حاج ملاعلی کنی از علمای مبارز و طراز اول تهران سال 1220 ق در قریه کن از روستاهای حومه غرب تهران دیده به جهان گشود. در کودکی خواندن و نوشتن آموخت و در 20 سالگی راهی نجف اشرف شد و از ذخایر گرانسنگ آن دیار همچون صاحب جواهر، شیخ مرتضی انصاری و شیخ حسن کاشف الغطاء بهرههای فراوان برد.
دولت ایرانی شیعی آل بویه، در حالی نزدیک به یکصدوسی سال فرمانروایی را تجربه کرد که با رویکردی نیمه شعوبی، فهرستی یکجا از آیین های ایرانی را در اختیار ما قرار داده است. امیران بویهی در پس زمینه آشکار اندیشه سیاسی شان، یکی از سلسله های مذهبیِ ایرانی گرا را بنیان نهادند. آنها گرچه بیش از دیگر حکومت های شیعی، بر خودباوری شیعه افزودند، اما بخش عمده میراث پیشین پادشاهی باستان را نیز در خود پروراندند. دراین میان، آیین های فرهنگی اجتماعی، به مثابه شناسنامه هویت ایرانی، به همان میزان که از سوی ایرانیان مورد استقبال قرار گرفت، به همان مقدار نیز خوشایند اهالی بغداد بود؛ چراکه ایرانیان آن را یادآور جشن های دیرین خود، و اعراب آن را فرصتی برای شادی و سرگرمی می دانستند. با هر ملاحظه ای، اما خلافت بغداد نیز این آیین ها را یادآور نوعی شکوه قدرت می دانست که می توانست در پس آن، همانندی خویش به سلسله های بزرگ را به نمایش بگذارد.
این نگاشته، ضمن گردآوری و تحلیل این رسوم، بررسی میزان تأثیر اندیشه شکوه باستانی ایران در حکمرانی امیری بویهیان را در ضمن بررسی یازده آیین معروف، به پیشخوان اندیشه پژوهشگران آل بویه می سپارد.
هنر موسیقی عصر شاه عباس همچون دیگر عرصه های هنر این دوران از سیاست و خط مشی سیاسی نهاد قدرت تاثیر پذیرفت. بررسی منابع موجود از توجه و علاقه ویژه شاه عباس اول به هنرهای گوناگون از جمله هنر موسیقی پرده بر می دارد و سازندگان، نوازندگان و خوانندگان را از جمله گروه هایی معرفی می نماید که در سایه لطف، توجه و اقبال شاه عباس از جایگاهی در خور توجه در دربار صفوی برخوردار گردیده، به هنرنمایی و فعالیت در عرصه موسیقی پرداخته اند. کاربردهای مختلف موسیقی که در مراسم گوناگون به ویژه در اعیاد و جشن های ویژه و مراسم تشریفاتی مورد استفاده قرار می گرفت، از رونق و رواج موسیقی در عصر شاه عباس از یک سو و حمایت، توجه و رغبت وی به موسیقی و فعالان و دست اندرکاران این عرصه هنری از دیگر سو خبر می دهد. نوشتار حاضر بر آن است که از طریق بررسی منابع موجود جایگاه موسیقی و موسیقی دانان را در پرتو توجه و تشویق شاه عباس نسبت به مقوله موسیقی آشکار نماید.
بندر لنگه از سال 1213ش/ 1834م. بندر اصلی لارستان و محل آمد و شد کالاهای وارداتی و صادراتی خلیج فارس تا سال 1277ش/ 1897م بود که پس از آن پویایی اجتماعی و تجاری اش افول کرد. به نظر می رسد با تکیه بر عامل اقتصادی صرف نمی توان انحطاط اجتماعی این بندر را توضضیح داد و باید علل سیاسی و ایدئولوژیک نیز نقشی همتراز با علل اقتصادی را در نظر داشت. پژوهش حاضر با روشی توصیفی – تحلیلی وبا کاربرد نظریه تعیّن چندبعدی overdetermination)) دو عامل دیگر یعنی ساختار سیاسی و ایدئولوژیکی را در کنار ساختار اقتصادی این بندر بررسی و تحلیل نموده و این فرضیه را به آزمون گذاشته است که: «تناقضات ساختاریِ (تناقضات سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیکی) تشکل اجتماعی بندر لنگهاز سال 1278ش./1899م.، انحطاط اجتماعی آن را موجب گشت.» . تعرفه های جدید گمرکی( 1278ش/1899م،) لجام گسیختگی مأمورین دولتی و غیر بومی دفاتر گمرکی، ناامنی سیاسی و اجتماعی پس کرانه های لنگه پس از انقلاب مشروطیت، قانون انحصار تجارت، قانون خدمت نظام اجباری و فرمان «کشف حجاب اجباری» و وجود راه های فرار از این تناقضات (مهاجرت انسانی و مهاجرت سرمایه، قاچاق و رشوه) انحطاط اجتماعی بندر لنگه را در پی داشت.
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی نحوه صورت بندی گفتمانیِ خرده گفتمان های موجود در گفتمان علمای شیعه و واکاوی چگونگی ظهور این خرده گفتمان ها و مداقه تاریخی- گفتمانی در اندیشه ورزی این خرده گفتمان ها در باب مشروطیت است.
روش/رویکرد پژوهش: این مقاله، بااستفاده از روش گفتمانی «تضادمحور» میشل پشو و اتخاذ رویکردی تاریخی– تحلیلی به بررسی صورت بندی گفتمانی علمای شیعه در انقلاب مشروطه پرداخته است.
یافته ها و نتایج پژوهش: انقلاب مشروطه یکی از نقاط عطف تاریخی و بی نظیر در تاریخ ایران معاصر محسوب می شود. در این برهه، اندیشه ها، نظرها، و گفتمان های مختلفی از بطن جامعه سربرآوردند. بر این اساس، خرده گفتمان های موجود در گفتمان عام روحانیت شیعی، به مؤلفه ها و عناصر اصلی مدرنیته بی توجه بودند و بیشتر باتوجه به کنش گفتمان های رقیب (اعم از نظری و عملی) و در تضاد با یکدیگر بودند که به تولید متون و مفاهیم در باب مشروطه پرداخته و نسبت خویش را با مشروطیت تعیین کردند. این امر باعث شد که این گفتمان ها از درک واقعی مدرنیته عاجز باشند و در نسبت خود با آموزه های مشروطیت ناسازواری های زیادی داشته باشند. گو اینکه همین ناسازواری در ماهیت انقلاب مشروطیت در ایران باعث ابهام و بعدها شکست این جنبش گشت.
عباسقلی باکیخانوف جزو معدود مورخان دوره ی معاصر است که از علوم و فنون جدیدی همچون جغرافیا، باستان شناسی، مردم شناسی، فولکور و ... در تألیف اثر تاریخی اش بهره گرفته و دایره ی تاریخ را فراخ تر از آن دیده که گذشتگان می انگاشتند.وی برخلاف بیشتر مورخان پیشین که فقط به تاریخ سیاسی توجه داشتند، پا را از دایره ی سنت های تاریخ نگاری قدیمی فراتر نهاده و به موضوعاتی چون تاریخ اجتماعی، اقتصادی، ادبی، فرهنگ و تمدن و ... پرداخته است.وی بیشتر روایاتی را که در تالیف اثرش به کار گرفته است، نقد می کند. وی در تاریخ نقشی برای قضا و قدر قائل نبوده و به تاریخ فقط از بُعد عبرت آموزی نمی نگرد، بلکه آن را وسیله ای برای پی بردن به علل زوال و ترقی ملت ها و جوامع و معیار تشخیص نیک و بد آن ها می انگارد.در کنار این خصوصیات و مزایا، کار او نقایصی هم دارد.باکیخانوف به موضوعاتی چون اقشار و طبقات، تجارت و زندگی کوچ نشینی نپرداخته است، در حالی که آثاری همچون قراباغ نامه ها از این موضوعات غافل نمانده اند.تقسیم بندی دوره های تاریخی گلستان ارم سلسله ای بوده است؛ با این حال هیچ یک از آثار هم دوره ی گلستان ارم همچون قراباغ نامه ها که چند دهه بعد از گلستان ارم نوشته شده اند، به پای کار باکیخانوف نرسیده اند.
در تحلیل و بررسی فرایند شکل گیری پدیده های تاریخی، جغرافیای تاریخی از حوزه هایی است که تأمل در آن ضروری می نماید. هدف این مقاله با اتکاء بر روش تاریخی، بررسی نقش جغرافیای تاریخی در شکوفایی و بالندگی مدرسه حلّه و تأثیر آن در گسترش اندیشه شیعی در این دوره است. حله را امیران امامی مذهب بنی مزید در سده پنجم قمری ساختند. دُبَیس اول در حدود سال 419 قمری آن را در محلی آباد به نام جامعین، در غرب رود سورا (جامع جدید)، بنیان نهاد و صدقه بن منصور (501 - 478ق)، در سال 495 قمری آن را به مرکز ایالتی به همین نام با أعمال و نواحی متعدد تبدیل کرد. حله با موقعیت سوق الجیشی مناسب، به زودی از مراکز عمدة تجارت و کشاورزی و تجمع ثروت در عراق شد. در سایه این مزایا، علمای ادیب و دانش پرور بنی مزید محفل ادبی معتبری در حله بنیان نهادند. تداوم این روند در دورة سیطرة خلفای عباسی در حله، به ویژه عهد الناصرلدین الله، به این شهر مرکزیت ادبی و علمی بخشید. در دوره ایلخانی تداوم این مولفه ها و امینت پایدار (از ابتدای بنی مزید تا پایان عصر ایلخانی) و عنایت آنان به تشیع، شکل گیری حوزه علمی شیعی معتبری را در این شهر در پی داشت که حوزه های اندیشه و جغرافیای تشیع را به ویژه در ایران از خود متأثر کرد.
One of the consequences of Mongol invasion was the prevalence of phrases and comments in conquered lands, that one of them is Darugha. This office is seen in the whole of Mongol government successors, continued its existence in Timurids age. In the study, we are going to study position and function of this office in the bureaucratic empire structure of Timurids especially by emphasizing on the period of governance of Timur, Shahrukh, Abu Said, Sultan Hussein Bāyqarā, by the use of existing data in resources. Therefore, the main question in this study is that, what has been position and function of Darugha in bureaucratic hierarchy in the period of Timurids and What was the abonnement of Darugha with governor? This research applies the method of historical analysis and is based upon the original and first-hand scripts and documents .The result of the study show that Darugha is used often synonymous with governor. It has been one of state offices in the bureaucratic hierarchy in the period of Timurid and placed in behind of court mall princes in this organization. They were responsible for various administrative and military functions including: maintain order in areas under their control, providing welfare and security, departure to campaigns, participation in construction and agricultural activities, regarding floating responsibilities in the period that were resulted from The origins of tribal government.