سخن گفتن، از نعمت های بزرگ الهی است که نقش تعیینکننده در ساختار شخصیتی انسان دارد.قرآن کریم علاوه بر تاکید بر اهمیت سخن، به گفتن «سخن نیکو» تاکید نموده است. این مقاله بارویکرد تحلیلی و نظری درصدد تبیین دیدگاه قرآن درباره سخن نیکو با بررسی اقوال مفسران وتکیه بر آراء دانشمندان لغت شناس است و نیم نگاهی نیز به برخی روایات در این زمینه دارد.درباره «سخن نیکو» چند تعبیر در قرآن به چشم میخورد: قول معروف، قول حَسَن، قول احسن،قول سدید، قول کریم.
قول معروف، سخن حقی است که مردم طبق فطرت پاک خود آن را میشناسند. قول حسنهمان گفتار نیکو است و قول احسن، سخنی است که در آن دعوت به سوی حق توام با عمل صالحو از سرِ تسلیم در برابر خداوند باشد.
قول سدید، گفتار محکم، استوار و خلل ناپذیر است. قول کریم، سخنی نفیس و ارزشمند و بهدور از لئامت و پستی است. از منظر قرآن، اصلاح اعمال و بخشایش گناهان از آثار قول سدید(محکم و خلل ناپذیر) است و قول احسن، زمینه اختلاف و فتنه شیطان را از بین میبرد. درروایات نیز آثار فراوانی برای سخن نیکو شمرده شده است که از جمله آنها میتوان به بسیاریِدوستان و فراوانی روزی، فزونی عمر و محبوب شدن نزد خانواده خویشان نام برد. سخن نیکومعیارها و آدابی نیز دارد، از جمله اینکه برخاسته از علم و به هنگام و به اندازه باشد.
در پژوهش حاضر درصددیم «مفهوم و حقوق شهروندی» را از دیدگاه امام علی علیه السلام در دو بُعد علمی و کاربردی بررسی کنیم. به این منظور چیستی مفهوم و حقوق شهروندی در نهج البلاغه با تاکید بر هفت محور بررسی میگردد: بستر شهروندی (فضای شکل گیری ایده شهروندی)، مبانی شهروندی (مبنای نگرش به شهروندی و حقوق و تعهدات مربوط)، محتوای شهروندی (نسبت میان تعهدات و مزایا، با حقوق و تکالیف)، عمق شهروندی (حدود اهمیت و دخالت شهروندی در حوزه خصوصی و عمومی)، نوع شهروندی (نوع نگرش به مشارکت شهروندان در عرصه سیاسی)، گستره شهروندی (چگونگی باز یا بسته بودن برخورداری از حقوق شهروندی در یک جامعه و قلمرو آن) و غایت شهروندی (که به غایت نظام سیاسی و جامعه بستگی دارد).
در نهایت این دریافت حاصل میشود که برخلاف دوگونه شهروندی در نظام های دموکراتیک و اقتدارگرا که به ترتیب عمدتا مبتنی بر حق محوری و تکلیف محوری است، در نهج البلاغه، امیرمؤمنان علیه السلام به شهروندی مبتنی بر محوریت حق و تکلیف به صورت متقابل معتقد است.
روایات اسلامی بر ضرورت زمینه سازی امر ظهور و خوش پیمانی با امام عصر تاکید دارند. از این رو باید دید مهم ترین بایسته های نظری و عملی و نافذترین اکسیر در سرعت بخشی به فرایند ظهور و رفع موانع آن چیست.
مقاله این فرضیه را پی می گیرد که نقش و کارکرد جامعه ولایی و حکومت ولایی در این زمینه سازی بی بدیل است، اما کارکرد جامعه ولایی تا حکومت ولایی فاصله بسیاری دارد؛ زیرا هرچند در جامعه ولایی آحاد ملت با پذیرش ولایت و مرجعیت دینی برای زمینه سازی گامی لازم برداشته اند، وجود چالشی چون حاکمیت طاغوت و تعبید مردم، نرخ رشد زمینه سازی را کم رنگ می نماید، در حالی که وضع در حکومت ولایی (جامعه ولایی واجد حکومت ولایی) به گونه دیگری است؛ چرا که حکومت ولایی با شاخصه ها و سازوکارهای درونی و هم چنین قدرت نرم افزاری و سخت افزاری خود، موجبات افزایش نرخ رشد زمینه سازی ظهور را رقم می زند.
به بیان دیگر، دکترین حکومت ولایی می تواند با رشد و گسترش معرفت، معنویت و بیداری در سطح منطقه ای و فرامنطقه ای و هم چنین به چالش کشاندن استکبار جهانی موعودستیز، جهان را برای پذیرش موعود آخرالزمان مهیا نماید. در واقع، رویش حکومت ولایی را می توان آغازی برای آغاز افول جبهه مستکبر زمینه سوز و پایان مظلومیت جبهه زمینه ساز و در نهایت ظهور منجی معنویت و عدالت دانست