جامعه شناسی جنگ با نگاهی موشکافانه، جنگ و عوامل ﺗﺄثیرگذار بر آن را بررسی می کند. این بررسی خود را در سطح علت ها و عوامل ﺗﺄثیرگذار بر آغاز جنگ، پدیدﮤ جنگ و پیامدهای آن نمایان می کند. سقوط ساسانیان در جنگ ذوقار، در شکست های بعدی آنها نقش مهمی داشت؛ بنابراین، بررسی جامعه شناختی این شکست و شکست های بعدی ایران از اعراب که به سقوط ساسانیان منجر شد، اهمیت چشمگیری می یابد. استراتژیی که اعراب در این جنگ و در فرصت اندک برای شکست سپاه قدرتمند ایران به کار بردند، منطبق بر وضع حساس ارتش های ضعیفی بود که در جنگ های نامتقارن در مقابل ارتش های قدرتمند قرار می گیرند. تاکتیک هایی که اعراب به کار بردند، در راستای استراتژی عملیات روانی بود و ضرﺑﮥ هولناکی بر سپاه ایران وارد کرد و ایرانیان را به عقب نشینی مجبور کرد. در این پژوهش، نشان داده می شود که چگونه ایرانیان باوجود داشتن امپراتوری وسیع و منابع و ارتش حرفه ای، در جنگی نابرابر در برابر نیرویی فاقد تجهیزات شکست خورد. این پژوهش با رویکردی جامعه شناسی، به دنبال بررسی جنگ های ایران و اعراب است و از نظر هدف، جز پژوهش های نظری ست و به لحاظ ماهیت و روش کار، در ردیف پژوهش های تاریخی قرار می گیرد و به روش توصیفی تحلیلی به نگارش در آمده است.
در دوران کوتاه خلافت امام علی (ع) حوادث مختلفی رخ نمود که منجر به درگیری ها و مخالفت هایی از ناحیه برخی اصحاب پیامبر و بعضی دیگر از مسلمانان با ایشان شد و جریان هایی شکل گرفت که هر کدام به نوعی و به بهانه ای با خلیفه مسلمین، امام علی(ع) به مخالفت برخاستند. از جمله این جریانات سیاسی مخالف، به ترتیب، قاعدین (سعد بن ابی وقاص و ابوموسی اشعری)، ناکثین (طلحه، زبیر و عایشه) مارقین (خوارج) و قاسطین (معاویه و عمرعاص) بودند. این جریانات برای حکومت امام علی(ع) مشکل ایجاد کردند و امام نیز با هر یک از این گروه ها برخوردی فراخور حالشان داشتند. هرچند بخش عمده ای از این جریان های سیاسی در عصر آن حضرت و بوسیله ایشان سرکوب شد؛ ولیکن در نهایت مانع اصلاحات اساسی حضرت علی(ع) در بعد اجتماعی-فرهنگی شدند. این گفتار بر آن است تا به شیوه توصیفی-تحلیلی و براساس مطالعات کتابخانه ای منابع متقدم به بررسی نوع نگاه امام نسبت به جریانات فوق الذکر پرداخته و تفاوت و تشابهات آن ها را از دیدگاه امام نسبت به آن ها روشن نماید.
روش برخورد و مواجهه با دیگران یکی از موارد مهمّ سبک زندگی، به ویژه سبک زندگی اسلامی پیشوایان و امامان معصوم(ع) است که تأثیر زیادی در جذب افراد به دین مبین اسلام دارد. هدف مقالة حاضر، تبیین سبک زندگی پیامبر(ص) و ائمّه(ع) در مواجهه با اصناف مختلف می باشد. روش پژوهش توصیفی تحلیلی است و با گردآوری داده ها از متون تاریخی مرتبط با موضوع، سبک زندگی اهل بیت(ع) در مواجهه با دیگران استخراج گردیده است. در این مقاله، پس از تعریفی که از سبک زندگی اسلامی داده شده به بیان نوع سبک های مواجهة پیامبر(ص) و ائمّه(ع) با اقشار مردم به خصوص دانشمندان و بزرگان ادیان و مناظرهای علمی آنان با هدف رشد و تربیت مخاطب و با شیوه های مواجهة معرفتی، عاطفی و رفتاری مناسب پرداخته شده است.
قضا و قدر و به تبع آن جبر و اختیار، به دلیل پیچیدگی هایی که دارد، همواره و به دلایل گوناگون مورد سوء استفاده قرار گرفته است. از تفکرات رایج در دوره بنی امیه، جبرگرایی می باشد که در سخنان و نامه های حکومتی آن دوران نمود روشنی دارد. نوشتار حاضر نقش آفرینی بنی امیه یا عدم آن را در توسعه نظریه جبر، با رویکرد تأثیر امرای بنی امیه بررسی می کند و اقوال بعضی خلفای بنی امیه به صورت مجزا بررسی می شود. شیوه کار براساس جمع آوری شواهد متعدد تاریخی از کتاب های معتبر و تحلیل مختصر هریک و نتیجه گیری از آنها استوار می باشد. این پژوهش در نهایت به این نتیجه می رسد که امرای بنی امیه به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم در ترویج این نظریه نقش داشته اند.
سنت تعمیم بدین معنا است که اگر آدمى خشنود از کردار گروهى باشد، در عملشان شریک خواهد بود و به کسانى ملحق مىشود که دوستدارشان است چنان که خشم و نارضایتى، انسان را از کسانى که دوست ندارد و از عملشان ناراضى است، جدا مىکند . قرآن کریم و روایات معصومین (ع) نیز برآن دلالت مىکنند لذا علت تعمیم، خشنودى یا ناخشنودى به خاطر حب و بغض مىباشد . در این راستا، با توجه به مفهومى که قرآن از کلمه امت ارائه مىدهد و آن را مقولهاى کیفى مىداند، دستاوردها و عملکرد نیک و بد امت نیز تمامى افراد امت را در بر مىگیرد حتى آنان که در این کار نقشى نداشتهاند اما به جهت رضایت، شریک آثار عمل امتاند به خلاف نتایج عملکرد افراد که ویژه خودشان مىباشد .
نویسنده ضمن تبیین مطالب فوق سنت تعمیم را فراگیر بر دنیا و آخرت و خیر و شر دانسته، در ادامه به برخى روشها و موارد این سنت الهى در زندگى مردم همچون تعمیم در مسؤولیت و کیفر، تعمیم حجت، تعمیم در ثواب و پاداش پرداخته و تعمیم نفرین و بیزارى و یکى از این مصادیق بر شمرده که در نصوص به جا مانده از اهل بیت (ع) در زیارت امام حسین (ع) نیز به روشنى شاهد این تعمیم هستیم .
نویسنده در پایان نتیجه مىگیرد عاشورا خط معیار دو جبهه حق و باطل در طول تاریخ و در هر جامعهاى است، موضعگیرى در این دو جبهه به دوستى یابیزارى است و حسین (ع) جدا کننده این دو جبهه خواهد بود .
دو سرزمین باستانی مصر و شام در تاریخ اسلام از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار بوده و حوادث سیاسی و نظامی و اجتماعی آنها بخش اعظمی از تاریخ اسلام را به خود اختصاص داده است. در این سرزمین بود که در پی سقوط بغداد به دست مغول، یکی از بزرگترین و مقتدرترین حکومتها یعنی حکومت ممالیک شکل گرفت و با تظاهر به حمایت از خلافت عباسی بیش از دو و نیم قرن ادامه یافت. در این دوره تاریخ نگاری مخصوصاً رونق گرفت و آثار بزرگ و ارزشمندی در این زمینه تألیف شد و مورخان برجسته ای چون ابن کثیر و ابن تعزی بردی وابن حجر و ذهبی و ابن خلدون و مقریزی ظهور کردند. مروی گذرا بر این آثار متعدد و ارزیابی آنها بر عهدة این نوشتار است.
یکی از اقدامات عمر تعیین افرادی از صحابة قریش به منظور خلافت بود. وی شش تن از مهاجران را در شورای خلافت قرار داد و اعلام کرد که فقط این افراد شایستگی خلافت رسول الله (ص) را دارند. نکتة درخور توجه و تأمل این است که این افراد، به جز علی (ع)، هم در دوران خلافت عثمان و هم در عهد خلافت علی (ع) تابع خلیفة وقت نبودند و دردسرهای بزرگی برای جانشین رسول خدا (ص) ایجاد می کردند. در این مقاله با روش تحلیلی برآنیم تا دلایل مخالفت های اعضای شورای شش نفره با عثمان و امام علی (ع) را ریشه یابی کنیم. در واقع اقدام خلیفة دوم باعث شد این افراد محبوبیت زیادی در بین عامة مسلمانان پیدا کنند (به واسطة فتوح، غنائم و گسترش قلمرو اسلام در عهد عمر و شکست بیزانسیان و ساسانیان از مسلمانان). به همین دلایل اعضای شورا، به استثنای امام علی (ع)، دچار غرور زیادی شده بودند و تابعیت شان از خلیفة سوم و چهارم، نسبت به خلیفة اول و دوم، کم تر شده بود. اعضای شورا، برخلاف عهد شیخین، حتی یک لحظه هم در عهد عثمان و علی (ع) مطاع این دو خلیفه نبودند و خلیفة مسلمین را هم سطح خویش می دانستند. یکی از جدی ترین مشکلات خلیفة سوم و چهارم زیاده خواهی ها و غرور عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه و زبیر بود. آن ها در عهد خلیفة سوم فقط به حقوق بالا راضی نبودند و مناصب پراهمیتی می خواستند و در عهد علی (ع) خواهان مستمری بالا و مناصب کلان بودند ولی هر دو را ازدست رفته می دیدند؛ از این رو برای وی مشکل تراشی می کردند