مقاله ی پژوهشی حاضر با هدف بررسی رابطه ی بین مهارت های زندگی و طلاق عاطفی انجام شده است. این پژوهش از نظر روش گردآوری داده ها، پژوهشی توصیفی از شاخه ی مطالعات پیمایشی به شمار می آید و از نظر ارتباط بین متغیرهای پژوهش، از نوع همبستگی است که رابطه ی بین مهارت های زندگی و طلاق عاطفی را بررسی کرده است. جامعه آماری شامل کلیه ی افراد متأهل ساکن شهر شیراز است. حجم نمونه، بر اساس فرمول کوکران 384 نفر برآورد شد که با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای بر اساس مناطق دهگانه ی شهر شیراز انتخاب شدند. جهت گردآوری اطلاعات، از پرسش نامه ی طلاق عاطفی مریم اسکافی و پرسش نامه ی مهارت های زندگی زوجین که بر اساس شاخص مهارت های زندگی سازمان بهداشت جهانی ساخته شده استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها به وسیله ی نرم افزار spss 22 وبا به کارگیریآزمون های ضریب همبستگی پیرسون و ضریب رگرسیون چندگانه انجام شده. نتایج ضریب همبستگی پیرسون حاکی از آن بود که بین مهارت های زندگی و ابعاد آن با طلاق عاطفی رابطه ی معنادار معکوس وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد 7/77 درصد از تغییرات متغیر طلاق عاطفی توسط ابعاد مهارت های زندگی تبیین می شود؛ که نشان دهنده ی نقش و تأثیر مهم مهارت های زندگی در تبیین مسأله ی طلاق عاطفی است. از بین ابعاد مهارت های زندگی، مهارت های حل مسأله، ارتباط مؤثر و همدلی بیشترین اثر را در پیش بینی طلاق عاطفی داشتند.
تکامل معنوی عالی ترین هدف انسان و دنیا تنها بستر تحقق این هدف است و بدون آن راهی برای رسیدن به این هدف والا وجود ندارد. زندگی آن چیزی است که از دنیا در اختیار داریم، دنیا و زندگی در آن، بسی مهم تر از آن است که در اذهان عمومی وجود دارد. بی گمان رضامندی بستر موفقیت و کامیابی است و موفقیت در گرو داشتن «مهارت زندگی» و «مهارت کسب رضامندی» است. بنابراین، باید مهارت های رضایت از زندگی را کسب کرد؛ زیرا انسانی که این هنر را نداشته باشد به موفقیت نمی رسد.
برای کسب رضایت از زندگی باید انتظارات را واقعی کرد. از مهم ترین مشکلات و مسائلی که انسان ها با آن روبه رو می باشند، مسئله کسب معاش و روزی است. البته در احادیث بیان شده است که خدا آن را تضمین می کند و باید به تضمین روزی از سوی خداوند امیدوار باشیم.
هدف از این مطالعه، مقایسه ی الگو های بالینی شخصیت بر اساس پرسشنامه ی بالینی چند محوری میلون سه در دو گروه از زنان مبتلا به درد مزمن و نا-مبتلا بود. برای این منظور، 202 نفر شرکت کننده شامل 119زن مبتلا به درد مزمن و 83 زن نا مبتلا با استفاده از روش تصادفی ساده انتخاب شدند. افراد مبتلا به درد مزمن ابتدا پرسشنامه ی ارزیابی پزشکی درد جهت تشخیص نوع، شدت و سیر درد را پاسخ دادند و سپس، هر دو گروه شرکت کننده پرسشنامه ی بالینی چند محوری میلون سه را تکمیل کردند. داده های بدست آمده از پژوهش از راه تحلیل واریانس یک طرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتیجه نشان داد که بین گروههای مبتلا به انواع درد مزمن با یکدیگر و با گروه سالم در برخی زیر مقیاس های الگوهای بالینی شخصیت به لحاظ آماری تفاوت معنادار وجود دارد.
در سال 1981 خانم برنیس ویس برد ، کارشناس رشد کودک و آموزش والدین که در مجله والدین فعالیت میکرد, تهیه کننده برنامهای با عنوان توجه به خانواده بود بر آن شد تا از کسانیکه دغدغه حمایت از خانواده را دارند دعوت کند دور هم جمع شوند و نظرات خود را در این زمینه بیان کنند. او از تهیه کنندگان برنامههای حامی خانواده، دانشگاهیان، قانونگذاران، مسئولین دولتی و خانوادهها دعوت کرد که در جلسهای در ایالت شیکاگو شرکت کنند و بر خلاف انتظارش بیش از300 نفر آمدند. آنها در فضایی صمیمی در مورد دغدغههای مشترکشان صحبت کردند و به این نتیجه رسیدند که مؤسسهای ملی راه اندازی کنند. با رأیگیری « ائتلاف منابع خانواده » شکل گرفت. این ائتلاف برای تقویت نقش والدین در سطح ملی برنامهریزی میکرد و در مجامع و ایالات مختلف سیاستهای خود را به اجرا میگذارد. در سال 2000 به مؤسسه حمایت از خانواده در آمریکا تغییر نام داد. در حال حاضر بیش از 2000 نفر در کنفرانسهای ملی آن شرکت میکنند و هزاران عضو در سال 2003، مسئولین مؤسسه اهداف و برنامهی راهبردی سه سالهای را برای خود تعریف کردند. اهداف راهبردی مؤسسه حمایت از خانواده در امریکا دراین مقالع بیشتر می ششناسیم.
مسئله فروپاشی خانواده معضلی است که امروز جهان غرب بهسختی با آن دست و پنجه نرم میکند. بسیاری از اندیشمندان منصف فرو ریختن ارزشهای اخلاقی را که خود معلول عوامل متعددی است، مهمترین عامل آن بهشمار میآورند و در صدد یافتن راهی جهت مقابله با مسئلهی فروپاشی خانواده هستند.مقاله پیش رو اشاره ای به راه حل های مواجهه با این معضل اجتماعی دارد.
آموزش کارآفرینی سیاستی است که به گونه مستقیم در کمیت و کیفیت عرضه کارآفرین در یک جامعه اثر می گذارد. به همین دلیل، در بسیاری از کشورها بویژه در کشورهای پیشرفته که تا حدودی در آن موانع و مشکلات برطرف شده است، دولت ها به شکوفا کردن توان بلقوه مردم پرداختند. هدف این پژوهش نیز ارزیابی اثربخشی دوره های آموزشی کارآفرینی طرح های زودبازده بر کارآفرینان زن استان مازندران می باشد. جامعه آماری این پژوهش، 850 نفر از زنان کارآفرین استان مازندران می باشد، که با توجه به محدودیت های خاص جمع آوری داده ها 120 نفر به عنوان نمونه انتخاب، برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه استفاده، و تجزیه و تحلیل داده ها به وسیله نرم افزارهای SPSS و LISREL انجام شده است. نتایج آزمون T-test نشان داده است که اثربخشی دوره های آموزش کارآفرینی و همه ابعاد مورد بررسی یعنی: تحریک انگیزه ها، پرورش ویژگی ها و آموزش مهارت ها، در وضعیت مطلوبی قرار نداشته و یافته ها مدل معادلات ساختاری بیانگر تایید کلیت مدل ها و ارتباط معنی داری مولفه ها با اثربخشی دوره های آموزش کارآفرینی بود. در پایان هم به مدیران پیشنهاد می شود که بیش از پیش به کیفیت برنامه های آموزشی خویش پرداخته، تا شاهد اثربخشی و کیفیت بیشتر این دوره ها باشیم.