معرفت نفس از مهم ترین مباحثى است که همواره مورد تأکید فلاسفه و عرفا بوده و به دلیل ربط و پیوندى که با معرفت رب دارد، ضرورتى مضاعف یافته است. اندیشمندان و عارفان مسلمان براى فهم و ارائه تفسیرى دقیق از چگونگى سیر از معرفت نفس به معرفت رب، تلاش فراوان کرده اند. محیى الدین بن عربى و صدرالمتألهین، با دو رویکرد عرفانى و فلسفى، شناخت نفس را بهترین راه رسیدن به حقیقت هستى و شناخت خداوند مى دانند. در این مقاله با سیرى در مبانى نظرى و تحلیل آراى معرفتى این دو حکیم، کوشیده ایم چرایى و کیفیت گذر از نفس شناسى به خداشناسى را از دیدگاه آنان بررسى کنیم، تا علاوه بر یافتن نقاط اشتراک و اختلاف این دو دیدگاه، ربط و نسبت موجود میان این دو رویکرد عرفانى و فلسفى را در این موضوع خاص دریابیم. على رغم اینکه صدرالمتألهین الگوى ابن عربى را در کیفیت سیر از نفس شناسى تا خداشناسى مى پذیرد، اما درصدد برمى آید تا بر مبانى عرفانى محیى الدین برهان اقامه کند و آنها را بر اساس اصول فلسفى خود بازخوانى کند.
غدیر خم که در هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرت و در آخرین حجّ عمر گرانمایه پیامبر اکرم 9 به وقوع پیوست، تأکیدى محکم و متین بر خلافت و امامت امیرالمومنین امام على 7 به امر پروردگار بود که قرآن کریم، حدیث شریف نبوى و تاریخ، گواه غیرقابل انکار آن است. واقعه عظیم غدیر، مرزهاى دینى و تاریخى را درنوردیده و در ادبیّات نیز انعکاس یافته است تا آنجا که شاعران فراوانى از عرب و عجم و مسلمان و غیرمسلمان، نصب امیرالمومنین 7 را به امامت و ولایت به امر یگانه ایزد و به دست آخرین فرستاده 9 در اشعارشان به تصویر کشیده اند.
نکته قابل توجّه این است که حتّى سرسخت ترین دشمنان «سیّد الأوصیاء» از پنهان ساختن این حقیقت تابناک درمانده اند که از میان آنها مى توان به عمروعاص اشاره کرد.
این مقاله بر آن است تا ضمن بررسى قصیده جلجلیه و تحلیل
درون مایه هاى آن، دیدگاه سراینده اش را درباره غدیر خم و مسئله جانشینى پس از حضرت محمّد 9 با استناد به شواهدى از قرآن کریم و حدیث شریف و تاریخ، تبیین نماید و از رسالت ادبیّات در منعکس کردن حقایق بهره برد.
یکی از روش هایی که قرآن کریم برای پاسخ به سؤالات و شبهات دینی، فراروی مخاطبان خود قرار می دهد، روش استدلال است. قالب های این روش نیز متفاوت است. مسئله این تحقیق نشان دادن قالب های قرآنی در پاسخ به سؤالات و شبهات دینی است. قالب های پرسش و پاسخ، برهان، قیاس، جدال احسن، تمثیل از جمله روش هایی است که در قرآن از آن استفاده شده است. این مقاله با توصیف و تحلیل برخی از آیات قرآن به تبیین این روش قرآنی در تبلیغ و دفاع از معارف دینی پرداخته است. قرآن با به کارگیری اقسام استدلال ها و استفاده از شیوه های گوناگون برای سطوح مختلف فکری، اعتقادی، از عامه مردم تا عالمان و متفکران، استدلال آورده است. بررسی آیات الهی نشان می دهد قرآن از طریق تبیین، ایجاد معرفت، دفاع از حق، رفع تردید و شک به عنوان اهداف میانی بهرمند شده و هدف غایی استدلال های خود یعنی هدایت را برآن استوار نموده است. در این شیوه ضمن اقناع و پذیرش معرفتی و عقلی معارف اسلامی زمینه پذیرش قلبی و عاطفی افراد نیز فراهم می شود.
بحث از اتحاد عاقل و معقول یکی از مطالب مهم فلسفه است که در میان نخستین قائلان به اتحاد عاقل و معقول می توان از فرفوریوس و ارسطو نام برد که میان مشائین رواج یافته است. اما در میان فیلسوفان مسلمان نخستین کسانی که مساله اتحاد عاقل و معقول را مطرح نمودند کندی و فارابی را می توان نام برد، اما ابن سینا در این بحث دیدگاه خاصی دارد. پس از شیخ الرئیس که در مسأله اتحاد عاقل و معقول همه جز صدرالمتألهین با او هم عقیده بوده اند و حکمت متعالیه دوره جدیدی برای این بحث است.
صدرالمتالهین در اثبات عاقل و معقول به تقریر برهان تضایف می پردازد. علامه رفیعی برهان را به گونه ای تحلیل کرده که به ادعای ایشان مراد صدرالمتألهین نیز چیزی جز تحلیل علامه نبوده است اما تفسیر علامه از برهان صدرالمتألهین خود شکلی دارد که کمتر در آثار دیگر شارحان حکمت متعالیه دیده می شود که باید گفت که این نظرگاه خاص علامه رفیعی است.