با ورود اسلام به ایران، فرهنگ و تاریخ پیش از اسلام را گروه هایی از ایرانیان دانش دوست حفظ کردند که در باختر کهگیلویه و خاور ارجان، پیرامون قلعه جص می زیستند. بررسی قلعه جص و جایگاه علمی و فرهنگی آن از اهداف مهم این پژوهش است. قلعه ای که براساس منابع تاریخی، در حفظ تاریخ پادشاهان پیش از اسلام و آداب ورسوم ایرانی و علوم زرتشتی نقش مهمی داشت و از مهم ترین قلعه های اشغال شده توسط اسماعیلیان نزاری در سده پنجم قمری بود. این پژوهش در پی پاسخ به دو پرسش اساسی است: 1. موقعیت دقیق قلعه جص و کنشت مجوسان ارجان کجاست؟ جایگاه قلعه جص در تاریخ علمی و فرهنگی ایران چگونه بوده است؟ روش پژوهش تاریخی تحلیلی است و نتایج پژوهش نیز از راه بررسی میدانی و مطالعات کتابخانه ای، با بهره بردن از داده های باستان شناختی و زبان شناختی و منابع نوشتاری کهن به دست آمده است. قلعه یا دژ جص که امروزه ساکنان منطقه آن را قلعه دِز می نامند، در آغاز دوران اسلامی محل نگهداشت و تدریس کتاب های علمی و تاریخی ایران، به ویژه پادشاهان پیش از اسلام، بوده است. موقعیت استراتژیک این قلعه که در مسیر ارتباطی اَرجان به اصفهان بود و وجود گروه های زرتشتی در پیرامون آن از مهم ترین علت های اشغال آن توسط اسماعیلیان بود. در نزدیکی این قلعه، کنشت مجوسان وجود داشت که باید محل این مکان را در بناهای موسوم به سه گنبدان دانست. از این دو مکان، یعنی قلعه جص و کنشت مجوسان، باید در حکم «پایگاهی علمی و فرهنگی» یاد کرد.
بکارگیرى مدلهاى کمى در تخمین اندازه نمونه ها و انتخاب اشکال مناسب نمونه بردارى از مهمترین ضرورتهاى بررسیهاى باستانشناختى میدانى است بطوریکه فقدان اینگونه تخمین ها اعتبار داده ها را به هنگام آنالیز آنها دچار خدشه مى سازد. این تحقیق درصدد ارائه مدلى است که بر پایه آن بتوان یک چارچوب علمى دقیق را براى سیستمهاى بررسیهاى میدانى بکار گرفت، تا براساس آن تخمین، انتخاب صحیح اشکال، اندازه واحدهاى بررسى و انتخاب نوع و تعدادى نمونه ها امکان پذیر باشد. کاربرد روشهاى مذکور در یک مطالعه موردى در شمالغرب ایران توضیح داده شده است.
هر اثر و میراث تاریخی در روزگاری پدیده ای بوده که تاکنون ماندگار شده است. براین اساس مکاتبه ها، تعهدنامه ها، لوح ها، مجسمه ها، نقش ها، نشانه ها، بناها و مانند این را می توان تاریخ عینی یا ماندگار، در برابر تاریخ علمی، نامید. تاریخ عینی و ماندگار پل های ارتباط دیروز و امروزند. این گفتار با روش توصیفی و تاریخی و بر پایه اسناد و منابع کتابخانه ای، به دنبال مطالعه درباره مبانی دینی و اسلامیِ صیانت از تاریخ عینی، یعنی آثار و ابنیه تاریخی، است. مضمون آیات و روایات و اخبار آن است که دیانت اسلام به هر دو مفهوم تاریخ علمی و تاریخ عینی اهتمام بسیاری داشته است. مبانی ده گانه مهم و مؤثر فقهی در لزوم و ضرورت صیانت از میراث تاریخی عبارت اند از: سنت کتابت و روایت، جایگاه گردشگری و سیر علمی در اسلام، سیره سلف صالح در صیانت از آثار تاریخی برجای مانده از پادشاهان، لازمه امر به تأسی بر سنت اولیاء، آثار اجتماعی و تاریخی سنت زیارت و تبرک، مواجهه عملی فقها با تصاویر و پیکرهای برجامانده از ماقبل اسلام، اقتضای عملی سنت وقف و نیز شأن ذاتی مسجد و معبد در اسلام مبانی. به نظر می رسد بر همین اساس بود که پیامبر(ص) و اصحاب برگزیده ایشان و فقهای گذشته، به جز بت ها، به تخریب و انهدام هیچ اثر تاریخی دستور ندادند؛ حتی سکه های منقوش ایرانی و رومی ده ها سال نقد رایج مکه، مدینه، عراق، مصر و شام بود؛ بنابراین اگر ضرورت حفظ، انتقال، ازدیاد و بهره مندی از آثار نیاکان را تفسیری پذیرفتنی از مفهوم پیشرفت بدانیم، این گفتار درصدد نشان دادن پیوند مبانی و سنت های اسلامی با مفهوم توسعه و پیشرفت نیز هست.
ترس انسان از ناشناخته ها و تلاش برای غلبه بر این ترس، برای داشتن آینده روشن و دستیابی به آرزوها همواره انسان را وادار کرده به پیشگویی روی بیاورد. پیشگویی قدمتی برابر با عمر انسان دارد؛ به دیگر سخن، بررسی تاریخ و تمدن بشر نشان می دهد پیشگویی از نخستین دوره های حیات بشر تا روزگار معاصر همواره به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از فرهنگ بشری حیات و جریان داشته است. شاید بتوان گفت کهن ترین منابع مکتوبی که می توان ردّپای پیشگویی را در آن جست و جو کرد، اساطیر ملل است. بررسی اساطیر ملل مختلف نشان می دهد یکی از بن مایه های مهم و اثرگذار در روند شکل-گیری روایت های اساطیری، پیشگویی است که به گونه های مختلف در داستان ها نمود یافته است.
نگارنده در این جستار کوشیده است با رویکردی تحلیلی به بررسی جایگاه پیشگویی در اساطیر ملل مختلف بپردازد و این عامل مهم و تأثیرگذار در روند شکل-گیری اساطیر ملل را از جنبه های گوناگون مانند اشخاص پیشگو، مکان، اهداف، ابزار و آیین های پیشگویی، تحقق یا عدم تحقق آن را بررسی و تحلیل کند.
ایجاد حکومت و اعمال قدرت توسط یک فرد یا گروه و تداوم و پذیرش آن توسط مردم،همواره از دغدغه های اصلی حاکمان و فرمانروایان در جوامع مختلف بوده است که اغلب از آن به عنوان تلاش برای کسب مشروعیت سیاسی یاد می شود. از آنجا که امیران بویه ای در زمانی کوتاه از زندگی ساده قبیله ای به حاکمیت منطقه وسیعی دست یافتند و از قبل الگو و برنامه ای مناسب برای حفظ و تداوم قدرت نداشتند، ناگزیر بودند که این الگو را از شهریاران پیش از اسلام به ویژه ساسانیان که در سده چهارم هجری قمری ارج و منزلت بسیاری در نزد مردم داشتند، اقتباس و با شرایط زمان منطبق کنند. بنابراین آلِ بویه برای این که حکومتشان توسط مردم بهتر پذیرفته شود، در صدد برآمدند تا با بهره گیری از مفهوم سیاسی سلطنت در ایران باستان یعنی الهی بودن حکومت، وراثت و عدالت به حکومت خود مشروعیت ببخشند. در این پژوهش تلاش بر آن است تا با استخراج اطلاعات از منابع و پژوهش ها و با استفاده از رویکرد تاریخی و روش تحلیلی و توصیفی، به اقدامات آلِ بویه برای کسب مشروعیت بپردازد.
در ایران عصر سلاجقه، طنز، به عنوان خنده طعنه آمیز به مسائل گوناگون جامعه به کار می رفته است. در تاریخ نگاریِ مدرنِ ادبیاتِ ایرانِ اسلا می ، طنزپردازی به همان معنای امروزین «قصد نقد اجتماعی سیاسی»، فعالیتی ادبی تعریف شده است که عمدتا توسط شعرا در قالب یک نوع ادبی خاص انجام و ترویج می شده است. علی رغم این نگرش عمدتاً ادب انگارانه و ژانری به طنز، اگر مفهوم طنز را فراتر از معنای کنونی آن، «بیان هنری اجتماع نقیضین» درنظر بگیریم، آنگاه باید گفت معنا و موضوعات طنزآمیز در فرهنگ ادبی جامعه ایران دوره میانه چه جایگاه و تنوعی داشته است؟ مساله مقاله حاضر بررسی فرهنگ طنزپردازی در جامعه ایران اسلا می دوران حکمرانی سلجوقیان با توجه به انواع گروه ها و نیز شیوه های بیانی و کاربرد آن است که با روش تاریخی انجام گرفته است. دستاورد مقاله نشان می دهد علاوه بر شاعرانی که در تاریخنگاری مدرن ادبیات فارسی به مثابه مُرَوِّجان نقد اجتماعی در ژانر ادبی طنز برجسته شده اند، اقشار گوناگون جامعه شامل مردمان عادی، دلقکان، صوفیان، علما و کارگزاران حکومت نیز برای بیان طعنه آمیز موضوعات مختلف جامعه به شکلی خنده دار، شیوه های بیانی گوناگون طنزپردازی رایج در «فرهنگ ادبی عامه» را درباره طیف وسیعی از موضوعات به کار می بردند و مقصود خود را در قالب مفاهیم طنزپردازانه و شیوه های ادبی از تحقیر تا تحامق بیان می کردند.
جلوه های آیات الهی با زبان و خط عربی، پس از اسلام بر آثار هنری ایران تاثیرگذار بوده است و سکه های مزین به آیه های قرآنی قرن اول هـ. .ق. صحه بر آن می گذارد. این پژوهش، به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که جلوه های آیات الهی در ارتباط با آثار هنری ایرانی ـ اسلامی چگونه قابل تبیین است؟ و فرضیه تحقیق مبتنی بر آن است که محتوا و مضامین کتیبه نگاری آثار هنری ایرانی ـ اسلامی، بیانگر جلوه های آیات الهی متناسب با کاربری آثار هنری است.
داده های پژوهش، بررسی 120 اثر هنری موزه ملی ایران است که از این میان، حدود 32 اثر به صورت مستقیم (معرفی در متن)، 52 اثر غیرمستقیم (بهره گیری از محتوای کتیبه ها در متن) و 37 اثر دارای کتیبه های مشابه و تکراری بودند و تحلیل و نتیجه گیری پژوهش مستند به کل جامعه آماری است. نتیجه ی بررسی، بیانگر آن است که مضامین و مفاهیم کتیبه نگاری جلوه های آیات الهی با کاربرد هر اثر هنری ارتباط مستقیم دارد و محتوای کتیبه ها، یافته های پژوهش را در دو گروه آثار وابسته به معماری (با مضمون ارشادی) و آثار هنری صنایع ظریفه (با محتوای حفاظت بخشی، و ولایت پذیری و...) قرار می دهد.
هدف: این مقاله با هدف بررسی ویژگی های مرمّت سنّتی و نوین انجام شده است، آنچه امروزه به عنوان مرمّت سنّتی آثار کاغذی مطرح می شود و آن را از مرمّت نوین متمایز می سازد استفاده از نوع چسب و روش مرمّتی است.
رویکرد مرمّتگران و صحافان سنّتی این است که به شایستگی قسمت های کمبود آثار را همان گونه که قبلاَ وجود داشته، دوباره سازی نمایند. به نظر می آید این رویکرد از منظر مبانی اجرایی در تکمیل عملیات مرمّتی نظیر ساخت و ساز یا چگونگی جبران کمبودهای اثر در تعارض با بینش های نوین مرمّتی قرار دارد.
روش پژوهش: روش پژوهش در این تحقیق ، میدانی و شیوه دستیابی به اطلاعات منابع کتابخانه ای می باشد.
نتایج پژوهش: این بررسی ها نشان می دهد که چون روش متن و حاشیه به نوعی دخالت در اثر محسوب می شود، تا اندازه ای محدود شده و مرمّت نوین، جایگزین آن گردیده است؛ البته هنوز می توان چسب سریش را یکی از بهترین چسب های مورد استفاده در مرمّت آثار کاغذی دانست؛ زیرا بعد از گذشت سده ها همواره خاصیت خود را حفظ کرده است. با این حال مشکل این چسب، رنگ زرد آن است که بنا به گفتة استادان فن، به شرط آنکه خوب عمل آید، هنوز بهترین کاربرد را در این هنر دارد.