یکی از ویژگی هیئتهای مذهبی به عنوان مهمترین کانون برای انجام مناسک عزاداری، آمیختگی آن با حیات اجتماعی ـ فرهنگی و اخلاقی مؤمنان است. از اینرو ابزار مهمی در جهت بازنمایی حیات مذهبی ـ فرهنگی و حتی اقتصادی آنان نیز به شمار میآید. وقوع انقلاب اسلامی آغاز تحول نگرشی و سبک زندگی در میان توده مردم بوده که فهم آنان از عناصر اصلی مناسک دینی و عزاداری متحول وخود این مناسک را با تغییرات محتوایی و صوری بسیاری مواجه نموده است. به گونهای که از اواخر دهه 1370 اشکال جدید هیئتهای دینی و مداحی گسترش یافتند که ساختار و عناصر هویتی آنها با انواع سنتی تفاوت بسیار دارد.
با مرگ هولاکوخان مغول در سال 663 هجری قمری ، حکومت ایلخانی در ایران بر سر مسئله انتخاب جانشین با مسائلی چند روبرو گردید. قوریلتای (شورا) که از سنت های مغولان بود در تعیین جانشین هولاکو از اهمیت ویژه ای برخوردار بود . از یک سو تضاد میان عناصر مغولی و دیوانسالاران ایرانی برای انتخاب خان مورد نظر و از سوی دیگر اعمال نظر هر یک در به کرسی نشاندن دیدگاههای خود در امر گزینش خان جدید نقش این شورا را با اهمیت تر می نمود. به قاآنی رسیدن اباقا هر چند از قبل و بنا به توصیه هولاکو صورت گرفت . لیکن در شورای انتخاب وی کمک و معاضدت خاتونها، امیران مغول و نویان ها تاثیری قاطع داشت. همچنانکه در شورای به ایلخانی رسیدن تکودار (سلطان احمد) و مسلمان شدن او نقش خاندان جوینی و کارگزاران ایرانی دیگر مشهود است . این کشمکش ها در موضوع تعیین جانشین خان در عصر ایلخانی قوریلتای را با فراز و نشیب های چندی روبرو نمود. بدین معنا که با قدرت گرفتن هر جریانی این نهاد مشورتی قدرت می یافت و یا ضعیف می شد. در دوره ارغون این نهاد کاملاً در انحصار عناصر مغولی و طرفدارانشان قرار داشت و بدیهی است تصمیمات اتخاذ شده در راستای منافع آنان رقم می خورد. اما از دوره غازان خان و به دنبال مسلمان شدن او و قطع ارتباط دولت ایلخانی با مرکزیت خان بزرگ در چین ، قوریلتای روز به روز ضعیف تر و با تلاش دیوانسالاران ایرانی تا حدودی به شکل و شمایل ایرانی در آمد بطوری که در دوره جانشینان غازان نیز به تدریج این روند ادامه یافت و عاقبت در ایران بدست فراموشی سپرده شد. در تحقیق پیش رو برآنیم تا سیر تحول تاریخی قوریلتای (مجمع مشورتی ) را در دوره ایلخانان با توجه به نقش دیوانسالاران ایرانی مورد کنکاش قرار دهیم .
بررسی تطبیقی جهت گیری ها و دیدگاه های ناصر خسرو قبادیانی و ابوالعلای معری نسبت به دنیا، در حیطه ادبیات تطبیقی است. هر دو شاعر در یک دوره می زیسته و از دو زبان و دو فرهنگ متفاوت بوده و به احتمال قوی بین آنها تاثیر و تاثر بوده است.در این مقاله پس از اشاره گذرا به زندگی این دو شاعر، تشابهات و عوامل شکل دهی افکارشان ذکر می شود .سپس به بررسی سیمای دنیا از نظر دو شاعر پرداخته شده و این که مضامین مشترک در دیوان دو شاعر تحت تاثیر چه عواملی بوده است . در ادامه به بیان نوع جهت گیری و واکنش این دو شاعر در مواجهه با دنیا و مظاهر آن پرداخته می شود . ذیل هر عنوان اشعاری مناسب از دو شاعر ذکر ، تحلیل، مقایسه و نتیجه گیری شده است .
ابن سینا ظاهراً با ایجاد شرایطی ذهنی و تجربه ناپذیر در قالب ایده انسان معلق، در پی اثبات سه مسئله برمی آید؛ وجود نفس، تجرد نفس و حضوری بودن علم به خود. با این حال، این ایده و دامنه معرفت بخشی آن، همواره مورد اختلاف فیلسوفان بوده است. به نظر می رسد یکی از بزرگ ترین عواملی که سبب سرگردانی در تحلیل این ایده شده است، نگاه به این ایده از دریچه منطق ارسطویی است. بهترین قالب برای تحلیل این ایده، تلقی آن به مثابه یک آزمایش فکری است. اولین بار فیلسوفان تحلیلی به معرفی و تشریح آزمایش های فکری پرداختند. در این مقاله، ابتدا به معرفی اجمالی آزما یش های فکری و بررسی جایگاه آنان نزد فیلسوفان اسلامی می پردازیم. سپس مدل پیشنهادی سورنسن جهت صورت بندی منطقی آزمایش های فکری را معرفی و در ادامه، ایده انسان معلق را بر اساس این مدل تحلیل می کنیم. بر پایه مدل سورنسن، آزمایش انسان معلق، هر چند می تواند جنبه معرفت بخشی خود را حفظ کند، ولی دیگر نمی توان بهره حداکثری از آن برد، بلکه باید در باب حوزه اثربخشی آن، جرح و تعدیلی صورت گیرد. در این مقاله، نشان داده خواهد شد که ایده مذکور را تنها می توان در جهت اثبات تجرد نفس به کار گرفت که البته این امر، خود منوط به پذیرش تعدادی فرضیه کمکی و مفروضات اضافی خواهد بود.
بررسی نحو? تعامل دو خرده سیستم سیاسی و اداری در نمونة أعلی حکومت داری در طول تاریخ بشر، به طراحی و مدل سازی نمونه های برتر حکومت داری و اداره کمک میکند. مشخصات چنین الگویی را میتوان به خوبی از سنت و کلام امام علی (ع) بازیابی نمود. سؤال اصلی تحقیق، بر نحو? تعامل دو خرده سیستم سیاسی و اداری در حکومت حق مدار علوی ناظر بوده، پژوهشگران برشناسایی ابعاد اثرگذار بر این تعامل تأکید داشته اند. این پژوهش در دو مرحله ابتدا با روش تحلیل محتوای کیفی نهج البلاغه و سپس طراحی مدل منطقی معرف مختصات خرده سیستم های سیاسی و اداری منطبق، بر اساس روش تحلیل منطقی انجام گرفته است. حاصل کار تدوین گزاره های بیست و نه گانه ای است که در پنج بخش طراحی شده اند. این گزاره ها بر اساس اصل مبنایی توحید و اصول موضوعه برابری مبتنی بر یکسانی در خلقت، آزادی و اختیار ناشی از همانندی در خلقت و قضایای مبنایی تناسب حق و تکلیف و تسهیل سیر کمال گرایی انسان بنیان نهاده شدند. سپس در جریان نظرسنجی از خبرگان حوزه های نظری گوناگون، دیدگاه های آنان نیز مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت، تأیید شد. با استناد به نهج البلاغه دو خرده سیستم سیاسی و اداری به گونه ای با یکدیگر تلفیق می گردند که هولوگرامی هماهنگ در جهت اهداف اصلی حکومت
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی اعضای هیأت علمی و کارکنان دانشگاه تبریز انجام شده است. روش این تحقیق از نوع همبستگی میباشد. 209 نفر از اعضای هیأت علمی و کارکنان دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 87-86 به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسش نامه فرهنگ سازمانی هافستد و شاخص توصیف شغلی بودند. داده های تحقیق پس از جمع آوری بر اساس سؤال ها و فرضیة تحقیق با استفاده از روش همبستگی پیرسون، آزمون T برای گروه های مستقل و آزمون تحلیل واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده، گویای آن است که فرهنگ سازمانی غالب در دانشگاه تبریز از نوع عقلانی میباشد و رضایت شغلی در بین سه نوع فرهنگ متفاوت است (p<0/05). هم چنین نتایج تحلیل واریانس نشان داد که بین رضایت شغلی اعضای هیأت علمی با توجه به رتبه علمی آنها تفاوت معنادار وجود ندارد (p>0/05). به علاوه نتایج آزمون T مبین این بود که بین رضایت شغلی اعضای هیأت علمی و کارکنان و نیز بین رضایت شغلی زنان و مردان تفاوت معنادار وجود دارد (p<0/05). همین طور ضریب همبستگی پیرسون نیز مبین وجود رابطه معنادار بین فرهنگ سازمانی و رضایت شغلی بود (p<0/05).