تقی الدین احمد مقریزی (766 ـ 845 ق) یکی از مورخان برجسته و صاحبنام مصری است که تالیفات ارزنده ای در زمینه های مختلف تاریخ و فرهنگ اسلام دارد و به دلیل علاقه به اسلام و مصر، در پویش های تاریخی خود به دوران خلافت فاطمیان در سده های چهارم تا ششم هجری، از جهات مختلفی پرداخته است؛ از جمله در بررسی نظامات اداری و فرهنگی مصر و نیز تحولات تاریخی آن در دو کتاب مستقل به نام های «خطط» و «اتعاظ الحنفاء» اطلاعات ارزنده و گاهی نادر از مصر در روزگار خلفای فاطمی داده است. این مقاله کوشیده است به تاثیرات وارده بر مقریزی در طول بررسی و نگارش تاریخ دوران فاطمیان بپردازد؛ برای مثال مسئله انتساب مورخ به خلیفگان اسماعیلی مذهب فاطمی و همدردی او با ایشان، بهره گیری مقریزی از رسالات دست اول اسماعیلیان و بررسی آموزه های آنها تا زمانی که به خاطر پیچیدگی جوهره تعالیم اسماعیلیه و احساسات ضد فاطمی، از همدردی و پیگیری کامل ماجرای جنبش اسماعیلی ـ فاطمی دست شست.
در این مقاله که نام اصلی آن «مقریزی و فاطمیان» بوده است، مترجم با ارائه نقد و ملحقات مختصری، به تشریح پاره ای از ابعاد موضوع و بسط مطالبی پرداخته است که نویسنده از آن به اجمال عبور کرده است.
به موازات تحول سیاست مدرن در گذار از فردمحوری به نهادمحوری و چگونگی اعمال قدرت، به نظر می رسد در فقه سیاسی شیعه نیز گرایشی مشابه در حال وقوع است. مقاله حاضر در صدد است این تغییر پارادایمی (paradigm shift) را با واکاوی کلمات سه فقیه برجسته جمهوری اسلامی به بحث گذارد. تغییر پارادایمی هرچند ممکن است تا حدی به شکل ناخودآگاه رخ دهد، اما تحلیل خودآگاهانه و روش شناسانه آن می تواند دستاوردهای جدیدی به همراه داشته باشد. امام خمینی با طرح مسئله «مصلحت نظام» به نهاد حکومت محوریت داد و آغازکننده این حرکت به حساب می آید. «نظریه ولایت» با فردمحوری و «نظریه نظارت» با نهادمحوری تناسب بیشتری دارد.
امامت نخستین مسئله بحث برانگیز و اختلاف آفرین در تاریخ اسلام است که نخستین دسته بندی ها و انشعاب ها را، پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، در میان مسلمانان به وجود آورد. فرقه های اسماعیلیه و زیدیه از مهم ترین فرقه های شیعه، بعد از شیعه اثنی عشری، به شمار می روند که هنوز حیات سیاسی و اجتماعی دارند، اما دیدگاهشان به مسئله امامت از سده های نخستین اسلامی شکل گرفته است. یافته های پژوهشی نشان می دهد که این دو فرقه نخست معتقد به امامت و رهبری اهل بیت پیامبر بودند. اما با گذشت زمان، کسانی جز ایشان را امام و رهبر خویش گرفتند. بدین سبب، زمینه های انحراف در بین آنها کم کم آشکار شد. در این مقاله برآنیم با تکیه بر روش تاریخی، بحث امامت را از دیدگاه دو فرقه اسماعیلیه و زیدیه بررسی کنیم.
تغذیه سالم در سلامت افراد جامعه نقش بسزایی دارد. هدف از غذا خوردن تأمین سلامت جسم و روان نه صرفاَ سیر شدن و لذت بردن از غذا است. در سنت اسلامی به ویژه در سیره امام علی(ع) موارد بسیاری درباره نوع و شیوه تغذیه سالم برای برخورداری از سلامت جسم و روان سفارش شده است. این نوشتار با تحلیل روایات و سیره امام علی(ع) به دنبال پاسخ به این سؤال است که تغذیه سالم بر اساس سیره امام علی(ع) چیست؟ یافته های پژوهش نشان می دهد امام علی(ع) سفارش های بسیاری درباره تغذیه دارد. کم خوردن، تقسیم وعده های غذایی، با آرامش خوردن، رعایت بهداشت فردی، حرف نزدن در هنگام غذا خوردن از مهم ترین اصولی است که امام علی(ع) سفارش کرده اند. امام با توجه به مزاج انسان و ماهیت مواد، غذاهای لطیف مانند مغزی، سبزی ، عسل و گوشت مرغ را بر غذاهای سخت و خشک ترجیح داده اند و مصرف میوه ها مانند سیب، گلابی و انار را موجب جلای قلب و آرامش روان دانسته اند. بر اساس سیره امام تغذیه سالم نیازمند دانستن ماهیت غذاها و رعایت آداب و زمان بندی در مصرف آنهاست. در این صورت تغذیه سالم موجب تعادل مزاج و سلامتی جسم و روان و در نهایت بهبود سبک زندگی خواهد شد.
غیر از شناخت گفتمان سیاسی امامان معصوم شیعه^ که در تعارض با گفتمان سیاسی امویان و عباسیان بود، توجه به عنصر مقتضیات زمانه یا فضا و شرایط حاکم بر دوره آنان ضرورت تام دارد. زیرا تأثیر این عنصر، سبب اختلاف در مواضع و عملکرد سیاسی آنان در دوره های مختلف تاریخی است. در این پژوهش برآنیم با استناد به شواهد تاریخی و تحلیل آنها، تأثیر عنصر زمانه را به لحاظ سیاسی، بر مواضع سیاسی امام موسی کاظم(ع) بررسی کنیم و نشان دهیم که هرچند آن حضرت متناسب با زمانه سیاسی دوره امامت خود، سیاست تقیه را اتخاذ و از هرگونه همکاری با عباسیان و یا اقدام بر ضد آنان کناره گیری کرد، اما بنا به ضرورت و بر مبنای گفتمان سیاسی پدران خود، نسبت به حکومت عباسی، به اعتراضِ آشکار یا ضمنی می پرداخت، و سرانجام همین مواضع و مبارزه با سلطه و اقتدار بلامعارض سیاسی عباسیان در عصر خلافت هارون بود که به حبس و شهادت آن حضرت انجامید.
تغییرهای عمیق، ساختاری و چندبعدی که در پی فتح ایران رخ نمود، برخی از مهم ترین عنصرهای تشکیل دهندهٔ هویت ایرانی در عهد باستان را دگرگون کرد یا به نابودی کشاند. با از میان رفتن برخی از این عوامل مانند سرزمین /جغرافیا و دولت ایرانی و در پی آنها تغییر یکی از مهم ترین پایه های هویت ایرانی در عهد باستان یعنی دین، هویت ایرانی دچار بحران شد. ایرانیان را با توجه به پاسخی که به بحران پیش رو دادند می توان به سه دستهٔ ایران گرایان، اسلام گرایان و ایران ـ اسلام گرایان تقسیم کرد. این مقاله ضمن برشمردن مهم ترین ویژگی های اسلام گرایان، به بررسی نگرش هویتی ابوریحان بیرونی پرداخته و هویت اسلامی این دانشمند ایرانی را با توجه به آثارش نشان داده است.
مشارکت اجتماعی به عنوان مقوله محوری در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر| به تدریج فروکش کرد. در ابتدا افراد و گروه هایی از عرصه سیاسی و دخالت در آن کنار رفته و اعتزال گزیدند. با به دست گرفتن قدرت توسط امویان، انفعال اجتماعی به سطح وسیعی از جامعه سرایت کرد؛ به گونه ای که بزرگ ترین جنایات در این دوره اتفاق افتاد، اما جامعه در مقابل آن واکنشی نشان نداد. از عوامل تأثیرگذار بر این روند، استفاده امویان از اندیشه های منفعل زا بود. تعبیری که امویان و تعدادی از صحابه از اندیشه ها دینی و شبه دینی داشتند، در به رکود کشاندن جامعه تأثیر گذاشت. اندیشه های حفظ جماعت، تقدیرگرایی، اندیشه ارجا و خلافت الهی ازجمله مبانی نظری بود که امویان با تعبیری متفاوت از آن، جامعه را در قبال عملکرد خود به سکوت کشاندند. در این مقاله با روش توصیفی ـ تبیینی ابتدا اندیشه های دینی و شبه دینی رایج در دوره امویان بیان شده سپس به چگونگی تأثیرگذاری آنها بر انفعال اجتماعی پرداخته می شود. به نظر می رسد امویان با استفاده از این اندیشه ها با سلب روحیه مشارکت از مردم، انفعال اجتماعی را به سطح وسعی از جامعه اشاعه دادند.
پس از تشکیل حکومت اسلامی به دست پیامبر اکرم (ص) و به دنبال آن تشکیل حکومت خلفا، در مقاطعی خاص، دولت های اسلامی با افزایش یا کاهش درآمد و در برخی مواقع با هزینه های غیر قابل پیش بینی روبه رو می شدند. کاهش درآمد و دست یابی به منابع جدید مالی سبب شد دولت ها برای جبران کمبود هزینه ها به فکر راه حل های تازه ای بیفتند. یکی از این راه حل های پیشنهادی «مالیات بر بازار» بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت. این نوع از مالیات، که در دولت های پیشین نیز به نوعی وجود داشته است، در دورة خلفای اموی و عباسی با روش خاصی برقرار شد. تبیین ویژگی ها و نیز دلایل وضع و پیامدهای آن مورد نظر پژوهش حاضر است که با مراجعه به منابع تاریخی، به خصوص آن دسته از منابع که به مسائل اقتصادی در دورة مورد نظر مربوط می شود، به تجزیه و تحلیل داده ها و نقد مطالعات کنونی می پردازد.
پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش است که مالیات بر بازار برای اولین بار در دورة خلافت اسلامی در چه زمانی و بنا به چه دلایلی برقرار شد؟ برای پاسخ به این پرسش نخست، انواع مالیات ها در دورة اسلامی اعم از زکات، خراج، جزیه، و مالیات بر کشاورزی بررسی و سپس، ویژگی ها و تمایزات آن با مالیات بر بازار مشخص می شود و در ادامه نوع مالیاتی که بر بازار وضع شده بود و دلایل و پیامدهای آن تبیین می شود. در ضمن یافته های این مقاله شرایط دوره ای از خلافت اسلامی را مشخص می کند که برای اولین بار مالیات بر بازار وضع شده بود؛ در دورة پیامبر و خلفای راشدین مالیاتی بر بازار وضع نشد و برای اولین بار این مالیات در دورة هشام بن عبدالملک از بازاریان اخذ شد و بر این اساس دلایل برقراری آن را نقد و واکاوی می کنیم.
حبیب بن مُظاهر اسدی از یاران برجسته و تأثیرگذار امام حسین(ع) است که در کربلا به شهادت رسید. این تحقیق با روش توصیفی به بررسی چگونگی مبارزه و شهادت حبیب بن مُظاهر پرداخته و به این نتیجه انجامیده است که حبیب پس از دگرگونی اوضاع کوفه و شهادت مسلم بن عقیل، خود را به کربلا رساند و در حمایت از امام حسین(ع) بسیار تلاش کرد. حبیب در هر صحنه برای حمایت از امام حسین(ع) اعلام آمادگی می کرد و در موقعیت های حساس در برابر لشکر دشمن به محاجه و موعظه می پرداخت و در نبرد با آنان پیشگام بود. حبیب به سبب تجربه زیادی که در امور جنگ داشت، از سوی امام حسین(ع) به عنوان فرمانده جناح چپ لشکر منصوب شد. حبیب در میدان نبرد با رَجزهای خود، صبر، مقاومت، فداکاری و شجاعت اصحاب سیدالشهدا(ع) و نیز کینه توزی و شرارت دشمن را بازگو می کرد. حبیب سرانجام توسط افرادی از بنی تمیم به شهادت رسید. قاتلان حبیب سر آن بزرگوار را از بدن جدا کرده، به گردن اسب آویختند و در میان لشکر گردش دادند و سپس به کوفه نزد ابن زیاد بردند. شهادت حبیب بر امام حسین(ع) بسیار سخت و شکننده بود.
تحلیل گفتمان حاصل تعامل کنش های زبانی و غیرزبانی، اندیشگانی، فرهنگی و تعامل یا تقابل ایدئولوژی ها است که لایه های درونی در متن را تحلیل تا به معناهای عمیق آن دست یابد. مقاله حاضر با روش توصیفی تحلیلی با استفاده از رویکرد تحلیل گفتمان بر پایه برجسته سازی و حاشیه رانی ایدئولوژیک ون دایک، به تحلیل مناظره امام رضا(ع) و جاثلیق در اثبات نبوت پیامبر(ص) می پردازد. امام(ع) در انتخاب واژگان از کلماتی استفاده کرده که بار معنایی عمیقی دارند، و از دلالت های زبانی برای انتقال معنا استفاده نموده، لذا انتخاب و چینش کلمات و انواع تأکید ها و مطلع و مقصد کلمات می تواند در برجسته سازی مفاهیم اصلی که مورد نظر امام (ع) بود، نقش بسزایی را ایفا نماید، و با استفاده از استفهامی که باعث تردید یا زیر سؤال بردن اعتقادات طرف مقابل می شود، به حاشیه رانی گفتمان وی بپردازد.
سنت ثار در نظام ارزشی قبیله در عصر جاهلی اگرچه از ارکان فرهنگی این جامعه بود اما کارکردهای نا مطلوب اجتماعی آن به مرور زمان ، وجدان بیدار جمعی از خردمندان یا شاعران آن عصر را جریحه دار کرد.شناخت چیستی و کارکرد این سنت در نظام قبیله مساله ایست که کمتر به آن پرداخته شده است. در همین راستا تلاش گردیده تا از نظریه اجتماعی دورکیم به عنوان یک کلید مفهومی جهت درک تداوم و تحول سنت ثار بهره گرفته شود.می توان گفت که واکنش خردمندان به تداوم این سنت ،به طور بلند مدت زمینه های روانی یک تحول تدریجی و بالقوه برای تغییر نگرش به آن در فرایند تکامل جامعه قبیله ای فراهم کرد.اقبال و توجه به حکمیت یعنی القای مجازات ترمیمی دیه به جای ثار(مجازات تنبیهی) یکی ازپیش زمینه های این تحول بود.