هدف: در این مطالعه، مصاحبه بالینی ساختار یافته برای (SCID) DSM-IV با روش شناسی بین فرهنگی به فارسی ترجمه و به وسیله یک مطالعه چند مرکزی، پایایی و قابلیت اجرای آن سنجیده شد.
روش: این مطالعه در دو مرحله انجام شد: (الف) ترجمه ابزار و بررسی روایی بین فرهنگی ترجمه، شامل ترجمه مستقیم و معکوس و تعیین روایی صوری ترجمه با توجه به شاخص هایی بین فرهنگی؛ (ب) مطالعه پایایی و قابلیت اجرای ترجمه ابزار در جمعیت بالینی ایرانی. این قسمت بخشی از یک مطالعه بزرگتر اعتباریابی SCID است که در 299 آزمودنی 18 تا 65 ساله مراجعه کننده به درمانگاه های سرپایی و بخش های بستری سه مرکز روانپزشکی اجرا شد که عبارت اند از: بیمارستان روانپزشکی روزبه (دانشگاه علوم پزشکی تهران)، مجتمع روانپزشکی بیمارستان امام حسین (دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی) و بیمارستان روانپزشکی ایران (دانشگاه علوم پزشکی ایران). در بررسی پایایی به روش آزمون - بازآزمون، 104 نفر از مراجعان فوق در دو نوبت (با فاصله سه تا هفت روز) با SCID مورد ارزیابی مستقل قرار گرفتند و توافق دو نوبت تشخیص گذاری سنجیده شد. قابلیت اجرا از نظر مصاحبه شوندگان (299 نفر) و مصاحبه کنندگان به وسیله پرسشنامه هایی که حاوی سوال هایی در مورد مدت مصاحبه، خسته کنندگی آن، قابلیت فهم و پذیرش سوال ها و دشواری اجرا بود، بررسی شد.
یافته ها: توافق تشخیصی برای اکثر تشخیص های خاص و کلی متوسط تا خوب بود (کاپای بالاتر از 0.6). توافق کلی (کاپای مجموع) برای کل تشخیص های فعلی 0.52 و برای کل تشخیص های طول عمر 0.55 بود. اکثر مصاحبه شوندگان و مصاحبه کنندگان قابلیت اجرای نسخه فارسی SCID را مطلوب گزارش کردند.
نتیجه گیری: پایایی قابل قبول تشخیص های داده شده با نسخه فارسی SCID و قابلیت اجرای مطلوب آن نشان داد که می توان از این ابزار در تشخیص گذاری های بالینی پژوهشی و آموزش استفاده کرد.
هدف: هدف مطالعه حاضر بررسی میزان اثر گروه درمانی با رویکرد شناختی - رفتاری مدیریت خشم در نوجوانان موسسه ای می باشد.
روش: این مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی با گروه شاهد انجام شد و جمعیت مورد مطالعه آن نوجوانان بی سرپرست بودند که در موسسات تحت پوشش سازمان بهزیستی نگهداری می شدند. پیش از مداخله درمانی و همچنین یک هفته پس از جلسه هشتم، تمامی بیماران با استفاده از پرسشنامه مقیاس ارزیابی خشم نوجوانان (AARS) مورد ارزیابی قرار گرفتند. از تعداد 40 نوجوان، 16 نفر به گروه مورد و 24 نفر به گروه شاهد وارد شدند. پیش از مداخله، دو گروه از نظر سن، جنس، مقطع تحصیلی و مقیاس های سنجش خشم یکسان بودند.
یافته ها: در گروه مورد، گروه درمانی مدیریت خشم با کاهش مقیاس خشم واکنشی به میزان مرزی معنی دار و کاهش غیر معنی دار آماری در مقیاس نمره کلی خشم و خشم ابزاری همراه بود. میزان تغییر مقیاس های نمره کلی خشم، خشم ابزاری، خشم واکنشی و کنترل خشم در گروه های مورد و شاهد تفاوت معنی داری نشان نداد. در گروه مورد، میزان کاهش خشم واکنشی در دختران به میزان معنی داری بیشتر از پسران بود.
نتیجه گیری: اگر چه احتمالا به دلیل حجم کم نمونه، مداخله، در شاخص های مورد مطالعه کاهش آماری معنی داری نشان نداد، اما اکثر آنها کاهش داشتند. از آنجا که مطالعه حاضر نخستین مطالعه در این زمینه محسوب می شود، در مطالعات آتی می بایست از تجارب آن استفاده شود.
مقدمه: در سال های اخیر، تعیین میزان تاثیرگذاری هر یک از عوامل اندازه پاداش یا گزند، دفعات آنها، میزان تاخیر ارایه آنها و احتمال بروز پاداش یا گزند، در تصمیم گیری مخاطره آمیز مورد توجه پژوهشگران علوم شناختی قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر مقادیر و دفعات برد و باخت بر آزمودنی ها انجام شد.
روش: در این مطالعه مقطعی - تحلیلی، 110 دانش آموز پسر سال اول دبیرستان، در مرحله اول به وسیله نسخه فارسی ساده شده آزمون قمار دانشگاه آیووا در دو گروه مجزا مورد بررسی قرار گرفتند.
یافته ها: بررسی نتایج هر دو مرحله آزمون، نشانگر جهت گیری بیشتر افراد به سمت کارت های B و D (دفعات باخت کم، با مقادیر بالا) )با میانگین انتخاب های 30.10 و 31.90 در آزمون اصلی از 100 انتخاب هر فرد( در مقایسه با کارت های A و C (دفعات باخت زیاد، با مقادیر کم) )با میانگین انتخاب های 18.14 و (19.86 بود، به طوری که نمره اصلی آزمون که نشانگر میزان جهت گیری به سمت کارت های سودبخش C) و (D در مقایسه با کارت های ضررده A) و (B می باشد، تا حد 3.5 کاهش یافت. این مطلب در مورد میانگین زمان انتخاب از دسته کارت ها نیز صادق بود، بدین ترتیب که افراد از کارت های B و D )در مقایسه با کارت های A و (C با سرعت بیشتری انتخاب کردند.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشانگر اهمیت بیشتر دفعات باخت نسبت به مقادیر آن بود، به این معنی که افراد مورد مطالعه، بین کارت هایی که دفعات یکسانی از باخت با مقادیر متفاوت داشتند، تفاوت معنی داری قایل نشدند، اما در بین کارت هایی که مقادیر یکسانی از باخت با دفعات متفاوت (کم و زیاد) داشتند به طور معنی دار به سمت دفعات باخت کمتر سوق پیدا کردند. این مطلب با نتایج مطالعات دیگر متفاوت و بیانگر استراتژی های متفاوت در تصمیم گیری مخاطره آمیز است.
هدف: هدف این مطالعه تعیین فراوانی مادام العمر اختلالات خلقی در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (MS) بود.
روش: 85 45) زن و 40 مرد( بیمار 18-65 ساله مبتلا به MS، به روش نمونه گیری ساده تصادفی انتخاب و با استفاده از مصاحبه بالینی نیمه ساختار یافته، بر اساس ملاک های DSM-IV ارزیابی شدند. برای تحلیل داده ها به تناسب، از آزمون های آماری خی دو و من- ویتنی استفاده شد.
یافته ها: فراوانی مادام العمر اختلالات خلقی در بیماران مبتلا به MS، 34.5 درصد بود که از این میزان، 15.6 درصد به اختلال افسردگی طبقه بندی نشده، 8.2 درصد به اختلال دوقطبی نوع اول، 5.9 درصد به اختلال افسردگی عمده، 2.4 درصد به اختلال دو قطبی طبقه بندی نشده، 1.2 درصد به اختلال دیس تایمیک و 1.2 درصد به اختلال دو قطبی نوع دوم مبتلا بودند.
نتیجه گیری: مجموع فراوانی اختلالات خلقی در مبتلایان به مولتیپل اسکلروزیس قابل توجه و سهم اختلالات دو قطبی بیش از انتظار است. از آنجا که بسیاری از این اختلالات قابل درمان می باشند، پزشکان می باید در تشخیص، درمان و پیگیری به موقع اختلالات روانپزشکی بیماران MS از آگاهی و حساسیت کافی برخوردار باشند.
"در این پژوهش، رابطه میان خودکارآمدی ادراک شده و عملکرد ریاضی بررسی شده است. از جامعه آماری این تحقیق که دانش آموزان سال سوم راهنمایی مدارس دولتی شهر تهران هستند، 390 دانش آموز که در سال تحصیلی 80-1379 مشغول به تحصیل بودند، به صورت تصادفی انتخاب شدند. هدف تحقیق، بررسی رابطه میان خودکارآمدی و پیشرفت در درس ریاضی و آگاه شدن از تفاوتهای احتمالی میان دختران و پسران در متغیرهای خودکارآمدی و پیشرفت ریاضی است. اطلاعات لازم از طریق اجرای پرسشنامه خودکارآمدی شرر (1982) و کارنامه دانش آموزان به دست آمده است. داده ها با روشهای آماری همبستگی و آزمون t برای دو گروه مستقل، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج نشان داد که میان خودکارآمدی و پیشرفت در ریاضی رابطه ای مثبت و معنادار وجود دارد، اما تفاوتی معنادار میان دختران و پسران در زمینه خودکارآمدی و پیشرفت ریاضی ملاحظه نشد.
"
" در این پژوهش به بررسی رابطه وضعیت مذهبی با هوش هیجانی دانش آموزان پیش دانشگاهی شهر تهران می پردازیم. پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که مذهب و نیز آموزه های اخلاقی آن، سبب سازگاری بیشتر و بهتر دانش آموزان می شود. همچنین، پژوهشها حاکی از آن است که هوش هیجانی با سلامت روانی، سازگاری و اخلاقیات نیز مرتبط است. این پژوهش نشان می دهد که هوش هیجانی نیز با وضعیت مذهبی دارای رابطه همبستگی مثبت و معنی دار است. نمونه پژوهش شامل 450 دانش آموز دختر و پسر پیش دانشگاهی از مناطق 4 و 11 و 18 آموزش و پرورش شهر تهران است که با روش نمونه گیری هدفدار انتخاب شده اند. روش پژوهش از نوع همبستگی است. ابزار مورد استفاده شامل پرسشنامه سنجش وضعیت مذهبی دانش آموزان جوان و پرسشنامه هوش هیجانی بار – اون است که درباره دانش آموزان اجرا شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده و نتیجه نشان داده است که وضعیت مذهبی دانش آموزان با هوش هیجانی آنان رابطه مثبت معنادار دارد. بنابراین آموزش دادن مسائل مذهبی و اصول اخلاقی روشی مکمل در آموزش هوش هیجانی به دختران و پسران پیش دانشگاهی است و زندگی بهتر را برای آنان به ارمغان می آورد
"