قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام و کتاب آسمانی مسلمانان است. این کتاب مقدس از 114 سوره تشکیل شده که هر سوره در بر دارنده موضوعات مختلفی است. بیشتر موضوعاتی که قرآن به آن ها پرداخته است در بیش از یک سوره مطرح شده اند و این موضوعات مشترک بین سوره ها، نشانه ارتباط بین آن ها است. شناخت این ارتباطات موضوع مهمی است که می تواند به فهم بهتر قرآن کمک نماید. در این مقاله با کمک یکی از تفاسیر قرآن (تفسیر راهنما)، موضوعات مطرح شده در هر یک از سوره ها شناسایی گردیده و میزان شباهت بین سوره ها بر اساس موضوعات مشترک آن ها، با استفاده از معیاری کمّی و بهره گیری از روش های داده کاوی محاسبه گردیده است. در نهایت درختواره شباهت موضوعی سوره ها بر اساس معیار کمّی مورد نظر ترسیم و با استفاده از آن سوره های قرآن به خوشه هایی افراز گردیده اند.
کمال اول انسان، نفس ناطق اوست که مقوّم نوعیت انسان است و کمال دوم انسان، مانند علم و قدرت برای اوست. البته ادراکات حسی، خیالی، عقلی تا دیگر افعال و انفعالات و نیز همه اموری که پس از تحقق انسانیت بر انسان مترتب می شوند، کمالات ثانوی نوع انسانی به شمار می آیند. در مقاله پیش رو، کمال نهایی انسان که از سنخ کمالات ثانوی است، مستکمل مرتبه ای است که کمالی فراتر از آن برای وی متصور نباشد. دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی در باب کمال نهایی انسان با دو رویکرد به ظاهر متفاوت در نظام فلسفی و منظومه عرفانی ایشان قابل معناست. در نگرش فلسفی خواجه، کمال نهایی انسان از سنخ تکامل عقلانی و در شکوفایی عقل نظری است. انسانی که عقل نظری خود را به اوج رسانده باشد، به برترین مرتبه سعادت (وصول به عقل مستفاد) دست می یابد؛ اما از دیدگاه عرفانی که در امتداد همان نگرش عقلانی است، محقق طوسی کمال نهایی انسان را در مشاهده حضوری خداوند می داند. نفس انسانی با قدم گذاشتن در مسیر سیر و سلوک، پا را از کمالات عقلانی فراتر نهاده، فانی از خود می شود و جز خدا نمی بیند و به وحدت شهود می رسد. در پایان نوشتار، به ملاحظاتی درباره این دو نگرش فلسفی و عرفانی و رابطه آنها خواهیم پرداخت.
دین اسلام با برخورداری از منابع غنی «قرآن و سنت» برنامة تربیتی همه جانبه ای به جهانیان عرضه می کند. یکی از ابعادی که دین اسلام آن را به خوبی تبیین می کند، «سکوت» است. پژوهش حاضر بر موضوع جایگاه زبان سکوت در تربیت متمرکز است؛ به همین منظور، ابتدا معنای سکوت را در تربیت دینی مشخص می کند و سپس با تکیه بر قرآن و سنت، جایگاه سکوت را در این دو منبع تبیین می نماید. برای دستیابی به این هدف، ابتدا با مراجعه به قرآن و کتب روایی، معنای سکوت روشن شد و درنهایت، با تحلیل اطلاعات به دست آمده، جایگاه این مهم در تربیت دینی تبیین شد. نتایج این پژوهش نشان می دهد سکوت و خاموشی معادل واژة صمت و انصات، به معنای عفت کلام است و در روایات دینی اسلامی، سکوت با مؤلفه هایی همچون عقل ورزی، تفقّه و حلم رابطة مستقیمی دارد. درنهایت این نتیجه به دست آمد که در نظام تعلیم و تربیت کنونی، به دلیل انتقال حجم وسیع اطلاعات و داده ها، زمانی برای تفکر و تأمل وجود ندارد و راه برطرف کردن این خلأ، تجربة سکوت و فراهم کردن فرصتی برای آن است.
المفارقة تناقضٌ ظاهریٌ أدبیّ قدیمٌ قِدَم التذَوُّق الشعریّ والنثریّ للإنسان وإبداعه الفنیّ کما هی ظاهرة فنیة یستخدمها الشاعر المعاصر للتعبیر عن المعانی والألفاظ المتناقضة. وهی إثبات لقولٍ یتناقض معَ الرأی الشائع فی موضوعٍ ما بالاستنادِ إلی اعتبار خفیّ علی الرأی العامّ. المفارقة فی الاستخدام تعالج أهداف الأدیب أو الشاعر وتفتح له الطریق لیفصح عمّا یدور فی ذهنه ویعبّر عمّا یرید إلقاءه للمتلقّی باستعمالها. وهی تُستعمل من زمنٍ مدیدٍ فی الأدب لکن لا بصورة مضبوطة کاتّخاذها بعنوان فنّ مستقلّ فی العصر الحاضر. إنّ المفارقة توجد فی شعر أدونیس واضحةً ویصفها أدونیس مع أنواعها ویستعین بها لإبراز أفکاره و عواطفه. یسعی هذا البحث إلی تبیین المفارقة، أو البارادوکس اللفظیّ والمعنویّ، وتبیین مواضعها فی شعر أدونیس، الشاعر العربی المعاصر، کما یسعى إلى تحلیل شعره ویناقش کیّفیّة استعمال هذه الظاهرة عنده. وبعبارة أخری، یسعی هذا البحث إلی رصد وإضاءة السیاقات المفارقیّة فی نوعیها اللفظیّ والمعنویّ فی شعر أدونیس. وقد اتّضح لنا خلال هذه الدراسة أنَّ المفارقة ترکیب أساسیّ موضوعه مبنیّ علی الضدّیّة؛ ونتائج المفارقة عملیّة مشترکة بین المبدع ومحیطه فی البدء. وأدونیس کلّما استخدم هذه الظاهرة أراد بنوعٍ ما أن یرسم التراکیب والمعانی الّتی تدور فی ذهنه بأسلوب یختلف عن الأسالیب الّتی اتّخذها من سبقوه. لقد استخدم أدونیس المفارقة بنوعیها المعنویّة (کالتشاؤم والتفاؤل) واللفظیّة، واستطاع أن یکون متمایزاً کما هو.
ا راده یکی از مهمترین صفات انسان است. بین متکلمین و فلاسفه اسلامی در تفسیر اراده انسان و مبدئیت آن برای افعالش دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. این نوشتار به روش توصیفی- تحلیلی دیدگاه فخر رازی و ملاصدرا در باره حقیقت اراده انسان و مبدئیت آن برای افعالش را واکاوی کرده و به این نتیجه دست یافته است که از نگاه آنان، اراده انسان کیفی نفسانی بوده و تصدیق به وجود آن بدیهی است.فخر رازی با این که چند دلیل عقلی و نقلی برای اثبات استناد افعال انسانی به اراده الهی و عدم تأثیر اراده انسان در این افعال اقامه کرده است لیکن تفسیر بزرگان اشاعره از نظریه کسب را بر نتابیده و تفسیر جدیدی از این نظریه ارائه کرده که در آن، علاوه بر این که همه چیز- از جمله فعل انسان- به خداوند استناد دارد، قدرت و داعی انسان نیز در انجام فعلش تاثیرگذار است. از این رو، میان این دو مطلب ناسازگاری دیده می شود و دیدگاه وی در باره مبدئیت اراده انسان در فعلش گویا نیست. ملاصدرا فقط نظریه امر بین الامرین را مبین رابطه صحیح اراده الهی و اراده انسانی در این افعال دانسته است. بر این اساس، خداوند فاعل حقیقی فعل انسان بوده و اراده انسان نیز هر چند علت معدّ و واسطه ی ظهور اراده الهی در این فعل است، لیکن این اراده به طور حقیقی در فعل انسان اثر گذار است.
این پژوهش با هدف مقایسه مبانی ارزش شناختی مکتب پراگماتیسم با اسناد تحول بنیادین آموزش وپرورش جمهوری اسلامی ایران و به روش تحقیق توصیفی تحلیلی، انجام شده است. جامعه آماری موردنظر برای دستیابی به دیدگاه اسناد تحول بنیادین سه سند بالا دستی آموزش وپرورش شامل سند تحول بنیادین آموزش وپرورش، سند مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم وتربیت رسمی و عمومی و سند برنامه درسی ملی و برای مکتب پراگماتیسم، کلیه منابع در دسترس مرتبط با این دیدگاه بود. نمونه آماری آنها به ترتیب سند مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم وتربیت رسمی و عمومی و برای پراگماتیسم، 10 منبع معتبر و اصلی دردسترس بود که به صورت هدف مند انتخاب شدند. نتایج مطالعه حاکی از آن است که ازنظر توجه به موقعیت، شرایط و اقتضائات محیطی و بروز در عمل ارزش ها، اشتراکاتی ظاهری بین این مکتب پراگماتیسم و مبانی ارزش شناختی اسناد تحول بنیادین وجود دارد، ولی بین این دو، تفاوت های بنیادینی وجود دارد. دربحث ماهیت ارزش ها ازنظر پراگماتیسم، آنچه در زندگی عملی مفید و حلال مشکلات آدمی باشد، ارزش دارد. در نگاه اسناد تحولی اعتبار ارزش ها بر قرب الهی وابسته است. ارزش ها ازنظر پراگماتیسم ها از نوع نسبی و غیرمطلق بوده و در نگاه اسناد تحولی ارزش ها به غائی و ابزاری تقسیم و تعیین مراتب آن براساس غایت زندگی است. معیار تعیین ارزش پراگماتیسم ها، مطلوبیت و سودمندی در زندگی فردی و اجتماعی و در دیدگاه اسناد تحولی، مبتنی بر سه معیار دین، عقل و فطرت است. در بحث متافیزیک پراگماتیسم ها همه ابعاد انسانی را مادی دانسته و در اسناد تحولی دستیابی به مراتبی از حیات طبیه، محور زندگی است.