خطف و آدم ربایی در همه دوران ها أمری رایج بوده که با انگیزه های مختلف انجام می شده است. مشتقات واژه «خطف» در سه جای قرآن آمده است. این مقاله به دنبال بررسی خطف در قرآن کریم و قانون مجازات اسلامی است. آیات متعددی بیانگر آن است که انسان دارای کرامت است و بر پایه این أصل، انسان آزاد است و کسی حق ربایش و سلب آزادی از او را ندارد. این نگاه قرآنی در حالی است که در جامعه جاهلی عصر نزول آدم ربایی أمری مرسوم بوده است. قرآن کریم با این پدیده به مبارزه برخاست و با عنایت به دستورات معصومان^ قوانین مختلفی در این باره وضع گردید، چنانکه در حال حاضر از نظر قانونی برای مجازات مرتکبان به این جرم به صورت خاص، یک ماده و به صورت عام، چندین ماده از قانون مجازات اسلامی اختصاص یافته است و در منابع قوانین کیفری علیه آدم ربایان مصوبات فراوانی وضع شده است
شورا در اسلام سابقه ای دیرین دارد.، مشورت منطبق با قرآن و سیره پیامبر(ص)در شکوفایی تربیتی و اخلاقی مسلمانان نقش مهمی داشته، نوع نگرش به شورا و کارکرد آن اسباب رشد و بالندگی جامعه و در برهه هایی موجب اختلاف و انحراف بوده است، قرآن بر شورا امر کرده و با شرایطی آن را یک اصل بر می شمارد. این مقاله افزون بر بیان جایگاه شورا و اصول حاکم بر مشورت، به توصیف نقش تربیتی و اجتماعی آن بر اساس عملکرد شورایی پیامبر (ص) و ائمه می پردازد و با تکیه بر اسناد و روایت ها به تحولات شورا در دوره خلفا پرداخته تا آثار این تحول و انحراف از اصول ترسیم شده اسلام، در اقدامات اخلاقی و تربیتی حاکمان اموی را آشکار سازد
ارتباط دین با جنگ های رخ داده یا در حال وقوع در جهان، مسئله ای است که امروزه به موضوع مورد گفت وگو میان افراد تبدیل شده و بعضی از اندیشمندان حوزه دین را به اظهارنظر در این باره واداشته است. مقاله ای از هانس کونگ، استاد برجسته الهیات کلیسایی، منتشر شده که همین مسئله با محوریت سه دین توحیدی یهودیت، مسیحیت و اسلام در آن مورد بررسی قرار گرفته است. اما ازآنجاکه بخش زیادی از این مقاله، مربوط به بحث جهاد در اسلام می شود و او به عنوان فردی غیرمسلمان، در این زمینه اظهارنظرهایی کرده است، به نظر می رسد ارزیابی سخنان او ضروری باشد. نوشته پیش رو، با هدف حفظ حقیقت اسلام و ارائه سیمای اصیل آموزه های آن، به بازنگری مقاله کونگ با روش تحلیلی انتقادی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که مقاله او به رغم داشتن جنبه هایی مثبت، با نکات منفی قابل توجهی در معرفی این آموزه مهم اسلامی درآمیخته است.
در طول چهارده قرن گذشته تفاسیر مختلفی در سبک و روش های متنوع ظهور پیدا کرده اند که هر کدام در صدد بیان و توضیح مفاهیم قرآنی بوده و تلاش داشته اند تا معارف حیات بخش این کتاب آسمانی را به مردم منتقل کنند، اما در قرن اخیر و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، تلاش اندیشمندان دینی برای بهره مندی از قرآن کریم با رویکردهای اصلاح طلبی و اجتماعی همراه بوده که باعث شده، سبک جدیدی در بیان و آموزش تفسیر قرآن کریم ظهور کند. از جمله شخصیت های علمی و قرآنی سده اخیر که نقش بسیار مهمی در جریانات سیاسی اجتماعی انقلاب اسلامی ایران داشته و اقدامات ارزشمندی در زمینه تحولات علمی و فرهنگی جامعه انجام داده است، آیهالله مهدوی کنی(ره) می باشد که به دلیل اشتغالات سیاسی و اجتماعی، متأسفانه کمتر به عنوان یک اندیشمند و مفسر قرآن شناخته شده و جامعه علمی کشور کمتر با آراء و اندیشه های قرآنی ایشان آشنا هستند. این مطلب، ضرورت پرداختن به نظرات این شخصیت قرآنی اجتماعی و پژوهش در زمینه اندیشه های قرآنی ایشان را بیش از پیش نمایان می کند. در این مقاله تلاش شده تا به صورت اجمالی، برخی از ویژگی های سبک تفسیری ایشان معرفی شده و نمونه هایی از آن بیان شود. مسئله محوری، طرح موضوعات شایسته تحقیق، تفسیر ترتیبی با رویکرد موضوعی، توجه ویژه به ترجمه صحیح و نقش اِعرابی واژگان، نگاه عبرت گیرانه از تاریخ اسلام، تفسیر با رویکرد اجتماعی و کاربردی، تفسیر با هدف آموزش روش صحیح تفسیر و تفسیر با هدف اعتلای حکومت اسلامی بخشی از مواردی است که در این مقاله احصاء و تبیین شده است.
هدف این پژوهش بررسی مبانی تربیت اجتماعی و ضرورت آن از منظر علامه جوادی آملی است. این پژوهش از نوع کیفی است و با استفاده از روش اسنادی−تحلیلی انجام شده است. بدین منظور، اندیشه های اجتماعی علامه که بر ایده «انسان به عنوان حیّ متألّه» استوار است بررسی و براساس آن ادله ضرورت تربیت اجتماعی استنباط شد. حی بودن انسان، جایگاه خلیفه الهی، وجود طبقات گوناگون در جامعه و وجود اختلافات و خودخواهی ها مباحثی است که در این قسمت مطرح شد. همچنین مشخص شد بر اساس دیدگاه علامه جوادی اگر تربیت اجتماعی صبغه الهی داشته باشد، می تواند انسان را در حیات متألهانه تا رسیدن به مقام خلیفه اللهی رشد دهد و بالا ببرد. در غیر این صورت، عاملی برای انحطاط نزول وجودی انسان خواهد بود. لذا شناخت تربیت اجتماعی و عناصر آن و نیز شناخت مؤلّفه های ارتقاء سطح تربیت اجتماعی، براساس آموزه های دینی (تربیت متألّهانه) ضرورت می یابد. با توجه به این نکته مبانی به دست آمده عبارتند از: حب ذات، غایتمندی انسان، هدایت مند بودن انسان و نیز مسئله گزینش اجتماع یا همان هجرت که در قرآن کریم به آنها اشاره شده است.
چنانچه خاستگاه و زمینه های پیدایش و شکل گیرى شبهه در افراد جامعه تبیین گردد و از بین برود، شبهه افکنان در راهبردهای خود برای اضمحلال هویت و اعتقادات اصیل جامعه موفق نخواهند شد. بنابراین تبیین خاستگاه شبهه، شبهه پذیری و شبهه افکنی به جامعه کمک مى کند، تا از تکوین ابتدایی و شکل گیرى شبهه، رشد و انتشار آن، جلوگیرى کند. در صورت نشر شبهه نیز به جامعه کمک می کند تا گام اول مواجهه با آن را به درستی بردارد. پژوهش حاضر با هدف شناخت خاستگاه شبهه، شبهه پذیری و شبهه افکنی بمثابه مبنای معرفتی لازم در مواجهه با شبهه و رفع آن انجام گرفته است. بدین جهت در مقام اثبات، به بازتقریر خاستگاه آنها در فرهنگ اصیل اسلام پرداخته است. روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. با توجه به ماهیت پژوهش و نوع نگرش به موضوع، برای استنباط و تحلیل، جمع آوری دادهها و اطلاعات به روش اسنادی صورت پذیرفته است. یافتهها بیانگر این است که شبهات، ریشه در ملکات نفسانی انسان دارند؛ اگر چه عوامل بیرونی متعددی در تکوین و پذیرش شبهه نقش دارد لکن آنچه شبهه پذیری را ممکن می سازد خاستگاه درونی شبهه در انسان است. بنابراین برای مواجهه با شبهات سه مؤلفة اساسی مورد نیاز است: 1. تحلیل علل وجودی شبهه پذیری 2. تحلیل علل ثبوتی ایجاد شبهه و شبهه افکنی؛ 3. تبیین عناصر شبهه پرداز و اهداف آنان برای پشتیبانی خرد مخاطبان در جهت عدم پذیرش شبهه.
در رویارویی با پدیده بزهکاری دو رویکرد اساسی متصور است، یکی رویکرد ارزش محور که تعیین رفتار مجرمانه و واکنش در قبال آن را بر اساس ارزش های جامعه به طور جزمی پیش بینی می کند و اجرای آن را در هر شرایط و به هر قیمتی لازم و مفید می داند و دوم رویکرد مدیریت خطر یا به تعبیری ریسک که به جای نگاه صرفاً هنجاری و ارزشی معتقد است باید جرم را به عنوان یک پدیده اجتماعی (که ساختار جامعه اصلی ترین عامل آن است) پذیرفت و مدیریت کرد. بر اساس نظریه مدیریت ریسک چه بسا در مواردی باید برای اجتناب از رفتارهای پرخطر، رفتارهای با خطر کمتر را جرم زدایی کرد که گاهی این امر با نگاه هنجاری همسو نیست. سیاست جنایی بر اساس این نظریه بر برخی مبانی و اصول فقه امامیه منطبق است که باید بررسی شوند. مباحثی مانند قاعده اهم و مهم، دفع افسد به فاسد و امثال آنها شاید به عنوان اصلی ترین مبانی این رویکرد، باب سخن جدیدی در سیاست جنایی جمهوری اسلامی ایران باشد.
این تحقیق بر اساس نظریه بازنمایی استوارت هال پیش رفته و بر آن است با اتخاذ این روش نسبت میان فهم آخرالزمانی و درک پایان تاریخی را با فتح ایران توسط اعراب مسلمان را با توجه به مفاد متن کتاب دینکرد بیان کند. از این قرار، می توان این فرضیه را مطرح نمود که گزاره یا باور معنا داری خارج از گفتمان دین زردشتی برای پیروان آن دین وجود ندارد و علل رخدادها بیش از آنکه در پرتو واقعیت معاصر فهم شوند، در زمینه و بستری درون گفتمانی درک و تفسیر می شوند. کارویژه نظریه بازنمایی در اینجا، سنجش ریشه و تبار واقعیت نیست، بلکه تلاش برای شناخت این نکته است که درک آن واقعیت [فتح ایران] با چه رویه ها، نشانه ها، رمزها و صورت بندی های معنایی در گفتمان زردشتی همبستگی و هم آوایی پیدا می کند. گفتمان مزبور، روایت شکست ایرانیان و فتح ایرانشهر را با عناصر امیدبخش پایان هزاره، ظهور موعود و پایان تاریخ این همان می کند.
گفتمان نظام سازی فقهی، از جمله رویکردهای مهم در باب تولید علم دینی و علوم انسانی-اسلامی می باشد که نظریه پرداز اصلی آن، شهید محمد باقر صدر می باشد. ایشان گفتمان نظام سازی فقهی را با ادبیات اقتصادی و با نگارش کتاب «اقتصادنا» رشد و گسترش داد؛ با این حال، بسیاری از زوایا و ابعاد این رویکرد مغفول مانده است و نیاز به طرح و بحث جدی دارد. یکی از مهمترین این موضوعات (و شاید مهمترین موضوع) نحوه تامین حجیت «نظام» در اندیشه نظام سازی فقهی است که دغدغه این پژوهش به شمار می رود. در این پژوهش ابتدا بحث از علم دینی و ضرورت نظام سازی فقهی در اندیشه اسلامی و شهید صدر بحث می شود. بعد از تعریف اصطلاحات و واژگان دخیل در پژوهش، اهمیت و ضرورت تامین حجیت برای نظام های اسلامی تولید شده بیان می شود و همچنین تبیین این مسئله که نظام سازی فقهی برای تامین حجیت با چه چالش هایی مواجه می باشد، را بررسی می نماید. در ادامه دو الگوی موجود در باب تامین حجیت نظام طرح و نقد می شود؛ الگوی اول مبتنی بر اصل استقراء بوده و الگوی دوم نیز بر اساس اصل مصلحت است، که هر دو الگو با کاستی هایی مواجه می باشد. در ادامه، الگوی مختار که تامین حجیت نظام های فقهی را بر اساس ماهیت نظام در نظام سازی فقهی عهده دار می شود، طرح می گردد. در پایان نیز برخی اشکال ها و نقدهای احتمالی نیز طرح خواهد شد.
در دوران معاصر، تفسیر بیانی، مکتبی نوین در روش تفسیر قرآن و دنباله رو شیوه کلاسیک و کهن ادبی در تفاسیر قرآن است. گر چه سلسله جنبان اندیشه های این مکتب تفسیری، سیّد جمال الدین اسدآبادی و پس از او، به طور ویژه، شیخ محمّد عبده بوده است، لکن پایه گذار و نظریّه پرداز این مکتب تفسیری را امین خولی(1895– 1966م.) می شناسانند. همو بود که مبناها و قواعدی کلّی را در معناشناسی واژگان و آیات قرآن مطرح ساخت که هدف عمده و نخستین تفسیر را که فهم ادبی خالص و محض قرآن، بدون در نظر داشتن هیچ پیش شرط دیگر است، تحقّق بخشد. شاگرد، همراه، همسر و پیرو وی، بنت الشاطی در دیباچه التفسیر البیانی ، خود را به عملی ساختن مبانی امین خولی ملتزم دانسته و تلاش نموده تا آنها را در تفسیر به کار گیرد. در پژوهش حاضر، بازخورد و نتیجه این التزام، همسویی ایده و عمل و تطبیق تفسیر با آن مبانی را –تنها در سوره «علق»- بررسی خواهیم کرد. در پایان روشن خواهد شد که وی در مواردی همچون تفسیر بر اساس ترتیب نزول، تفسیر موضوعی، معناشناسی یک واژه از رهگذر استقصای واژگان مشابه و... مبانی خود و خولی را در تفسیر عملی نساخته است و این موارد، از حدّ نظریّه خارج نگشته است.
در مقاله حاضر، آموزههای محیط زیستی طبیعی اسلام و زرتشت با تکیه بر دو کتاب قرآن و وندیداد بهصورت تطبیقی و استناد کتابخانهای بررسی شده است. اشارههای محیط زیستی قرآن، علاوه بر اهداف اولیه و ظاهری مانند حفظ محیط زیست، نهی از تباهی و آلودگی آن، تشویق به بهرهوری صحیح از نعمتهای الهی، به اهدافی با لایههای فراظاهری چون التفات به مالکیت حقیقی خدا در طبیعت، رسیدن انسان به شهود خدا، توجه انسان به مقام خلیفهاللهیاش و مقدمهبودن طبیعت ناسوت برای رسیدن به ملکوت لاهوت نیز تنبّه میدهد. این در حالی است که آموزههای محیط زیست طبیعی وندیداد گرچه در اصلِ آبادی و نفی تباهی محیط زیستی با قرآن مشترک است، بیشتر به بیانهای جزئی در قالب اصل تقدّس عناصر چهارگانه و گاهی معارض با عبارات خود یا علم تجربی جدید پرداخته است. از ثمرههای مطالعه آموزههای محیط زیستی در اسلام و زرتشت، جهتدادن به آموزههای محیط زیستی و مرتبطساختن آن با مسئله انتظار برای رسیدن بشر به دوران طلایی سوشیانس و مهدی(ع) است؛ زیرا طبیعت در آن دوران تمام استعداد بالقوّه خود را به فعلیت میرساند و اکوسیستم طبیعی در بهترین حالت ممکن قرار میگیرد.
این پژوهش، بر اساس دو نظام وحدت تشکیکی و وحدت شخصی ملاصدرا به بحث از مرگ پرداخته و نگارندگان درصددند با استفاده از مبانی انسان شناختی به تبیین مرگ بپردازند؛ مهمترین این مبانی عبارتند از: چند ساحتی بودن انسان، اشتداد وجودی، حدوث جسمانی نفس و بقای روحانی آن، مسئله» نفس و رابطه» آن با بدن، مقامات انسانی و مظهر اسماء الهی بودن. ملاصدرا مرگ را به سه نوع طبیعی، اخترامی و ارادی تقسیم کرده است. بعقیده» او نفس در مرگ نقش اصلی و فعال دارد. پرسش اساسی پژوهش حاضر اینست که مبانی انسان شناختی مرگ از دیدگاه ملاصدرا چیست؟ مرگ از نظر او، امری وجودی و بمعنای اِعراض ارادی یا اجباری یا تکوینی نفس از عالم محسوسات است. مرگ در دو نظام فلسفی صدرالمتألهین، دارای دو چهره» متفاوت است؛ در نظام وحدت تشکیکی، قطع رابطه با بدن در پرتو اشتداد وجودی و در نظام وحدت شخصی، قطع رابطه از اسمی و پیوستن به اسمی دیگر در پرتو تجلیات متنوع است. کلیدواژگان: مرگ، حدوث جسمانی و بقای روحانی، وحدت تشکیکی، وحدت شخصی، ملاصدرا.
ابن ابی الحدید معاویه را به کفر و الحاد متهم کرده و با ذکر شواهدی نشان می دهد که او به نبوت پیامبر اسلام(ص) هیچ باوری نداشته است و معتقد است که او با استخدام گروهی از منافقین و دین به دنیا فروشان، دست به جعل حدیث زده و چنان در این میدان اسب تاخته که دوران خود را به دوران اوج جعل حدیث تبدیل کرده است این دیدگاه او نسبت به معاویه، حق طلبی و کمتر بودن تعصب او نسبت به اکثریت علمای اهل سنت را نشان می دهد معاویه با صدور نامه های پی در پی به کارگزارانش و در یک سیاست چهارمرحله ای و با کمک گرفتن از برخی صحابه و تابعین، ابتدا مردم را از نقل فضائل اهلبیت(ع) بازداشت و مردم را از معاشرت با آنها نهی کرد، سپس سعی کرد شیعیان آنها را در انزوا قرار دهد، لذا دستور داد در مجامع عمومی آنها را راه ندهند و حتی شهادت آنها را نپذیرند. در مرحله سوم دشمنا
هدف از این تحقیق شناسایی مولفه های انگیزه بخش مناجات خمسه عشر بر انس دانش آموزان با خدا بود. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه تبادکان مشهد در سال تحصیلی 1398-1399 به تعداد حدود 6150 دانش آموز بود که بر اساس جدول مورگان 360 دانش آموز به عنوان نمونه از طریق نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) بود. به منظور گردآوری داده ها در بخش کیفی، متن مناجات خمسه عشر با بهره گیری از نرم افزار کیفی NVivo10 مورد مطالعه قرار گرفت و سپس از طریق کدگذاری باز و محوری، مولفه های موثر بر انس با خدا شناسایی گردید. همچنین، براساس مولفه های استخراج شده پرسشنامه محقق ساخته 32 گویه ای با طیف 5 ارزشی لیکرتی(خیلی کم، کم، متوسط، زیاد و خیلی زیاد) تدوین گردید. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه توسط اساتید صاحب نظر تایید شد. پایایی پرسشنامه 935/0 آلفای کرونباخ محاسبه گردید. در بخش کمی، برای تجزیه وتحلیل داده ها نیز از مجموعه آمار توصیفی و استنباطی شامل آلفای کرونباخ، میانگین واریانس استخراج شده، جذر میانگین واریانس استخراج شده، کولموگروف-اسمیرنف، تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل عاملی تأییدی، آزمون t تک نمونه ای از طریق نرم افزارهای NVivo10 ، SPSS24 ، Smart-PLS استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که مولفه های مستخرج از مناجات خمسه عشر (حق الله، حق المعصوم، حق الناس و حق النفس) تاثیر به سزایی در انس دانش آموزان دختر با خدا دارد.
در این مقاله، آراء و نظرات امام محمد غزالى در باب علم و معرفت بررسى مى شود. با اینکه دو مفهوم «علم» و «معرفت» از یکدیگر متمایزند، با تسامح مترادف به کار برده شده اند تا چشم اندازى از دیدگاه غزالى در باب معرفت یقینى و حقیقت علم به دست آید؛ همان گونه که غزالى در برخى از کتب خود مانند «احیاءالعلوم» و «میزان العمل»، این دو واژه را مترادف و ملازم هم به کار مى بندد و در برخى مواضع بین این دو کلمه تمیز قایل مى شود. در این زمینه، به بررسى سیر معرفت شناختى غزالى پرداخته مى شود. غزالى با نگرش صوفیانه، معارف قلبى و اقرار به ارزش و حدود برهان فلسفى، نفوذ ویژه اى در تصوف نهاد که خود اسباب مؤثر در تفسیر و معنى تازه اى از علم و معرفت بین مسلمانان گردید. غزالى با تأمل در دو طریق عمده کسب معرفت و علم، یعنى طریق قلبى و عقلى، سعى در شناخت ارزش و مقاصد علوم نموده است. در نهایت، در تلقى غزالى، طریق قلب یگانه طریق مطمئن براى نیل به مقصد نهایى یعنى سعادت است که مقصود تمام عارفان است.
اهمیت روش شناسی ناشی از نقش تأثیرگذار روش در موفقیت و شکست یک پژوهش است. به همان اندازه که روش در پژوهش اهمیت دارد، روش شناسی به عنوان علم درجه دو در داوری، گزینش و الگوگیری از روش ها نقش دارد. یکی از عرصه هایی که نیازمند روش شناسی است، عرصه استنباط های ائمه: از قرآن است. اگر این پیش فرض را بپذیریم که ائمه احکام شرعی را از قرآن استنباط کرده اند، آن گاه این پرسش مطرح می شود که شیوه استنباط آنان چگونه بوده است؟ چه مبانی و قواعدی را به کار گرفته اند؟ و چه ویژگی هایی در شیوه آنان وجود دارد؟ این پژوهش که خود به روش توصیفی- تحلیلی سامان یافته، در صدد است به این پرسش پاسخ دهد و بکوشد تا حد توان، مختصات روش استنباط ائمه را بیان نماید. دستاورد این پژوهش آن است که استنباط های ائمه مبتنی بر پیش فرض های خاصی نسبت به قرآن و غیر قرآن بوده است و قواعد گوناگونی را که قدر مشترک همه آنها عقلایی بودن است و بعضاً در علوم مقدماتی اجتهاد مورد بحث قرار نگرفته، به کار برده اند. ازاین رو ائمه را می توان بنیانگذار قواعد استنباط شریعت دانست.
توجه به ویژگیهای جهان آخرت و مقایسه» آن با شرایط دنیوی، در بسیاری از آثار ملاصدرا مشاهده میشود و «زمان» یکی از آن ویژگیهاست. با این پیشفرض پذیرفته شده در حکمت متعالیه که معاد جسمانی و وجود جسم اخروی امری ضروری است، این پرسش مطرح میشود که آیا در آخرت نیز زمان وجود دارد؟ و در صورتیکه پاسخ مثبت باشد، کم و کیف آن و تفاوت و شباهتش با زمان دنیوی چیست؟ مقاله حاضر درصدد پاسخ دادن به چنین پرسشهایی درباره زمان است و به این نتیجه رسیده که لازمه اعتقاد به معاد جسمانی، وجود نحوه یی از زمان است که متناسب با عالم آخرت و وجود جسمانی آخرتی باشد. این نحوه از وجود زمان، مرتبه یی کاملتر و شدیدتر از وجود دنیوی زمان دارد و از ویژگیهای مرتبه آخرتی، همچون نسبی بودن احساس گذر زمان، تأثیر گذاری میزان و مرتبه تجرد افراد در کندی یا سرعت سپری شدن وقت رخدادهای اخروی، و تناسب ادراک گذر زمان با غلبه وجهه ملکی یا ملکوتی بر هر فرد (در طول حیات دنیوی) را برخوردار است.
کانت قضیه المعتزله وتوسعها فی العراق من القضایا المهمه جداً فی الدراسات الخاصه بهذا المجال. لذا، یتطرق هذا البحث إلى سبب انتشار أحد التیارات الرئیسه فی التاریخ الإسلامی وهو تیار المعتزله فی العراق بالاعتماد على نظریه الانتشار، وذلک بالترکیز على مدینتی البصره وبغداد. تبین هذه النظریه انتشار ظاهره محدده مقارنه بالأماکن الأخرى. تشیر نتائج البحث القائمه على نظریه الانتشار المنتظم إلى تأثیر البیئه الجغرافیه على ظهور مذهب المعتزله وانتشاره ضمن إطار الزمان والمکان، بالإضافه إلى تصنیف فتره انتشار المعتزله على أساس الشروخ الداخلیه والعلاقات بینهم وبین الخلفاء، ولیس على أساس الترتیب الزمنی، بینما تشیر نتائج البحث الأخرى إلى أن المناظرات وجهاز الخلافه ونهضه الترجمه والموالی کانت من أهم قنوات انتقال المعتزله وانتشارهم.