از مهم ترین اصول تفسیری مشترک میان مکتب معتزله و جریان مشهور به «نومعتزله»، مسئله «تأویل» است که قرابت آن دو جریان به یکدیگر را به ذهن متبادر می کند، اما توجه به کارکرد آن نزد هریک از دو گروه، این قرابت را منتفی می سازد. نویسندگان این مقاله با روش «توصیف و تحلیل»، به بررسی تطبیقی دیدگاه تأویلی معتزله و نیز شخصیت مشهور نومعتزله، یعنی نصرحامد ابوزید پرداخته و به این نتیجه رسیده اند که معتزله با مبنایی کاملاً کلامی و اعتقادی، هرجا ظاهر آیات را با مبانی عقلی و اصول خمسه خویش، به ویژه در مسئله تنزیه ذات الهی، ناسازگار می یافتند، دست به تأویل ظواهر آیات می زدند. اما نصرحامد ابوزید با تکیه بر مبانی متفاوت با معتزله و به دور از دغدغه های معتزله در تنزیه ذات الهی، از تأویل صرفاً برای اثبات تاریخ مندی قرآن و زمینه سازی برای تطبیق مفاهیم آن با مدرنیته بهره می برد.
بهره گیری از ابزارها و دانش های جدید معرفتی و زبانی نوعی تدبر روشمند در آیات و مصادیق آن است و به رمزگشایی از لایه های زیرین مفهومی در قصص قرآنی می انجامد. این جستار با شیوه توصیفی- تحلیلی در آیات مرتبط با قصه همسر عمران ضمن بررسی ساختار و مفهوم مناجات همسر عمران، مؤلفه های گفتمان مدار متن را بر اساس نظریه تحلیل گفتمان فرکلاف مشخص می کند. از این رهگذر، ظرفیت شگرف متون قصص قرآنی در فرآیند معنا سازی هویدا شده و افق نوینی در تحلیل قصص قرآنی گشوده خواهد شد. یافته ها بیانگر آن است که سطوح سه گانه توصیف، تفسیر و تبیین، پیوند پایدار و رابطه متقابل زبان و بافت اجتماعی در این مناجات را حکایت می نماید. بدین سان زبان در مناجات همسر عمران، بازنمودهایی از واقعیت می آفریند و مناجات را از سرشت و ساختاری اجتماعی برخوردار می کند. گفتمان کاوی این مناجات با تدقیق در اقلام واژگانی، بازتابی از ایدئولوژی زمانه را نشان می دهد و به بازتولید یک گفتمان ساختارشکنانه در جهت تداعی مفهوم توحید می پردازد.
چکیده منشأ و عامل اصلی کنش های انسانی در زمره مهمترین مسائلی محسوب می شود که همیشه دغدغه اندیشمندان بوده است. قرآن کریم نیز در آیه 84 سوره إسراء، با مقوله کلیدیِ شاکله به این مساله اساسی پرداخته است. البته به غیر از انگاره «شاکله» در گفتمانِ قرآنی مفاهیمِ مرتبط دیگری نیز وجود دارد. مفاهیمی از قبیلِ: تأثیراتِ مشیت الهی، اختیارات فردی و عوامل اجتماعی، در عملکرد انسان. انگاره شاکله، با اهمیت ترین واژه در این ارتباط محسوب می شود که مفسرین در طول تاریخِ تفسیر، نظراتِ مختلفی را پیرامونِ معنای آن مطرح کرده اند. به شکل خاص در دو دوره ی: پیدایش (دوران پیامبر و ائمه) و کلاسیک (از نیمه دوم قرن سوم تا ششم) شاهد تحول و تکاملِ روی آوردها به این انگاره هستیم؛ در دوره پدایش، عموماً نظرات مفسران مجمَل و بسیط است. امّا هر چه به جلو پیش می رویم، به شکل خاص در دوره کلاسیک، روش های مختلفی برای تبیینِ معنای این انگاره و پرده برداشتن از ابهامِ آن اتخاذ شده است. اولین روی آورد تبیین، استفاده از روایاتی است که میانِ «شاکله» و «نیت مومن» ارتباط برقرار می نمایند. پس آز آن نظریاتِ ترکیبی قابل رصد هستند. همچنین استفاده از پیش فرض های کلامی، عرفانی و ادبی نیز برای تبیین معنای شاکله قابل مشاهده هست. بنابراین مشاهده تطور دیدگاه ها پیرامون معنای شاکله از یک توسعه معنایی در معنای این انگاره خبر می دهد.کلید واژه: شاکله، تاریخ انگاره، دوره پیدایش تفسیر، دوره کلاسیک، مکاتب تفسیری.
متن بسیاری از چکامه های جاهلی سرشار از اشارات و رمزهایی است که پیرامون زن وسمبلهای زنانه، سخن به میان آورده است. این چنین رمزهای شعری، دیدگاه تاریخی خاصی برای زن به تصویر کشانده است. بن مایه های دینی واسطوره ای برگرفته از تشبیه زن به طبیعت و عناصر آن، ابعاد زبیایی به آن افزوده است. تشبیهات طبیعی که برای «زن نمونه» در شعر جاهلی انتزاع شده است. زن را سرشار از رمزها و نمادهایی کرده است که در درون خود دلالتهایی همچون؛ باروری، رستاخیزی، پاکی، زبیایی و غیره جای داده است. این مقاله در پی تجزیه و تحلیل رمزها و دلالتهای پنهانی غزل شاعر جاهلی از هستی وعناصر آن، به ویژه زن است.
فقر اقتصادی ، پدیده ی شومی که همواره جوامع بشری را تهدید نموده و بستر ساز آسیب های تربیتی و اخلاقی بوده است. مسأله ی مهم حاضر، چگونگی و میزان نفوذ و تأثیرگزاری فقر اقتصادی در دیگر ابعاد تربیتی و اخلاقی و همچنین نقش آن در ناکار آمدی تربیت اخلاقی است. مطالعات و تحقیقات میدانی به وضوح نشان می دهدکه سهم آسیب زایی فقر اقتصادی در بروز بداخلاقی، هنجارشکنی و بزهکاری به مراتب بیش از دیگر عوامل فردی و اجتماعی است. علاوه بر آن فقر اقتصادی مانعی جدی در کارآمدی تربیت مبتنی بر اخلاق نیز محسوب می شود. فقر اقتصادی ریشه و مسبب ایجاد فقر علمی، فقرعاطفی، فقر فرهنگی، فقر اجتماعی، فقر سیاسی و فقر اعتقادی است که هر یک از این عناوین خود سدی در برابر تربیت خلاقی هستند.از همین رو آموزه های اسلام نسبت به رواج فقر اقتصادی در جامعه هشدار جدی داده و آن را موجب اختلال در نظام تربیتی و اخلاقی معرفی نموده است.
آقا علی مدرس و حکیم میرزا ابوالحسن جلوه از برجستگان مکتب فلسفی تهران، در دو جبهه متقابل، آراء صدرا را بازخوانی نموده اند. آقا علی مدرس ضمن التزام به مبانی حکمت متعالیه در بسیاری از آراء صدرا مدعی نقص است و تلاش می کند آنها را تکمیل نماید و یا با تقریری نو از آن رفع ابهام کند. از طرف دیگر حکیم جلوه بر مشی شیخ الرئیس است و نقد حکمت متعالیه را در سر می پروراند. این مقاله از میان تمام مسائلی که در میدان بحث و جدال این دو فیلسوف هم عصر (در یک حوزه) مطرح است، مسأله بقاء موضوع در حرکت جوهری را طرح نموده و در صدد است تا از یک سو مدعای آقا علی را در تقریر نو از حرکت جوهری صدرا طرح و تحلیل نماید و از سوی دیگر تقریر تازه مرحوم جلوه از نفی حرکت جوهری را تبیین ، تحلیل و نقد کند. از جمله نتایجی که پس از تحلیل و نقد آراء این دو دانشمند به دست آمده است این است که آقا علی مدرس توانسته است با ارائه ی تقریری تازه از موضوع حرکت جوهری، تناقض ظاهری و ابهام رأی صدرا در این موضوع را رفع کند، اما حکیم جلوه در تلاش برای تضعیف رأی صدرا و تثبیت قول ابن سینا، دچار خلط مبانی این دو فیلسوف شده است.