هدف این پژوهش، بررسی اثر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روانی و سازگاری اجتماعی همسران جانباز استان کرمانشاه است. روش پژوهش نیمه تجربی است که بر اساس آن، طرح پیش آزمون و پس آزمون تک گروهی انتخاب شد. به منظور بررسی فرضیه ها، 120 نفر از همسران جانبازان با توجه به درصد جانبازی به سه گروه تقسیم شدند: گروه 49- 25 درصد، 69-50 درصد و 70 درصد و بالاتر که به صورت تصادفی طبقه ای از بین همسران جانبازان شهرستانهای استان کرمانشاه انتخاب شدند. تمامی آزمودنیها قبل از وارد کردن متغیر مستقل (آموزش مهارتهای زندگی) ابتدا از طریق پیش آزمون با مقیاسهای آزمون GHQ28 و سازگاری اجتماعی بل مورد سنجش واقع شدند؛ سپس بعد از پایان جلسات آموزش مهارتهای زندگی با همان ابزار در پس آزمون مورد ارزیابی دوباره قرار گرفتند. نتایج میانگین نمره های آزمودنیها در پیش آزمون و پس آزمون از طریق آزمون t وابسته مقایسه شد. نتایج نشان داد که همسران جانبازانی که در کارگاه های آموزش مهارتهای زندگی شرکت کرده اند از لحاظ آماری در متغیرهای سلامت روانی و سازگاری اجتماعی تفاوت معناداری را نشان داده اند. آموزش مهارتهای زندگی به عنوان عاملی مهم در رشد و ارتقای عوامل سازگاری اجتماعی و بهداشت و سلامت روانی مطرح است. با آموزش مهارتهای زندگی می توان به رشد مهارتهای روانی، اجتماعی همسران جانبازان کمک کرد.
الگوهای جنسیّتی از جمله الگوهایی است که می تواند در فرایند تغییر دستخوش دگرگونی شده و نقش های سنّتی ایفا شده توسط هر جنس به نقش هایی نوین تغییر یابد. هندوستان دومین کشور پر جمعیت دنیا و با الگوهای متعدد اجتماعی و فرهنگی است که در طی دهه های گذشته تغییرات چشمگیری را در زمینه های متعدد تجربه کرده است. در این مطالعه هدف اصلی شناخت روند تغییر الگوی اجتماعی زنان هند طی سه دهه گذشته بود که با استناد به تصویر زنان در فیلم های سینمایی سه دهه گذشته در هند مطالعه شد. مطالعه از نوع اسنادی، روش مطالعه کتابخانه ای و با توجه به اینکه منبع مورد مطالعه در این پژوهش فیلم ها بود، ابزارجمع آوری داده ها تحلیل محتوای کمّی فیلم ها بود. دو فیلم برای هر دهه و جمعاً 1080 دقیقه فیلم تحلیل محتوا شد. نتایج پژوهش نشان داد که در این فیلم ها ساختار خانواده هسته ای و اکثر زنان با سواد و بیکار هستند، در مشاغل مدیریتی سهمی ندارند و الگوی اقتدار در خانواده عمودی است. پوشش زنان برحسب سه دهه متفاوت است و در دهه سوم اکثر زنان پوشش به سبک غربی دارند. زنان عمدتاً در عرصه عمومی و بیش تر در مراکز خرید و مراکز تفریحی به تصویر کشیده شده اند . در دهه اول از هر سه نوع خشونت وجود دارد و در دهه دوم و سوم خشونت جنسی مشاهده نمی شود.
مدرنیته، شیوهای نوین در حوزههای مختلف زندگی انسان است که با ارائه سبک جدیدی از زندگی، تحولیفراگیر را در جامعه به ارمغان آورد. برای بررسی این مسئله، مقاله حاضر، پیامدهای مدرنیته در خانواده را بررسی میکند. مدرنیته، تأثیرات مثبتی مانند رفاه، سهولت دسترسی به دنیای اطلاعات و... بود، اما پیامدهای منفی نیز به همراه داشت. هدف از بررسی این موضوع، روشنکردن ابعاد منفی مدرنیته بر خانواده است تا با نگاهی نو به این مسئله از اثرات منفی آن بر خانواده به عنوان مهمترین عضو جامعه کاسته شود. نوشتار حاضر بعد از بررسی منابع اسلامی، تحلیلی، جامعهشناسی و سایر منابع، با روش فردی، کتابخانهای، توصیفی و کاربردی پس از اشاره به جایگاه خانواده در اسلام و مؤلفههای مدرنیته، به پیامدهای منفی مدرنیته از جمله تغییر در ساختار و فرهنگ خانواده و شیوه همسرگزینی، کاهش روابط عاطفی خانواده، نرخ باروری و افزایش طلاق میپردازد.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه سبک های کنترل هیجانی با میزان پرخاشگری در دانشجویان دختر کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز بود. نمونه ای به حجم 100 نفر از دانشجویان دختر مقطع کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز، به روش تصادفی چندمرحله ای خوشه ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده جهت جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه سبک های کنترل هیجانی و پرسشنامه پرخاشگری بود. جهت تحلیل داده ها از روش تحلیل همبستگی متعارف استفاده شد. با توجه به یافته های پژوهش، ضرایب ساختاری بدست آمده در این پژوهش نشان می دهند که الگویی از نمره های بالا در کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی با الگویی از نمره های پایین در خصومت، خشم، پرخاشگری کلامی، پرخاشگری غیرمستقیم و پرخاشگری جسمی همبسته هستند. بنابراین، یافته های این پژوهش نشان می دهد که ترکیب کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی پایین احتمال خصومت، خشم، پرخاشگری کلامی، پرخاشگری غیرمستقیم و پرخاشگری جسمی بالا می برد. پس می توان نتیجه گرفت که سبک های کنترل هیجانی از جمله کنترل خوش خیم و نشخوار ذهنی می تواند خشم و پرخاشگری افراد را کاهش دهد.
هدف پژوهش حاضر بررسی مقدماتی ماهیت پدیده هم وابستگی بر اساس ویژگی های زنان افراد معتاد به مواد مخدر و رواسازی آزمون هم وابستگی اسپن-فیشر بود. روش: به این منظور نخست آزمون اسپن-فیشر با استفاده از نمونه ای 507 نفری از زنان عادی مشهد هنجار شد. نمونه ای به حجم 204 نفر از زنان افراد معتاد که به همراه همسرانشان برای درمان به 33 مرکز خصوصی ترک اعتیاد در شهر مشهد مراجعه کرده بودند استفاده شد. یافته ها: نتایج ضمن تایید روایی و اعتبار آزمون اسپن-فیشر، تفاوت معناداری میان دو گروه هم وابسته و عادی از نظر اعتیاد والدین اشتغال نشان داد. بحث و نتیجه گیری: نتایج این پژوهش ضمن تاکید بر نقش این متغیر، نشان داد هم وابستگی می تواند به عنوان یکی از عوامل مقاومت در برابر ترک اعتیاد و بهبود در نظر گرفته شود.
هدف از این پژوهش، مطالعه رابطه جهانی شدن، هویت مستقل از خانواده و سب ک زندگی زنان در کلان شهر شیراز و مقایسه آن با شهر استهبان بود . پژوهش با رویکرد کمی و روش پیمایشی انجام گرفته و از ابزار پرسشنامه استفاده کرده است. جامعه آماری آن شامل زنان 20 تا 45 سال ه شهر شیراز است. حجم نمونه بر اسا س جدول لین با 95 درصد اطمینان برای شهر شیراز 383 نفر و برای استهبان 357 نفر و در مجموع 740 نفر برآورد شد . شیوه نمونه گیری، نمو نه گیری تصادفی چند جفت و ضریب همبستگی T مستقل و T مرحله ای بوده است . داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل شدند . یافته های پژوهش نشان می دهد که سبک زندگی فراغتی زنان در شهرها بی ش تر به سمت حوزه های عمومی و شهری کشیده شده ه م چنین، تعریف زنان از هویت مستقل از خانواده با گرایش آن ها به سمت سبک زندگی فراغتی در فضای عمومی و شهری ارتباط داشته است ، اما در این دو مورد تفاوت معناداری میان کلان شهر(شیراز) و شهر کوچک تر (استهبان ) مشاهده نشده است. نتایج ه م چنین، حاکی از آن است که بین ابعاد جهانی شدن (استفاده از رسانه های ارتباطی و آگاهی از جهانی شدن و فردگرایی ) و سبک زندگی زنان در هر دو شهر رابطه معناداری وجود دارد . در نهایت، حضور زنان در فضاهای شهری تحت تاثیر جهان یشدن و تعریف هویتی مستقل از خانواده تشدید شده و هرچه این فرایندها بی شتر در جامعه رسوخ کنند، این حضور پررن گتر خواهد بود.
هدف مطالعه، مقایسه سبک زندگی سلامت محور در بین زنان شاغل آموزش و پرورش با غیر شاغلین می باشد. روش این تحقیق پیمایشی است. جامعه آماری زنان شاغل آموزش و پرورش مقطع ابتدایی ناحیه یک یزد در سال 1392 است. که بر اساس فرمول کوکران تعداد 120 نفر از آنها به عنوان نمونه به روش تصادفی انتخاب شده است. هم چنین برای مقایسه سبک زندگی بین شاغلین و غیر شاغلین تعداد 120 نفر از خواهران این زنان که غیر شاغل بوده اند نیز از آنها این اطلاعات جمع آوری گردیده است. ابزار اصلی جمع آوری داده ها پرسشنامه استاندارد LSQاست. که به روش مصاحبه حضوری اطلاعات آن جمع آوری شده است. اعتبار آن از طریق اعتبار صوری و پایایی ابزار از طریق آلفای کرونباخ محاسبه شده است. برحسب یافته های پژوهش بین سبک زندگی سلامت محور زنان شاغل و غیر شاغل رابطه معنادار وجود دارد. اما بین این سبک زندگی و وضعیت سکونت رابطه معناداری مشاهده نشد. نتایج حاصل از تحلیل همبستگی نشان می دهد که بین سن و بعد خانوار با سبک زندگی رابطه معناداری وجود ندارد. اما بین تحصیلات و سبک زندگی رابطه معنادار وجود دارد. تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان می دهد به ترتیب تحصیلات و سن، 10 درصد تغییرات سبک زندگی سلامت محور را تبیین می کند.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی عاطفه خودآگاه (احساس شرم و گناه) زنان در رابطه بین سبک های دلبستگی و پرخاشگری ارتباطی پنهان آن ها، انجام گرفته است. روش: مطالعه ی حاضر یک تحقیق همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری است. جامعه آماری این پژوهش را زنان متأهل شهر بیرجند تشکیل دادند. حجم نمونه پژوهش حاضر شامل 350 زن متأهل بود. روش نمونه گیری از نوع در دسترس و ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه سبکهای دلبستگی کالینز و رید (1990)، مقیاس عاطفه خودآگاه (احساس شرم و گناه) تانجنی، واگنر و گومز (1989) و پرسشنامه پرخاشگری ارتباطی پنهان نلسون و کارول (2006) بود. به منظور تجزیه وتحلیل روش های آماری از همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که بین متغیرهای پژوهش رابطه معناداری وجود دارد (01/0≥P). بررسی مدل مفهومی پژوهش نشان داد که احساس شرم در رابطه سبک دلبستگی ایمن و اضطرابی با سازه کناره گیری عاطفی و احساس شرم به همراه احساس گناه در رابطه سبکهای دلبستگی با خراب کردن وجهه اجتماعی نقش میانجی معناداری دارند (01/0≥P). نتیجه گیری: به طورکلی نتایج نشان داد که رابطه سبکهای دلبستگی با پرخاشگری ارتباطی پنهان در زنان، با میانجی گری احساس شرم و گناه باشد. این نتیجه در مورد رابطه سبکهای دلبستگی با خراب کردن وجهه اجتماعی بیشتر نمود داشت.