"الحکم الرشید" هو نموذج جدید للتنمیه ، یتکون من مؤسسیین جدد ، وخاصه دوغلاس نورث.الهدف من هذا المقال هو فحص مکونات الحکم الرشید من وجهه النظر المؤسسیه لدوغلاس الشمال والإسلام فی نهج البلاغه وأیضًا لاستخراج الاختلافات والقواسم المشترکه بین هاتین النظرتین.طریقه المقال تحلیلی وصفی. نظریات المؤسسیین الجدد ، وخاصه الشمال ، لها أوجه تشابه واختلاف مع حکم نهج البلاغه : والاختلاف فی الأهداف والنتائج ، والحکم الصالح مقابل الحکم الصالح ، وأولویه الجهاد من أجل العداله مقابل الاستقرار السیاسی واللاعنف ، وأولویه حکم الله على جمیع القوانین ، وأولویه العدل. وتشمل النقاط المشترکه: أهمیه السیطره على الفساد وحل مشکله الریع ، وأهمیه سیاده القانون والنظام القضائی ، والشفافیه والمساءله ، وتأمین حقوق الملکیه فی القطاعات الإنتاجیه. الاستقرار السیاسی والأمن مکونان مشترکان فی کلتا النظریتین ، وکانت أولویه الإمام هی خلق الاستقرار السیاسی والأمن. لکن من وجهه نظر الإمام علی ، یجب على الحکومه أن تسعى جاهده لضمان الاستقرار الأمنی والسیاسی منخل المراعاهمبدأ عدم الاستبداد واللجوء إلىالقوه و مبدأ الشور ىوعد متقریرالمصیر،و التعامل معال تشویهالمفروض. کما تختلف أهداف ونتائج الحکومه من منظور المؤسساتیه والإمام علی وإقامه العدل وإقامه العدل والتعلیم والتمیز الروحی للمجتمع هی أهداف ونتائج الحکومه من منظور. للإمام علی
اخلاق و فقه، به عنوان دو علم مستقل ، اما بسیار نزدیک و همگون، ظرفیت و امکان تأثیرگذاری بر یک دیگر را دارند . تحقّق بخشیدن به این تأثیرات می تواند به ارتقاء، پویایی و هماهنگی احکام فقهی و اخلاقی کمک شایانی بکند . در این مقاله - به شیوه تحلیلی و مطالعات تاریخ اندیشه - تأثیرات علم اخلاق بر استنباط احکام فقهی را از دیدگاه غزالی، طرح و بررسی کرده ایم. هدف این نوشتار تبیین و بررسی شیوه استنباطِ فقهیِ مطلوب از دیدگاه غزالی است. این شیوه استنباط در این مقاله « استنباط باطن گرایانه» نامیده شده است . در این مقاله، تبیین شده است که علم اخلاق از طریق تغییر مبانی انسان شناختیِ استنباط فقهی و ایجاد رویکرد فضیلت گرایانه در آن ، تصورات و تصدیقات استنباطی را متحوّل می کند . در نتیجه این تحوّل و تغییر، تصورات فقهی گسترده تر شده و در برخی مواردْ معانی آنها تغییر می کند . در حوزه تصدیقات نیز استنباط باطن گرایانه باعث هماهنگیِ هرچه بیشتر گزاره های فقهی و اخلاقی ، تبیین احکام جدیدی در حوزه منش ها و باطن انسان، هماهنگی احکام افعالِ ظاهری با احکام منشی و باطنی و یافتن نظام طولی در میان احکام ظاهری و باطنی می شود.
ائمه(ع) همواره منادی وحدت و همبستگی مسلمانان در زمینه های مختلف از جمله قرائت قرآن بودند. در این میان، نقش امامان باقر(ع) و صادق(ع) به علت همزمانی با شیوع پدیده اختلاف قرائات در عالم اسلامی و هم عصری با قرّاء مشهور از جمله قاریان هفت گانه حائز اهمیت است. صادقین(ع) در مواجهه با جریانهای مختلفی که در عصر آنان در زمینه قرائات شکل گرفته بود، دو رویکرد اصلی را در جهت حفظ وحدت و همبستگی مسلمانان در مسئله قرائت قرآن اتخاذ کردند: 1. دفاع از اصالت نزول و قرائت واحد قرآن؛ 2. به رسمیت شناختن قرائات مشهور. ایشان با پذیرفتن جریان غالب قرائی در عالم اسلام، پیروان خود را به همسو شدن با کلیت جامعه اسلامی که به سردمداری قاریان برجسته اداره می شد و اهتمام ویژه ای به حفظ سنت قرائت رسول اکرم(ص) داشت، فراخوانده و سعی کردند هرگونه مرزبندی در قرائت قرآن را در بین گروههای مختلف اسلامی از میان بردارند. صادقین(ع)، مردم را از پیوستن به جریان شاذ قرائی بر حذر داشتند و با جریان دیگری که به پیشگامی غلات شکل گرفته و عامدانه در صدد رواج اندیشه تحریف و مسائل اختلافی در جامعه اسلامی بودند، به شدت برخورد کردند؛ با این حال، آثار تخریبی جریان غلات هم چنان در برخی از نقل های مربوط به قرائات وجود دارد که در این پژوهش با رویکرد تحلیلی و انتقادی به آنها پرداخته شده است.
در این مقاله، ابتدا معراج پیامبر به شیوه روایت نظامی گنجوی بحث و تحلیل می شود. معراج از وقایعی شگرفی است که برای شخص پیامبر اتفاق افتاد. هریک از مفسران، اهل حدیث و روایت و تحلیل گران دینی براساس مشرب عرفانی یا دینی خود (تسنّن یا تشیّع) گزارش های جالبی داده اند. محتوای گزارش هایی که از نحوه معراج پیامبر شده است با بسیاری از آموزه ها و تجربیات عرفانی همسو است؛ یعنی عارفان و صوفیان سعی کرده اند برخی از مبانی عرفانی و پیکره آن را با سیر روحانی و جسمانی پیامبر همسو کنند. مبانی و مفاهیمی مانند «تجلی حق»، «سِتر»، «حجاب»، «مشاهده»، «دل» و مانند اینها از این دسته اند. هدف عمده پژوهش، بازخوانی، نقد و تفسر معراج پیامبر و هم خوانی برخی از مفاهیم پرورش یافته عرفانی، مطابق با آن است.
یکی از مباحث چالش برانگیز در حوزه روان شناسی اخلاق، «فرایند ذهنی و عوامل مؤثر بر قضاوت اخلاقی» است. رویکردهای گوناگون روان شناسی طی قرن گذشته، نگاه های متفاوتی ارائه داده و هریک بر تأثیر عامل خاصی تأکید داشته است. یکی از الگو های اخیر که توسط روان شناس معاصر جاناتان هایت طراحی شده، الگوی «شهودگرای اجتماعی» است. متفکران نظرات متفاوتی درباره این الگو طرح نموده اند که موجب شده است به یکی از جنجالی ترین موضوعات روان شناسی اخلاق تبدیل شود. با توجه به اینکه فیلسوف معاصر، آیت الله مصباح یزدی، به جنبه های روان شناسی اسلام نیز توجه داشته ، این مقاله کوشیده است الگوی «شهودگرای اجتماعی» را با توجه به اندیشه های ایشان بررسی کند. روش تحقیق توصیفی تحلیلی بوده و گردآوری داده ها با مراجعه به آثار ایشان صورت گرفته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در نقد الگوی «شهودگرای اجتماعی»، می توان عواملی همچون نادیده گرفتن بعد فرامادی انسان، بی توجهی به عنصر اختیار، تقلیل عوامل مؤثر بر قضاوت اخلاقی به فرهنگ و عوامل زیستی و غریزی، تعریف نادرست «دستگاه تحریکی» ذیل «دستگاه ادراکی»، مغالطه «سرعت در قضاوت و نفی استدلال»، و سوگیری در انتخاب معماها را مطرح کرد.
یکی از راه های خداشناسی، دریاشناسی و امور متعلق به آن در صنعت حمل و نقل است. نقد و بررسی تکرار بیش از سی مورد از نام های مختلف کشتی در قرآن کریم، با کاربری های تجاری، مسافربری، و چند منظوره؛ و واکاوی قسم خوردن خداوند به کشتی های شناور، از مهم ترین مباحث این پژوهش است. ظرفیت و کاربری محدودتر «سفینه» نسبت به «فُلک» باعث شده که این نوع کشتی در حدّ صید ماهی و یا صرفاً مسافربری از آن یاد شود. نقش بادهای دریایی در حرکت، سکون، یا واژگونی کشتی ها، و نقش وصفی «مواخر» در رفت و آمد کشتی های بزرگ و غول پیکر(فُلک) به وسیله باد، و نصب دکل های بادبانی عظیم الجثه، تصویری زیبا از بزرگی و کوه آسا بودن این کشتی ها را در قرآن به نمایش گذاشته است.
کنش حمایتگرایانه در سیاست خارجی، پیوسته نقطه کانونی چالش هایی قلمداد شده که جمهوری اسلامی ایران در حکمرانی بین المللی خود در مواجهه با هژمونیک گرایی اراده های مستبد نظام بین الملل با آن درگیر بوده است. فقدان چارچوب گفتمانی متناسب جهت تبیین و صورت بندی این راهبرد متعالی انسانی، به گونه ای که در ضمن تقارن و تناسب حداکثری با موازین اسلامی و قانون اساسی، از قدرت اِقناعی و اِعمالی لازم برخوردار باشد وضعیتی را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران رقم زده که می توانیم از آن به «تاخر گفتمانی» تعبیر کنیم. بر اساس این ضرورت تحقیق پیش رو بر این فرضیه ابتنا دارد که «با تدقیق در اجزاء، ارکان و عناصر دکترین حقوق بشری «آرتوپی» و تطبیق آن با آموزه های فقه سیاسی -اعم از احکام فقه سیاسی و مفاد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به عنوان امرِ معاصرِ متبلور از فقه سیاسی شیعه- می توان این مهم را تامین نمود». بنابراین تحقیق حاضر در مقام پاسخ به این پرسش است که «فقه سیاسی شیعه از چه ظرفیت هایی جهت کاربست دکترین نوظهور آرتوپی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برخوردار است؟». پرسش مزبور با رویکردی تحلیلی و توصیفی و از رهگذر مطالعه کتابخانه ای در قلمرو آموزه های فقه سیاسی و اسناد بین المللی مرتبط دنبال شده و نگارنده کارآمدی گفتمانی فقه سیاسی در کاربست این مبنای حقوق بشری را در سه ساحت «مفهوم شناختی»، «مبناشناختی» و «راهبردشناختی» تبیین نموده است.
از مقوله های مهم و کاربردی که از دیر باز فقها را به کاوش واداشته، خمس است. عمده ترین مناقشه حل نشده در فقه فریقین، برداشت از جمله «غنمتم» است. دانش فقه و تفسیر قرآن با هدف معنا شناسی واژگان قرآن ارتباط وثیقی با معنا شناسی برقرار کرده؛ زیرا فهم دقیق معانی واژگان قرآنی تأثیر مستقیمی در فهم احکام دارد. مساله این تحقیق، معنا شناسی غنیمت در آیه خمس از دیدگاه مذاهب اسلامی است.در این مقاله با مراجعه به روایات و کلام فریقین مراد از واژه غنیمت در آیه مورد بررسی قرار گرفته است. با نقد ادله اهل سنت در انحصار خمس به غنیمت جنگی دریافتیم غنیمت در این آیه در معنای عام، یعنی هر گونه سود بکار رفته است. در منابع اهل سنت افزون بر غنائم جنگی، رکاز، مال پنهان کرده در زمین و گنج نیز به عنوان مصادیق غنیمت معرفی شده اند، بنابراین انحصار مفهوم «غنیمت» در غنائم جنگی از میان می رود. روش تحقیق در این مقاله توصیفی تحلیلی و با گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای از منابع فقهی و روایی می باشد.
ظرفیت ها در تربیت توحیدی همواره سبب توجّه اندیشمندان بوده است. شیوه های تربیتی بر مبانی و اصولی از قبیل تفکرات دینی، قومیتی و فلسفی استوار است. عقاید و آموزه ها آثار خود را در ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان ها نشان می دهند. لذا بهره مندی از نظرات فیلسوف برجسته جهان اسلام، صدرای شیرازی که برگرفته از عقل، وحی و عرفان است در این راستا رهگشاست. در این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر برخی از اصول فلسفی در مکتب صدرا، مانند فطری بودن بحث توحید و نگاه ویژه به خالق و باور به اینکه تنها وجود مستقل اوست و سایر موجودات عین الربط و تعلق به او هستند؛ همچنین شناخت ساحت وجودی انسان به عنوان وجودی سیال که قابلیت رشد و اشتداد وجودی به صورت حرکت از مرحله نباتی به حیوانی و انسانی و درنهایت عقلانی است بررسی شده است، و نتیجه آن شد که این مکتب می تواند ازجمله کارآمدترین و جامع ترین برنامه ها و روش های تربیت محسوب شود.
Throughout history, numerous exegetes of the Qur’an have presented interpretations of the verses of the Qur’an in accordance with the customary understanding, while not methodically specifying the extent of the validity of the customary understanding, in the process of interpreting the Qur’an. Hence, it is essential to properly clarify the validity and position of customary understanding in the interpretation of diverse types of verses, such as doctrinal verses, ethical verses, verses concerning social and cultural issues, and scientific verses.<br />The results of this study indicate that the customary understanding is admissible as an indication and evidence in the interpretation of the Qur’an and can be used to understand all the concepts of the verses at the level of literal meaning, however, at the level of intended meaning it is only allowed for the understanding of specific verses referring to customary practices, not for metaphysical concepts or verses with specific Qur’anic terminology.
تاریخ یکی از دانش های بشری ا ست و تاریخ نویسی یکی از ابزارهای مهم انتقال تجربیات و فهم زندگی بشر به شمار می رود که از دیرباز بسیاری از افراد و متون، به ثبت و ضبط آن همت گمارده اند. در این میان، کتب ادیان ابراهیمی به طور عام و قرآن کریم، به طور خاص از جمله متونی هستند که مفادی تاریخی را به همراه دارند. از سویی دیگر متون دینی نظیر قرآن، در پی انسان سازی و بیان آمده اند و بیهو دگی و زیاده گویی در آن ها راه ندارد. قرآن کتاب زندگانی و الگوی مسلمانان است و همه علوم در آن نهفته است و برداشتن پرده های ابهام از هر چیزی در لوای آن میسر است. این مقاله با بازخوانی دقیق تر سوره مبارکه یوسف )ع(، به عنوان سوره ای تاریخی از قرآن، در تلاش است تا به ویژگی های الگوی روایت تاریخی از منظر قرآن کریم دست یابد. مقاله ی پیش رو، ابتدا با تبیین نسبت میان روایت داستانی قرآن و روایت تاریخی مرسوم، نگاه مخاطب را به قابلیت الگویابی روایت تاریخی از میان الگوی روایت داستانی قرآن معطوف میدارد. سپس با تحلیل روایت داستانی سوره ی یوسف)ع( به مثاب هی الگویی برای روایت تاریخی، و دسته بندی نتایج به دست آمده، به توصیه هایی مناسب به رهگیری برای رسیدن به روایت مطلوب تاریخی دست می یابد. روشن گری، دارای پیام انسان ساز بودن، توجه به بندگی خدا به عنوان نخ تسبیح روایت تاریخی، توجه به غیب و قدرت الهی، درنظرگرفتن نقش شیطان در تاریخ، پرداختن به شخصیت های تاریخی و ارائه ی الگوها، گذشتن از حواشی روایی، ارجاع مدام به سنن الهی، و روایت منزل به منزل با جانب داری حق با محوریت نقاط عطف روایت بر اساس سیر توحیدی تاریخ از جمله ویژگی های روایات تاریخی قرآن کریم هستند که در این مقاله مورد توجه قرار دارند.
ظاهره الاغتراب ولیده العالم الحدیث وتعنی الانفصال أو البعد عن الذات والآخرین . تتشکل هذه الظاهره عندما یجد المواطن نفسه فاشلا وغیر قادر علی الاستجابه لاحتیاجاته الأساسیه و لیس له دور فی صنع القرارت وتغییر الظروف السائده فی المجتمع ، ونتیجه لذلک ، فإنه ینکر ثقافه المجتمع ومعتقداته وقیمه المقبوله. کان ملفین سیمون من العلماء الذین درسوا هذه الظاهره علمیًا ، وقد نظم نظریته فی خمسه محاور وقدّم لها تعریفات ممنهجه.یسعی بحثنا هذا، باستخدام المنهج الوصفی التحلیلی وتطبیق نظریه ملفین سیمون، أن یدرس روایه «أدرکها النسیان» للکاتبه الموهوبه فی الأدب العربی المعاصر، سناء الشعلان. تظهر نتائج البحث أن جمیع محاور نظریه سیمون تتجلى فی سلوک شخصیات الروایه، وقد استطاعت الکاتبه أن تجلد المجتمع الاستبدادی للروایه من خلال إظهار شعبه کأجانب. بالإضافه إلى ذلک ، إن بطله الروایه غیر قادره علی التواصل مع العالم لأنها محبطه ومقهوره ویظهر هذا العجز بالکلمات التی توظفها فی کتاباتها حیث تبث الارتباک والبؤس والإنکسار. وإنها تعیش فی المجتمع یحمل افکار ومعاییر تختلف عن احلامها ورغباتها حیث یفتقد الحب والوطنیه والحریه. وإنّ اغتراب الشخصیات فی الروایه هو نتیجه عوامل عده، منها الاستبداد وطغیان الفئه الحاکمه، ، وحرمان الطبقه المحرومه من المشارکه الفعاله فی النظام الاجتماعی الحاکم أو حتى فی القرارات الفردیه، وإنکار قیمه الإبداع وتضخیم دور التزویر والتلفیق.
مبانی عرفان وتصوف از مهم ترین درون مایه های فرهنگ اسلامی وادبیات فارسی وکردی بوده و درآثار بزرگان ادب وعرفان به ویژه ادب عامیانه کردی بازتاب فراوانی داشته است. مام احمدلطفی، یکی از راویان این داستان به صورت فولکلوریک (ادبیات شفاهی)«بیت کردی»است که به تأثیر از داستان شیخ صنعان عطار روایت کرده است اما به لحاظ مردم شناسی وجامعه شناختی، تلفیقی بین عرفان عطار و اعتقادات عرفانی دوره و جغرافیای راوی درآن نمایان است و دیدگاه های متفاوت عرفانی را ارائه داده است. این مقاله با هدف مؤلفه های عرفانی در منظومه شیخ صنعان ادب عامیانه کردی با روایت مام احمدلطفی باروش پژوهشی ، توصیفی تحلیلی نگارش شده است.یافته های مقاله نشان می دهد که داستان کردی شیخ صنعان هرچند در کلیّات و مضمون و مفهوم آن مطابق با شیخ صنعان عطار است اما هم در قالب و فرم وهم در محتوا تفاوت هایی دارد که نشان از تأثیرات فرهنگی قوی و تحولات فرهنگ عرفانی در دوره های گوناگون است. تغییرات در شخصیت های مهم تأثیرگذار و حتی بعضی آداب عرفانی آشکار است.
در فقه امامیه و حقوق ایران درخصوص وحدت یا دوگانگی خیار رویت و خیار تخلف از وصف اختلاف نظر وجود دارد. قانون مدنی نیز در این خصوص موضع روشنی اتخاذ نکرده و با ذکر این دو خیار در بند 5 ماده 396 باعث ایجاد این تصور شده که دو خیار مزبور حقیقت واحدی دارند. امام خمینی درکتاب تحریر الوسیله عنوان کلی خیار رویت را برای چهار مصداق استعمال کرده اند که سه مورد آن از مصادیق تخلف وصف است لکن در کتاب البیع صراحتا بیان داشته اند دو خیار مزبور دارای ماهیت جداگانه و منفک از هم می باشند، هرکدام از نظرات فوق طرفدارانی در میان اندیشمندان فقهی دارد. در این مقاله که به شیوه تحلیلی- توصیفی به رشته تحریر درآمده با بررسی دلائل ارائه شده توسط قائلین به دوگانگی و وحدت دو خیار، دیدگاه منتخب و مصرح حضرت امام در کتاب البیع، یعنی دوگانگی دو خیار مذکور، بر اساس مبانی موجود تقویت شده و مورد قبول قرار گرفته است. بر این اساس خیار تخلف وصف مربوط به زمانی است که کالا با توصیف در متن عقد مورد معامله قرار گیرد لکن زمانی که با وصف خارج از عقد یا تبانی طرفین بر وجود اوصاف قبل از عقد یا رویت سابق مبیع یا انجام عقد بر اساس جزئی از مبیع و قیاس باقی موضوع به همان جزء و مبتنی بر وجود صفت موجود در جزء، معامله صورت گیرد مصداق خیار رویت خواهد بود.
از آن زمان که زبان و ادب فارسی و عربی با عرفان پیوند خورد آثاری ژرف و سترگ به نظم و نثر در پهنای این سرزمین ها رقم خورد. اگر عرفان را بیان هنری دین بدانیم، عارفان این سرزمین ها و بویژه شاعر به خوبی و تمام و کمال از عهده آن برآمده اند.این پیوند ناگسستنی میان ادبیات و عرفان، بویژه در حوزه شعر به سبب موزون و جذّاب بودن، در دوران معاصر ادامه پیدا کرد و به نظر می رسد برای همیشه نیز باقی خواهد ماند. ادب عربی و فارسی پیوسته تجلّی گاه عرفان و مسائل مرتبط با آن بوده است و خوانندگان با مطالعه آن به روح خود جلاء داده اند.یوسف خال از شاعران برجسته سوری می باشد که در شعر معاصر عربی مضامین عرفانی بسیاری در دیوان شعری خود منعکس کرده است احمد شاملو نیز شاعری نوآور در شعر سپید فارسی محسوب می شود که همواره مفاهیمی همچون مرگ و نیستی، قداست عشق، آزادی، واقعیت جهان هستی، و وحدت وجود در اشعارش پیوندی عمیقی داشته است. در این جستار با توجّه به اقتران زمانی دو شاعر و اشتراکات اندیشه های عرفانی هر دوشاعر بر مفاهیمی همچون (وحدت وجود، عشق الهی، باده عرفانی، آزادی، بقاء و نیستی، حقیقت عالم، رضا وتسلیم) تأکید داشته اند که در ساختار و زبان شعری شباهت فراوانی دارد. در همین راستا نگارنده با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی داده ها می پردازد.
در آیین مقدس اسلام، به عنوان متکامل ترین نسخه شریعت الهی که تضمین سعادت دنیا و آخرت بشر را در همه اعصار برعهده دارد، اخلاص گرانبهاترین گوهر خزانه قلب و روح آدمی است و چشمه های حکمت و دانش را بر زبان انسان جاری می کند و با نورانی کردن چشم بصیرت، پیروزی انسان را تضمین می کند. دستور بندگی خالص در قرآن علاوه بر واژه اخلاص و مشتقّات آن، با کلمات و عبارت هایی مانند: ﴿یُریدُونَ وَجْهَه﴾ و ﴿أَسلم وجهه لله﴾ آمده است. باوجود آنکه گستره اخلاص در قرآن شامل تمام باورهای اعتقادی، اعمال عبادی و صفات پسندیده اخلاقی است، اما آنچه در این تحقیق مورد بررسی قرارگرفته است، مباحثی است که با توجّه به آیات قرآن و دیدگاه مفسّران معاصر شیعه و به ویژه علامه طباطبایی درباره آثار و کارکردهای فردی اخلاص آمده است. این نوشتار با رویکرد توصیفی _ تحلیلی و جمع آوری اطلاعات از منابع مکتوب کتابخانه ای، ایمنی از شیطان و هوای نفس، خشوع همه چیز برای انسان، تقویت خرد، پاداش مضاعف، نجات از دشواری، قرار گرفتن تحت ولایت خدا، برخورداری از دین کامل، بصیرت دل و نیل به میل را از جمله آثار فردی اخلاص در نگرش علامه طباطبایی و مفسران معاصر شیعه دانسته است.
یکی از مباحثی که از سده های آغازین تاریخ اسلام مورد اهتمام زبان شناسان مسلمان، مفسّران و نیز مستشرقان قرار گرفته است، مسأله واژگان غیر عربی در قرآن کریم می باشد. این مسأله در پژوهش های زبان شناختی قرآن از اهمیت بسیاری برخوردار بوده، و دیدگاه های متعددی را بیان نموده است. سه دیدگاه اصلی موافق، مخالف، و بینابین ماحصل پژوهش های زبان شناسان قدیم در این حوزه به شمار می رود. ولی واقعیّت این است که علوم زبان شناختی وجود واژگان غیر عربی در قرآن را مقوله اثبات شده ای می داند. در مقاله حاضر که رویکرد توصیفی تحلیلی دارد، واژگان غیر عربی موجود در قرآن از منظر زبان شناسی جدید مورد بررسی قرار گرفته است. مهم ترین یافته پژوهش حاضر این است که واژگان غیر عربی در قرآن غیر قابل انکار است و انکار آن در تعارض با یافته ها و دیدگاه های علوم زبان شناختی جدید است. واژگان مذکور صدها سال پیش از نزول قرآن وارد زبان عربی شده، و با ساختاری آوایی و صرفی زبان عربی سازگار گشته است. از سوی دیگر، خاستگاه واحد زبان های سامی که عربی یکی از آن هاست دلیل دیگری بر اثبات وجود واژگانی از خانواده زبان های سامی در قرآن است.