نمرات در گروه آزمایش و کنترل مشاهده شد. مشاوره گروهی به شیوه نظریه انتخاب،برای مقابله با رفتارهای قلدرانه اثربخش بوده است و کاهش قربانی شدن دانش آموزان در مقابل رفتارهای قلدرانه را در پی داشته است.
هدف پژوهش حاضر، مطالعه اثربخشی آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان در کاهش علائم مرضی دختران 12-6 ساله مبتلا به ADHD می باشد. برای تعیین اثربخشی این روش آموزشی، از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه استفاده شد. فرم معلم پرسشنامه CSI-4 را معلمان برای 326 دانش آموز دختر دبستانی تکمیل کردند و بر اساس آن 41 دانش آموز انتخاب شدند که در این مقیاس نمره برش بالاتر از 8 کسب کرده بودند. فرم والد پرسشنامه مذکور را نیز مادران این دانش آموزان منتخب تکمیل کردند و بر اساس آن از میان این دانش آموزان 25 دانش آموز انتخاب شد که در این مقیاس نیز نمره برش بالاتر از 8 را کسب کرده بودند. این کودکان بر اساس مؤلفه هایی نظیر سطح تحصیلات مادر و نمره کسب شده در پیش آزمون همتا شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایشی تحت کاربندی متغیر مستقل(6 جلسه آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان) قرار گرفت و گروه کنترل تحت کاربندی خاصی قرار نگرفت. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها، ابتدا نمره تفاوت پیش آزمون و پس آزمون هر یک از آزمودنی های دو گروه محاسبه و سپس برای مقایسه میانگین های نمرات متغیر وابسته، از آزمون t برای گروه های مستقل استفاده شد. یافته ها بیان کننده این بود که طبق گزارش مادران، گروه آزمایشی که از آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان بهره برده بودند، نسبت به گروه گواه، کاهش معناداری در علائم مرضی ADHD نشان دادند، اما طبق گزارش معلمان تفاوت مشاهده شده بین دو گروه، از نظر آماری معنادار نبود. بنابراین، می توان براساس گزارش مادران نتیجه گرفت که آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان می تواند به عنوان مداخله ای سودمند در جهت کاهش علائم مرضی ADHD در دختران در نظر گرفته شود.
هدف اصلی پژوهش حاضر تحلیل رابطه سبک های تفکر با بهزیستی شخصی بود. بدین منظور 200 نفر از دانش آموزان با تکمیل مقیاس سبکهای تفکر- بعد کارکرد (استرنبرگ و واگنر، 1991) و نشانگر بهزیستی شخصی مقیاس بزرگسالان (کامینز، 2005) در این پژوهش شرکت کردند. برای تحلیل آماری داده های پژوهش از شاخص ها و روشهای آماری شامل میانگین، آزمون t ، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبکهای تفکر قانونگذار و قضایی با بهزیستی شخصی همبستگی مثبت و رابطه معناداری وجود دارد، ولی نتایج رگرسیون نشان داد که سبک تفکر اجرایی پیش بینی کننده مناسبی برای بهزیستی نیست. در مجموع نتیجه گرفتیم با افزایش بهزیستی شخصی، دانش آموزان بیشتر به سبک های تفکر خلاق و تحلیل گر و کمتر به سبک تفکر اطاعت پذیر گرایش دارند.
پژوهش حاضر با هدف ساخت آزمون سنجش حسادت صورت گرفت؛ به همین منظور ابتدا آموزه های اسلامی درباره نشانگان حسد از قرآن و احادیث به صورت توصیفی گردآوری و سپس دسته بندی، تلفیق، تجزیه و تحلیل شد. در مرحله بعد به استناد این نشانه ها و به کمک روش های روان سنجی و مباحث آماری، آزمونی چهل ماده ای طراحی و تدوین شد. میانگین نظرات بیست نفر از کارشناسان و متخصصان مسائل اسلامی و روان شناسی، نمره روایی 87.6 درصد را نشان می دهد؛ بنابراین، آزمون از روایی محتوایی بالایی برخوردار است. اعتبار آزمون با اجرا بر روی 353 نفر آزمودنی واقعی و با استفاده از فرمول ها و روش های آماری و نیز برنامه تخصصی spss، محاسبه و تایید شد. میزان آلفا، هم بستگی بین دو نیمه و هم بستگی سه مؤلفه شناختی، عاطفی و رفتاری، با نمره کل آزمون بر اساس هم بستگی پیرسون(r) بالاتر از 0.7 و نشانگر اعتبار بالای آزمون است. نتایج آزمون T درباره میزان نمره حسادت زنان و مردان، و نیز افراد مجرد و متاهل تفاوت معناداری را نشان داد. هم اکنون آزمون سنجش حسادت، برای کاربرد و اجرا در پژوهش های بعدی، آماده استفاده است.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی الیس و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان بوده است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان در سال تحصیلی 88- 1387 و نمونه آن را 180 نفر از این دانش آموزان که به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شده، تشکیل می دهد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش عبارت اند از: پرسش نامه باورهای غیرمنطقی و پرسش نامه پرخاشگری. طرح پژوهش از نوع همبستگی است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها علاوه بر روش های آمار توصیفی، نظیر میانگین و انحراف معیار، از روش آمار استنباطی همانند ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داده است که بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان در سطح 0001/0p< رابطه مثبت معناداری وجود دارد.
در این پژوهش 40 مرد 18 تا 48 ساله معتاد به مواد مخدر که به مرکز بهزیستی شهر رشت مراجعه می کردند، به پرسشنامه های فرم کوتاه بهره هیجانی بار ـ اُن (1997) و سبکهـای حل مسئله (کسیدی و لانگ، 1996) پاسخ دادند. تحلیل همبستگی پیرسون نشان داد که هوش هیجانی با سبکهای درماندگی، مهار حل مسئله، اجتنابی و روی آوری رابـطه مثبت و با دو سبک حل مسئله خلاق و اعتماد به حل مسئله رابطه منفی و معنادار داشت. یافته ها برحسـب وِیژگیهای خاص افراد گروه نمونه بحث شد.
افکار مزاحم از ویژگیهای اختلالهای هیجانی و اضـطرابی هستند. این پژوهش با هدف مقایسه راهبردهایی که بیماران و غیربیماران، برای مهار افکار مزاحم بـه کار می برند، انجام شد. دو گروه از بیماران مبتلا به اختلال وسواس بی اختیاری (OCD؛ 11 مرد و 14 زن با میانگین سنی 29 سال) و اختلال اضطراب ـ افسردگی مختلط (MADD؛ 10 مرد و 15 زن با میانگین سنی 27 سال) و یک گروه غیربیمار (12 مرد و 13 زن با میانگین سنی 28 سال) انتخاب شدنـد. شرکت کنندگان به پرسشنامه های مهـار فکر (ولز و دیویس، 1994) و اضطراب و افسردگی بک (بک، اپشتین، براون و استیر، 1988؛ بک، راش، شاو و ابری، 1979) پاسـخ دادند. یافته ها نشان دادند که بیماران OCD و MADD بیشتر از راهبردهای نگرانی و تنبیه استفاده می کنند. گروه غیربیمار راهبردهـای مهار اجتماعی و انحراف توجه را بیشتر به کار می برند. بین گروهها تفاوت معناداری براساس استفاده از راهبرد ارزیابی مجدد دیده نشد.