درخت حوزه‌های تخصصی

باستان شناسی

ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۲۲۱ تا ۲٬۲۴۰ مورد از کل ۲٬۳۲۶ مورد.
۲۲۲۱.

بررسی و تحلیل سنگ مزارهای گورستان هفت مرقدان روستای باغچه بهی شهرستان بوکان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۷ تعداد دانلود : ۱۳۶
سنگ مزارهای تاریخی، یافته های ارزشمندی در مطالعات باستان شناختی هستند که بر اساس آن ها می توان به جنبه های مختلف جوامع گذشته پی برد. تاکنون هیچ بررسی باستان شناختی هدفمندی که به شناسایی و مطالعه منجسم گورستان هفت مرقدان بپردازد، انجام نشده است. بنابراین، مطالعه این گورستان می تواند نشان دهد که روستای باغچه بهی در شهرستان بوکان از اواسط دوره قاجاریه به بعد اهمیت درخور توجهی یافته است. فرض بر آن است که با اتکاء به سنگ مزارهای گورستان باغچه بهی می توان به اعتقادات و آداب و رسوم مردم منطقه و همچنین علت ایجاد آرایه های مختلف بر روی سنگ مزارها توسط هنرمندان حجار پی برد. این سنگ مزارها به عنوان نمونه ای از یک جامعه آماری، از لحاظ زمانی و ریخت شناسی قابل مقایسه با دیگر سنگ مزارهای کُردستان مُکریان هستند. هدف نوشتار حاضر، مطالعه و ارزیابی موضوع و دستیابی به نتایج مطلوب در راستای پاسخ دهی به این سؤالات است: مطالعه کتیبه های ادبی، نقشمایه های غنی و فرم سنگ مزارهای گورستان هفت مرقدان از لحاظ تنوع و کیفیت آثار، کدام نتایج مهم فرهنگی و اجتماعی عصر خویش را بازگو می کنند؟ افراد شاخص به خاک سپرده شده در این گورستان چه کسانی بوده اند و در تاریخ منطقه بهی و مُکریان چه نقشی داشته اند؟ نتایج مطالعات میدانی و کتابخانه ای نشان می دهد که سنگ مزارهای هفت مرقدان بیانگر علایق، اعتقادات و در واقع نمودی از فرهنگ جامعه مُکریان در دوره قاجار و پهلوی است. همچنین، با تأکید بر سنگ مزارها و شواهد نوشتاری روستای باغچه بهی و مناطق اطراف آن، که بعدها به منطقه فیض الله بیگی شهرت یافت، می توان دریافت که از دوره محمدشاه قاجار از اهمیت سیاسی و مذهبی قابل توجهی در سطح مُکریان برخوردار بوده است.
۲۲۲۲.

A Textual Approach to the Meaning and Usage of Some Technical Terms in Religious Manichaean Texts(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۳ تعداد دانلود : ۱۳۴
Drawing on Manichaean Middle Iranian texts and adopting a textual approach, the present article tries to define the meaning and usage of some technical terms (termini tecnichi) in Manichaean theology, especially the words “angel” (frystg, fryštg) and “apostle, messenger” (frystg, fryštg). The use of a word for two meanings and/ or two concepts in the Manichaica was a result of the redefinition that each of the different Manichaean communities presented for the concepts of ‘angel’ and ‘apostle, messenger’. The article shows that the Iranian term frys/štg has been redefined and expanded in meaning in Manichaean literature under the influence of Syriac writings; a redefinition that could generate an angel from an apostle / a messenger and a king from the angel. Here, we also examined the technical terms xwdʾy/ xwdʾwn ‘lord’, by / bg ‘god’, yzd ‘god’ and bgpwhr / βγpšy / βγpšʾk ‘son of God’ (βγpwryšt / βγpšyt ‘the sons of God’) βγpwr(ʾ)yc ‘daughter of God’ showing the contexts in which these terms appear and what examples they refer to. Our study shows that some of them were used not only for angels and historical figures (like Mani and Manichaean leaders and electi, as well as previous apostles), but also included at least one of Manichaean gods, i.e. ‘Third Messenger’.
۲۲۲۳.

Dahāneh-ye Qolāmān, An Achaemenid City in Southeastern Iran

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۶ تعداد دانلود : ۱۴۰
Many archaeological remains from the Achaemenid empire have been found in various lands; therefore, many authors have researched and written about this empire’s cultural and civilizational features. Dahāneh-ye Qolāmān is one of the valuable sites of this empire that still stands. Dahāneh-ye Qolāmān is located 30 kilometers southeast of Zabol and was one of the important sites of the Achaemenids in southeastern Iran. The site was discovered in the 1960s by Italian archaeologist Umberto Scherato, who began archaeological excavations in 1962. Archaeological studies have shown that the structures of this city were built on a high terrace and were used in at least two periods of settlement. A look at the two different types of architectural structures, namely huge buildings and smaller buildings, indicates the various uses of these buildings. Among the large buildings, building number 3 was a large religious structure, building number 1 was a large civil building, and building number 2 was an administrative building. Buildings 4, 5, 6, and 7 were residential and private, all located in the eastern part of the city, and building 15 was an industrial building with religious production. Buildings numbers 16 and 17 were also large public buildings.
۲۲۲۴.

Tracing the Lost Fire of Ādur Farnbāg: Archaeological Evidence from Bardestān, Persian Gulf

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۰ تعداد دانلود : ۱۳۲
Fire held particular significance among Zoroastrian Iranians, possessing varying degrees of importance. There were three groups of fire associated with rituals. The most sacred of these was the fire of Bahram, known as the fire of the victorious king, which was to burn perpetually in the fire temples of Ādur Gušnasp, Ādur Farnbāg, and Ādur Burzēn-Mihr under all circumstances. The fire temple of Ādur Gušnasp is located in Takht-i Soleiman, Takab (Northwest of Iran), and Ādur Burzēn-Mihr is situated in the region of Rivand in Khorasan (Northeast of Iran). However, there is a discrepancy regarding the location of the fire of Ādur Farnbāg or the fire temple of the priests. Some researchers, orientalists, and many historical geographical documents have suggested the Karyan region of Fars, but conclusive evidence has not been provided. In the archaeological study of the Bardestān desert region and the Sasanian site of Koyu, a newly discovered seal bearing an inscription referring to the fire of Ādur Farnbāg has proposed a new hypothesis concerning the location of the state fire of Ādur Farnbāg. This paper will introduce the site and the newly found seal, and the reasons for proposing the Bardestān desert region as the location for the fire of Ādur Farnbāg will be discussed. This research was conducted through field surveys and comparative library studies, aiming to address one of the most significant questions in Sasanian archaeology regarding the location of the fire temple of Ādur Farnbāg.
۲۲۲۵.

سامانه های آبرسانی حوضه رود کُر در دوره هخامنشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۱۷۶
حوضه رود کُر واقع در شمال غربی استان فارس یکی از مراکز اصلی شکل گیری شاهنشاهی هخامنشی محسوب می شود. به لحاظ چشم انداز جغرافیایی و ویژگی های اقلیمی، ناحیه مذکور شامل: دشت های میان کوهی وسیع (ازجمله مرودشت و کربال)، رودخانه هایی با بستر عمیق (کر و سیوند) و آب و هوایی نیمه خشک است. با توجه به این شرایط، مدیران نهادهای اقتصادی-سیاسی هخامنشی با بهره گیری هوشمندانه از قابلیت های زیست محیطی منطقه با احداث سد، بند، مخزن/آبگیر و کانال به مهار و بهره برداری آب های سطحی پرداخته اند. بند دختر و کانال منشعب از آن، بند بس II، برد بریده II، کانال کوه رحمت، کانال کوه قونداشلو، کانال کوه ایوب، آبراهه دژآباد-بند امیر و... از مهم ترین زیرساخت های آبی برجای مانده از دوره هخامنشی در ناحیه مورد مطالعه به شمار می روند. شواهد این سازه ها که عمدتاً در مسیر رودخانه ها، مسیل های فصلی و چشمه ها طراحی و اجراء شده اند در مناطق مختلف رود کر مانند: رامجرد، درودزن، مرودشت و کربال قابل مشاهده است. احداث زیرساخت های مزبور، شواهد گویایی از سرمایه گذاری دولتی و توجه ویژه شاه/شاهان هخامنشی به عمران و آبادانی سرزمین مرکزی شاهنشاهی را نشان می دهد. در پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای تلاش می شود تا شیوه ساخت، ماهیت کارکردی و دلایل انتساب سازه های آبرسانی به دوره هخامنشی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. یافته های تحقیق نشان می دهند که زیرساخت های آبی حوضه رود کر، آب مورد نیاز زمین های کشاورزی، باغات، پردیس های شاهی، استقرارهای روستایی و مجموعه بناهای وسیع و مهمی چون تخت جمشید و استقرارهای پیرامون آن (ناحیه استقراری پرسپولیس/تخت جمشید) را تأمین می کرده اند. سدها و بندها ضمن ایفای نقش پیش گفته، هم چنین با مهار سیلاب ها مانع از آسیب دیدن زمین های کشاورزی واقع در پایین دست خود می شدند. شیوه ساخت و انتخاب مواد و مصالح در ساخت سازه ها بسته به بستر محیطی و کارکرد آن ها متفاوت بوده است. سدها و بندها عمدتاً با هسته خاکی و دیواره لاشه سنگی یا با بلوک های سنگی تراشیده شده خشکه چین شکل گرفته اند. کانال ها نیز به دو گونه خاکی و سنگی و یا با تلفیقی از این دو شیوه ایجاد شده اند. سازه های مورد بحث، براساس ویژگی های ریخت شناسی، نوع مواد و مصالح، ارتباط با محوطه های پیرامون و مقایسه تطبیقی با سازه های مشابه به دوره هخامنشی منتسب شده اند.
۲۲۲۶.

بررسی و مطالعه الگوهای استقراری محوطه های دشت ارومیه در عصر آهن III(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۸ تعداد دانلود : ۲۱۳
حوضه دریاچه ارومیه یکی از مهم ترین حوضه های فرهنگی شناخته شده در باستان شناسی ایران است و سهم چشمگیری در تحولات تاریخ و فرهنگ شمال غرب و غرب ایران داشته است. دشت ارومیه و ارتفاعات پیرامون آن جایگاه ویژه ای در این میان دارد. با توجه به شرایط مساعد و مناسب زیست محیطی در عصرآهن، استقرارهای مهمی در دشت ارومیه، به خصوص اطراف چهار رودخانه روضه چای، نازلو چای، شهرچای و باراندوزچای شکل گرفته است. در این دشت تاکنون تعداد 93 محوطه عصرآهن (بازه زمانی 1450 تا 550 پ.م) شناسایی شده که در این میان، 47 محوطه مربوط به عصرآهن III (850 تا 550 پ.م) هستند و در دو بخش محوطه های استقراری دشت (39 محوطه استقراری) و قلاع استحفاظی اطراف آن (8 قلعه) طبقه بندی می شوند. از 47 محوطه عصرآهن III (850 تا 550 پ.م)، 32 محوطه برروی استقرارهای قبلی شکل گرفته و 15 محوطه برای اولین بار شکل گرفته اند. از میان 39 محوطه استقراری متعلق به عصرآهن III دشت ارومیه، 31 محوطه با مساحت بین نیم تا پنج هکتار به صورت دهکده ها و استقرارهای کوچک هستند. سه محوطه بین پنج تا 10 هکتار و سه محوطه بین 10 تا 15 هکتار وسعت دارند. دو محوطه گوی تپه و دیزج تکیه با وسعتی بین 15 تا 24 هکتار جزء محوطه های بزرگ عصر آهن III دشت ارومیه محسوب می شوند. به نظر می رسد در عصر آهن III، بر پیچید گی ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این جوامع افزوده شده و روند گسترش سطح محوطه ها و افزایش جمعیت شتاب بیشتری یافته است. توزیع مکان های باستانی در منطقه مورد مطالعه هم سان نبوده و از 39 محوطه استقراری که دارای لایه های عصر آهن III هستند، تعداد محدودی در مناطق مرتفع تر نوار غربی، جنوبی و شمالی و اکثریت مطلق استقرارها در دشت نسبتاً صاف و مسطح ارومیه واقع شده اند. بیشتر محوطه های استقراری (حدود 76%) به فاصله کمتر از 1000متر از منابع آبی و رودخانه ها فاصله دارند و این نشان می دهد عامل آب در مکان گزینی استقرارهای این دوره مهم ترین عامل است. در بیشتر طول این دوره اورارتوها در دشت ارومیه حکومت داشتند و منطقه ارومیه یکی از ایالت های اورارتویی محسوب می شده است. نتایج به دست آمده از تحلیل نقشه های GIS نشان می دهند باوجود الگوی استقرارهای اورارتویی که به استقرار و مدیریت اداری در مناطق کوهستانی و مرتفع تر گرایش دارد، استقرارهای اصلی و مسکونی این دوره در دشت پست، شکل گرفته و صرفاً مدیریت آن ها در دژهای نظامی مناطق مرتفع تر پیرامونی صورت می گرفت.
۲۲۲۷.

On Foot or on Horseback? The Honorable Way of Dueling in Pre-Islamic Iran based on Ferdowsi’s Shahnameh

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۱ تعداد دانلود : ۱۳۶
Duels, despite their cultural visibility and symbolic significance, were never a common nor universal form of conflict resolution. In the Iranian tradition, as presented in Ferdowsi’s Shahnameh, however, they hold a special place as an element of the hero’s ethos. This raises questions about the extent of the practice of such encounters and about their ritual, whether the fighting took place on foot or on horseback. The article addresses this issue in the context of pre-Islamic Iran, juxtaposing three perspectives: the narrative of Ferdowsi’s epic, historical accounts concerning rulers and commanders, and the iconography of reliefs. In the Shahnameh, mounted combat appears as the most prestigious form, yet the poet subtly challenges its superiority, pointing instead to victory as the true criterion of honor. The comparison of these three sources allows for a deeper understanding of the significance of duels in pre-Islamic Iranian tradition.
۲۲۲۸.

بندری که بر کرانه هیچ دریایی نیست! جستاری درباره تاریخ «قلعه بندر» در شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۱ تعداد دانلود : ۱۴۹
قلعه بندر در حاشیه شمالی دشت شیراز و برفراز کوه مُشرف بر تنگه ای قرار گرفته که به همراه تنگ الله اکبر، تنها مسیرهای دسترسی شیراز به دشت های شمالی تر و دشت مرودشت بوده اند. قرائن تاریخی در کنار شواهد باستان شناسی نشان می دهند که این قلعه به همراه قلاع دیگری هم چون قصر ابونصر و احتمالاً قلعه پل فسا، اداره و کنترل نواحی دشت شیراز در دوران ساسانی و صدراسلام تا پیش از احداث شهر نوبنیاد شیراز را در اختیار داشته اند. با توجه به فقدان فعالیت های منسجم باستان شناسی برروی این قلعه، در این جستار کوشش شده تا با گردآوری و تکیه بر شواهد تاریخی و جغرافیای تاریخی و سنجش آن ها با برخی قرائن باستان شناسی، تصویری از تاریخ و دوره های استقرار و فترت این قلعه مهم در دشت شیراز بازسازی شود. این پژوهش درپی پاسخ گویی به دو پرسش اصلی است؛ نخست آن که با تکیه بر شواهد تاریخی موجود، قلعه بندر در چه دوره هایی دارای استقرار و مورد توجه بوده و چه زمانی متروک شده است؟ دیگر آن که مکان یابی قلعه بندر به عنوان «دژ شه موبدِ» مذکور در منابع جغرافیایی تا چه میزان قابل پذیرش است؟ پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی-تاریخی انجام شده و گردآوری اطلاعات آن به شیوه اسنادی و میدانی بوده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهند که قلعه بندر دست کم از دوره ساسانی تا دوره صفوی به صورت متناوب و به دفعات مورداستفاده قرار گرفته و پس از آن متروک شده است. از منظر ادبیات و فرهنگ عامه نیز شباهت های جالبی میان روایت های پیرامون این قلعه و داستان هایی از هزار و یک شب روشن شد که تا پیش از این چندان موردتوجه قرار نگرفته بود. در عین حال برخلاف آن چه غالباً از سوی پژوهشگران عنوان شده است، قلعه شاه موبد که در برخی منابع جغرافیایی متقدم اسلامی به آن اشاره شده نه با قلعه بندر که با ویرانه های موسوم به قصر ابونصر مطابقت می یابد.
۲۲۲۹.

تحلیلی بر سفال سده های 5 تا 8 ه .ق. محوطه تاریخی شهر کهن بلقیس یا اسفراین کهن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۱ تعداد دانلود : ۳۳۱
محوطه معروف به شهر بلقیس یا اسفراین کهن، یکی از مراکز شهری مهم در دوران اسلامی و در محدوده استان خراسان شمالی، محسوب می شود. این شهر به استناد منابع تاریخی و کاوش های باستان شناسی، از قرون اولیه اسلامی تا دوره صفوی، دارای سکونت بوده است. تاکنون کتب و مقالات متعددی در زمینه این شهر و برخی از شواهد باستان شناسی آن، منتشر شده است؛ اما هم چنان بخش هایی از یافته های آن، منتشر نشده اند. سفال های قرن 5 تا 8ه .ق. ازجمله یافته های باستان شناسی این محوطه محسوب می شود که تاکنون در هیچ پژوهش مستقلی معرفی و بررسی نشده اند. این آثار گروه های مختلف تزئینی را دربر می گیرند که بخشی از آن ها کمتر شناخته شده اند. این عوامل، ضرورت انجام پژوهش مستقلی را در این زمینه نشان می دهد. پژوهش حاضر بر پایه دو پرسش مهم و اصلی صورت پذیرفت که بدین شرح است؛ سفال های قرون 5 تا 8ه .ق. محوطه چند گروه بوده، چه ویژگی های تزئینی دارند و با کدام مناطق قابل مقایسه هستند؟ مرکز یا مراکز تولیدی این سفال ها کدام است؟ با توجه به این پرسش ها، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی، تحلیل و مقایسه سفال های قرون 5 تا 8ه .ق. محوطه شهر بلقیس اسفراین و شناسایی مرکز یا مراکز احتمالی تولیدی آن ها است. برای انجام پژوهش حاضر نیز از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده و شیوه گردآوری اطلاعات در آن بر پایه مطالعات میدانی و کتابخانه ای است. در نتیجه پژوهش حاضر، انواع متنوعی از سفال های بدون لعاب و لعاب دار قرون 5 تا 8ه .ق. محوطه بررسی، توصیف و مقایسه شدند. در این میان، برخی از شیوه های تزئینی مانند لعاب چکان نیز برای نخستین بار در پژوهش حاضر معرفی شدند. بسیاری از سفال های مطالعه شده، احتمالاً در خود محوطه تولید شده اند که شواهد تولیدی آن ها نیز در پژوهش ارائه گردید، اما برخی سفال ها مانند زرین فام و سلادن، احتمالاً از مراکز دیگری هم چون جرجان، جیرفت، کاشان و چین، به این شهر صادر شده اند.
۲۲۳۰.

Proto-Elamite Sealed Clay Strips from Susa: A Functional Reappraisal

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۵ تعداد دانلود : ۱۳۰
Examining administrative artefacts from the Proto-Elamite period in Susa through a phenomenological lens allows historians and archaeologists to contextualize these documents not only as dormant material culture but also as dynamic instruments in negotiating economic control, political authority, and institutional identity. This article draws on newly reevaluated evidence of clay sealing strips housed in the National Museum of Iran, interpreted initially as “wall sealings” by Holly Pittman. It reconsiders their function in light of comparative frameworks developed by Adelheid Otto for Middle Bronze Age Syria. By situating these items within the broader conceptual field of “administrative writing”, here extended to include physical sealing devices as protoarchival media, this study examines the thematic frameworks, authorial stances, and intended audiences embedded in both the ancient administrative practices and the modern scholarly discourse. Rather than occupying a marginal position in archaeological literature, these sealing strips emerge as powerful heuristic tools for understanding the evolution of bureaucratic management in early Iranian state formations.
۲۲۳۱.

The Ethnoarchaeological Approach to the Cenotaph or Memorial Grave Tradition: A Case Study of Mafegeh in the Bakhtiari Region of Southwestern Iran(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۵ تعداد دانلود : ۱۳۶
Understanding the descriptions of graves and historical mortuary practices is crucial for interpreting contextual information and broader social significance. This study employs an interdisciplinary approach, drawing from archaeological literature, anthropological evidence, and sociological theory to expand the range of possible interpretations. The research is based on ethnoarchaeological research on the mourning ritual of the Bakhtiari people in southwest Iran. A ritual that exemplifies memorials is embodied in monuments called Mafegeh for individuals or groups whose remains are elsewhere. The conceptual framework encompasses the theoretical and methodological aspects of comparing ethnographic and archaeological data. This framework provides a comprehensive approach to effectively analyzing and drawing connections between these two data types. Fieldwork involves conducting archaeological surveys, interviews, and direct ethnographic observations to document the Mafegeh. The study shows theoretical considerations and emphasises the reluctance to forget the dead. Nonreligious beliefs and mental states underlie many motivations of this practice. It may be that mafageh is driven by other symbolic, emotional, and practical reasons, and that has little to do with a belief in immortal souls. Such historically and culturally recurring funerary practices suggest that humans are predisposed to believe in and prepare for an afterlife. A possible reason would have been that the deceased had died elsewhere; thus, the memorial structure was erected to honour him. The research exclusively involves men, and no instances related to women were found.
۲۲۳۲.

مطالعه نقوش شاخص سفال مهرزده دوره ساسانی در محوطه ویگل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۱۴۶
محوطه ویگل ازجمله استقرارگاه های ساسانی در ایران مرکزی است که مطالعات پیرامون آن بیشتر روی آتشکده و فضاهای معماری متمرکز بوده است؛ به نحوی این موضوع باعث شده است که از سایر داده های باستان شناختی این محوطه مانند سفال غفلت شود. با این حال، بررسی های اولیه نشان می دهد که حجم زیادی از سفال های دوره ساسانی در این محوطه پراکنده است. هم چنین گونه ای از تزئین سفال، یعنی تزئین مُهری یا استامپی، نیز به نسبت سایر روش های مرسوم بیشتر مورداستفاده بوده است. عدم شناختِ جامع از سفال ویگل از یک سو و اهمیت نمونه های استامپی در گاهنگاری و درک هنریِ بخشی از سفال های این محوطه ازسوی دیگر، ضرورت این پژوهش را دوچندان می کند. پرسش های پژوهش پیشِ رو این است که، سفال های استامپی ویگل شامل چه نقوشی است و فراوانی هرکدام از این نقوش چه قدر است؟ این نقوش چه شباهت هایی با سایر نقش مایه های رایج هنری، به ویژه نمونه های موجود از دوره ساسانی دارند؟ نمونه های موجود را می توان با کدام یک از محوطه های دوره ساسانی مقایسه کرد؟ این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر مطالعات میدانی و کتابخانه ای صورت گرفته است. نتایج حاصل از آن نشان می دهد که نقش مایه های موجود روی 49 نمونه مورد بررسی از سفال های استامپی را می توان به هفت دسته شامل نقوش: قلبی شکل، گیاهی، دایره ای، هندسی، انتزاعی، طاقی-نعلی و بته جقه تقسیم کرد. گروهی از نقش مایه ها، مانندِ نقوش قلبی شکل و دایره ای را می توان با برخی از جنبه های هنرهای دوره ساسانی مانند: گچبری، حجاری و نقاشی مقایسه کرد. نقوش طاقی-نعلی به نوعی تداعی گر معماری دوره ساسانی و نقوش بته جقه نیز به ردیف سروهایی شباهت دارد که در فرش های دوره قاجار و صفوی به چشم می خورد. از منظر گاهنگاری نیز نقوش استامپی ویگل با نمونه های موجود در محوطه های دشت ورامین-پیشوا، چال ترخان ری، قلعه گبری و لنگرود قم در حوزه بررسی و محوطه هایی مانند: تیسفون، قصر ابونصر، قلعهیزدگرد و مس عینک در خارج از حوزه بررسی قابل مقایسه هستند؛ هم چنین، تعدادی از نقوش هندسی و ردیف های عمودی یا افقی نقوش انتزاعی به نظر ماهیتی محلی داشته اند و نمی توان نمونه های مشابهی با آن ها را چه ازنظر هنری و چه گاهنگاری تطبیقی یافت.
۲۲۳۳.

هفتالیان از چین تا ایفای نقش در تبادلات میان شرق و غرب(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۸ تعداد دانلود : ۱۷۳
اصطلاح «یاندا» در زبان چینی که برای نخستین بار در کتاب وی ثبت شده است، بر نام قوم «هفتالی» دلالت دارد. هفتالی ها یک گروه قومی بودند که بیشتر در سده پنجم تا هفتم میلادی در آسیای میانه می زیستند. بنابر منابع نوشتاری چینی، هفتالی ها اغلب در بازده زمانی از 456 تا 586م. به چین آمدند. با شکست هفتالی ها از اتحاد ترک ها، شاهان ساسانی به میانه سده ششم (میلادی)، روابط چین با هفتالی ها نیز به تدریج کم رنگ شد تا این که دگرباره و به دوره «دایه» از دودمان «سویی» (608-618م.) سر و کله آن ها پیدا شد. دودمان های «شمالی» و «جنوبی» چین با هفتالی ها در چین آشنا بودند؛ منابع چینی به تعامل آن ها با گروه های قومی مختلفی مانند «هان» در چین، سغدی ها و ایرانی (پارس) ها اشاره کرده اند. منابع نوشتاری چینی، سکه های هفتالی، سکه ها و کتیبه های ایرانی، زمینه ای سترگ برای شناخت فعالیت های هفتالی ها در چین در قرون وسطی و پیوند آن ها با گروه های قومی مختلف در چین و نیز در مسیر راه ابریشم را ایجاد می کنند. بنابراین منابع، هفتالیان نقشی بسیار مثبت، اثرگذار و سازنده در گسترش تبادلات میان شرق و غرب داشته اند. هفتالیان در پیوندهای میان چین و ایران و نیز با کران دریای مدیترانه نقشی کلیدی داشتند؛ بنابر متون چینی، نمایندگان بیزانس، خراج های را به دودمان وی شمالی پرداخت کرده اند؛ این منابع از همراهی نمایندگان هفتالی و بیزانس به دربار چین خبر می دهند. بنابر منابع مکتوب چینی، سغدی ها از سال 419 تا 564م.، 20بار به چین خراج پرداختند و در این مدت هفتالی ها مکرراً با چین تماس داشتند. باوجود این، سغدی ها و هفتالی ها پس از شکست سغدیان توسط هفتالی ها، از رابطه ای نسبتاً پایدار، اما سست برخوردار بودند.
۲۲۳۴.

بافت معماری فرهنگ پیزدلی (حسنلوی VIII) براساس کاوش های باستان شناسی در تپه گردآشوان، شمال غرب(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۶ تعداد دانلود : ۱۱۷
تپه گردآشوان یکی از معدود محوطه های استقراری دوره روستانشینی در حوضه رودخانه زاب کوچک، پیرانشهر مربوط به هزاره پنجم/چهارم پیش ازمیلاد است که با توجه به تاریخ گذاری (C14) از 4531پ.م. مورد سکونت قرار گرفته است. انجام دو فصل کاوش باستا ن شناختی این محوطه، اطلاعات ارزند ه ای درخصوص وضعیت فرهنگی و معماری منطقه در اختیار قرار داده است. به لحاظ توالی زیستی در گردآشوان دو طبقه استقراری و چهار مرحله معماری از هزاره پنجم پیش ازمیلاد شناسایی گردید. شواهد باستان شناسی روستای گردآشوان نشان داد که بافت معماری به لحاظ کالبدی شامل فضاهای خشتی و سنگی است. از لحاظ روش، این پژوهش متکی بر داده های نویافته از کاوش های میدانی است که به روش توصیفی-تحلیلی نگارش یافته است. به دلیل انباشت ضخیم مواد فرهنگی عصر مس وسنگ جدید و ارتفاع حدود هشت متر و مراحل مختلف معماری، به نظر می رسد گردآشوان یکی از کلیدی ترین محوطه های مس وسنگ جدید در منطقه شمال غرب باشد. کاوش گردآشوان با هدف شناخت بافت معماری و سنت فرهنگی مس وسنگ جدید (حسنلوی VIII) در حوضه رودخانه زاب انجام یافت. در این پژوهش تلاش گردید تا با مطالعه بقایای معماری و مواد فرهنگی بتوان سنت های فرهنگی حوضه زاب را با دیگر مناطق تبیین نمود. نتایج به دست آمده از کاوش، نشانگر پیوندهای فرهنگی دشت پیرانشهر با مناطق قفقاز، آناتولی و بین النهرین است که به دلیل نزدیکی به مناطق فرهنگی فوق دارای مناسبات و روابط فرهنگی بوده اند. در این پژوهش به معرفی نقشه، ترکیب کالبد و مصالح مورداستفاده و شیوه های معماری مس وسنگ به مثابه تجربیاتی کهن از ایجاد فضاهای مقاوم و منطبق با زیست بوم محل می پردازد.
۲۲۳۵.

پایان فردی در معادشناسی زرتشتی: چهار قاب از آرامگاهی سغدی در چانگ آن(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۴ تعداد دانلود : ۱۴۸
در سال ۲۰۰۳م. کشف آرامگاه سنگی «ویرکاک»، رهبر کاروان سغدی، و همسرش «ویوسی» در شهر چانگ آن چین، نمونه ای بی نظیر از تلاقی باورهای زرتشتی و سنت های تصویری سغدی-چینی را در قالب 11قاب سنگی نمایان ساخت. این پژوهش با تمرکز ویژه بر چهار قاب پایانی، که مراحل سفر روان پس از مرگ را بازنمایی می کنند، نخستین تفسیر منسجم و مبتنی بر منابع اصیل زرتشتی (اوستا و متون پهلوی) از این بخش از آرامگاه را ارائه می دهد. تحلیل با بهره گیری از چارچوب نشانه شناسی تصویری و رویکرد تطبیقی دین پژوهانه انجام شده است. پژوهش حاضر مفاهیم محوری پایان فردی در معادشناسی زرتشتی شامل: دئنا، داوری مینوی، عبور از پل چینود و رسیدن به گرودمان، را با ساختاری روایی، دقیق و وفادار به متون بررسی می کند و نشان می دهد که این تصاویر، بازتاب مستقیم باورهای زرتشتی هستند. برخلاف برخی تفاسیر پیشین که حضور عناصر مانوی را مطرح کرده اند، این پژوهش با استناد به منطق درون دینی زرتشتی، تلفیق این دو سنت را مردود می داند. در سطحی فراگیرتر، این مطالعه نه تنها به بازشناسی سغدیان به عنوان واسطه های انتقال دین زرتشتی به شرق می پردازد، بلکه آرامگاه ویرکاک را به مثابه گواهی تصویری از چگونگی بازنمایی مفاهیم دینی ایرانی در بستر فرهنگی چین سده ششم میلادی معرفی می کند. این تحلیل، گامی نو در بازخوانی هنر تدفینی زرتشتی و فهم تطبیقی دین و تصویر در تاریخ فرهنگی ایران و آسیای شرقی است.
۲۲۳۶.

پیشینه و سرچشمه: تکامل و گسترش جنگ شتر(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۴ تعداد دانلود : ۱۰۹
نگاره های «جنگ شتر» در هنر صخره ای بازتابی از مراسم آئینی بوده است که می توان آن را به اواخر دوره پارینه سنگی تاریخ گذاری کرد؛ اعتقاد بر این است که سرچشمه آن به شمال غربی قزاقستان امروزی بازمی گردد. با وجود این و به گمانی، نگاره های رایج جنگ شتر در آثار هنری منقول می تواند ریشه از نواحی «کاراتائو و بایکونور» قزاقستان از دوران مفرغ سرچشمه گرفته باشد.به دلیل نزدیکی و موقعیت جغرافیایی، آئین جنگ شتر در اوایل به «سرماتی ها» در استپ های اورال معرفی شد؛ سپس از طریق سرماتی ها به «شیونگنو» در شمال و قوم «شی ایمو» در «سین کیانگ» چین و سپس به «کانگجو» گسترش یافت. جنگ شتر که در سنگ نگاره های «سولائک» در حوضه «مینوسینسک» نگاریده شده، باید ملهم از سبک هنری قرقیزها و سرچشمه آن نیز می تواند شیونگنو باشد. نگاره های جنگ شتران در گورگاه های «لولان» به گمانی از شی ایمو یا از شیونگنو سرچشمه گرفته باشند. با وجود این، نگاره های جنگ شتر در مینیاتورهای ایرانی از زمان تیموریان آغاز شد و نوعی سرگرمی برای درباریان سلطنتی بود. با آمدن تیمور، به اوایل دودمان «یوان»، با پیدایی نوعی جنگ شتر، به عنوان سرگرمی درباری، روبه رو می شویم. این موضوع نشان می دهد که نه تنها آئین جنگ شتر با آمدن مغولان گسترش یافت که نگاره های جنگ شتر در مینیاتور ایرانی نیز با آمدن مغولان به ایران درهم تنیده است.
۲۲۳۷.

شبکه های درباری و انتشار مانویت از ایران به چین(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۲۸۸
نگارنده، در این نوشتار و در ادامه مطالعات قبلی خود، به موضوع انواع فعالیت مبلغان مانوی در شبکه بزرگ تری در زیرعنوان فعالیت های درباری از امپراتوری روم تا به دربار تانگ در چین تمرکز می کند؛ در این فعالیت ها، سفیران، و هم چنین حکیمان دوره گرد و کارآگاهان انجام مراسم آئینی، آگاهی بر تفاوت های فرهنگی را به نمایش می گذارند؛ هرچند این رخداد و به طور معمول بین همسایگان نزدیک و هم مرز صورت می گرفت، اما با ابزار مانوی ایرانی و از راه آسیای میانه شاهد گسترش تدریجی آن هستیم. روایت های مختلف مانوی اهمیت آموزش «حکمت» را در تلاش برای حمایت از حاکمان محلی بسیار برجسته می کند. بنابر نسخ مانوی «کلن»، «مانی» با پادشاهی ناشناس ملاقات می کند و بدو حکمت آموخته، احکام مانوی و هم چنین «دو آموزه» را آموزش می دهد. هم چنین، براساس شواهد و مدارک، هرچند پراکنده، گسترش آئین مانوی در چین قابل فهم می آید؛ آنجا که برای چنین موضوعی از نقش حکیمان مسافر در بازدید از شبکه های درباری نمی توان چشم پوشی کرد.
۲۲۳۸.

پراکندگی سکونتگاه های دوره هخامنشی در میانه دشت رامهرمز، خوزستان، جنوب غربی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۲ تعداد دانلود : ۱۷۲
میانه دشت رامهرمز در سال ۱۳۹۸ه .ش. به منظور شناسایی محوطه های دوره هخامنشی بررسی شد که درنتیجه آن، در 36 سکونتگاه آثار فرهنگی از دوره هخامنشی شناسایی و ثبت شدند. در طی شناسایی محوطه های این دوره در دشت رامهرمز، به سفال های محلی دوره هخامنشی نیز برخورد شد که این موضوع در تپه داروغه مشخص تر است. در نتیجه بررسی های انجام شده در سال 1398ه .ش. که توسط یکی از نگارندگان (لیلا افشاری) انجام شد، براساس یافته های باستان شناسی جدید، ویژگی های سکونتگاه های هخامنشی در دشت رامهرمز در جنوب غربی ایران مورد بازنگری و تحلیل مجدد قرار گرفت. در این بررسی تأثیر عوامل جغرافیایی مانند وجود رودخانه های بزرگ و اراضی حاصل خیز بر شکل گیری و رونق سکونتگاه ها مورد ارزیابی قرار گرفت؛ یافته های سطحی معماری نشان از روابط بین جوامع ساکن روستایی و عشایری می دهد. درنتیجه بررسی های انجام شده مشخص شد که نزدیکی به جاده های شاهی باستانی و دسترسی به منابع آبی و مراتع از عوامل تعیین کننده در مدل توزیع سکونتگاه های هخامنشی در دشت رامهرمز بوده است. پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش است که، عوامل طبیعی چه تأثیری در شکل گیری استقرارهای هخامنشی دشت رامهرمز داشته است؟ مراتع غنی برای عشایر، قابلیت کشاورزی آبی برای ساکنان، و هم چنین دسترسی به مسیرهای ارتباطی، مزایایی را برای هر دو سبک زندگی فراهم نموده بود؛ بنابراین به نظر می رسد که الگوی استقرار بیشتر با جاده های تجاری-فرهنگی مرتبط بوده است. فراوانی استقرارها بر سر راه جاده شاهی شوش-تخت جمشید بیشتر از مناطق دور از جاده است. سکونتگاه ها در مسیر جاده در فواصل کوتاهی از یک دیگر قرار دارند که نشان می دهد جاده به دلیل مزیت های اقتصادی-اجتماعی، عامل تعیین کننده ای بر تشکیل سکونتگاه های منطقه بوده است. در دوره هخامنشی سکونتگاه ها عمدتاً در بخش شمال غربی و جنوب شرقی دشت متمرکز بوده اند.
۲۲۳۹.

بازسازی جنبه هایی از زندگی اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزاره چهارم تا دوم پیش از میلاد براساس کاربری سفال های یاقوت تپه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۶ تعداد دانلود : ۱۴۰
تحلیل چرایی و چگونگی گردآوری مواد غذایی در جوامع انسانی گذشته، همواره یکی از محورهای اصلی پژوهش های باستان شناسی و انسان شناسی بوده است. این کار با استفاده از یافته های گوناگون باستان شناختی انجام می شود. یکی از داده های باستان شناسی که سهم به سزایی در تحلیل زندگی اجتماعی و معیشتی جوامع، به خصوص در دوره های پیش ازتاریخ دارد سفال است. در این پژوهش برای شناخت تغییرات، تحولات و وضعیت های اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزاره چهارم تا هزاره دوم پیش ازتاریخ به مطالعه کاربری سفال های یاقوت تپه، حاصل از بررسی و کاوش محوطه های مرتبط در شرق مازندران پرداخته شده است. سفال ها، از نظر کاربرد به سه دسته تقسیم بندی شدند؛ این آثار شامل: ظروف آشپزخانه ای، ظروف ذخیره مواد غذایی و ظروفی با کاربردهای روزانه هستند. در این تقسیم بندی، متغیرهای گوناگون ازجمله خمیره، شیوه ساخت، روش پرداخت، تزئین و فرم درنظر گرفته شده اند. برای تحلیل ارتباط متغیرهای مذکور نیز، از آزمون کی-اسکوار استفاده شده است. به علاوه، ارتباط کاربری و فرم سفال ها با هر یک از لوکوس های کاوش نیز به کمک آزمون کراسکال-والیس بررسی شد. رخساره و ریخت اجتماعی و معیشت ساکنان یاقوت تپه و روند تغییرات آن از اواخر هزاره چهارم تا ابتدای هزاره دوم پیش ازتاریخ ازطریق طبقه بندی، گونه شناسی و تحلیل سفال ها و بازسازی شکلی و عملکردی برخی از آن ها، پرسش خاص، و نیز شرق مازندران، پرسش عام این پژوهش است. فرض بر آن است که این رویداد و چالش در شرق مازندارن که نقطه تلاقی فرهنگ های مختلف و دروازه ورود به دشت گرگان و آسیای میانه از یک سو و دامنه های جنوبی البرز مرکزی و دشت های شاهرود، دامغان و سمنان ازطریق دشت های میان کوهی است، جریان داشته و قابل مطالعه و بررسی علمی است. این مطالعه نشان داده که بین سفال های آشپزخانه ای و ظروف ذخیره مواد غذایی با برخی از لوکوس ها، ارتباط معناداری برقرار است؛ ولی، این ارتباط در ظروف دارای کاربردهای روزانه بسیار ضعیف است. یکی از نتایج مهم دیگر این مطالعه آن است که در اواسط استقرار در این تپه (هزاره سوم پیش ازتاریخ به بعد)، رفته رفته سفال های متنوع تری تولید شده اند؛ از این پس، استاندارد و قانونمندی خاصی در تولید سفال رعایت شده است. به علاوه، تنوع کاربری ظروف را می توان یکی از نشانه های افزایش تنوع رژیم غذایی ساکنان محوطه تلقی نمود؛ این امر می تواند یکی از دلایل و یا عوامل پیچیده تر شدن زندگی اجتماعی و معیشتی جامعه یاقوت تپه از هزاره سوم پیش ازتاریخ به بعد بوده باشد.
۲۲۴۰.

بررسی پیشینه شهر آق قلعه خراسان، با نگاهی به روند سفرهای دوره ای ایلخانان و ساختارهای شهری دوره یوآن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۵ تعداد دانلود : ۱۴۱
دژ تاریخی آق قلعه در دشت جوین واقع در شمال خراسان، سازه ای بسیار عظیم و کمتر شناخته شده است که برمبنای مطالعات محدودی که تاکنون انجام گرفته، می توان فرض کرد که در دوره ایلخانان مغول، احداث شده است؛ با این حال، برمبنای مستندات تاریخی مربوط به دوره ایلخانان، نمی توان تعلق این دژ به این دوره را تأیید کرد؛ زیرا این مستندات مطلقاً هیچ اطلاعاتی درباره وجود چنین دژی در دشت جوین ارائه نکرده اند. بر همین مبنا، اتکای نگارندگان برای پذیرش فرضیه احداث آق قلعه در دوره ایلخانان، تنها مستندات باستان شناسی و همین طور کتیبه تاریخ دار مسجد آق قلعه است. این پژوهش برای اولین بار قصد دارد تا با اتکا به بررسی مسیر حرکت های دوره ای ایلخانان در شمال خراسان، برمبنای بررسی مستندات تاریخی و همین طور بهره گیری از تحلیل GIS، میزان اهمیت آق قلعه را در طول این مسیر به عنوان یک استقرارگاه میان راهی روشن سازد؛ همچنین، با مقایسه ساختار آق قلعه با شهرها و شهرک هایی که تقریباً در یک دوره در چین و ایران در سرزمین های تحت نفوذ مغولان، احداث شده اند، فرضیه تعلق این دژ به دوره ایلخانان را بررسی کند. نتایج این بررسی نشانگر آن است که آق قلعه درمیان یکی از مهم ترین مسیرهای حرکت های دوره ای ایلخانان در شمال خراسان قرار داشته و مراجعه سالانه ایلخانان و جانشینان آن ها به این ناحیه، احتمال ساخت استقرارگاهی میان راهی در این نقطه را افزایش می دهد. همچنین مقایسه ساختار آق قلعه با نمونه های مشابه در چین، همانند شانگدو، دایدو و یینگ چنگ لو و همچنین سلطانیه در ایران، گویای وجود شباهت های بسیار زیادی است که سبب تقویت فرضیه احداث آق قلعه در دوره ایلخانان می شود.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان