یکی از مفسّران شیعی در قرن دوازدهم، «ابوالحسن شریف عاملی اصفهانی» صاحب کتاب «مقدّمه مرآت الانوار و مشکات الاسرار» است. وی این اثر را به عنوان مقدّمه ای بر تفسیر قرآن خود نوشته و البتّه تفسیر را به پایان نرسانده است. عاملی در این اثر، اهتمام خود را بر گرد آوری روایات باطنی و تأویلی قرار داده و در حجم عمده کتاب، برای حدود 1200 واژه ی قرآنی به ترتیب الفبا ، معنای تأویلی بر مبنای روایات ارائه داده است. انتخاب روایات توسّط او، بر یک سری مبانی علمی و اعتقادی استوار بوده که می توان به مواردی چون اعتقاد به تحریف ناپذیری قرآن، حجّیت ظواهر قرآن، حجّیت روایات، اجتهاد ضابطه مند و پرهیز از اجتهاد بی اساس اشاره کرد. کتاب مذکور در منظومه آثار شیعی و از لحاظ اثر گذاری بر تفاسیر بعد از خود، جایگاه متوسّط یا کمتری دارد و بنا به تصریح مؤلّف، برای پر کردن خلأ موجود در عصر وی نسبت به این روایات تألیف شده است. در عین حال، نظریّات قرآن پژوهان معاصر که درمورد تأویل صاحب نظر و اثر هستند، در ارزیابی مبانی عاملی اصفهانی اهمّیّت دارد
روایات افک عایشه به عنوان معرفِ مصداق آیه افک، در منابع اهل تسنن به شهرت رسیده اند. اما از دیرباز این سوال مطرح بوده که چرا پیامبر (ص) طبق ادعای روایات افک عایشه، اجرای حد را یک ماه به تعویق انداخت و پس از یک ماه تنها چهار نفر را حد زد نه یک عصبه را؟ از آنجا که این سوال عصمت پیامبر (ص) را زیر سوال می برد، برخی اندیشمندان این امکان را مطرح کرده اند که آیه قذف پس از آیات افک نازل شده باشد و علت عدم اجرای بلافاصله حکم حد، عدم تشریع حکم حد قذف بوده است. اما با توجه به این که حکم عطف به ماسبق نمی شود، این پاسخ نمی تواند مشکل روایات افک عایشه را حل کند. یعنی اگر یک ماه پس از شیوع افک، حکم وجوب حد قذف نازل شده باشد، پیامبر(ص) نمی بایست تهمت زنند گان را که به سبب ندانستن حکم معذور بوده اند، حد بزند. در این مقاله امکان دیگری مطرح شده که آیات قذف می توانند به همان ترتیب مصحف پیش از آیات افک، اما پس از بالا گرفتن شایعه نازل شده باشند. در این صورت چون حکم شرعی عطف به ماسبق نمی شود، زدن حد بر پیامبر (ص) واجب نبوده است. گزارشات قرآنی از رویداد افک، از آن جهت که فضایی را تصویر می کنند که تهمت ناروا دهان به دهان پخش شده و اوج گرفته بود، این نظریه را تایید می کنند. چرا که اگر حکم حد قذف پیش از اوج گرفتن شایعه نازل شده بود، افراد جسارت ساختن و پخش تهمتی چنین زشت را علیه همسر پیامبر(ص) پیدا نمی کردند. بنابر این اجرای حد بر چهار نفر توسط پیامبر(ص) ، داستانی ساختگی و خلاف گزارشات قرآنی و غیرقابل پذیرش است.
مسئله شکاف بین علم و عمل اخلاقی از دیرباز مورد توجه آموزه های دینی و نیز بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. سقراط و افلاطون، معرفت را معادل فضیلت می دانستند و بر این باور بودند که اگر انسان دارای معرفتی روشن نسبت به خوبی و بدی اعمال باشد، همین معرفت کفایت می کند که از بدی پرهیز کند و اعمال خوب را انجام دهد. ارسطو این دیدگاه را نپذیرفت و معتقد بود ضعف اراده بین علم و عمل، شکاف و فاصله ایجاد می کند. ازنظر او تربیت صحیح و عادات خوب، رافع شکاف بین علم و عمل اخلاقی است. برخی الهی دانان، ایمان را چاره کار دانسته و معتقدند برای عمل کردن به کارهای خوب و پرهیز از کارهای بد، لازم است علاوه بر علم و معرفت، ایمان هم در شخص وجود داشته باشد؛ اگر معرفت با ایمان همراه شود، به عمل می انجامد و الّا خیر. جستار پیش رو که به روش توصیفی تحلیلی و با هدف ارائه راه حلی در مسئله «شکاف بین نظر و عمل اخلاقی» اجرا شده است، به این نتیجه دست یافت که اگر از استثنائات چشم پوشی کنیم و درصدد ارائه یک قاعده اخلاقی و انسان شناسانه باشیم، شاکله انسان که محصول خصلت های ژنتیکی، تربیت و محیط زندگی است، بیشترین تأثیر را بر نحوه عملکرد انسان دارد. اگر عملی از دوره کودکی و نوجوانی ازطریق تربیت، به عادت و ملکه تبدیل شود، این عادت تا پایان عمر، انسان را رها نخواهد کرد. بنابراین، رافع شکاف بین علم و عمل را باید در شاکله خوب، جستجو کرد.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی میزان عمل به هنجارهای اسلامی توسط دانش آموزان پسر دوره متوسطه است. باتوجه به ماهیت موضوع و اهداف پژوهش، روش پژوهش مورداستفاده، ترکیبی از نوع اکتشافی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه شهر تهران بوده است که براساس جدول مورگان، تعداد 389 نفر از دانش آموزان دوره دوم متوسطه با روش نمونه گیری خوشه ای به عنوان نمونه برای اجرای پژوهش انتخاب شدند. ازآنجاکه این پژوهش ترکیبی بوده، برای مرحله کیفی نمونه ای به تعداد 16 نفر صاحب نظر و 15 نفر دانش آموز برای انجام مصاحبه، به روش نمونه گیری هدفمند (از نوع داوطلبانه) انتخاب شدند. برای جمع آوری داده های موردنیاز، از ابزار مصاحبه و پرسشنامه استفاده شد. داده های حاصله با استفاده از شاخص های آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه وتحلیل آماری قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که ازنظر دانش آموزان پسر دوره متوسطه، آنها تا اندازه زیادی به هنجارهای اسلامی در ابعاد پوشش و وضع ظاهری و عدم قصور و سهل انگاری نسبت به وظایف خود عمل نموده اند، اما در ابعاد رعایت شعائر دینی، رعایت ادب و احترام به مدیر، معلمان و سایر کارکنان مدرسه، رعایت حسن اخلاق و رفتار با سایر دانش آموزان، رعایت بهداشت و پاکیزه نگهداشتن فضای مدرسه، کم تر به هنجارهای اسلامی عمل نموده اند. باتوجه به یافته های پژوهش نتیجه گرفته می شود که با به کارگیری راهکارهای عملی پیشنهادی و فراهم نمودن محیط آموزشی و پرورشی مناسب در مدارس دوره متوسطه، عمل به هنجارهای اسلامی را بین دانش آموزان، می توان افزایش داد.
از آیات، روایات و احکام اسلامی برمی آید که قرآن، پیامبر و صحابه توجه بسیاری به حضور اجتماعی فرد مسلمان داشته اند و انزوای راهبانه را امری ناپسند می دانسته اند و به همین علت عالمان و فقیهان منتقد تصوف نسبت به این جریان بدبین اند و وجود رفتارهای انزواطلبانه پیروان بعضی از طرق و سلاسل، منتقدان تصوف آنان را بر آن داشته که عرفان و معنویت را در تضاد با حساسیت های اجتماعی بدانند و غفلت عرفا از محیط زندگی خود و اجتماع را موجد بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و سیاسی تلقی کنند و به همین علت با ترویج رفتارهای عرفانی مخالفت نمایند. این در حالی است که کلمات عرفا در این خصوص نشان می دهد که: (1) آن ها آموزه هایی دارند که با عزلت مطلق در تعارض است مانند صحبت که بیش و پیش از خلوت بر آن تأکید دارند یا آموزه ایثار؛ (2) آنان خلوت و عزلت را مقید به مرتبه فرد و مدت زمانی محدود می کنند و این تقیید با انزوای زاهدانه ناسازگار است؛ (3) در ساحت باور و انگیزه آنان جماعت را پلید و متهم نمی دانند، بلکه به خود بدبین اند و انگیزه شان حفظ دیگران است و این با انزوای برآمده از سوء ظن به جماعت تفاوت دارد، همچنین مراد آنان از خلوت رسیدن به خلوت قلبی و درونی است، نه جدا شدن از جماعت؛ (4) خلوت در نظر صوفیان در کتاب و سنت سابقه دارد و منافی شریعت نیست و در آداب آن بر نگاهداشت شریعت، به ویژه عبادات جمعی چون نماز جماعت و نماز جمعه، تأکید شده است. علاوه بر این ها حضور متصوفه در عرصه های اجتماعی سیاسی نشانه نادرست بودن مدعای منتقدان تصوف در متهم کردن آن به رهبانیت است.
اخیراً کتابی با عنوان «نقد قرآن»، نوشته شخصی به نام سها منتشر گردیده که به ادعای مخالفین، کامل ترین کتاب در زمینه نقد قرآن بوده که تلاش نویسنده در آن، اثبات وجود خطا و ضعف در قرآن است. تعدادی از شبهات این کتاب، به نقد مراحل تکامل جنین و نیز زمان تعیین جنسیت آن از دیدگاه قرآن و سنت پرداخته و آن را خطای علمی می پندارد. این تحقیق که به روش توصیفی تحلیلی و با گرایش انتقادی انجام گرفته، قصد دارد با نقد و بررسی دقیق شبهات مطرح شده، به این شبهات پاسخ قاطع و علمی ارائه نموده و حقانیت قرآن کریم را آشکار نماید. حاصل پژوهش این است که مراحل شرح داده شده تکامل جنین و همچنین زمان های تعیین شده در خصوص خلق، جعل و عامل تعیین جنسیت جنین در قرآن و سنت در عین اختصار، دقیقاً مطابق با یافته های پزشکی بوده و توسط این علوم مورد تأیید قرار می گیرد.
رمان فلسطین همچون رمان سایر کشورهای عربی، زاییده نهضت ادبی است. در این بررسی تلاش شده است تا با شیوه توصیفی- تحلیلی و لحاظ کردن شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فلسطین، محتوای رمان این سرزمین، از آغاز قرن بیستم تا 1948 مورد بررسی قرار داده شود. در ادبیات فلسطین، عوامل نهضت ادبی نیرو محرکه رمان فلسطین گردید. رمان های غربی، ترجمه و در روزنامه ها و مجلاتی که در چاپخانه هایی که در فلسطین تأسیس شده بودند، چاپ می شدند. با توجه به گسترش تأسیس مدارس و افزایش سطح سواد عمومی تمایل به خواندن مطبوعات و آثار ترجمه شده نیز افزایش یافت و همین امر مترجمان را ترغیب به ترجمه آثار بیشتری می کرد. وقتی برخی مترجمان به سطحی از مهارت و آگاهی رسیدند، دست به تألیف زدند و آثاری را خلق نمودند که سنگ بنای رمان فلسطین به شمار می رود. گرچه بسیاری از آثار از میان رفته اند و نمی توان به شکلی دقیق در محتوای آن وارد شد، اما بررسی ها نشان می دهد که موضوع مقاومت مردم علیه مهاجران یهودی، موضوع فروش زمین ها و تلاش یهود برای سیطره بر فلسطین از موضوعات اصلی اغلب این آثار به شمار می رود. بررسی محتوایی رمان این دوره نشان می دهد موضوع فلسطین و مهاجرت یهودیان به این سرزمین و مشکلات ناشی از آن، تا پیش از 1948 نیز وجود داشته، اما چندان جدی و مهم نبوده است. حتی از لحاظ کمّی نیز، رمان های چندانی نوشته نشد که بتواند بیانگر آلام و آمال مردم فلسطین باشد.
همواره میان جاه طلبی های طبیعت گرایانه و داوری های شکاکانه هیوم تناقضی اجتناب ناپذیر وجود دارد. برخی منتقدان معاصر وی به دلیل اینکه پایه های نظام طبیعت گرایانه هیوم، به عنوان ویرانگر دفاع لاهوتی معاصر او، معرفت آدمی را به طبیعت آدمی تخصیص می داد، عنوان شکاک ملحد را به وی منتسب کردند. پس از مرگ هیوم، منتقدانش تفسیر طبیعت گرایانه را بر پیکره نظام فلسفی وی وارد ساختند. ما در این مقاله نخست نشان می دهیم که بلندپروازی های هیوم برای تثبیت علم اخلاق، وی را به سمت طبیعت آدمی سوق داد و پژوهش هایش را در تله شکاکیت گرفتار ساخت. سپس با نگاهی تحلیلی بر اندیشه هیوم و نیز با بررسی آرای منتقدان و مدافعان وی و نمایان ساختن اهداف پنهان وی از طرح شک، درستی یا نادرستی برچسب شکاک یا ملحد الصاقی به وی را بررسی می کنیم. همچنین درنهایت می کوشیم غبار شکاکیت را از چهره نظام طبیعت گرایانه وی بزداییم و نشان دهیم که حتی پژوهش های در معرض شکاکیت وی نیز با پیامدهای انکار وجود خدا در تعارض است. بنا بر یافته های این مقاله، شکاکیت برای هیوم نه ابزاری برای سست ساختن پایه های اندیشه، بلکه پُلی برای رسیدن به هدف است و شایسته است او را یک اخلاق گرای عقلانی بنامیم.
قاضی سعید قمی از فیلسوفان و عارفان سده یازدهم هجری و از بزرگان حکمت اسلامی است. وی در زمینه نفس شناسی بسان دیگر حکیمان مسلمان، نفس را جوهری مجرّد می داند، ولی اختلاف نظر عمده او با دیگران در این است که به باور ایشان، نفس هیچ گاه حتی پس از مرگ، ارتباط وجودی اش را با بدن به طور کامل از دست نمی دهد و همواره حتی پس از مرگ حصّه ای از جسمِ مادی عنصری به همراه نفس باقی می ماند و حشر در عالم آخرت نیز بر اساس همان حصّه جسمانی خواهد بود. از همین رو، وی کیفیت معاد را بر خلاف نظریه های فلسفی، جسمانیِ عنصری می داند. در این مقاله می کوشیم آرای وی درباره مسئله نفس و بدن و لوازم آن و نیز برخی تضادّ های جدّی در فلسفه ورزی ایشان را که به دلیل اخذ مبانی مختلف در اندیشه وی رخ داده بررسی کنیم. نتیجه بررسی ها در این مقاله آن است که وی دوره هایی از تفکر را تجربه کرده و در هر دوره متأثر از مبانی کلامی یا فلسفی و عرفانی بوده و در هر دوره به اندیشه هایی معتقد شده است که در تضاد آشکار با مبانی فکری قبلی وی بوده است.
سبک شناسی، روشی علمی و کاربردی در بررسی و تحلیل متون است که از طریق بازشناسی مختصات سبکیِ پربسامد و کشف پیوند آنها با معانی وانهاده شده در متن، سعی در شناخت افکار و کشف درونیات مؤلف دارد. پژوهش پیشرو با استفاده از روش سبک شناسی توصیفی و با استمداد از تحلیل های دقیق آماری به بررسی لایه ی واژگانی خطبه ی 27 و نامه ی 28 نهج البلاغه در بستر سبک شناسی تطبیقی پرداخته، سعی بر آن دارد که وجوه تمایز و تشابه مختصات سبکی این دو گونه متفاوت ادبی را بازیابی و در نهایت، سبک هر یک را توصیف کند. در انتهای پژوهش، می توان نتیجه گرفت که هرچند کاربرد یکسان ساختارهای صرفی، تشابه سبکی چشمگیری را به وجود آورده و از نیت مشترک امام(ع)مبنی بر افزایش میزان شفافیت، قاطعیت، اثرگذاری و اقناع، پرده بر می دارد، اما گزینش هدفمند واژگان، تحت تأثیر موقعیت مؤلف و بافت هر متن، دلالت های معنایی متفاوتو ویژگی های سبکی متمایزی را برای هر متن رقم زده است
إن المقصود بتحلیل خطاب الأضرار الثقافیه للمجتمع الدینی هو تحدید عوامل الاختلال داخل المؤسسات والمجموعات الفرعیه للمجتمع فی أداء واجباتها ووظائفها. فنظرًا إلى أن أفکار الإمام علی (ع) وتعالیمه التربویه قائمه على مبادئ الدین والالتزام بالقیم الأخلاقیه وتحقیق سیاده الدین فی سیرته، ویمکن تفسیرها ضمن إطار تحلیل الخطاب ومراعاه الأسس الثقافیه والاجتماعیه، فإن نهج البلاغه نتاج تحدیات فکریه - عملیه واجهتها حکومه الإمام علی (ع) وتجسید للدین القویم والقیم الروحیه الحقیقیه والبشریه، فإن تحلیل خطاب الأضرار الثقافیه، من أجل التعامل مع الآثار الناجمه عنها، یشیر إلى أن الدین هو مقوله ثقافیه ونظرًا لاتساع مفهوم الثقافه ونطاق تأثیره، فإن جذور أضرار المجتمع الدینی فی مختلف المجالات، هی الأضرار الثقافیه. سندرس فی هذه المقاله الأضرار الثقافیه فی المجتمع الدینی من جانبی الموقف السلوکی والبرنامج الهیکلی. أهم مکونات الجانب الأول هی الإیدیولوجیه والأخلاق، و«المعاییر» کبرنامج وقواعد مشترکه للعمل الاجتماعی وکذلک فإن «المجتمع» کهیکل للأهمیه الاستراتیجیه والوظیفیه، هو أهم مکونات جانب البرنامج الهیکل.
با ظهور اسلام هنر کتابت و کتاب آرایی جایگاه والایی نزد مسلمانان پیدا کرد. چرا که صفحات کتاب الهی همواره محمل غنی ترین هنرها و آرایه های هنری بودند که زیبایى شناسى آن بیانگر پیوند نظام مندی بین عناصر تصویری و متن قرآن می باشد. یکی از این ویژگی ها در نظمی موسوم به تقارن بازتابی نمود پیدا کرده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و با هدف شناخت ویژگی های زیبایی شناسانه، تقارن بازتابی موجود در سوره بقره کتابت شده در قرآن 1529 آستان قدس رضوی را مورد تدقیق قرار می دهد. و سپس کانونِ قرارگرفتن حروف را در دیگر نسخ مشابه مطابقت می دهد. نتایج حاصل از مطالعات کتابخانه ای برپایه علم آمار نشانگر این مطلب است که کاتبان این مصاحف، بی آنکه تحت تأثیر مستقیم کار همدیگر باشند، توانسته اند به نظم هندسی و آهنگین واحدی در بطن آیات نزدیک شوند. چنین امری علاوه بر توصیف هنر زیبای ایرانی، بیانگر اعجاز مستتر در کلام الهی است که پیروان خویش را مفتون خویش ساخته است.
علوم شناختی ابزارهایی را از روان شناسی، علوم کامپیوتر، زبان شناسی، انسان شناسی، فلسفه و عصب شناسی با هم ترکیب می سازد تا عملکردهای هوش انسان را توضیح دهد. پیچیدگی "هوش" و "ذهن" موجب شده است برای بررسی زیرساخت ها و روساخت ها در این ارتباط، به مشارکت و هم افزاییِ این شِش رشته نیاز باشد. تمام این شش رشته باید دائما با یکدیگر در تعامل باشند و داده های تازه خود را در اختیار یکدیگر قرار دهند و از این طریق از آسیب تحویل انگاری نسبت به شناخت مصون بمانند. همین امر موجب می شود علوم شناختی به عنوان یک فرارشته مورد نظر قرار بگیرد. علومِ شناختی از دو جهت برای مطالعات میان رشته ای قرآن کریم می توانند مفید باشند: اول از این جهت که می توانیم ارتباطِ یک فرارشته با مطالعات قرآنی را تبیین و ارزیابی کنیم؛ ثانیاً اینکه علوم انسانی، و به شکل خاص، مطالعاتِ قرآنی به جهتِ ارتباطِ ناگسسستنی شان با متن(Text ) ، ترجمانی از دو مقوله ذهن و فرهنگ خواهند بود. از طرف دیگر، علوم شناختی نیز ارائه تفاسیرِ مناسب از ذهن و فرهنگ را در محوریتِ مباحث خود دارند. لذا کاربردِ علومِ شناختی در مطالعاتِ قرآنی گریزناپذیر خواهد بود. در این ارتباط علوم شناختی میتوانند دست آوردهای اساسیِ ذیل را برای مطالعات قرآنی در بر داشته باشند: 1- می توانند ذهن و فرآیندهای ذهنی را ترسیم نمایند. به شکل خاص در مطالعاتِ قرآنی، بوسیله علوم شناختی می توان فهمید که ادراکِ مفسِّر به چه شکلی صورت می پذیرد. همچنین می توان زبان طبیعی و نحوه شکل گیری و عملکردِ آنرا تبیین کرد؛ 2- علوم شناختی می توانند به تبیین و توضیحِ دست آوردهایِ ذهنی و فرهنگی و به شکل ویژه، ادراکاتِ تفسیری از آیاتِ قرآن بپردازند. زبان شناسی شناختی، روان شناسی شناختی، عصب شناسی و هوش مصنوعی از اساسی ترین علوم هستند که می توانند پژوهشگر را در دست یابی به چنین چیزی یاری نمایند. هر یک از این علوم نیز روش ها و ویژگی های خاص خود را برای یاری رساندن به مطالعات قرآنی در بر خواهند داشت.
صفات تجسیم در برخی از آیات قرآن کریم صفاتی هستند که به دلایلی همچون تقریب معنا به ذهن مخاطبین، اعضای جسمانی بندگان را به پروردگار نسبت می دهند. این امر به مسأله ای چالش برانگیز در حوزة خداشناسی بدل شده؛ زیرا از سویی عادت انسان به باور وجود هرچیز در پی جسمیت قائل شدن برای آن است و از سوی دیگر متون دینی بر استحاله این امر تأکید دارند. اگرچه؛ در میان مسلمانان، تنها اشاعره بر عدم وجود استحالة مذکور اصرار داشته و کمترین مقدار را به جسمانیت برای خداوند در روز قیامت را قائل هستند. به دلیل آن که اندیشه مذکور، از ظاهر الفاظ این گونه آیات قابل برداشت است، اگر مترجم دقت لازم را به کار نبندد اثر ارائه شده، تجسیم را برای مخاطب به باور نزدیک خواهد کرد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نحوه بازگردانی این آیات، با روشی تحلیلی- توصیفی در سه ترجمه شاخص روسی قرآن کریم (کراچوفسکی، عثمانف و پروخووا) به تفحص پرداخته و به این پرسش پاسخ گفته که آیا در این ترجمه ها امکان برداشت معنای «جسمانیت خداوند» برای مخاطب روسی زبان وجود دارد؟. نتیجه آنکه، با وجود توجه اندک عثمانف به برخی از این تأویلات، هر سه ترجمه با نقصان جدی روبه رو بوده و جسمانیت را القا می کنند. در نتیجه باتوجه به کاستی های زبان روسی در ارائه تأویل واژگانی در این گونه آیات، لازم است ترجمه ای تفسیری ارائه گردد.
مساله مورد مطالعه در این پژوهش نماز و آثار آن در سخنان، سیره و وصیت نامه های شهداء است. نماز یک واجب الاهی است که خدای متعالی در پنج وعده روزانه مقرر فرموده است و از مهمترین و با شکوه ترین جلوه عبادت محسوب می شود تا حدی که هیچ عبادتی برای تقرب و نزدیکی به مولا به پایه نماز نمی رسد. نماز تنها به امت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) اختصاص ندارد بلکه عهد و پیمان الاهی با همه مردم در همه دوران هاست. این پژوهش از روش کتابخانه ای به صورت فیش نویسی استفاده شده است. هدف این پژوهش شناخت سیره و وصیت نامه شهداء در مورد فریضه واجب نماز است که این بزرگواران اهتمام ویژه ای بر این امر داشتند و شهداء معنای واقعی نماز را درک کردند، آنان کسانی بودند که در شرایط سخت و ناامن نماز را اقامه می کردند و حتی در هنگام نماز به شهادت رسیدند.
مفهوم «محاکات» مفهومی محوری در تصور ابن سینا در باب هنر دانسته می شود. حال این پرسش مطرح می شود که اگر ابن سینا نقّاشی را نیز نوعی محاکات می داند، چه ویژگی هایی برای این محاکات قائل است؟ در مقالة حاضر سعی شده تا با بررسی سخنان پراکنده ی ابن سینا دربارة نقّاشی به این پرسش پاسخ داده شود. در این مطالعه دیدگاه های زیبایی شناختی ابن سینا دربارة محاکات در نقّاشی ذیل سه موضوع کلّی دسته بندی می شود: چیستی محاکات در نقّاشی، لذّت از محاکات در نقّاشی و نقش معرفتیِ این محاکات. او ضمن تأکید بر محاکات در نقّاشی و شباهتش با شعر، آن را تقلیدِ بی کم و کاستی از الگو، وابسته به الگویِ بالفعل موجود و صرفاً برگرفته از صورتِ ظاهری الگو نمی داند. او لذّت از محاکات را ویژگی ای مختصّ انسان قلمداد می کند و آن را برتر از بسیاری لذّت های حسّی دیگر می داند. ابن سینا معتقد است محاکات در نقّاشی می تواند وسیله ای برای بیان معانی معقول به زبان محسوس به شکل رمزی باشد. تأثیرگذاریِ نقّاشی بر نفس مخاطب نه به واسطه ی انتقالِ گزاره ای صادق از لحاظ منطقی، بلکه با به شگفت آوردن و چه بسا حتی از طریق تأثیری سحرگونه رخ می دهد.
از جمله معضلاتی که دامان واقعه بزرگ عاشورا را گرفته، سخنان بی پایه و اساس درباره آن است. توجه زیاد به واقعه عاشورا، ورود افراد غیرمتخصص در بیان وقایع، پر گفتن و پر نوشتن، صرفاً نگاه حزن آمیز داشتنِ بسیاری از ناقلان و... زمینه تحریفات فراوان در این عرصه را پدید آورده است. واقعه جان گداز شهادت حضرت علی اصغر (ع) به دلیل حزن زاتر بودن نسبت به بسیاری از حوادث عاشورا، ناراستی هایی را متوجه آن ساخته است. این نوشتار می کوشد پاره ای تحریفات درباره این شهید گران قدر را نشان دهد؛ ناراستی هایی که به صورت مکتوب ثبت شده اند.
حضرت علی اکبر (ع) فرزند ارشد امام حسین (ع) و لیلا _ دختر میمونة بنت ابی سفیان حرب _ است. ایشان با آن که امام نبود و ظرفیت وجودی اش به اندازه امام حسین (ع) نمی رسید، اما دارای فضایل اخلاقی بود که او را به الگویی دوست داشتنی در میان جوانان مبدل ساخته است و جوانان با پیروی از فضایل اخلاقی ایشان می توانند راه سعادت و رستگاری را بپیمایند. از همین رو این مقاله بر آن شده که با روش توصیفی _ تحلیلی، فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر (ع) را با استناد به واقعیات تاریخی و روایات معتبر بررسی کند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که فضایل اخلاقی حضرت علی اکبر (ع) دلالت بر عظمت و بزرگواری آن حضرت (ع) به عنوان شبیه ترین فرد در اخلاق به رسول خدا و یک الگوی محبوب و حماسه ساز دارد.
این مقاله در قالب توصیفی تحلیلی است که مطالب آن با استفاده از منابع کتابخانه ای گردآوری شده است. در این پژوهش سعی شده ضمن نگاهی کلی به سلسله ی آل اینجو و اقدامات فرهنگی و سیاسی این سلسله و نقش خاتون ها در ادوار مختلف و این دوره به معرفی یکی از بانوان بزرگوار به نام تاشی خاتون پرداخته شود. این شخصیت نقش مهمی در عصرخود در گسترش فرهنگ تشیع در شیراز و بازسازی آستان مقدس شاه چراغ و جذب زائرین و مجاورین به این آستان داشته و اقدامات مهمی در این راستا انجام داده است. از مهم ترین اقدامات ایشان نگارش قرآن سی جزئی است که به این بانوی بزرگوار منتسب شده است و در نوع خود و ازنظرهنرمندان اثری منحصربه فرد است. اهمیت این پژوهش به این سبب است که تاکنون بررسی مستقلی در رابطه با این بانوی بزرگوار انجام نشده است و تنها درکتب و مقالات تاریخی و دینی و مذهبی به ایشان به صورت گذرا اشاره شده است. بنابراین سعی شده است هرآن چه در رابطه با این بانوی بزرگوار ازگذشته تاکنون وجود دارد، ارائه گردد.