این تصور که قدرت در محور معادلات امنیت ملی قرار دارد، گذشته از انتقاداتی که بر آن وارد شده، هنوز هم از اعتبار بالایی برخوردار است؛ به گونه ای که گروه کثیری از تحلیل گران و تصمیم گیران حوزه مسایل امنیتی، بر جایگاه منحصر به فرد دولت (به عنوان دارنده مشروع قدرت) در تعریف و تعیین وضعیت امن اتفاق نظر دارند. با این حال پذیرش اهمیت جایگاه قدرت در فرآیند امنیت سازی را نمی توان دلیلی بر محوریت دولت در شکل گیری معنای امنیت دانست. نوشتار حاضر با توجه به این بعد از موضوع، پرسش از وضعیت امن را بدین صورت مطرح می سازد
تدرابرت گر ، در نظریه محرومیت نسبی خود بر این باور است که چنانچه در راه دستیابی افراد به اهداف و خواسته هایشان مانعی ایجاد شود ؛ آنان دچار محرومیت نسبی شده و نتیجه طبیعی و زیستی این وضع ، آسیب رساندن به منبع محرومیت است . بدین ترتیب ، محرومیت نسبی نتیجه تفاوت درک شده میان انتظارات ارزشی (خواسته ها) و توانایی های ارزشی (داشته های) افراد است . اما چگونه می توان به متغیر روانی محرومیت نسبی دست یافت ؟ در پاسخ به این پرسش و در پردازش نظریه محرومیت نسبی گر ، خود ضمن اشاره به ذهنی بودن این متغیر در مثال هایی که برای آن ارایه می کند ؛ به متغیرهای کلان و ساختاری اشاره دارد .
دین سلوک معنوی خود آدمی است. تجربه دینی هسته درونی دین است که آموزههای اعتقادی و اخلاقی و نیز اعمال و شعائر در لایههای بعدی آن قرار دارند. با وقوع تحولات اجتماعی، آموزهها و اعمال یادشده با آن دغدغههای درونی ناهماهنگ میشود و بحران رخ مینماید.
در گذر از سنت به مدرنیته یک گسست معرفتی رخ میدهد؛ بهطوری که همه واژهها معنای جدیدی پیدا میکنند. در این میان، دین سنتی نیز کاملاً از دین مدرن متمایز میشود. در دوران سنت، دین را جامع و کامل میدانستند تا به همه سؤالات بشر پاسخ میگوید، ولی دین در دوران مدرن، تنها عهدهدار عبودیت و بندگی خالصانه است و به حوزه خصوصی رانده میشود. پروژه روشنفکری دینی در سالهای اخیر معرفی و تحقق همین دین جدید بوده است. این سخنرانی در سال 77 و در اردوی دفتر تحکیم وحدت انجام شده است.