در مطالعات تاریخ محلی فارس وپژوهشهای تاریخ اجتماعی این خطه،وضعیت بهداشت وسلامت عمومی یکی از مباحث در خور توجه است.بررسی اسناد آرشیوی وشواهد تاریخی در خلال سالهای1304تا1320 ه.ش حاکی از گستره اقدامات نهادی در حوزه بهداشت وسلامت عمومی است.نهادهای بهداشتی در این دوران بر اساس سیاست های کلی حاکمیت در راستای نوسازی ومدرن سازی، فعالیت هایی در جهت نظارت بر بهداشت عمومی ومدیریت بحران های ناشی از همه گیری بیماریهای واگیرانجام دادند. مقاله ی پیش رو با اتکابه اسناد ارشیوی وسایر شواهد تاریخی می کوشد چشم اندازی از وضعیت سیاست وبهداشت عمومی را در فارس دوران پهلوی ارائه دهد.بر مبنای اهداف اصلی پژوهش دراین نوشتار،ضمن تبیین تهدیدات سلامت عمومی وعوامل اسیب زا در این زمینه ،رویکرددولت وسایر آحاد اجتماع در این زمینه نیز مد نظرقرار خواهد گرفت. دستاوردهای این پژوهش نشانگرگستره ی اقدامات نهادهای بهداشتی ونظارت دولت دررفع چالش های این حوزه وتاثیرسرمایه های اجتماعی وفرهنگی در رفع معضلات بهداشتی وعوامل تهدید زای سلامت عمومی در این خطه است.نمود بارزتعامل سرمایه های اجتماعی وفرهنگی ،تعامل مدیران نهادهای آموزشی با موسسات بهداشتی فارس در راستای حفظ بهداشت وسلامت عمومی این منطقه است. واژگان کلیدی:بهداشت وسلامت عمومی،فارس،پهلوی *استادیار دانشگاه آزاداسلامی واحدداراب **دانشیار دانشگاه بیرجند
این مقاله می خواهد با تعریفی جدید از عصر و نسل رابطه ی آن دو را بر اساس ملاحظه ی جدید تاریخی و مبتنی بر کارکرد جوهری هر یک روشن نماید.
اگر عصر را گذشته از قالبی برای تاریخ،به معنی عنصری طبیعی نیز به حساب آوریم؛ سببیّت، علل و معلولات در نگاه مورخ غایب نخواهد ماند. زیرا هر ترکیب تاریخی، متضّمن عناصری از زمان جغرافیایی، زمان اجتماعی و زمان فردی است . حاصل جمع این عناصر سه گانه با لحاظ زمان،تاریخ را در نزد مورخ می سازد.
از زمان نگارش روضة الشهداء در907ق، تا حدود سده ی اخیر، رویکرد غالب در روایت شفاهی و کتبی واقعه ی کربلا در میان فارسی زبانان، رویکردی عاطفی و هماهنگ با ذائقه ی عمومی بوده است، اما بررسی برخی آثار فارسی به جا مانده از پیش از قرن دهم، از قدمت بیش تر این قرائت در میان فارسی زبانان، خبر می دهد.
حسن بن حسین شیعی سبزواری(زنده در 757ه)، از جمله مهم ترین نمایندگان قرائت مورد نظر از واقعه ی کربلاست که آثار خود را حدود دو قرن پیش از روضة الشهداء، به رشته ی تحریر در آورده است.
در مقاله ی حاضر، رویکرد سبزواری به واقعه ی کربلا در سه اثر به جا مانده ی او (راحة الارواح، مصابیح القلوب و بهجة المباهج) به شیوه ای توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. این بررسی نشان می دهد که غلبه ی رویکرد عاطفی در انعکاس واقعه ی کربلا در متون فارسی، نه تنها از قدمتی بیش از قرن نهم برخورداربوده، که قرائت مذکور در میان شیعیان خراسانی قرن هشتم (از مهم ترین مراکز شیعیان فارسی زبان در ادوار کهن)، از چنان پذیرشی بر خوردار بوده است که حتی حکومت شیعه مذهب سربداران نیز، آن را به عنوان قرائتی مقبول از واقعه ی کربلا تلقی می کرده است.