هدف اساسی پژوهش حاضر، وارسی ساخت عاملی و جنبه های روانسنجی «مقیاس درجه بندی حرمت خود»(SERS) است. بدین خاطر پس از انجام مراحل مقدماتی و رفع مشکلات احتمالی، وارسی این مقیاس در سه مطالعه انجام پذیرفت: در مطالعه اول، با اجرای مقیاس بر روی 322 دانشجوی دانشگاه شاهد که به شیوه نمونه برداری خوشه ای انتخاب شده بود، ساخت عاملی این ابزار با استفاده از تحلیل عاملی وریمکس (متعامد) بررسی گردید. نتایج این تحلیل عاملی SERS نشاندهنده 6 عامل مناسب بود. در مطالعه دوم، پایایی ابزار با استفاده از محاسبه آلفای کرونباخ و ضریب پایایی به روش بازآزمایی (با فاصله 15 روز) و میانگین همبستگی بین آیتم ها بررسی شد. نتایج حاکی از مناسب بودن پایایی ابزار مذکور در نمونه مورد مطالعه است. در مطالعه سوم نیز به وارسی اعتبار سازه SERS پرداخته شد. در بررسی اعتبار سازه این مقیاس، همبستگی گشتاوری پیرسون بین نمرات عوامل SERS با مقیاس حرمت خود آیزنک، مقیاس حرمت خود MMPI-2، پرسشنامه سلامت عمومی و مقیاس منبع مهارگذاری نویکی استریکلند محاسبه شد. نتایج این تحلیل ها نشان دهنده اعتبار مناسب عوامل مقیاس درجه بندی حرمت خود می باشد و در آخر نویسندگان این مقاله با توجه به مرور پیشینه پژوهشی در مورد ساخت عاملی این ابزار و شاخص های روان سنجی عوامل آن، فرم کوتاهی از این مقیاس را پیشنهاد می کنند.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه کمال گرایی، استحکام من، خشم و نشخوار خشم در بیماران مبتلا به افسردگی اساسی و وسواس فکری- عملی انجام شد. تعداد 60 نفر (39 بیمار افسرده، 21 بیمار وسواسی) به مقیاس کمال گرایی چند بعدی تهران (TMPS)، مقیاس استحکام من (ESS)، مقیاس خشم چند بعدی تهران (TMAI) و مقیاس نشخوار خشم (ARS) پاسخ دادند. روش پژوهش علی- مقایسه ای و جامعه آماری تمام بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی و اختلال وسواس فکری- عملی مراجعه کننده به کلینیک های خصوصی شهر تهران بودند. برای تحلیل داده های پژوهش، از شاخص ها و روش های آماری مانند درصد، فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد، تحلیل واریانس چند متغیری و آزمون t مستقل استفاده شد. یافته ها نشان داد که ابعاد کمال گرایی در اختلال افسردگی و وسواس فکری- عملی دارای تفاوت معنادار هستند؛ در بعد کمال گرایی خودمحور و دیگرمحور نمرات بیماران مبتلا به وسواس از بیماران افسرده بالاتر بود، در بعد کمال گرایی جامعه محور بیماران افسرده نمره بالاتری کسب نمودند. استحکام من دو گروه تفاوت معناداری نداشت. در خصوص خشم، نتایج حاکی از آن بود که خشم درونی بیماران مبتلا به افسردگی بالاتر از بیماران مبتلا به وسواس بود. نتایج همچنین نشان داد که نمره نشخوار خشم بیماران افسرده بیشتر از بیماران مبتلا به وسواس بود. بر اساس یافته های این پژوهش می توان همبودی دو اختلال افسردگی و وسواس فکری- عملی را بر اساس مبانی آسیب شناختی مشترک تبیین نمود؛ در عین حال، مبانی آسیب شناختی متفاوت تمایز دو اختلال را توجیه می کنند.
این پژوهش با هدف، بررسی تأثیر روایت درمانی گروهی بر میزان امید به زندگی و شادکامی سالمندان شهر تبریز انجام شد. طرح پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری را کلیه افراد 60 سال به بالای ساکن در شهر تبریز تشکیل می داد،که اختلالات روان شناختی (فراموشی، دمانس و آلزایمر) نداشتند. نمونه آماری پژوهش شامل 20 آزمودنی (10 زن و 10 مرد) بود، که به شیوه نمونه گیری داوطلبانه انتخاب و در 2 گروه 10 نفره (آزمایش و کنترل)، به شیوه تصادفی قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های شادکامی آکسفورد OHI (1989) و امید به زندگی میلر MHS استفاده شد. ابتدا همه نمونه ها به پرسشنامه های مذکور پاسخ دادند. سپس برنامه روایت درمانی گروهی بر روی گروه آزمایش در 10 جلسه اجرا شد و در نهایت پس آزمون از گروه آزمایش و کنترل گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS، و آزمون تحلیل کواریانس یک طرفه استفاده شد. یافته ها نشان می دهند که فرایند جلسات روایت درمانی گروهی باعث افزایش میزان امید به زندگی و شادکامی سالمندان در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شده است (P < /) نتایج بیانگر این است که روایت درمانی گروهی بر میزان امید به زندگی و شادکامی سالمندان مؤثر است.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی تاثیر آموزش خانواده بر گونه شناختی خانواده های دارای کودک عقب مانده ی ذهنی بود. در این پژوهش از روش آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل و گمارش تصادفی استفاده شد. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی، 30 نفر از والدین دانش آموزان عقب مانده ی ذهنی انتخاب و در دوگروه آزمایش و گواه به شیوه ی تصادفی گماشته شدند. قبل از هر اقدام، هر دو گروه مورد پیش آزمون به وسیله ی مقیاس خودگزارشی فرایند و محتوا قرار گرفتند و بدینوسیله وضعیت گونه شناسی خانواده ی شرکت کنندگان مشخص گردید. سپس گروه آزمایش در این مطالعه به مدت 10 جلسه ی 2 ساعته براساس مولفه های مدل بافت نگر فرایند و محتوای خانواده مورد آموزش قرار گرفتند. پس از آموزش، پس آزمون در مورد هر دو گروه کنترل و آزمایش به عمل آمد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد خانواده هایی که در معرض برنامه ی آموزش قرار گرفتند، پس از اتمام برنامه از وضعیت گونه شناسی خانوادگی بهتری برخوردار شده بودند. این مطالعه همچنین نشان داد که تدبیر مورد استفاده در این مطالعه دارای اثربخشی مناسبی برای آموزش خانواده می باشد. در مجموع این مطالعه ویژگی تجویزی مدل بافت نگر فرایند و محتوای خانواده را مورد تایید قرار داد.
این مطالعه از نوع پژوهش های نیمه آزمایشی است که هدف آن تاثیر افزایش مهارت های آماری نظیر توانایی انتخاب آزمون های آماری، انجام آنها با نرم افزار SPSS و تفسیر خروجی های نرم افزار در نگرش دانشجویان به پژوهش می باشد. جامعه آماری دانشجویان رشته علوم اجتماعی گرایش پژوهشگری دانشگاه پیام نور آبادان در مقطع کارشناسی می باشند. به صورت تصادفی نگرش به پژوهش 40 دانشجو که در درس کاربرد کامپیوتر در علوم اجتماعی در نیمسال اول سال تحصیلی 89-1388 ثبت نام کرده بودند پیش و پس از آموزش بررسی شد. برای سنجش نگرش از مقیاس نگرش به پژوهش استفاده گردید. این مقیاس شامل خرده مقیاس های نگرش به سودمندی برای حرفه، اضطراب، نگرش احساسات عاطفی مثبت به پژوهش، مرتبط بودن به زندگی و سختی پژوهش می باشد. از آزمون t زوجی برای پاسخ به سؤال های پژوهش استفاده گردید که نتایج نشانگر افزایش نگرش مثبت به پژوهش برای خرده مقیاس های نگرش به سودمندی برای حرفه، احساسات عاطفی مثبت به پژوهش و مرتبط بودن پژوهش به زندگی و همچنین مقیاس کلی نگرش به پژوهش بود. برای خرده مقیاس های نگرش به اضطراب و سختی پژوهش اختلاف معنی داری پیش و پس از آموزش دیده نشد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین حمایت سازمانی و آمادگی استقرار نظام پیشنهادها در بین کارکنان دانشگاه اصفهان بر اساس مدل معادلات ساختاری بود. بدین منظور، از میان 884 نفرکارکنان مشغول به فعالیت در سال تحصیلی 1389-1388 تعداد 196 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه محقق ساخته آمادگی نظام پیشنهادها برای مؤلفه های (آمادگی فردی، آمادگی مدیران، آمادگی ساختاری، آمادگی فرهنگی) و پرسشنامه حمایت سازمانی (آیزنبرگ، 1986) استفاده گردید. هر دو پرسشنامه از لحاظ روایی دارای روایی محتوایی بوده و برای پایایی آن ها نیز از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که پایایی پرسشنامه آمادگی استقرار نظام پیشنهادها 83/0، و حمایت سازمانی 89/0 به دست آمد. نتایج پژوهش نشان داد حمایت سازمانی با استقرار نظام پیشنهادها دارای اثر مستقیم 96/0= β و همچنین، دارای اثرهای غیرمستقیم با آمادگی فردی کارکنان، 68/0= β، آمادگی مدیر، 81/0= β، آمادگی ساختاری، 80/0 = β و آمادگی فرهنگی، 78/0 = β، است (0001/0P=). بنابراین، یافته های حاصل از مدل معادله ساختاری نشان داد که ضریب اثر متغیر حمایت سازمانی بر آمادگی برای استقرار نظام پیشنهادها معنادار بوده است.
با توجه به حساسیت دوران کودکی و نوجوانی، بررسی عوامل زمینه ای برای پیشگیری از آسیب های روانی و اجتماعی مانند آزار جنسی کودکان و نوجوانان ضروری است. این مطالعه باهدف بررسی تجربیات زیسته کودکان و نوجوانان در مورد عوامل فردی و خانوادگی زمینه ساز آزار جنسی انجام شد. رویکرد پژوهش حاضر کیفی بود. استراتژی آن پدیدارشناسانه بود. نمونه گیری هدفمند از موارد بحرانی، 15 کودک و نوجوان قربانی که مورد آزار و اذیت و آزار جنسی قرارگرفته بودند و به مرکز پزشکی قانونی شهر تهران مراجعه کرده بودند، بر اساس اشباع نظری تکمیل شد. فرایند جمع آوری داده ها در طول سال 1398 انجام شد ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. صدا ضبط شد و محتوا به متن تبدیل شد. سپس داده ها به صورت مفاهیم و مقوله ها بودند. گروه تحقیق شامل اساتید راهنما و مشاور، اعتبار ابزار مصاحبه را تائید کردند. همچنین، شرکت کنندگان صحت فرآیند کدگذاری را تائید نمودند. یافته های پژوهش نشان داد که عوامل اصلی بروز آزار (1) عوامل فردی (اعتماد نابجا، رابطه با غریبه ها، سادگی، استرس، تنهایی، پوشش نامناسب، بی توجهی به توصیه های والدین و وابستگی عاطفی) بوده است؛ و (2) عوامل خانوادگی (رابطه ضعیف با والدین، جدایی والدین، سختگیری والدین، مشغله مادر، بی توجهی والدین، نظارت ضعیف والدین، فرار از خانه و ترس از والدین). در مقایسه نتایج با پیشینه تحقیق، مقوله های فردی و خانوادگی برای پیشگیری از عوامل زمینه ای آزار جنسی. شناسایی شد.