مقاله حاضر درصدد این است با بررسی اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در خصوص شوراهای اسلامی کشور و دیگر نهادهای حاکم و همچنین قواعد حقوقی حاکم بر سازمان های اداری کشور، جایگاه شوراهای اسلامی کشور را در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران بررسی نماید. در این زمینه با بررسی معیارها و اصول کلی حاکم بر قوا و نهادهای اساسی حاکم و تعامل شوراها در این خصوص مشخص خواهد شد که نمی توان شوراها را به صورت خاص و در قالب یکی از قوای سه گانه قرار داد، چراکه این نهادها به موجب اصول قانون اساسی دارای شأن تصمیم گیری و نظارت هستند و این شئون با اجرا و یا تقنین متفاوتند و از سوی دیگر در زمینه سازمان های اداری موجود نیز با توجه به ابهام و تعارضات موجود در نظام حقوقی سازمان های اداری و عدم توجه قانونگذار به ماهیت سازمان های اداری، نمی توان نظر متقن و جازمی در این زمینه بیان کرد. در این مورد هرچند می توان شوراهای اسلامی کشور را ماهیتاً مؤسسه عمومی غیردولتی دانست، لیکن در نهایت با توجه به حکم مذکور در ذیل ماده (2) قانون مدیریت خدمات کشوری مبنی بر اینکه «کلیه سازمان هایی که در قانون اساسی نام برده شده است در حکم مؤسسه دولتی شناخته می شود» می توان شوراهای اسلامی را در زمره این گونه مؤسسات قلمداد کرد.
مهم ترین رسالت و صلاحیت شورای نگهبان در قانون اساسی، پاسداری از دو هنجارِ برتر نظام جمهوری اسلامی ایران، یعنی شرع و قانون اساسی است. پیش از تشکیل مجلس شورای اسلامی، نهادهایِ صالحِ قانونگذاری (مجلس شورای ملی و سنا و شورای انقلاب)، قوانینی را وضع کرده اند که هم اکنون برخی از آنها در نظام جمهوری اسلامی ایران مجری هستند و از حیث عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی بررسی نشده اند. عدم نظارت شورای نگهبان از حیث عدم مغایرت قوانین مزبور با شرع و قانون اساسی، از جمله مسائل مطرح در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران است. امکان و چگونگی نظارت یا عدم نظارت شورای نگهبان بر قوانین مصوب شورای انقلاب و قوانین پیش از انقلاب از حیث عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی، بحث اصلی نوشتار حاضر است که در نهایت با تبیین و بیان فرضیات، نظریه ها و استدلال های مطرح یا قابل طرح، به این نتیجه می رسیم که نظارت شورای نگهبان بر آن قوانین از حیث عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی قابل اثبات است که البته در هر مورد، استدلال های جداگانه ای وجود دارد.
دیدگاه اکام دربارة نحوة وجود کلیات به نام نام گرایی در تاریخ فلسفه مشهور است. نام گرایی نهضتی نوپدید در عرصة شناخت است که در مقابل واقع گرایی حداکثری و افراطی مطرح شد و در انتهای قرون وسطی از سوی ویلیام اکام بسط یافت. در این مقاله نامگرایی اکام بررسی و سپس برخی از مهم ترین مبانی آن خواهیم پرداخت. ایدة «استره اکام» ابزار مناسبی در اختیار او گذاشت تا بتواند بسیاری از موجودات انتزاعی و متافیزیکی از جمله کلیات عینی و ذهنی را نفی کند. همچنین، با اتخاذ تجربه گرایی مستقیم در باب شناخت و نفی انواع محسوس و معقولی که آکویناس و دیگر واقع گرایان بدان معتقد بودند، هرگونه ذات خارجی و نیز انگاره های عام ذهنی را نفی و مفاهیم عام ذهنی را در حد یک کارکرد منطقی و یک نشانة ذهنی تفسیر کرد.
شناخت به دو شکل حصولی و حضوری صورت می گیرد. اولیای خدا، خدای متعال را نه از طریق مفاهیم ذهنی و صفات غایبانه او، که از طریق خودش و علم حضوری یافته و می شناسند. بدین سان، می توان با توسعه مصادیق حضوری، فهم درستی از مفاهیم و آموزه های ناب اهل بیت علیهم السلام به دست آورد. علم حضوری دارای شدت و ضعف می باشد. گاه آگاهانه و یا نیمه آگاهانه است، گاهی هم علم حضوری به دلیل عظمت وجودی و کمال شخص مدرک، به حدی است که همه حقایق علم هستی، مشهود انسان راه یافته می شود.
هدف این پژوهش، بررسی عوامل جذب دانش آموزان به نماز جماعت مدارس می باشد. روش تحقیق، توصیفی پیمایشی بوده و جامعه آماری، دانش آموزان مدارس راهنمایی ناحیه دو آموزش و پرورش قم می باشند که 360 نفر از آنها به صورت تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه محقق ساخته، با پایایی 81/0 است. تحلیل اطلاعات براساس آزمون های خی دو، Z تک گروهی و T برای میانگین دو گروه مستقل، نشان داد: 1. بین عوامل جذب دانش آموزان مدارس دخترانه و پسرانه به نماز جماعت تفاوت معناداری وجود دارد. 2. گرایش های مذهبی و مشارکت والدین و متولیان مدارس در نماز جماعت، انگیزه حضور دانش آموزان را افزایش می دهد. 3. بین شناخت دانش آموزان از فواید نماز و نماز جماعت، و مشارکت آنان در مجالس مذهبی، با رویکرد آنان به نماز جماعت مدارس رابطه مثبت وجود دارد. 4. نحوه تقویت و تفویض مسئولیت برگزاری نماز جماعت به آنان، در افزایش علاقه و مشارکت در نماز جماعت مؤثر است. 5. بین شخصیت و نفوذ امام جماعت و نوع ارتباط او با فراگیران، امکانات، شرایط نمازخانه ها و گرایش دانش آموزان به نماز جماعت رابطه معنی داری وجود دارد.
یکی از اصلی ترین عوامل تشکیل دهنده جوامع بشری، «نیاز» است که در بستر فرهنگ بدان پاسخ گفته می شود. ارزش ها، که در قالب هنجارها تجلی می یابند، عناصر مهم سازنده فرهنگ هر جامعه اند. تحقیق و کاوش پیرامون آنها، و در ادامه، تقویت و برجسته سازی این عناصر، سبب حفظ و صیانت فرهنگ آن جامعه در برابر فرهنگ های مهاجم خواهد شد.
این پژوهش، می کوشد با روش تحلیل محتوا در انوار مقدس سوره «لقمان»، به شرح و توضیح هشت نمونه از الگوهای ارزشی و هنجارهای پیرامون هریک از آنها، با استناد به آیات مبارکه این سوره بپردازد و بیان برخی از راه کارهای جامعه پذیری این عناصر، ارائه روش و راهی نو به عنوان سرآغازی برای پژوهش های مشابه در آیات سایر سوره ها و نیز مقایسه سوره ها با یکدیگر و تدوین مجموعه جامعی از الگوها و هنجارهای موردنظر فرهنگ غنی اسلام، به عنوان یگانه راه پاسخ گویی به اساسی ترین نیاز انسان، یعنی دستیابی به خوش بختی و رفاه حقیقی و ابدی، ازجمله نتایج حاصل از این تحقیق به شمار می روند.
لباس، یکی از مظاهر پراهمیت تمدن بشر و یک عمل اجتماعی معنادار است. این مقاله با هدف بیان معیارهای اسلامی پوشش از دیدگاه شهید مطهّری و با روش توصیفی تحلیلی، به این نتیجه دست یافته است که لباس موهبتی الهی برای کرامت دادن به انسان است و اسلام با دستور به پوشش، بشر را به سوی تمدن سوق داده است. هرچند از منظر اسلام، شکل و قالب خاصی برای لباس تعیین نشده است، ولی معیارهایی برای آن وضع شده که با عنوان «سبک پوشش اسلامی» مورد بررسی قرار گرفته است. این معیارها براساس فطرت انسان، به منظور غنا بخشیدن به تمدن بشری، حفظ نیرومندی و استقلال جامعه اسلامی و استحکام نظام خانوادگی وضع شده است. آراستگی، در نظر داشتن روحیه اجتماعی مانند ایثار و همدردی و همرنگی، حفظ عزت نفس، رعایت نظم و نظافت، و حفظ حرمت و کرامت انسانی از بایسته های پوشش اسلامی است. همچنین تقلید از بیگانگان و تشبّه به آنها، پوشیدن لباس شهرت، تشبّه به جنس مخالف، اسراف، و... در سبک پوشش اسلامی جایگاهی ندارند و مورد نهی واقع شده اند.
در این پژوهش پس از جست وجو در روایات پیرامون موضوع توکّل و جمع بندی، طبقه بندی، ویرایش اطلاعات و با استفاده از روش تحلیلی توصیفی این مطلب ثابت می شود که توکّل به خدا مسئله ای است که روایات بر آن مهر تأیید و تأکید زده اند. در روایات، تلاش و دوستی اهل بیت علیهم السلام به عنوان لوازم توکّل، و تعویذ و تطیّر به عنوان موانع تحقق این امر، مطرح شده است. در این پژوهش در کنار بررسی لوازم و موانع روایی توکّل، رابطه توکّل با مسئله اعتماد به نفس مورد بررسی و توجه قرار گرفته است.
استفاده از تعویذهای شرعی و توکّل در کنار هم مورد تأکید است و می توان توکّل را جایگزین تطیّر نمود. لازمه توکّل، تلاش است و این دو مکمّل یکدیگرند. حب ائمه اطهار علیهم السلام از ملزومات توکّل می باشد. اعتماد به نفس در کنار اعتماد به خدا و بندگی او معنا پیدا می کند و در کنار توکّل قرار می گیرد.
روش تربیتی به معنای فنون و شیوه هایی است که اهداف تربیت را به ثمر می رساند. روش های تربیتی فرزندپروری، فنونی در جهت پرورش و استحکام بخشی شخصیت کودک می باشد و در هر رویکرد، به واسطه اصول و مبانی متفاوت، اهداف، مراحل و فنون خاص خود را دارد. بر این اساس، روش های تربیتی عصر مدرن در موضوع فرزندپروری، که عمدتا توسط نظریه پردازان غربی در قرون نوزدهم و بیستم در زمینه روان شناسی تربیتی و روان شناسی رشد مطرح شدند، با روش های تربیتی حضرت زهرا علیهاالسلام که مبتنی بر اصول و مبانی دین اسلام و با اهداف مورد تأیید این شریعت می باشد، علی رغم وجود نقاط مشترک، تفاوت های اساسی دارد.
هدف از این پژوهش، بررسی تطبیقی و استخراج تفاوت های بنیادین روش های تربیتی حضرت زهرا علیهاالسلام در فرزندپروری با روش های تربیتی عصر مدرن می باشد که به روش اسنادی، با شیوه تحلیلی توصیفی انجام شده است. این دو گروه از شیوه های تربیتی، در اهداف، محورها و روش های تربیتی، تفاوت های بنیادینی دارند که به تفصیل در مقاله بیان شده است.
یکی از فرقه های فعّال صوفیه در ایران، فرقه «ذهبیه» است. از مشایخ این فرقه می توان به جنید بغدادی، سری سقطی، احمد غزالی و نجم الدین کبری اشاره کرد. گرچه اقوالی درباره مؤسس آن بیان شده، اما به نظر می رسد مؤسس آن سیدعبدالله برزش آبادی باشد. پیروان این فرقه، خود را منتسب به ائمه اطهار علیهم السلام دانسته و معتقدند: سند ولایت جزئیه قمریه این سلسله توسط معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسد، درحالی که در شریعت اسلامی نامی از ولایت قمریه برده نشده است. علاوه بر اینکه ارتباط معروف کرخی با امام رضا علیه السلام و اسلام آوردن وی به دست آن حضرت، از نظر تاریخی و برخی جهات دیگر مورد تأمل است. ازجمله آسیب های مهم این فرقه، سلسله مشایخ و اقطاب ذهبیه است که گرفتار چند بریدگی و کودتای درون فرقه ای می باشند.
این مقاله با روش توصیفی و با هدف معرفی این فرقه، با بررسی و نگاه انتقادی به فرقه ذهبیه تدوین یافته است و تلاش شده دیدگاه صاحب نظران و منتقدان مورد توجه قرار گیرد.
برخی از مخالفان فلسفه اسلامی، فلسفه را دانشی آسیب زا و مخرب معرفی کرده، آن را عاری از هرگونه کارکرد مثبت و فاقد هر نوع فواید علمی و معرفتی پنداشته اند. ازاین رو، سایر علوم اسلامی را از فلسفه بی نیاز و مستغنی قلمداد کرده، و تأثیر و کمک رسانی فلسفه به این علوم را از اساس «مورد انکار» قرار داده اند. این مقاله بر این باور است که فلسفه اسلامی، دانشی است بسیار «کارآمد» و «اثربخش» که واجد کارکردهای متعددی در حوزه های گوناگون معرفتی می باشد. یکی از این کاربردها عبارت است از: تأمین مبادی تصدیقیِ وجودشناختی و معرفت شناختی دانش کلام. متکلمان با وام گرفتن «اصل امتناع تسلسل» از فلسفه، به منزله مبدأ تصدیقیِ هستی شناختی؛ و همچنین اخذ «اصل امکان وصول به شناخت یقینیِ مطابق با واقع»، به مثابه مبدأ تصدیقی معرفت شناختیِ علم کلام، حاجتمندی کلام به فلسفه را آشکار نموده و کارکرد مثبت و «فایده آفرینی فلسفه» را در گستره این دانش، احراز و تثبیت کرده اند. این تحقیق از روش توصیفی تحلیلی سود برده است.
هدف این پژوهش، بررسی نقش ولایت پذیری اهل بیت علیهم السلام در تأمین امنیت فردی انسان مؤمن است. امنیت یکی از نیازهای پایه بشری است که در سایه آن، تحقق دیگر نیازها امکان پذیر می باشد. در این نوشتار، ابتدا اهمیت امنیت از دیدگاه دین و روان شناسی ذکر می گردد. منابع امنیت در روان شناسی، به طور مختصر، بیان می شود. سپس بر اساس متون دینی، آسیب های پیش روی انسان ذکر شده، ولایت پذیری اهل بیت علیهم السلام ازجمله عوامل امنیت آفرین، معرفی می گردد. این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی و با تحلیلی روان شناختی، درصدد است چگونگی نقش «ولایت پذیری اهل بیت علیهم السلام» در «امنیت فردی» را مورد مطالعه قرار دهد. یافته های پژوهش، حکایت از آن دارد که آسیب ناپذیری از کارکردهای اساسی ولایت پذیری است که موجب شکل گیری امنیت فردی در ابعاد دنیوی (جسمانی، مالی، معنوی، روانی) و اخروی می گردد. چگونگی آسیب ناپذیری به وسیله شاخصه های زیر تحقق می یابد: شناخت منافع و آسیب ها، الگوپذیری، احساس نظارت، امید به حمایت گری، معناداری زندگی و امداد غیبی.
نقد و بررسی دیدگاه دیوید هیوم در خصوص «ارزش شناخت»، که قابلیت اعتماد به ادعاهای معرفتی را می سنجد، حایز اهمیت می باشد. در این پژوهش، با مراجعه به آثار و تحقیقات صورت گرفته پیرامون نظریات هیوم، که به اعتقاد تجربه باوران نوین، پدیدآورنده تجربه گرایی نوین می باشد، به این نتیجه رسیدیم که هیوم بر اساس سه اصل شکاکیت، معناداری در تصورات و علیت، در خصوص «ارزش شناخت» فیلسوفی مبناگرا و قایل به نظریه مطابقت است، اما نه به معنای مطابقت اندیشه با واقع، بلکه به معنای «مطابقت اندیشه با انطباع پدیداری»؛ یعنی هر شناختی که به انطباع پدیداری برسد، بر اساس معیارهای «انطباعات حسی» و «حافظه» با آن معامله واقعی می شود. مشکل هیوم در خصوص تصدیق قضایایی است که طبق اعتقاد او، ناظر به نسبتی واقعی در زمان آینده است؛ قضایایی که مبتنی بر رابطه علیت می باشند. این رهیافت معرفتی هیوم در باب معرفت شناسی (غیر از نسبت بین تصورات) منجر به ایده آلیسم معرفت شناختی می گردد که از مبانی نظری نسبیت معرفت دینی می باشد.
این نوشتار با روش تحلیلی توصیفی «ارزش شناخت» از دیدگاه هیوم بر اساس حکمت متعالیه را مورد نقد قرار می دهد.
با توجه به نقش کهن الگویی سیمرغ در میان صاحبان قلم و هنر، شاهد حضور پر رنگ سیمرغ در متون کلاسیک فارسی در کارکرده ای مختلف ی اع م از اسطوره ای، حماسی، فلسفی، عرفانی و... هستیم. از این میان در دوره های نخستین، این موجود متشکّل از هیئت پرندگان، انسان، خدایان، فرشتگان و... است که به دلیل تأثیری که از حضور اسطوره می گیرد، شکل ها، ویژگی ها و کارکردهای مختلفی دارد. حال آنکه در دنیای معاصر، سیمرغ دیگر موجودی عجیب و پیچیده نیست، بلکه چه در حوزة ادبیات و چه سایر هنره ا، تنه ا پرنده ای است پر نقش و نگار. این موضوع نشان می دهد که سیمرغ در دوره گذار تاریخی به دنیای هنر و ادبیات معاصر، از تجرّد به عینیّت رسیده است و در حوزه شعر معاصر نیز به جای پیشرفت و یا حداقل توقف در کارکردهای فاخر پیشین، از مقام نخستین خود نیز تنزّل نموده است.
این مقاله به تبیین وجوه هرمنوتیک «مقدمه» سخنرانی «حسین وارث آدم» در مجموعه آثار شماره 19 علی شریعتی می پردازد. در اینجا، «مقدمه» یک اثر ادبی مستقل و نزدیک به یک متن نمایشی فرض شده که بر اساس پیرنگ و مؤلفه های آن، حامل آثار کارکردی در خواننده و عامل برانگیختن او به کنش اجتماعی است. از سوی دیگر وجه هرمنوتیک آن دلالت بر دغدغه های وجودی نویسنده در باب انسان و سرنوشت و درک نقش تاریخی نویسنده، فارغ از جنبة اثربخشی دارد. عاشورا، محور مرکزی در «مقدمه» است که در مقام یک نمایش تراژیک حامل هر دو جنبة اثربخشی و تأویلی است. نوشتار با تبیین مدعای خود بر اساس یک چارچوب نظری تلفیقی به این نتیجه دست می یابد که «مقدمه» از لحاظ روش و محتوا هم در ذیل کویریات و هم در شمار اسلامیات و اجتماعیات قرار می گیرد و از این منظر واجد کارکردهای یک متن ادبی است.
در چارچوب نظری فراگفتمانِ (metadiscourse) هایلند (2005) الگویی برای تحلیل تعامل میان نویسنده متن و مخاطب آن ارائه شده است. مطابق با این الگو، نویسنده از ابزارهای مختلف فراگفتمانی نظیر نگرش نماهای (attitude markers) مثبت و منفی (صفاتی نظیر شیوا، ضعیف)، تردیدنماها (hedges) (کلماتی مانند شاید)، و یقین نماها (boosters) (قیدهایی مانند حتماً) برای بیان ارزش های یک پدیده یا میزان تردید یا قطعیت خود در خصوص یک گزاره استفاده می کند. در پژوهش حاضر کوشیده ایم بر اساس الگوی نظری هایلند، تصویری عینی از گونه (genre) نقد کتاب در زبان فارسی ارائه دهیم. به این منظور چهل مقاله نقد کتابِ منتشر شده در نشریات علمی-پژوهشی زبان شناسی ایران را به عنوان پیکره پژوهش انتخاب کرده و فراوانیِ چهار متغیر کلامی شامل نگرش نمای مثبت، نگرش نمای منفی، تردیدنما و یقین نما را بررسی کرده ایم. یافته ها نشان می دهد فراوانیِ نگرش نماهای منفی در کل پیکره بیش از سایر متغیرهای کلامی است. همچنین معلوم شد که منتقدان، اغلبِ متغیرهای کلامیِ مورد نظر را در بخش پایانیِ مقالات نقد به کار می برند. یافته ها در دو گروهِ منتقدان زن و مرد نیز جالب توجه است، به طوری که فراوانیِ نگرش نماهای منفی و یقین نما در نقدهای مربوط به منتقدانِ مرد دو برابرِ متون مربوط به منتقدان زن است و به این ترتیب، رویکرد جنسیت گرا در خصوص زبان و کاربرد آن تقویت می گردد. همچنین مشخص شد که در ارزیابیِ کتاب، منتقدان زن بیش از منتقدان مرد به نویسنده کتاب توجه می کنند و برعکس، منتقدان مرد بیشتر به خودِ کتاب می پردازند.
لا یکاد بحثٌ یتناول موضوعَ الاشتقاق أو النحتِ فی العربیه یخلو من إشارهٍ إلى عمل ابن فارس فی تأصیل الکلمات الرباعیه والخماسیه. فقد لخّص هذا اللغوی رأیه فی تلک المسأله بقوله: "" وهذا مذهبنا فی أنّ الأشیاء الزائدهَ على ثلاثه أحرفٍ فأکثرها منحوتٌ"". أمّا سائرُ ما تبقّى من تلک الکلمات – وهو أقلُّها على ما یُفهَم من کلامه- فقد وزّعه بین مَزیدٍ اشتُقّ من الثلاثیِّ بزیاده حرفٍ أو أکثرَ فیه، وموضوعٍ رآه وُجِد کذا على هیئته رباعیّاً أو خماسیّاً منذ ولادته على ألسنه العرب.
إنّ هذا البحثَ یجعل ما ذهب إلیه ابنُ فارس فرضیهً یستقرئُ لإقرارها أو ردّها ما حشدَه من الکلمات الزائده على ثلاثه أحرف فی معجمه (مقاییس اللغه)، مبیّناً مواطنَ الضعفِ فیما أطلقه من أحکامٍ، ومقرّاً فی الآن نفسِه بسبْقِه إلى فکرهٍ کان یمکن أن تشکّل فتْحاً فی مجال البحث الاشتقاقیّ والتأصیلِ اللغویّ لو أنّ القدماءَ أعاروها من العنایه ما تستحقّ.
قصدت هذه الدراسه الکشف عن الوظائف الصرفیه والنحویه لقواعد الإملاء العربی، وذلک، بتبیان الحاله التی کانت علیها الکتابه العربیه قبل التقعید الإملائی، والحاله التی آلت إلیها تلک الکتابه بعد التقعید، ومن ثم، الکشف عن محاولات الإملائیین فی تثبیت أشکال کتابیه محدده على حساب أشکال أخرى، على أن یؤدی الشکل المعیار والمقیس وظیفه صرفیه أو نحویه، أو أن یؤدی الوظیفتین کلیهما.
کما، وخلصت الدراسه إلى أن کثیراً من قواعد الإملاء قد وضعت فی ضوء تأثر الإملائیین بالقواعد الصرفیه والنحویه، وأتت على ذلک کله بشواهد نصیه.