اوقات فراغت به عنوان نمایی از سبک زندگی، مقوله ای است که افراد با آرامش و اختیار می توانند علایق و تمایلات خود را به کارگیرند و فرصتی است تا نگرش های پنهان خود را تعین بخشند. اگرچه با افزایش میزان تحصیلات تغییر در نگرش زنان ایجاد شده است، اما آنها همچنان مسئولیت نقش های خانگی را به عهده دارند و نقش های متعددشان اوقات فراغت آنها را مشروط و محدود ساخته است. زنان شاغل با «مسئولیت دوگانه» کار بیرون و ارائه خدمات خانگی اغلب با کمبود وقت مواجه و وقت کافی ندارند؛ بدلیل اهمیت این موضوع این مطالعه عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر میزان و نحو ه گذران اوقات فراغت زنان متأهل شاغل و موانع موجود بر سر راه آنان را مورد بررسی قرار داد. نمونه مورد مطالعه 201 نفر از زنان متأهل شاغل شهر نورآباد ممسنی بودند. نتایج بدست آمده از مطالعه نشان می دهد از بین متغیرهای مستقل در مدل تحقیق متغیرهای امکانات فرهنگی، تحصیلات، درآمد، تعداد فرزندان و نوع شغل همسر بیشترین تأثیر را بر میزان اوقات فراغت نمونه بررسی شده داشتند که 31 درصد از تغییرات متغیر وابسته را توضیح دادند. نداشتن وقت به عنوان اولین مانع و کمبود امکانات دومین مانع از نظر پاسخگویان عنوان شد.
مبانی انسان شناختی حقوق خانواده بیان این مسئله است که مقنن یا شارع در یک نظام حقوقی هنگام وضع قوانین و احکام حاکم بر خانواده و اعضای آن، به انسان چگونه نگریسته است. تساوی، آزادی و استقلال انسان ها سه مورد از مهم ترین مبانی انسان شناختی حقوق خانواده است. تحلیل های گوناگونی که از مبانی انسان شناختی حقوق خانواده به عمل می آید، باعث گوناگونی احکامی می گردد که مبتنی بر آن ها جعل می شوند. همه نظام های حقوقی آزادی انسان ها را می پذیرند؛ لیکن متفق اند که آزادی هیچ گاه مطلق نخواهد بود. اگرچه در خصوص این مسئله که چه امری صلاحیت تقیید این آزادی را دارد، اتفاق نظر وجود ندارد. با وجه به این مبانی، در این مقاله نویسنده به این سؤال اصلی پاسخ می دهد که چه نقاط تفاوتی بین مبانی انسان شناختی خانواده در دیدگاه اسلام و غرب وجود دارد؟ مفروض نیز بر طبق تحلیل های گوناگونی که از این مبانی به عمل آمده، این می باشد که دیدگاه اسلام کاملاً در جبهه مقابل دیدگاه غربی قرار گیرد.
هدف این مقاله کنکاشی تجربی است دربارة تأثیرات مجزا و توأمان سرمایه های اجتماعی و فرهنگی در مواجهه زنان و دختران دانشجو با رفتارهای غیراخلاقی. فرضیه اصلی این است که برخورداری هرچه بیش تر از هر دو نوع سرمایه اجتماعی و فرهنگی، احتمال مواجهه زنان با رفتارهای غیراخلاقی را کاهش می دهد. جامعة آماری این پژوهش را کلیة دانشجویان دختر پنج گروه علمی عام در دانشگاه رودهن و تهران تشکیل می دهند که در هنگام جمع آوری داده های این پژوهش، دست کم دو ترم تحصیلی را در این دانشگاه ها گذرانده بودند. برای آزمون فرضیه مذکور، حدود 420 دانشجوی دانشگاه های تهران و رودهن با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای نامتناسب با حج م انتخاب ش دند. ابزار اندازه گیری پرسش نامة ساخت یافت ه محقق ساخته ای است که از طریق آن اظهارات دانشجویان دربارة میزان مواجهه با جرایم اخلاقی و میزان برخورداری از سرمایه های اجتماعی و فرهنگی در یک مقطع زمانی گردآوری شد. نتیجه آزمون فرضیه مذکور نشان داد که به رغم وجود رابطه مستقیم میان برخورداری از سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی، میان سرمایه فرهنگی و مواجهه با رفتارهای غیراخلاقی رابطه ای معماگونه برقرار است؛ به طوری که برخورداری بیش تر از سرمایه اجتماعی بازدارنده مواجهه زنان با رفتارهای غیراخلاقی و برخورداری بیش تر از سرمایه فرهنگی تسهیل کننده مواجهه زنان و دختران دانشجو با رفتارهای غیراخلاقی است.
باروری به عنوان یک پدیده ی زیستی، تحت تأثیر عوامل، شرایط و زمینه هایی است که فرهنگ یکی از آنهاست. فرهنگ، نیرویی اساسی در پویایی جمعیت انسانی محسوب می شود. پژوهش حاضر در پی ارائه توصیفی ژرف از تاثیر عوامل فرهنگی بر باروری زنان 49-15 سال منطقه 12 شهر تهران است. پرسش اصلی این پژوهش را بر همین مبنا "" تاثیر عوامل فرهنگی بر باروری زنان "" قرار دادیم. برای پاسخ به این پرسش به انجام پژوهش تحلیلی با رویکرد جمعیت شناختی پرداختم. نتایج پژوهش،.حاکی از آن بوده اند که بین قومیت، هنجارها، مذهب، فشار فرهنگی، ترجیح جنسی، وسائل پیشگیری، تحصیلات و باروری رابطه معنادار وجود دارد و در بین گروههای قومی بیشترین باروری مربوط به گروه قومی ترک زبان این منطقه بوده است. بنابراین رشد جمعیت و رشد فرهنگی متاثر از یکدیگرهستند. ساختار فرهنگی از عواملی است که به عنوان پشتوانه سیاست های جمعیتی می تواند نقش اساسی در کنترل و افزایش باروری ایفا کند.
طلاق معضلی اجتماعی است که پیامدهای فردی و اجتماعی مهمی دربردارد. فرزندان از جمله گروه های آسیب پذیری هستند که تحت تأثیر طلاق قرار می گیرند. این پژوهش کیفی با هدف شناسایی پیامدهای طلاق والدین بر فرزندان و با استفاده از روش پدیدارشناختی تفسیری انجام شد. مشارکت کنندگان این مطالعه از میان دانش آموزان دوره متوسطه دوم آموزش و پرورش شهر تهران انتخاب شدند که والدینشان از هم طلاق گرفته بودند و حداقل دو سال از زمان جدایی آنها گذشته بود. نمونه گیری مبتنی بر هدف بود که با سیزده مشارکت کننده انجام گرفت. مصاحبه نیمه ساختار روشی بود که در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت و فرایند مصاحبه و تحلیل داده ها تا رسیدن به نقطه اشباع نظری ادامه یافت. داده ها از طریق روش دیکلمن شناسه گذاری و تحلیل گردید. نتایج تحلیل مصاحبه ها به استخراج ۲۴ مفهوم و هفت مقوله منجر شد. بر اساس نتایج، ناامنی در تعاملات اجتماعی، مشکلات اقتصادی، مشکلات ساختاری خانواده، مشکلات تحولی و رشدی، نشانگان افسردگی، الگوهای ناکارامد سازگاری و مشکلات تحصیلی به عنوان پیامدهای طلاق والدین بر فرزندان شناسایی شد.
هدف این پژوهش، بررسی اثر آموزش مهارتهای زندگی بر سلامت روانی و سازگاری اجتماعی همسران جانباز استان کرمانشاه است. روش پژوهش نیمه تجربی است که بر اساس آن، طرح پیش آزمون و پس آزمون تک گروهی انتخاب شد. به منظور بررسی فرضیه ها، 120 نفر از همسران جانبازان با توجه به درصد جانبازی به سه گروه تقسیم شدند: گروه 49- 25 درصد، 69-50 درصد و 70 درصد و بالاتر که به صورت تصادفی طبقه ای از بین همسران جانبازان شهرستانهای استان کرمانشاه انتخاب شدند. تمامی آزمودنیها قبل از وارد کردن متغیر مستقل (آموزش مهارتهای زندگی) ابتدا از طریق پیش آزمون با مقیاسهای آزمون GHQ28 و سازگاری اجتماعی بل مورد سنجش واقع شدند؛ سپس بعد از پایان جلسات آموزش مهارتهای زندگی با همان ابزار در پس آزمون مورد ارزیابی دوباره قرار گرفتند. نتایج میانگین نمره های آزمودنیها در پیش آزمون و پس آزمون از طریق آزمون t وابسته مقایسه شد. نتایج نشان داد که همسران جانبازانی که در کارگاه های آموزش مهارتهای زندگی شرکت کرده اند از لحاظ آماری در متغیرهای سلامت روانی و سازگاری اجتماعی تفاوت معناداری را نشان داده اند. آموزش مهارتهای زندگی به عنوان عاملی مهم در رشد و ارتقای عوامل سازگاری اجتماعی و بهداشت و سلامت روانی مطرح است. با آموزش مهارتهای زندگی می توان به رشد مهارتهای روانی، اجتماعی همسران جانبازان کمک کرد.