پژوهش حاضر به شناسایی معیار مشخص شکل از طریق دهانی در کودکان طبیعی 6و 7 ساله شمال و جنوب شهر تهران و همچنین برآورد میانگین مدت زمان تشخیص شکل (سرعت پاسخ دهی) از طریق حسهایدهانی توسط این کودکان می پردازد تا بتوان از آن در ارزیابی و درمان اختلالات حس های دهانی و اختلالات تولید گفتار کودکان در سنین مدرسه استفاده کرد. این پژوهش بر روی 200 کودک 6و 7 ساله طبیعی شمال و جنوب شهر تهران انجام شد که بطور مساوی از دو گروه سنی فوق و از دو گروه جنسی انتخاب شدند
"هدف: این پژوهش با هدف بررسی اختلالات زبان در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیای مزمن پارانوئید و غیر پارانوئید در مرکز روانپزشکی رازی صورت گرفته است.
روش بررسی: در این پژوهش با استفاده از آزمون زبانپریشی فارسی، اختلالات زبان در 40 بیمار مبتلا به اسکیزوفرنیا با نشانه های نوع مداوم (مزمن) که به دو گروه 20 تایی (پارانوئید و غیر پارانوئید) زن و مرد تقسیم شده بودند، بررسی و مقایسه شد. نمونه های مورد مطالعه در هر دو گروه از نظر متغیرهای جنس، سن، میزان تحصیلات، طول مدت بیماری، مدت اقامت در بخشهای بستری دراز مدت، همتاسازی شدند. مهارتهای زبانی مورد ارزیابی در آزمون فوق، عبارت بودند از: روانی گفتار آزاد، روانی گفتار توصیفی، کیفیت گفتار آزاد، کیفیت گفتار توصیفی، درک شنیداری، بیان شفاهی، درک زبان نوشتاری، نوشتن، تکرار و میزان واژگان. داده های بدست آمده با استفاده از برنامه آماری SPSS برای ویندوز تحلیل آماری شد.
یافته ها: یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد که در تمام بیماران، امتیاز کلی مربوط به مهارتهای زبانی آزمون فوق، پایین تر از افراد سالم است و بیشترین کاهش مربوط به بخشهای کیفیت گفتار توصیفی، روانی گفتار توصیفی و میزان واژگان است.
نتیجه گیری: بیماران پارانوئید در قیاس با بیماران غیر پارانوئیدی در بخشهای روانی گفتار توصیفی، درک شنیداری، بیان شفاهی، میزان واژگان و امتیاز کلی آزمون، تفاوت معنی دار آماری نشان دادند. در بین متغیرهای دموگرافیک، تنها متغیر میزان تحصیلات با برخی از بخشهای آزمون ارتباط معنی داری را نشان داد.
"
" هدف: رواج همسرآزاری در جوامع و تاثیرات سو آن بر سلامت جسمی و روانی زنان و در نهایت تاثیر آن بر سلامت خانواده در پژوهشهای بسیاری نشان داده شده است. هدف پژوهش حاضر برسی میزان شیوع همسرآزاری روانی و جسمی و عوامل موثر بر آن در زنان متاهل شهر تهران بود.
روش بررسی: نمونه آماری پژوهش حاضر را 1000 زن متاهل 18 تا 45 سال ساکن شهر تهران تشکیل می داد. نمونه آماری دو گروه از زنان را شامل (n=800) می شد.، زنان گروه عادی و زنان شاکی که به دلیل مشکلاتی که با شوهران خود داشتند به دادگاه خانواده مراجعه کرده بودند (n=200). ابزار پژوهش، پرسشنامه ای است که از پرسشنامه همسرآزاری موفیت و همکاران (1) اقتباس شده بود.
یافته ها: یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که میزان همسرآزاری روانی و جسمی برای زنان عادی به ترتیب برابر با 87.9 و 47.9 درصد و برای زنان شاکی به ترتیب برابر با 99.5 و 91 درصد است. با افزایش سن زوجین و مدت زمان ازدواج میزان همسرآزاری افزایش می یابد. همسرآزاری با سطح تحصیلات زوجین (زن و شوهر) رابطه معنی دار معکوس دارد. هر چه تحصیلات زنان بیشتر باشد کمتر مورد آزار جسمی و روانی قرار می گیرند. همچنین هر چه میزان تحصیلات شوهران بیشتر باشد کمتر همسران خود را مورد آزار جسمی و روانی قرار می دهند. میزان همسرآزاری در شوهرانی که از الکل یا مواد مخدر استفاده می کنند بیشتر از شوهرانی است که از الکل و مواد مخدر استفاده نمی کنند. میزان همسرآزاری در شوهرانی که سابقه بیماری روانی دارند بیشتر از شوهرانی است که سابقه بیماری روانی ندارند. میزان همسرآزاری جسمی و روانی در زنانی که به دادگاههای خانواده مراجعه کرده اند بیشتر از زنان عادی است.
نتیجه گیری: همسرآزاری بسیار رایج است و با عوامل متعددی چون سن، میزان تحصیلات، اعتیاد شوهر به مواد مخدر، استفاده از الکل و سابقه بیماری روانی وی در رابطه است. تصویب قانونی جامع برای مقابله با همسرآزاری و افزایش آگاهی عمومی درباره همسرآزاری با استفاده از رسانه های جمعی می تواند در کاهش میزان همسرآزاری موثر واقع شود."
"هدف از این تحقیق بررسی نوع و عوامل مؤثر بر خشونت علیه زنان و همچنین ارائه راهکارهای مناسب برای کاهش این خشونت می باشد.روش مورد استفاده در این پژوهش روش توصیفی ـ پیمایش است. جامعه آماری تحقیق را کلیه خانم های متأهل قبایل ترکمن استان گلستان تشکیل می دهد. نمونه مورد نیاز پژوهش که شامل 400 نفر می باشد با روش خوشه ای و طبقه ای- تصادفی از 4 شهر و 12 روستای استان گلستان انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات مورد نیاز تحقیق ، 2 پرسشنامه بسته پاسخ محقق ساخته ( مقیاس درجه بندی ) براساس طیف لیکرت ( 4 گزینه ای ) می باشد. پرسشنامه فرم 1 جهت مشخص کردن انواع خشونتهای رایج و پرسشنامه فرم 2 جهت بررسی عوامل مؤثر بر خشونت مردان علیه زنان مورد استفاد قرار گرفت . برای اطمینان از مفید و مناسب بودن پرسشنامه از روایی محتوایی و دقت پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده گردید. ضریب پایایی پرسشنامه فرم 1 برابر با 746/0 = α و پرسشنامه فرم 2 برابر با 813/0 = α بود. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از دو روش آماری ، آمار توصیفی جهت توصیف داده ها ( محاسبه فراوانی ، درصد ، تنظیم جداول و نمودار ) و آمار استنباطی خی2 (X2 ) تک متغیره و چند متغیره جهت آزمون فرضیه های تحقیق استفاده گردید.
نتایج تحقیق نشان داد که انواع خشونت های رایج علیه زنان از دیدگاه پاسخگویان در بین قبایل ترکمن به ترتیب الویت عبارتند از : خشونت کلامی ، خشونت عاطفی ، خشونت مالی، خشونت جسمی ، خشونت اجتماعی ، خشونت جنسی و خشونت فرهنگی . 7 عامل مورد بررسی در پژوهش حاضر یعنی عوامل فرهنگی / مذهبی ، عوامل مربوط به دخالتهای خانواده زوجین وعوامل شخصیتی زن و شوهر، فقدان حمایتهای قانونی و اجتماعی ، عوامل مربوط به تربیت کودکان ، عوامل روانی ، عوامل مربوط به کوتاهی در امور منزل و عوامل مالی در خشونت خانگی علیه زنان توسط شوهران مؤثر بوده است."
در پژوهش حاضر، تأثیر رویدادهای تنیدگیزای زندگی بر سلامت جسمانی و روانی بررسی شده است. از آنجا که چنین رویدادهایی منجر به حالات هیجانی منفی میشوند و سلامت شخص را در معرض تهدید قرار میدهند، هدف اصلی این پژوهش، شناخت میزان تأثیر عوامل تنیدگیزا بر سلامت جسمانی و روانی بود. بدین منظور نمونهای مشتمل بر 392 دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب در مقطع کارشناسی به گونه تصادفی انتخاب و براساس ”پرسشنامه رویدادهای زندگی“ (LEQ) و ”پرسشنامه سلامت عمومی“ (GHQ) ارزشیابی شدند. نتایج حاصل، معناداری َرابطة بین تنیدگی با سلامت جسمانی و روانی را مورد تأیید قرار دادند و این نکته را نیز آشکار کردند که تفاوت بین میزان تنیدگی در دو گروه دانشجویان مذکر و مؤنث معنادار نیست. افزون بر آن، نشان داده شد که اثر تنیدگی بر سلامت جسمانی دانشجویان مذکر و مؤنث معنادار است اما اثر تنیدگی بر سلامت روانی آنان معنادار نیست. در نهایت، یافتههای پژوهش حاضر با برجسته کردن این امر که رویدادهای تنیدگیزای زندگی، پیامدهای روانی و جسمانی زیانآوری برای افراد دارند و میتوانند احتمال پدیدآیی و گسترش بیماریهای جسمانی و روانی را در آنان افزایش دهند، بر ضرورت استفاده از برنامههای پیشگیری در تعدیل نسبی اثرات تنیدگی ناشی از رویدادهای زندگی صحه گذاشته است.
شناخت ترجیحات یادگیری دانشجویان در درس زبان انگلیسی، بهویژه از سوی اساتید مربوط، و نزدیک کردن آموزش به این ترجیحات،
میتواند بازده بیشتر یادگیری را سبب شود. بر این اساس، تحقیق حاضر هدف اساسی خود را مطالعه ترجیحات یادگیری دانشجویان
و اساتید درس زبان انگلیسی قرار داده است. بدینخاطر، ترجیحات یادگیری 215 دانشجوی ورودی دانشگاه شاهد، و نیز نظر 21 استاد
درس زبان انگلیسی در این باره مورد بررسی قرار گرفته است. اطلاعات بهدست آمده بهمنظور مقایسه ترجیحات مورد اشاره دانشجویان
و اساتید مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که در برخی موارد بین دو نظر هماهنگی و در برخی موارد ناهماهنگی وجود دارد.
بهعنوان نمونه، درمورد الگوی کار گروهی در کلاس، اختصاص وقت به انجام تکالیف، و روش یادگیری لغات جدید، در بین دو گروه هماهنگی
وجود داشت، اما در مورد سبکها و روش یادگیری، رسانههای مورد علاقه دانشجویان، فعالیتهای کلاسی و نحوه ارزشیابی، تفاوتهای
معناداری بین دو گروه مشاهده شده است.