این مقاله با بررسی موردی جامعه کانادا ، به نقد دو فرضیه می پردازد که هر دو چند فرهنگ گرایی را با اعتقاد اجتماعی در تضاد می بینند .فرضیه نخست با تاکید بر صفات ستیزه برانگیز چند فرهنگ گرایی ، آن را به مثابه مجموعه ای از استراتژی های سیاسی می داند که جامعه را پاره پاره می کنند . فرضیه مذکور این نکته را نادیده می گیرد که سیاست های چند فرهنگی ، اقلیت های فرهنگی را با مسیر اصلی فرهنگ اکثریت در جامعه کانادا ، هم گرا کرده اند .
رویداد یازده سپتامبر و متعاقب آن اشغال عراق از سوی ایالات متحده سیستم قدرت در خلیج فارس را که تا زمان بر اتحاد شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به همراه آمریکا و در مقابل ایران و عراق به عنوان اعضای جدا و برکنار از سیستم بود ، متحول کرد و این منطقه را وارد دوران جدیدی از تعاملات قدرت ساخت. بر این اساس منطقه خلیج فارس هم اکنون در دوره انتقالی قرار دارد و سیستم جدید قدرت هنوز کاملا شکل و استقرار نیافته است. بر مبنای شرایط جدید ، نوشتار حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که سیستم جدید قدرت در خلیج فارس شامل چه مولفه ای است؟...
نگارنده با استناد به منابع تاریخی ایرانی و تایلندی، به این نتیجه رسیده است که کوششهای درخشان عده ای از ایرانیان در دربار و جامعه تایلند در دوره صفوی ، برقراری روابط میان دو کشور را موجب شد و ایرانیان اقلیت قدرتمند و ثروتمندی را در جامعه سیام تشکیل داده و برخی از آنان به مناصب بالای درباری دست یافتند.
نگاهی تاریخی به پدیده های اجتماعی به فهم بهتر آن پدیده ها کمک خواهد کرد . جهانی سازی )جهانی سازی( نیز از این قاعده مستثنا نیست . به لحاظ تاریخی ، اگر جهانی سازی را تلاش برای یکپارچه سازی و یکسان سازی همه تفاوت ها در نظر بگیریم ، آن گاه باید بگوییم که با پدیده جدیدی رو به رو نیستیم ؛ چه بیدن معنا مذاهب ، پیشگام جهانی سازی بوده اند . اما اگر جهانی سازی را به معنای جهانی شدن بازارهای مصرف ، یکسان سازی شکل های مبادله و به طور کلی یکپارچه سازی اقتصادی تعریف کنیم ، باید بگوییم که جهانی شدن یا جهانی سازی پاسخی است که نظام سرمایه داری به بحران های ذاتی خود ، که ناشی از نیاز به انباشت دم افزون سودو سرمایه است ، داده است .
جهانی شدن ، عبارتی کلیدی در بیش تر نوشته هایی است که در زمینه علوم اجتماعی منتشر می شوند ؛ اما به طور معمول در این نوشته ها به برشمردن نمودهای جهانی شدن - خواه مثبت و خواه منفی - اکتفا و کمتر به تعریف آن در چارچوب علم جامعه شناسی پرداخته شده است . موضوع اصلی علم جامعه شناسی - به رغم آنتونی گیدنز - بررسی نهادهای اجتماعی است که در پی دگرسانی های صنعتی قرون اخیر به وجود آمده اند .
این تعریف از سرمشقی اقتصادی - فنی پیروی می کند که کارل مارکس برای شناسایی دوران ها یا لایه های جداگانه در تکامل تاریخی انسان ها به کار گرفت ؛ زیرا وی برای تفکیک توالی این لایه ها ، موجودیت «مرحله صنعتی معین» را مبنا قرار داده بود .