نویسنده در این مقاله ابتدا این دو پرسش را مطرح مى کند: آیا جامعه اسلامى مى تواند مدرن باشد یا مدرن شود؟ سپس مفهوم مدرنیسم را توضیح مى دهد و معتقد است که عقلانیت فنى جوهر مدرنیسم است و جامعه دینى نیز مبتنى بر عقلانیت دینى است که این دو با هم ناسازگارند. به نظر نویسنده، در جامعه دینى باید به پست مدرنیسم فکر کرد.
آنچه در زیر آمده است خلاصه بخش اول این گفتگو است که به رابطه فقه و عقل یا رابطه فقه و علوم بشرى مى پردازد. دیگر بخشهاى گفتگو چندان نکته تازه اى در بر ندارد. به هر حال، ایشان معتقد است که دین عمدتاً به امور تعبدى و مسائل مربوط به رابطه انسان و خدا مى پردازد; اما روابط اجتماعى و بین المللى که براى خودشان حکم دارند(البته احکام مشترک) به خود آنها واگذار شده و شریعت در آنجا هیچ تعبدى برخلاف بناى عقلا نمى کند. ایشان تصریح مى کند که عقل، فطرت و بناى عقلا هر سه به یک معناست.
این نوشته بر آن است تا دریابد سیاست خارجی ایران در دورة دکتر مصدق تحت تأثیر چه عواملی قرار داشت و در اصل سیاست خارجی دولت مصدق تا چه میزان با علایق، منافع، امکانات و تواناییها و راهبرد موازنة منفی ارتباط و تناسب داشت.
این گزارش دربارة روند شکل گیری تاریخ نگاری جدید در آسیای مرکزی همراه با انتقاد از نحوة تاریخ نگاری مورخان زمان کمونیسم در ازبکستان دربارة تحریف حقایق تاریخی است. در پایان مقاله از همة تاریخ نگاران منطقه دعوت شده هنگام تاریخ نگاری امانت را رعایت کنند.