موسسه های اجتماعی به سازمان هایی اشاره دارد که هدف شان تامین آن دسته از نیازهای اساسی انسان هاست که تامین آن از طریق سازمان های تجاری و بخش خصوصی امکان پذیر نیست. کارآفرینان اجتماعی کسانی هستند که مسایل اجتماعی را شناسایی و از اصول کارآفرینی برای سازمان دهی و مدیریت فعالیت هایی که موجب تغییرهای اجتماعی میشوند استفاده میکنند. اغلب مطالعه ها در زمینهی کارآفرینی به بررسی ویژگیها و صفت های کارآفرینان میپردازد. در حالی که شبیه نظریهی صفت های رهبری، دستیابی به اجماع در این زمینه مشکل است. به همین دلیل این مقاله به بررسی بعد رفتاری کارآفرینی اقدام کرده و با استخراج و بررسی این مشخصه ها و ترکیب آن با نوع شناسی کارآفرینی، الگوی جدیدی را ارایه کرده است. دستیابی به الگوی تحقیق و اعتباریابی آن از طریق روش بررسی خبرگان (دلفی) انجام شد. پس از آماده شدن، پرسش نامه در اختیار 35 نفر از اساتید، صاحب نظران و مدیران سازمانی قرار داده شد و پس از جمع آوری و تعدیل، پاسخ 26 نفر از آن هایی که در دور دوم و سوم و تا انتهای تحقیق همراه بودند، برای تجزیه و تحلیل استفاده شد. یافته های تحقیق نشان داد که از 15 متغیر بررسی شده 6 متغیر نوآوری، باور به کارآفرینی، جست وجوی روش های جدید برای ایجاد سرمایهی اجتماعی، شناسایی و شکار فرصت ها، جست وجوی فرصت های جدید و خلاقیت بالاترین رتبه را دارند. با افزودن 6 متغیر پیشنهادی از سوی خبرگان در مجموع 21 متغیر رفتاری برای کارآفرینان پیشنهاد شد. در انتها با ترکیب الگوهای مطالعه شده در این بررسی و به آزمون گذاشتن الگوی مفهومی تحقیق، الگوی کارآفرینی اجتماعی با رویکرد رفتاری ارایه شد.
توسعهی کارآفرینی از نیازهای اساسی برای توسعهی کشورها در همهی زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی در عصر حاضر بوده و تجربه نشان داده است که در توسعهی کارآفرینی، آموزش در کنار سایر عوامل تسهیلکننده ، جایگاهی منحصر به فرد دارد. با وجود این که تاکنون تحقیق های بسیاری در زمینهی آموزش کارآفرینی انجام شده و روابط میان آموزش و موفقیت در امر کارآفرینی و ایجاد کسب وکارهای جدید به تفصیل بیان شده اما تحقیق های قابل توجه در زمینهی شیوهی تدریس مباحث کارآفرینی و ویژگیهای مدرسان این رشته وجود نداشته و یا بسیار کم است. از طرفی ایجاد انگیزه در دانش جویان به منظور افزایش بهره وری آن ها، با استفاده از نظام های مختلف از مهم ترین وظایف مدرسان است. در این تحقیق که طی دو سال در یکی از واحدهای دانشگاه جامع علمی کاربردی انجام شده و جامعهی آماری آن 216 نفر بوده و همگی آزمون شده اند، به بررسی صفات شخصیتی و انگیزشی مدرسان کارآفرینی هم چون موارد زیر پرداخته شده است: ابتکار عمل، قاطعیت، اعتماد به نفس، مهارت ها، تجربه کارآفرینی، تسلط بر مثال ها و مصداق های عینی، شناخت محیط کسب وکار، آشنایی واقعیت های موجود و کمبودها،آگاهی از موانع ورود، شیوهی تدریس مباحث مختلف در این واحد درسی. هم چنین روابط عوامل یادشده با ایجاد انگیزه در دانش جویان برای راه اندازی کسب وکار با آزمون های میانگین، هم بستگی و رتبه بندی فریدمن به وسیلهی نرم افزار SPSS اجرا، محاسبه و بررسی شده اند
این تحقیق با هدف شناسایی و اولویت بندی نیازهای حمایتی توسعهی کسب وکارهای کشاورزی در استان گلستان انجام شده و روش تحقیق توصیفی و با استفاده از تکنیک دلفی انجام شده است. به منظور گردآوری اطلاعات مورد نیاز، نمونه ای از صاحبان و مدیران کسب وکارهای کشاورزی انتخاب شدند (n=34). بر مبنای رویهی معمول تکنیک دلفی، سه دور گردآوری و پردازش اطلاعات با استفاده از مصاحبه و پرسش نامه انجام شد. براساس نتایج تحقیق، دو دسته نیازهای حمایتی (الف) حمایت های نهادی و (ب) خدمت های آموزشی و اطلاعاتی به طور جداگانه براساس ضریب تغییرهای اولویت بندی شده قرار گرفته است. در بین حمایت های نهادی، پرداخت تسهیلات بانکی، آسان شدن امور اداری، توسعهی زیرساخت ها، شفاف سازی قوانین و امور حقوقی، واگذاری زمین، پرداخت یارانه، تنظیم بازار و گسترش پوشش بیمه از اولویت بیش تری برخوردار است. در بین حمایت های آموزشی و اطلاعاتی، امور و روند اداری مرتبط با راه اندازی و مدیریت کسب وکارها، زمینه ها و فرصت های موجود و آتی کارآفرینی، قوانین و امور حقوقی مرتبط با راه اندازی و مدیریت کسب وکار، نوشتن طرح توجیهی، مکانیابی، سازه ها و تاسیسات کسب وکار، و برنامه ریزی تولید از بیش ترین اولویت برخوردار هستند.
ضرورت وجود افراد خلاق در سازمان ها بیش از گذشته احساس می شود. سازمان های پیچیده و مدرن بایستی براساس اندیشه های نو بنا شوند و برای ادامه موجودیت خود و نیز رشد و توسعه کمی و کیفی خود نیر باید بیش از پیش بایستی خصوصیت جستجوگرانه و نوآورانه داشته باشند و بر روش های نوین و بدیع تاکید نمایند. لذا هدف از این تحقیق مقایسه هوش هیجانی و نوآوری سازمانی در میان مدیران بخش دولتی و مدیران بخش خصوصی شهر تهران است. جامعه آماری تحقیق شامل مدیران سازمان های دولتی شهر تهران و نیز مدیران بانک های خصوصی و شرکت های تجاری می باشد. تعداد 100 نفر از هر گروه به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و به عنوان نمونه تحقیق شرکت نمودند. به منظور گردآوری اطلاعات از پرسشنامه هوش هیجانی بار- آن و نوآوری سازمانی و از آمار توصیفی و استنباطی برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان دهنده آن است که در خرده مقیاس های هوش هیجانی و نوآوری سازمانی (به جز نوآوری علمی) بین مدیران بخش خصوصی و دولتی تفاوت معناداری وجود دارد.
بی شک، به دست آوردن و حفظ وجهه و تصویر بیرونی مثبت، یکی از اهداف مهم تمامی سازمان ها محسوب می شود. امروزه بسیاری از سازمان ها زمان، منابع و تلاش بسیاری را صرف ایجاد تصویری تاثیرگذار از سازمان یا کسب و کار خود می کنند؛ چرا که هر گاه سازمانی تصویر مثبتی داشته باشد، مخاطبان، ذی نفعان و مشتریان آن، عموماً رفتارها و تصمیمات آن سازمان و نیز تجربه های خود با آن را مثبت تلقی خواهند کرد؛ درحالی که اگر این افراد یا گروه ها در ذهن خود تصویری منفی از آن سازمان داشته باشند، عملکرد و رفتار آن سازمان نزد آن ها به شکلی غیرواقعی تحت تاثیر تلقی ها و برداشت های منفی خواهد بود. نظر به اهمیتی که مفهوم تصویر سازمانی برای سازمان ها و نهادهای مختلف دارد، تحقیق حاضر با دو هدف «اکتشافی» و «آزمون فرض» و با استراتژی مطالعه موردی انجام گرفته و گردآوری اطلاعات نیز در آن به سه شیوه کتابخانه ای، تحلیل محتوا و پیمایشی بوده است. نهایتا،ً در دانشگاه امام صادق (ع) مولفه هایی همچون هویت و فرهنگ دانشگاه، دانش آموختگان، گزینش و سایر عوامل بدو ورود، شهرت و پیشینه خاص، ویژگی ها و عملکرد بخش های مختلف، محیط فیزیکی و نمادها، کارکنان در تماس با مخاطبان بیرونی و پوشش رسانه ای اخبار و مراسم مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر تصویر این دانشگاه شناسایی شده اند.
هدف مقاله حاضر، ارائه مدل تاثیرگذاری هوش عاطفی بر تعهد سازمانی و رفتار شهروندی سازمانی است. جامعه آماری تحقیق شامل تمامی کارکنان اداره امور مالیاتی استان لرستان بوده که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه برابر با 97 نفر تعیین گردید. نتایج تجزیه و تحلیل رگرسیون ساده و چند متغیره نشان می دهد که هوش عاطفی بر رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی موثر است و تعهد سازمانی نیز بر رفتار شهروندی سازمانی تاثیر می گذارد. از میان ابعاد هوش عاطفی، بعد مهارتهای اجتماعی و خودکنترلی به ترتیب بیشترین تاثیر را بر رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی دارند. از بین ابعاد تعهد سازمانی نیز بعد تعهد مستمر بیشترین تاثیر را بر رفتار شهروندی سازمانی دارد و بعد عاطفی در رتبه دوم قرار دارد، ولی بعد اعتقادی تاثیری بر رفتار شهروندی سازمانی ندارد. نتایج تجزیه و تحلیل داده ها همچنین نشان می دهد که سطح تحصیلات رابطه ی معنی داری با هوش عاطفی، رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی دارد و اختلاف معنی داری بین هوش عاطفی، رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی در بین زنان و مردان وجود ندارد.
مطالعه حاضر با هدف مقایسه تاثیر دوره های آموزشی کوتاه مدت حضوری و غیرحضوری بر تعهد سازمانی کارکنان انجام گرفت. بدین منظور تعداد 60 نفر از مدیران و معاونان آموزشی شرکت کننده در دوره سه روزه رهبری آموزشی، که در اسفندماه 1388 در شهرستان زابل برگزار گردید، به عنوان نمونه آماری در دو گروه کنترل (آموزش به شیوه غیرحضوری) و آزمون (آموزش به شیوه حضوری) از طریق پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و می یر (1990) در دو مرحله، قبل و 2 هفته بعد از آموزش، مورد مطالعه قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل داده های تحقیق از آزمون T برای گروه های مستقل با کمک نرم افزار کامپیوتری SPSS (ورژن 14) استفاده شده است. هرچند یافته ها نشان از برتری آموزش های کوتاه مدت حضوری بر تعهد سازمانی کارکنان داشت، اما نمی توان از این نکته غافل شد که یکی از مهمترین راه کارهای ایجاد و توسعه تعهد سازمانی کارکنان، آموزش (چه به شیوه حضوری یا چه به شیوه غیرحضوری) می باشد و ناکارآمدی آموزش های کوتاه مدت غیرحضوری نیازمند آسیب شناسی است.
هدف این پژوهش بررسی رابطه بین مسئولیت پذیری اجتماعی و تعهد سازمانی با محافظه کاری در گزارش گری مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد. در این پژوهش برای اندازه گیری میزان محافظه کاری از مدل گیولی و همکاران (2007) جهت اندازده گیری مسئولیت پذیری اجتماعی از پرسشنامه استاندارد سینگاپکدی و همکاران (1996) و اندازه-گیری تعهد سازمانی از پرسشنامه هانت و همکاران (1989) استفاده شده است. در این پژوهش، تعداد 115 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره ی زمانی 1387-1381استفاده شده است. جهت آزمون فرضیه ها از مدل های رگرسیونی و نرم افزار اقتصادسنجی Eviews 6 استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد، رابطه بین سازه های اخلاقی (مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت و تعهد سازمانی) و محافظه کاری مثبت بوده ولی تنها رابطه متغیر مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت و محافظه کاری از لحاظ آماری معنی دار می باشد. نتایجهم چنین نشان می دهد که حدود 24درصد از تغییرات محافظه-کاری در شرکت های بررسی شده تحت تأثیر سازه های اخلاقی مورد بحث بدون توجه به متغیرهای کنترلی بوده است و این تأثیر با توجه به متغیرهای کنترلی به 31 درصد افزایش یافته است. در بین متغیرهای پژوهش، مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت دارای بیشترین قدرت توضیح دهندگی برای محافظه کاری را داشته است. نتایج در رابطه با متغیرهای کنترلی نشان می دهد که شرکت های بزرگ و رشدی، گزارش گری مالی محافظه کارانه ای دارند و رابطه بین اهرم مالی و محافظه کاری منفی است.