کتاب آقای مایکل کوک مورّخ سرشناس امریکایی انگلیسی با نام امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی در نوع خود اثری تاثیر گذار به ویژه در جامعه علمی ایران اسلامی بوده و از این رو بارها ترجمه و نشر یافته است فصل هجدهم به منزله شاه بیت این کتاب می باشد که در آن پرده از اندیشه ی راهبردی و استراتژی نویسنده در مواجهه با جامعه اسلامی و ایران اسلامی پس از تحولات چند دهه اخیر و تأثیری که تمدن غربی بر جوامع کهن اسلامی در این تحولات داشته و دارد، بر می دارد. از این رو نقد و بررسی بخش اول فصل هیجدهم کتاب در دستور کار مقاله ی پیش رو، قرار دارد و طیّ آن آشکار خواهد شد که برخلاف پیش بینی نویسنده نمی توان در آینده شاهد اضمحلال جوامع اسلامی در تمدن غرب باشیم بلکه بر اساس قوانین و سنت های الهی و ادله ی تاریخی مسئله بر عکس می باشد. در این میان اگر چه تفاوتهای مهمی میان جامعه سنّیان و امامیه وجود دارد که نمی توان منکر بود، و اگرچه لایه های از نویسندگان روشنفکر جامعه ی مسلمانان و ایرانیان سعادت را در گرایش به غرب و استحاله ی جامعه ی اسلامی به سمت فرهنگ غربی، می شمارند. ولی این نظر وجه غالب حرکت فرهنگی مسلمانان به ویژه امامیه و ایرانیان محسوب نمی شود و این جامعه در این طوفان حوادث، نه با سلب و مردود شمردن مطلق و نه با ایجاب و خوش بینی و اعتماد ساده لوحانه بلکه در پیش گرفتن مسیری میانه راه خود را پیدا خواهد کرد.
آیه 17 سوره هود از جمله آیاتی است که به دلیل ارتباط آن با ولایتِ امام علی (ع) و نیز ابهام در مصادیق واژگان « شاهد » ، « بینه » و « صاحب بینه » در میان دانشمندان مورد بحث قرار گرفته است. گردآوری اطلاعات در این مقاله کتابخانه ای و پردازش آن ها به روش تطبیقی و تحلیلی است. در این مقاله پس از بررسی مبانی فکری و اعتقادی و رویکرد علامه طباطبایی و رشیدرضا و نیز بستر و پیشینه ی فکری این دو مفسر شیعه و سنی، به مصادیق واژه های مذکور پرداخته شده است. بر این اساس علامه طباطبایی با تکیه بر ادله برون متنی و درون متنی بر این باور است که مصداق « شاهد » از باب تطبیق، امام علی(ع) بوده و مراد از « بینه » مطلق بصیرت الهی می باشد و نیز جمله « أفَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّه » ِ را منطبق بر رسول خدا(ص) دانسته و « صاحب بینه » را منحصر در رسول خدا نمی داند. در مقابل، رشیدرضا « بینه » را به معنای حجت عقلی و نور فطری دانسته و معتقد است که مراد از « صاحب بینه » کسانی هستند که در زندگی خود چیزی غیر از لذات و زینتهای دنیا را نمی خواهند. همچنین او یکی از مصادیق « شاهد » را قرآن دانسته است.
این مقاله درصدد بررسی مسئلة خدا و تفسیر وجودشناختی او در مکتب «ودانته» می باشد. این مکتب، مهم ترین و عمیق ترین مکتب فلسفی عرفانی آیین هندو است که مبتنی بر آخرین قسمت های «وده ها»، به عنوان مقدس ترین متون آیین هندو تلقی می شود. گرچه در سرودهای آغازین وده ها، سخن از ستایش خدایان است، اما در سرودهای پایانی، خدای یگانه حضور می یابد و گویی خدایان دیگر، جلوة این خدای واحد بودند. مکتب ودانته نیز بر آخرین بخش های وده ها، که گرایش به توحید در آن آشکار است، مبتنی شده است. متفکران این مکتب، تفاسیر متعددی در بارة خدا و مسئله وحدت وجود ارائه کرده اند که مهم ترین این تفاسیر، از سوی شنکره و رامانوجه ارائه شده است. شنکره مکتب «ادویته ودانته»، یعنی عدم ثنویت مطلق را پایه گذاری و هرگونه دوگانگی میان انسان و خدا را نفی کرده، و به وحدت وجود مطلق معتقد شد. در مقابل، رامانوجه عدم ثنویت را تعدیل کرد که به این دیدگاه، آیین عدم ثنویت تعدیل شده یا «وِیْشیْشته دِویته» می گویند. رامانوجه، تمایز میان انسان و خدا را پذیرفت و از وحدت وجود مطلق فاصله گرفت. به نظریة رامانوجه، «نظریة وحدت مُکیَّف» می گویند.
رسانه ها در دنیای امروز، فکر، فرهنگ، رفتار و هویت فرهنگی جوامع را شکل می دهند و می توانند در بهبود وضعیت زندگی انسان و گسترش صلح و امنیت جهانی موثر بوده و زمینه ساز ارتقای اخلاق و معنویت باشند. در این میان، حوزه علمیه در شرایط کنونی و در عرصه جنگ رسانه ای با ایجاد تعامل با رسانه ها می تواند به عنوان چشم و زبان انقلاب اسلامی برای انتشار پیام انقلاب و اندیشه اسلام ناب محمدی قلمداد شود. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی عرصه های تعامل حوزه علمیه و رسانه ها در سخنان مقام معظم رهبری و ارائه الگوی مطلوب و راهکارهای تحقق این تعاملات است. آن چه از بررسی اسنادی سخنان مقام معظم رهبری درباره تبیین وظایف حوزه علمیه و رسانه ملی به دست می آید، این که به طور مستقیم و غیر مستقیم به 3 مقوله اصلی حمایت، هدایت و نظارت و زیرمقوله های آن اشاره شده است. در مجموع، 3 مقوله و 33 زیرمقوله شناسایی و احصا شد که ناظر به آن ها 373 راهکار و روش برای تعامل حوزه و رسانه ها بیان شده است؛ این راهکارها در قالب جدول به عنوان راهکارهای بالقوه در نتیجه گیری تحقیق بیان شده است که با روش مصاحبه عمیق با 9 نفر از استادان حوزوی متخصص در عرصه رسانه صورت گرفته است.
با تقسیم موجود به مجرد و مادی در فلسفه و بیان احکام و ویژگی های هریک از آن دو، برخی اندیشمندان بر این اعتقادند که در مواردی میان دیدگاه های فلسفی و ظاهر برخی متون دینی (آیات و روایات) درباره احکام مجردات، تعارضاتی وجود دارد؛ اما آیا اساساً تقسیم مخلوقات به مجرد و مادی از منظر متون دینی مورد توجه و پذیرش است تا بتوان گفت که در بیان احکام آنها میان متون دینی و فلسفه تعارض وجود دارد؟ به نظر می رسد برای اینکه به دیدگاه متون دینی در پذیرش تقسیم مزبور دست یابیم، سه موضع از آیات و روایات را می توانیم مورد بررسی قرار دهیم: 1. مواردی که به بیان خلقت اولین مخلوق خداوند متعال پرداخته شده؛ 2. مواردی که به وجود و اوصاف ملائکه توجه شده؛ 3. مواردی که تقسیماتی درباره عوالم هستی و انواع موجودات ارائه شده است. به نظر می رسد از مجموع آیات و روایاتی که در این مواضع وارد شده اند، بتوان تقسیم موجودات به مجرد و مادی را از متون دینی به دست آورد.
مسئلة شأن اخلاقی، از مباحث مهم فلسفة اخلاق است. با وجود اختلاف در جوانب گوناگون این مسئله، همة صاحب نظران بر این امر متفق اند که انسانْ واجد شأن اخلاقی است. مسئلة اصلی در این پژوهش، این است که با پذیرش تشکیکی بودن شأن اخلاقی، ایمان چه نقشی در تعیین سطح و درجة شأن اخلاقی انسان دارد. بنا بر آموزه های اسلامی، ایمان در تعیین مرتبة وجودی انسان نقش اساسی ایفا می کند. کسی که منکر خدا یا رسول یا قیامت است، از دیدگاه اسلام در مراتب نازلة وجودی قرار دارد. ایمانْ خود امری مشکک است که شدت و ضعف می پذیرد و ازآنجایی که مراتب انسانیت دایرمدار مراتب ایمان است، مراتب مختلف ایمان مراتب مختلفی از انسانیت را به دنبال دارد. این مراتب مختلف انسانی، مراتب تشکیکی شأن اخلاقی انسان را تشکیل می دهد که بر اساس آن وظایف فاعل های اخلاقی در برابر انسان تعیین می شود. براین اساس، بی ایمان از حداقل حقوق اخلاقی برخوردار است؛ ولی مؤمن حقوقی به مراتب بالاتر دارد و متناسب با مرتبة ایمانش شأن اخلاقی او نیز تغییر می کند. مؤمنی که ملکة پرهیزگاری در او استقرار یافته است و از گناه اجتناب می کند، نسبت به مؤمن فاسقی که چنین ملکه ای در او متجلی نشده است، از منزلت اخلاقی والاتری بهره مند است. روش گردآوری مطالب کتابخانه ای بوده و ارزیابی داده ها به روش توصیفی تحلیلی انجام شده است.
این پژوهش با هدف تعیین رابطه مکانیسم های دفاعی و دینداری در دانشجویان، و مقایسه مکانیسم های دفاعی و سطح دینداری پسران و دختران دانشجو با روش پژوهشی همبستگی انجام گرفت. در این مطالعه 798 نفر (423 دختر و 375 پسر) از دانشجویان کارشناسی رشته های غیرپزشکی دانشگاه های شهر تهران با روش نمونه گیری در دسترس شرکت داشتند. شرکت کنندگان پرسش نامه مکانیسم های دفاعی (40 DSQ) و باورهای مذهبی (برای سنجش دینداری) را تکمیل کردند. داده های به دست آمده با آزمون آماری همبستگی پیرسون و t در گروه های مستقل تحلیل شد. تحلیل داده های پژوهش نشان داد که همبستگی مثبت و معنادار میان سبک دفاعی پخته و سطح دینداری وجود دارد، به این معنا که افزایش میزان باورهای مذهبی موجب رشد فزون تر سبک دفاعی پخته می شود. رابطه بین سبک های دفاعی روان آزرده (ناسازگار) و دینداری منفی و معنادار است، ولی همبستگی معنادار بین دینداری و بعد دیگری از مکانیزم های دفاعی ناسازگارانه (سبک های دفاعی ناپخته) وجود ندارد. همچنین نتایج نشان داد که میانگین نمره های دختران در مکانیسم های دفاعی سازگارانه (پخته) و میانگین نمره های پسران در مکانیسم های دفاعی ناسازگارانه (روان آزرده) بیشتر است. تفاوت معناداری بین میانگین نمره های پسران و دختران در بعد دیگری از مکانیزم های دفاعی ناسازگارانه یعنی مکانیسم های دفاعی ناپخته وجود ندارد. همچنین تفاوت معناداری میان میانگین نمره های باورهای مذهبی در دختران و پسران وجود دارد، و میزان دینداری دختران بیش از پسران است.
زمینه. مسئله نیازمندی پیوسته جهان به خدا، و ضرورت حضور فاعلی و نقش خدا در کار عالم پس از آفرینش، از جمله مسائل اساسی الهیات در شمار است. هدف. این پژوهش تلاش می کند مسئله یادشده را در پرتو آیات قرآن و تحلیل عقلی حکمی بررسی نماید. روش. روش انجام این پژوهش کاربرد تحلیل عقلی، تفسیر و تحلیل گفتمانی توصیفات قرآن از نقش و حضور فاعلی خدا در جهان و نیاز دائمی جهان به خداست. یافته ها. بر اساس توصیف قرآن از رابطه خدا با جهان، همسو با تحلیل عقلی حکیمان مسلمان از امکان ذاتی و فقر وجودی ممکنات، جهان هستی نه یک حدوث تاریخی، بلکه عالمی سراپا نیاز و پیوسته در حال حدوث و متکی بر خدای قیوم است. نتیجه . خدای قرآن هماره در متن جهان حضور فاعلی دارد و عالم هستی و تک تک پدیده های آن، دائم در حال حدوث و تکوّن جدید و پیوسته نیازمند به خدای هستی بخش اند.
پژوهش گران فلسفة نظری تاریخ، که سرچشمة تفکر آنان وحی نیست، اراده و اختیار انسان را یگانه عامل پدیده های تاریخی می دانند و عوامل ماوراءالطبیعی را در تاریخ بی اثر می پندارند. آیا قرآن کریم دربارة سیر تحولات و رخداد های گذشتة انسان چنین دیدگاهی دارد؟ آیا تاریخ بشر مسیر خطی مستقیمی را از آغاز تا انجام طی می کند؟ وقایع آن قانونمند و تکرارشدنی است؟ سرنوشت محتوم است؟ یا در شعاع ارادة انسان مشیت الهی و عوامل متعدد دیگری روی می دهد؟ مقالة حاضر تحقیقی کتاب خانه ای و دین محور است که با تأمل بر آموزه های قرآن کریم و تقابل آن با اندیشة خردورزانة فیلسوفان حوزة تاریخ حاصل شده است و بر چندوجهی بودن تاریخ بشر تأکید دارد. برآیند این کاوش درون دینی آن است که قرآن تاریخ بشر را مایة عبرت و اعتبار می داند و اعتبار یعنی جریان داشتن قانون در تاریخ و امکان رویداد های مشابه در شرایط هم سان به این معنا که اراده و اختیار بشر ارادة الهی است و سنت هایی تغییرناپذیر در گذشتة انسان دخالت داشته است و تاریخ او هدف و غایت دارد؛ که در غیر این صورت عبرت در گذشتة حیات بشر باطل و بیهوده خواهد بود.
یکی از مهم ترین مباحثی که امروزه در عرصه فلسفهدین و فلسفهعلم مطرح است، موضوع «نسبت علم و دین» و «علم دینی» است. حکیم متألّه آیت الله جوادی آملی (مدّظلّه) در خلال مباحث کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» به طرح کلیاتِ دیدگاه خویش در این رابطه پرداخته است که می توان آن را چالش برانگیزترین نظریه درباره علم دینی دانست. لذا اشکالات و پرسش های متفاوتی درباره آن نظریه مطرح شده است که از جمله مهمترینِ آنها، «عدم انسجام» و همچنین «عدم کارآمدی و ثمربخشی به خصوص در ساحت علوم تجربی» می باشد. لذا در این نوشتار تلاش شده است تا بر محور اندیشه های آن حکیم متألّه، به ترتیب در جستجوی پاسخ این دو پرسش باشیم که «جهت نیل به یک الگو برای اسلامی سازیِ علوم تجربی چه باید کرد؟» و سپس «چنین طرحی در صورت بسط یافتن و عملی شدن، چه ثمرات و کارکردهایی به دنبال خواهد داشت؟» بنابراین مبتنی بر دیدگاه های ایشان، ابتدا ملزوماتِ دینی سازیِ علوم تجربی ذیل دو عنوان «اصول گزاره ای» و «اصول روش شناختی» تبیین گردیده، سپس ثمرات پیاده سازیِ این الگو ذیل پنج عنوان تبیین می گردد. در این بخش روشن می شود که در صورت تبدیل شدنِ این تئوری به یک الگوی عملیاتی، علم تجربی ثمراتِ چشم گیری خواهد داشت که «افزایش کارآمدیِ علوم تجربی و جهش تکنولوژی» یکی از آن ها خواهدبود.