نابرابری در تخصیص فرصت ها یکی از عوامل مؤثر در نابرابری درآمدی است. هدف این نوشتار تحلیل آثار اقتصادی تخصیص اولیه منابع و همچنین بازتوزیع فرصت ها در جامعه است. در این پژوهش، نوعی الگوی تعادل عمومی با تمرکز بر توزیع اولیه فرصت های آموزشی و تخصیص منابعِ دردسترس طراحی شده است. در الگوی طراحی شده، تفاوتِ درآمد کلّ خانوار ناشی از تفاوتِ درآمد نیروی کار ماهر و نیروی کار ساده و همچنین درآمدِ ناشی از موجودی سرمایه خانوار است. مدل معرفی شده در این پژوهش براساس ماتریس داده های خرد اقتصاد ایران کالیبره شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که در سناریوهای طراحی شده، بازتوزیع فرصت ها و تخصیص دوباره منابع، شاخص های برابری را بهبود می بخشد. به عبارت دیگر، بهبود شاخص برابری در فرصت به بهبود شاخص های برابری درآمد منجر می شود. نتیجه بسیار مهم الگوی تعادل عمومی طراحی شده این است که با افزایش نابرابری در فرصت ها، شکاف درآمدی بیش از شکاف فرصت ها بزرگ می شود؛ ازاین رو با کاهش نابرابریِ فرصت ها می توان کاهش بیشترِ نابرابری درآمدی را مشاهده کرد.
شهروندی در نحوة ارتباط فرد با فرد و با جامعه معنا و مفهوم حقیقی خود را پیدا می کند به اعتقاد تی،اچ،مارشال اولاً شهروندی وضعیتی است که ناشی از عضویت کامل فرد در اجتماع است، ثانیاً کسانی که دارای این وضعیت هستند حقوق و تکالیف یکسان و برابری دارند. باید دانست که شهروندی با احساس مسؤولیت همراه است. فرهنگ شهروندی و عناصر کلیدی آن همواره در طول تاریخ از طرف متفکران و صاحب نظران علاقه مند به مسائل اجتماعی که تمدن و پیشرفت جوامع بشری را در استقرار فرهنگ شهروندی می دانند، از ادوار باستان تا کنون مورد بحث و چالش قرارگرفته است. هدف از این تحقیق بررسی فرهنگ شهروندی شهروندان تهرانی است. در این مقاله فرهنگ شهروندی با ابعادی چون مشارکت جوی، مسؤولیت پذیری و رعایت قوانین، سنجیده شده است. روش تحقیق اسنادی و پیمایشی است و نمونة مورد مطالعه 150 نفر از شهروندان منطقة 6 شهر تهران هستند که منطقة آماری به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردید ومنطقة موردی ما منطقه 6 تهران است. پرسشنامه ها به صورت نمونه گیری سهمیه ای بین شهروندان تقسیم شد و افراد از نظربرخی متغیرهای جمعیت شناختی با یکدیگرهمتا شدند. گردآوری داده ها بر اساس پرسشنامه های اطلاعات زمینه ای،آزمون های محقق ساخته انجام شده است و داده های پژوهش با بهره گیری از شاخص آمار توصیفی و شاخص های مرکزی ،تحلیل شدند.
هدف این پژوهش مقایسه عوامل آمادگی جسمانی در عقب ماندگان ذهنی با و بدون سندرم داون است. نمونه آماری این پژوهش شامل 30 دانش آموز دختر عقب مانده ذهنی با سندرم داون (سن 77/1±96/13 سال، قد 19/8±40/135 سانتی متر، وزن 21/9±86/42 کیلوگرم، IQ 73/3±12/59) و 30 دانش آموز دختر عقب مانده ذهنی بدون سندرم داون (میانگین سن 96/1±30/14 سال، قد 07/8±30/136 سانتی متر، وزن 67/8 ± 46/41 کیلوگرم، IQ 02/5±73/61) است که به¬صورت تصادفی به¬عنوان آزمودنی انتخاب شدند. ابتدا، بر اساس پرونده پزشکی و دموگرافیکی آنان اطلاعاتی مانند بهره هوشی، وضعیت قلبی ـ عروقی و ریوی، قد، وزن و سن جمع¬آوری شد. سپس متغیرهای آمادگی جسمانی با آزمون های تعدیل شده معلولان (براکپورت و ...) شامل آمادگی قلبی ـ عروقی با آزمون 600 یارد راه رفتن - دویدن، قدرت عضلانی با آزمون قدرت پنجه دست، استقامت عضلانی با آزمون دراز و نشست، انعطاف پذیری با آزمون خمش و رسش و ترکیب بدنی با محاسبه شاخص توده بدن اندازه گیری شد. برای مقایسه متغیرهای آمادگی جسمانی در دو گروه از آزمون t مستقل استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد بین تمامی متغیرهای آمادگی جسمانی، به¬جز ترکیب بدنی، بین دو گروه تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0P≤)؛ بنابراین با توجه به نتایج پژوهش حاضر به مربیان و معلمان توصیه می شود پیش از هر گونه برنامه ریزی و تجویز فعالیت های حرکتی برای عقب ماندگان ذهنی، به¬ویژه کودکان سندرم داون، ابتدا به ارزیابی آمادگی جسمانی آن ها بپردازند.
در تحقیق حاضر به بررسی تجارب زیسته ساکنان محله اسلام آباد تهران از زندگی در این مکان پرداخته شده این کار به منظور درک مزایا و مضرات حاشیه نشینی “آنگونه که از دید ساکنان منطقه پنداشته می شود” صورت گرفته است. این پژوهش از نوع تحقیقات کیفی است و به روش پدیدار شناسی انجام گرفته است. زمان اجرای پژوهش، بهار و تابستان سال ۱۳۹۰ بوده و نمونه ها از میان ساکنان بین ۲۰ تا ۶۳ سال محله اسلام آباد، با استفاده از روش نمونه گیری مبتنی بر هدف، انتخاب شده اند. پس از اشباع اطلاعاتی، تعداد شرکت کنندگان به ۲۰ نفر رسید. جمع آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه عمیق و تجزیه و تحلیل داده ها به روش کلایزی انجام شد. یافته های حاصل از تجارب زیسته ساکنان، در قالب ۷ مضمون اصلی و تعدادی زیر مضمون استخراج شدند. در این تحقیق مشخص شد که درک و تجربه حاشیه نشینان از سکونت در این مکان، دقیقاً همان درکی نیست که دیگران ( اعم از پژوهشگران، سیاستگذاران و عامه مردم) از این تجربه دارند. گرچه این به معنای مثبت بودن پدیده حاشیه نشینی از دیدگاه ساکنان نیست، روشن است که تجربه فقر، حاشیه ای بودن و برچسب حاشیه ای خوردن همه را می آزارد. اضطراب دائمی به دلیل عدم مالکیت زمین و مسکن و بی اطلاعی از تصمیمات مسئولان درباره نحوه رفتار با این مناطق و ساکنان آنها همواره حاشیه نشینان را در عذابی دائمی نگه می دارد. اما به هر حال حتی برای رسیدن به عمق چنین احساسات و تجربیاتی (که بدیهی و مشخص به نظر می رسند) نمی توان بدون بررسی اذهان مردمان درگیر در این تجارب و با تکیه بر ذهن یک ناظر بی طرف به قضاوت نشست و منطقی ترین راه برای رسیدن به کنه معنای این واقعیات، بررسی تجارب و آگاهی های کنشگران درگیر است.
مقالة حاضر با هدف بررسی تطبیقی استعاره های مفهومیِ جهتی، در دو زبان فارسی و اسپانیایی به نگارش درآمده است. در این مقاله تلاش شده تا از میان طبقه بندی لیکاف و جانسون (1980) از استعاره های مفهومی، در قالب استعاره های ساختی، جهتی و هستی شناختی، تنها طبقة استعارة جهتی بر داده هایی از زبان اسپانیایی مورد سنجش قرار گیرد و کاربرد این استعاره در سطح نگاشتِ استعاری و بازنمود زبانی در زبان فارسی بازکاویده شود.
تحلیل 38 نمونه استعارة مفهومی جهتی در قالب 15 اسمِ نگاشت، که از رمان اسپانیایی گفت وگو در کاتدرال اثر ماریو بارگاس یوسا، مجموعه مقالاتی دربارة استعاره های مفهومی به زبان اسپانیایی و برخی داده های شفاهی استخراج شده بود، این نتیجه را به دست داد که شباهت ها میان استعاره های مفهومی مبتنی بر درک انسان از مقولة «جهت»، در بین دو زبان به مراتب بیشتر از تفاوت هاست. این نتیجه، جایگاه بنیادین درک مکان و درک جهت به عنوان خاستگاه شکل گیریِ استعاره های مفهومی در حوزه های انتزاعی را می نمایاند. از سوی دیگر، توجه به تفاوت های دو زبان فارسی و اسپانیایی در ساخت استعاره های مفهومی، مؤید تأثیر فرهنگ بر ساخت استعاره های مفهومی است.
اگرچه از دیرباز زبان شناسی به خبر، به عنوان گونه ای از متن، توجه ویژه ای داشته، بیشتر پژوهش های این حوزه بر تحلیل صرف متون خبری و شناسایی ویژگی های زبانی آن ها تمرکز یافته و توجه زبان شناسان و محققان علوم رسانه بیشتر به تعیین مجموعه ای از ملاک های گزینش خبر یا «ارزش های خبری» و ارائة فهرست های مختلف از این معیارهای گزینش معطوف بوده است. مقالة حاضر بر آن است تا به این پرسش ها پاسخ دهد: چگونه می توان فرایند نگارش و گزینش خبر را در قالب یک انگارة منسجم توصیف کرد؟ ملاک ها و به اصطلاح مرسوم ارزش های خبری زبانی کدام اند؟ و رابطة این ملاک ها با دیگر عوامل نگارش و گزینش خبر چگونه است؟
هدف این پژوهش، شناسایی و معرفی انگارة زبان شناختی فرایند نگارش و گزینش خبر است که در آن مجموعه ای از بایسته های زبانی تولید خبر در کنار عوامل غیر زبانی، ازجمله ملاک های اجتماعی، اقتصادی و حرفه ای، بازبینی و ارائه می شود. پژوهش حاضر به شیوة توصیفی و تحلیلی و با اتکا به داده های میدانی از جمله مصاحبة هدفمند با خبرنگاران فعال در عرصة مطبوعات و خبرگزاری ها انجام شده است. این پژوهش ضمن معرفی اصول چهارگانة گرایس به عنوان معیارهای نگارش متن خبری، انگاره ای چندسطحی از فرایند تولید خبر را معرفی می کند که مبتنی بر دستاوردهای زبان شناختی، به ویژه تحلیل گفتمان انتقادی است و به نقش عوامل کلان ساختی از جمله ایدئولوژی، روابط قدرت و رقابت در شکل دهی به گفتمان خبری نیز می پردازد.
هدف این پژوهش، تبیین رابطة نظریه و نقد ادبی و ادبیات تطبیقی و همچنین بررسی چالش ها و ظرفیت های این رابطه است. نخست، دلایل وجود رابطه ای تنگاتنگ بین این دو حوزه بررسی می شود. سپس، بهره گیری از نظریه های غیربومی (خارجی) برای خوانش محصولات فرهنگی بومی به عنوان راهکاری در پژوهش های ادبی و ادبیات تطبیقی پیشنهاد می شود. همچنین، اهمیت و ضرورت چنین رویکردی در حوزة ادبیات تطبیقی ذکر می شود.
پس از گذشت شش دهه، هنوز سخن از «بحران ادبیات تطبیقی» در میان است. بروز بحران در مرحلة نخست از رابطة ادبیات تطبیقی و نقد و نظریة ادبی ناشی شد. هم بستگی این دو نه فقط به دلیل شباهت های آن ها در تعریف، بلکه به دلیل اهمیّت و ضرورت، اهداف و آرمان های مشابه آن هاست. ادامة بحران ادبیات تطبیقی به صورتی نو (بحران هویّت) نیز زادة تغییر در وضعیت نظریه و نقد ادبی در سطح مجامع علمی و دانشگاهی است. به رغم این ها و شکّایّت (موجّه) موجود در ادبیات تطبیقی نسبت به کاربست نظریه های خارجی برای خوانش آثار بومی، تعامل سازنده و آگاهانة این دو حوزه می تواند ظرفیت های جدیدی را در پژوهش های ادبی ایجاد کند. چنین تعاملی ضامن فزونی و گوناگونی هر دو حوزه خواهد بود.
یورش غزها به خراسان در دوره سنجردرسال 548ق، ازمهم ترین وقایعی است که راویان و گزارشگران هر کدام از زاویه خاصی بدان نگریسته و زوایای دید متنوعی را تولید کرده اند. این مقاله برای درک وتبیین اصالت ودقت درامر واقع روایت های واقعه غز، ازشاخص های روش تحلیل انتقادی روایت، بهره گرفته است تا نقش راوی،زاویه دید، تبار وریشه، زمان و مکان را در روایت های تاریخی نشان دهد، تاخواننده تاریخ بااستفاده ازاینروش نقد، معرفت لازم برای شناخت روایت هایی باشهرت روایی ومتواتر کسب نماید. هفده روایات مورد بررسی این پژوهش برگرفته ی سه سنخ از منابع یعنی تاریخ نگارانه، شاعرانه و منشیانه است.پژوهش حاضر نشان می دهدبه رغم آن کهاین روایاتِپسینی از ناحیه قوم مغلوب هستند، اما به نوعینمایان گر دوری تاریخ نگاری دوره سلجوقی از درباری بودن و همچنین تایید اثر عوامل درون ساختاری ـ از جمله سلطان ـ در این شکست می باشند.
ورود هنر شیشه گری سنتی به مرحلة تولید صنعتی، رویدادی بود که در دوران قاجار به وقوع پیوست. گسترش روابط تجاری با غرب و در پی آن اثرپذیری از انقلاب صنعتی، تأثیری مستقیم بر این تحولات داشت. از سوی دیگر با سرعت گرفتن روند تجددگرایی و رشد نرخ تقاضای کالاهای تزئینی متنوع، محصولات کارگاه های شیشةسنتی دیگر پاسخگوی نیازهای جامعه نبود و تدریجاً شرایط را برای ورود شیشه به مرحلة صنعتی فراهم کرد.
اما به چگونگی مراتب این تغییر در کتب موجود کمتر پرداخته اند. از این رو در تحقیق حاضر کوشش شد تا با واکاوی اسناد، امتیازنامه ها و سایر مدارک مستدل تلاش های دوران قاجار در راستای تولید شیشه و عوامل عقیم ماندن آنها مورد مطالعة جدی تر قرار گیرد. در نتیجه ای که حاصل شد مشخص گردید که هرچند کارخانه های ایرانی و خارجی تحت الحمایة دولت و نیز کارخانه های خصوصی درصدد پاسخگویی نیازهای روز بازار برآمدند، اما عواملی همچون نبود دانش کافی در زمینة مواد اولیه مرغوب و ذغال سنگ مناسب در داخل کشور، این کوشش را با شکست مواجه کرد. هرچند مزایایی همچون آشنایی شیشه گران با تکنیک های نوین و بهبود فرم محصولات شیشه را سبب گردید. در این میان کارخانه هایی که از حمایت دولت برخوردار بودند، مدت بیشتری به فعالیت ادامه دادند و همچنین تولیداتی با مصارف عمومی و کیفیت قابل قبول داشتند.
پژوهش حاضر در مرحله اول، چگونگی عملکرد زبان آموزان ایرانی در تولید و تشخیص جملاتِ دارای اصطلاح را بررسی می کند: آیا زبان آموزان مذکور در تولید چنین جملاتی با مشکلاتی مواجه می شوند؟ در مرحله دوم، پژوهشگر به دنبال آن است که آیا وجود اصطلاح در جمله، بر قضاوت زبان آموز ایرانی درباره ی گرامری بودن جمله انگلیسی، تأثیر منفی می گذارد؟ برای رسیدن به پاسخ پرسش اول، نوشته هایِ هفتگی 24 تن از فراگیران زبان انگلیسی در دانشگاه قم به مدت یک نیمسال تجزیه و تحلیل شد و جنبه های مشکل آفرین اصطلاحات زبان انگلیسی در این نوشته ها مشخص گردید. نتایج به دست آمده نشان می دهد که اشتباهات گرامری، بیش از دیگر مشکلات در نوشته های این فراگیران به چشم می خورد. در مرحله دوم (نیمسال بعد)، آزمونِ قضاوتِ درستی جمله از نظر دستور، شامل چهار نوع جمله به 35 نفر زبان آموز دیگر، ارایه شد: (1) جملات دستورمند دارای اصطلاح، (2) جملات غیردستوری دارای اصطلاح، (3) جملات دستورمند فاقد اصطلاح، (4) جملات غیردستوری فاقد اصطلاح. هر بخش آزمون شامل 10 جمله بود. 40 جمله آزمون، آمیزه ای نامرتب از چهار نوع مذکور بوده است. بررسی میانگین نمرات و نتایج حاصل از تحلیل آماری تی-تست نشان داد که وجود اصطلاح در جملات انگلیسی ممکن است بر قضاوت زبان آموزان ایرانی دربارهی دستوری بودن جمله اثر بگذارد.
یکی از کاربردهای عمده ی داده های ماهواره ای طبقه بندی پوشش سطح زمین می باشد. طیّ سال های گذشته تعدادی الگوریتم های طبقه بندی برای طبقه بندی داده های سنجش از دور ابداع شده اند. قابل توجه ترین آنها شامل روش های حداکثر احتمال، روش هایشبکه عصبی مصنوعی و طبقه بندی های درختی می باشد. در این مطالعه، ابتدا تصحیحات هندسی و رادیومتری بر روی داده های ETM+ صورت گرفت. سپس با بازدیدهای میدانی ، طبقات مختلف کاربری اراضی تعریف و نمونه های آموزشی انتخاب گردید. در این مطالعه، هدف اصلی مقایسه سه الگوریتم انشعاب روش طبقه بندی درختی برای طبقه بندی پوشش سطح زمین حوزه چم گردلان استان ایلام می باشد. در ضمن، کارکرد این روش با دو روش طبقه بندی دیگر، شامل حداکثر احتمال و شبکه عصبی مصنوعی آرتمپ فازی مقایسه شده است.
نتایج حاصل از ارزیابی دقت تصاویر طبقه بندی شده نشان داد که روش طبقه بندی درختی با دقت کل 87 و ضریب کاپای 84/0 دارای بیشترین صحت و پس از آن روش های شبکه عصبی مصنوعی آرتمپ فازی و حداکثر احتمال به ترتیب با دقت کل 84 و 81 و ضریب کاپای 81/0 و 78/0 در رتبه های بعدی ازنظر دقت قرار می گیرند. بعلاوه، زمانی که روش های مختلف انشعاب مورد آنالیز قرار گرفت، مشخص گردید که روش انشعاب جینی نسبت به روش های انشعاب نسبت بهره و آنتروپی دقت بالاتری (با دقت کل 6% و 2% و ضریب کاپای 7% و 2% بیشتر) داشت.
در این تحقیق، بالاترین دقت طبقه بندی مربوط به طبقه بندی درختی با روش انشعاب جینی بود. بنابراین، این مطالعه نشان می دهد که روش های طبقه بندی درختی مزیّت های زیادی نسبت به روش های طبقه بندی شبکه عصبی مصنوعی آرتمپ فازی و حداکثر احتمال دارد و آن اینکه آنها از لحاظ محاسباتی سریع بوده و تابع فرضیات آماری در ارتباط با توزیع داده ها نمی باشند.
یکی از علل موفقیت هخامنشیان در جنگ ها و اداره مملکت، نوآوری و سازماندهی دقیقی بود که در زمینه اداری و نظامی به کار بردند. البته، در برخی موارد، این تشکیلات ریشه در دولت های پیش از آنان داشت که در این وام گیری ها تحولاتی ایجاد کرده بودند. واحدهای سپاهی هخامنشیان نیز از جمله مواردی است که تا انداره ای ریشه در شرق باستان دارد و در این مقاله، تلاش بر این است بر پایه نوشته های نویسندگان دوره باستان، معاصر و اسناد باستان شناسی، خویشکاری سپاه جاویدان را ریشه یابی نماییم و همچنین آیا نامی که هرودوت برای آنان ذکر کرده و از سوی برخی نویسندگان رد شده، می تواند درست باشد یا خیر. البته، در کنار منابع ذکر شده، برای نتیجه گیری بهتر، از منابع زبانشناسی نیز استفاده شده است.
تدوین، اجرا وکنترل راهبرد سه بخش به هم وابسته الگوی جامع مدیریت راهبرداست که ترکیب آنها موجب اثربخشی خواهد شد. اما مطالعات مختلف نشان می دهند که بسیاری از برنامه های تدوین شدهبه مرحله اجرایی نرسیده اند و یا آنکه فقدان الگو و دید جامع به اجرایی شدن برنامه راهبرد باعث راکد ماندن آنها شده است. از این رو نیاز به بسترسازی و مقدمه سازی برای انتقال راهبردها از مرحله تدوین به مرحله عملیات در برنامه های راهبرداحساس می شودکه مساله اصلی این تحقیقاست. در واقع این تحقیق به دنبال شناسایی الگویی است که واسطه بین تدوین استراتژی سازمان و کسب و کار و عملیات باشد. به عبارت دیگر شرایط اجرایی شدن برنامه های راهبرد را درسازمان ها تعیینکنند. اجرایی شدن به معنای بسترسازی و مقدمه سازی برای انتقال از مرحله تدوین به مرحله عملیات است.
در این تحقیق برای از روش نظریه داده بنیاد و برای طراحی الگو از چارچوب مدل پارادایم نظریه داده بنیاد اشتراس و کوربین استفاده شده است. در جایی که مبانی نظری کافی وجود نداشته باشداستفاده از این روش توصیه شده است و از آنجا که اجرایی شدن برنامه های راهبرد فاقد مبانی نظری کافی می باشد لذا روش نظریه داده بنیاد برای این تحقیق انتخاب شد. مشارکت کنندگان در این تحقیق از سه سازمانی که دارای برنامه راهبرد مدون بوده و آن را اجرایی کرده بودند انتخاب شده اند. مشارکت کنندگان 23 نفر از مدیران، معاونان و مشاوران تدوین کننده هستند که با آنها مصاحبه شده است و براساس آن نظریه و الگوی اجرایی کردن برنامه های راهبرد تدوین و طراحی شده است. الگوی طراحی شده نیز در نهایت به تایید مشارکت کنندگان و ناظرین (تعدادی از اساتید دانشگاه) رسیده است.
نظریه اجرایی شدن برنامه های راهبرد چرایی و علت اجرایی شدن برنامه های راهبرد را نشان می دهد. اجرایی شدن برنامه های راهبرد تابعی از تدوین مشارکتی، تعهد اجرایی مدیران، فضای سازمانی و عوامل درونی است. تدوین مشارکتی (مشارکت نیروی انسانی در تدوین، ایجاد انگیزه برای مشارکت، تشکیل کمیته های راهبری، تدوین کننده ماهر) شرط علی برای ایجاد تعهد اجرایی مدیران است. تعهد اجرایی (اعتقاد مدیران به برنامه، تعهد برای اجرای برنامه،تدوین مناسب، اهداف روشن، برنامه امکان پذیر) مقوله محوری و مهم ترین عامل در اجرایی کردن برنامه های راهبرد است. فضای سازمانی (فرهنگ سازمانی، فرهنگ بومی یکسان،انتخاب دقیق کارکنان، ثبات مدیریت) به عنوان بسترحاکم به همراه عوامل درونی (استمرارآموزش های تخصصی و ایجاد آمادگی در کارکنان برای پذیرش استراتژی ها،ارتباطات،آموزش قبل از اجرا) به عنوان شرایط مداخله گر به همراه تعهد اجرایی با تأثیر همزمان، شرایط را برای اعمال مدیریت تغییر (تغییرات ساختاری و فرایندی) مهیا می کنند. پیامد مدیریت تغییر، اجرایی شدن برنامه های راهبرداست. نتیجه اجرایی کردن برنامه های راهبرد، تعریف پروژه های عملیاتی، ترسیم نقشه های راهبرد و یا اولویت بندی پروژه ها می باشد. سازمان ها با اجرای گام به گام این الگو می توانند برنامه های راهبرد را به مرحله عملیات منتقل نمایند و فاصله بین تدوین و عملیات را تکمیل کنند.
در این مقاله با هدف بررسی تغییرات بهره وری، دو فن شناخته شده ارزیابی طی زمان یعنی تحلیل پنجره و شاخص مالم کوئیست مورد بررسی قرار گرفته و با انتخاب طول مناسب برای پنجره، تحلیل پنجره و ویرایش جدیدتری از مالم کوئیست در چارچوبی تلفیقیبه کار گرفته شده، به طوری که عملکرد واحد در دوره هایزمانی متوالی نسبت به هم مقایسه شده و اضافه شدن اطلاعات دوره جدید به لزوم تکرار محاسبات دوره های قبلی منجر نمی شود. در این چارچوب ضمن این که تلاش شده است تلفیق دو تکنیک به جبران نقاط ضعف هر یک کمک کند. با به کارگیری آزمون ویل کاکسون، در مورد وضعیت کلی مرزهای کارا نیز اطلاعات فراهم می شود. تقدم و تأخر استفاده از فنون موردنظربه نحوی سازماندهی شده است که به طور پیوسته در هر مرحله، از اطلاعات مرحله قبل استفاده شده با حداقل محاسبات اطلاعات نسبتاً جامعی فراهم می گردد. چارچوب پیشنهادی پژوهش در اداره سرپرستی بانک سپه جنوب شهر تهراندر 9 دوره زمانی به کار گرفته شده و با توجه به تشخیص4مورد انتقال مرز،کارایی چارچوب پیشنهادی به طور موردینشان داده شده است.
پژوهش ها حاکی از آن است که بخش عظیمی از بی اعتمادی به عدم پاسخگویی و بی کفایتی دولت ها مربوط است. شواهد نشان می دهد که افزایش منابع و مسئولیت های بخش عمومی با میزان پاسخگویی آن هماهنگ نبوده است. اما احتمالا عوامل محیطی نظیر میزان مشارکت سیاسی، وضعیت اقتصادی و سطح اعتماد اجتماعی در جوامع بشری نیز این وضعیت را تشدید می کند و یا به گونه ای بر آن مؤثر است.
در این مقاله ابتدا به بررسی مبانی نظری اعتماد سیاسی می پردازیم و سپس در قالب تدوین و ارائه چارچوبی نظام مند برای تبیین اعتماد سیاسی، نقش پاسخگویی و عملکرد دولت و نیز وضعیت عوامل راهبردی محیطی را در نوسانات اعتماد سیاسی مورد ارزیابی قرار می دهیم هدف این تحقیق مطالعه و بیان نقش پاسخگویی دولت از یک سو و عوامل راهبردی محیطی (PEST) از سوی دیگر در اعتماد عمومی به دولت هاست. همچنین روش تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی است و برای جمع آوری اطلاعات آن از ابزار پرسشنامه و برای بررسی و تحلیل فرضیات آن از نرم افزارهای آماری SPSS و LISREL استفاده شده است. شهروندان تهرانی جامعه آماری این پژوهش را تشکیل می دهندونمونه آماری از میان جامعه آماری فوق انتخاب و پرسشنامه نهایی در میان آنها توزیع گردیده است. یافته های نهایی پژوهش وجود رابطه معنادار میان ادراک عمومی از سطح پاسخگویی سازمان های دولتی و مولفه های مهم محیط راهبردی از یک سو و سطح اعتماد سیاسی از سوی دیگر را تایید می کنند. انجام مطالعات تکمیلی در این زمینه می تواند بستری برای توجه بیشتر دولت به مقوله اعتماد عمومی و بازبینی عوامل و راهکارهای بهبود آن باشد.