چکیده
مسئله اساسى در این مقاله جستوجوى پاسخى در خور این پرسش است که آیا مىتوان به درستى از فلسفهاى با وصف مسیحى سخن گفت؟ نویسنده با بیان سابقه این مسئله در میان متفکران مسیحى و طرح آرا و انظار موافق و مخالف آن تلاش مىکند تا با ارائه تصویر درستى از مسئله، به ارزیابى دیدگاههاى مختلف در این زمینه، بهویژه دیدگاه پلانتینگا بپردارد. به نظر مىرسد مباحث این مقاله براى علاقهمندان به فلسفه اسلامى سودمند باشد.
در این مقاله، نقش دستور زبان عربی و ساختار آن که به نوعی موجبات اختلاف در ترجمه های فارسی قرآن کریم را فراهم نموده است، مورد بررسی قرار گرفته است.تعیین مواضع اختلاف در ترجمه ها و پرداختن به زمینه های آن و مقایسه و ارزیابی ترجمه ها و انتخاب ترجمه یا ترجمه هایی برتر. از جهت گیری های اصلی این نوشتار به شمار می رود.
نامتعدی بودن تنها در افعال لازم متجلی نمی شود بلکه ساخت های لازم یکی از انواع نامتعدی ها در زبان فارسی میباشد. ضمنا تنها مظهر نامتعدی بودن،عدم حضور مفعول در جمله نیست، بلکه مشخصه های دیگری نیز میتواند در این سنجش ملاک قرار گیرد مثل : ایستایی، نمود، لحظه ای بودن، ارادی بودن، وجه و عاملیت. هم چنین ، بر خلاف نگرش سنتی که در آن افعال به دو گروه لازم و متعدی تقسیم می شد، افعال را بایستی در رابطه ای پیوستاری لحاظ نمود که در دو انتهای آن متعدی ترین و نامتعدی ترین افعال با توجّه به ملاک های مورد نظر قرار می گیرند و در حد فاصل آنها افعال دیگر با رابطه ای تدریجی مرتب می شوند.
کرامیه فرقه ای از اهل سنت بودند که محمد بن کرام سجستانی (د 255 ق) پایه گذار آن بود دهها هزار نفر از مردم شمال خراسان و فلسطین به آنان گرویدند دانشمندانی از میان آنان برخاستند حاکمانی به طرفدارای از آنان رو آوردند و سرانجام پس از چند قرن تلاش و فعالیت مانند بسیاری از فرقه های دیگر از بین رفتند و تنها نامی از آنان در کتابها بر جای ماند در الملل و النحل مطالب گوناگون شگفت آور و باورنکردنی به آنان نسبت داده شده است این نسبتها هم در زمینه مسائل اعتقادی مثل توحید و نبوت و معاد .... است و هم در امور فقهی این پژوهش در پی ارزیابی و سنجش درستی یا نادرستی یکی از نستبهای داده شده به کرامیه درباره صفات خبری خداوند یعنی تشبیه و تجسیم خداوند بر اساس متون تفسیری بر جای مانده از آنان است
این گفتار به تحلیل «کلام نفسی» و «کلام لفظی» در آثار مولوی می پردازد و نشان میدهد که در یک چشم انداز کلی، تقسیم و تفکیک سخن و زبان به زبان لفظی و زبان یا کلام نفسی و نیز لوگوس باطنی و لوگوس به بیان آمده، به زمانی بسیار دور باز می گردد. با تأکید بر تأثیر چشمگیر بحثهای مطرح در حوزة اشعری بر آثار مولوی در دو بخش مجزا، کلام در قلمرو الوهیت و قلمرو انسان شناسی مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد و در ادامه، اصول و مبانی یاد شده با آراء مولوی مقایسه و بررسی می شود.
این تحقیق بررسی تطبیقی را پرتوی در فهم اندیشه های دو دانشمند مؤثر در تاریخ علم کلام و علم تفسیر اخذ می کند. زمخشری در الکشاف و فخر رازی در التفسیر الکبیر، به رغم وابستگی به دو نظام فکری مختلف، معرفت خدا را استدلالی دانسته و علاوه بر آن دلایلی «قرآن بنیان» در اثبات وجود باری ارائه داده اند. هر دو مفسر برهانهای فطرت، حدوث در اجسام و حدوث در صفات را به کار بسته اند، ولی رازی علاوه بر اینها از براهین فلسفی چون وجوب و امکان، امکان ذوات و اعراض و نیز برهانی مرکب از امکان و حدوث ذوات و اعراض بهره می گیرد. البته این اختلاف با توجه به مبانی روش شناختی دو مفسر قابل تبیین است، زیرا زمخشری متکلمی است که نسبت به روشهای فلسفی، بی مهری می ورزد و آن را بیهوده می انگارد. از این رو، روی آورد وی صرفاً کلامی است اما رازی متکلمی متأثر از فلسفه و متمایل به آن است، در نتیجه افزون بر اقامة براهین کلامی، براهین فلسفی نیز ارائه داده و بدین ترتیب گرایش به تکثر دلایل اثبات وجود خدا، در التفسیر الکبیر ملاحظه می گردد.
لفظ غنا در آیات قران استفاده نشده و امر و نهی خاصی صریحا بدان تعلق نگرفته است بلکه تمسک کنندگان به ایات آنها را به واسطه دلایل خارجی همچون احادیث وارده دلیل بر حرمت گرفته اند در این آیات الفاظی نظیر قول زور و باطل و لهو الحدیث آمده است که برخی انها را غنا معنا کرده اند در باب غنا و موسیقی آیات و احادیثی دال بر حرمت و حلیات وجود دارند که هیچ یک توانائی اثابت حکم مطلق غنا را نداشته و وافی به مقصود قائلان به حرمت مطلق یا حلیت مطلق نیست نتیجه این بررسی کوتاه چنین است که غنای شهوانی و فساد انگیز حرام و غیر آن حلال و مباح است از این رو معنای غنای حرام در آواز لهوی و مفسده انگیز متعین می گردد