"مقدمه: از آنجا که استفاده از بازیهای الکترونیکی خشونت آمیز به عنوان منبعی استرس زا بهطور گسترده در میان کودکان و بزرگسالان رواج یافته است، پژوهش حاضر بهمنظور بررسی تأثیر انواع بازیهای رایانه ای با محتوای متفاوت خشونت بر سلامت دختران و پسران مقطع راهنمایی انجام شد.
روش: این پژوهش مطالعهای تجربی از نوع پیش- و پسآزمون با گروه کنترل است. به این منظور 209 دانشآموز با دامنه سنی 15-12سال به روش نمونه برداری تصادفی چندمرحله ای از میان مدارس راهنمایی مناطق 22گانه شهر تهران انتخاب و به 9 گروه تقسیم شدند. 8 گروه به مدت 40 دقیقه به بازی با انواع بازیهای رایانهای درجه بندی شده از نظر محتوای خشونت (در دو سطح؛ با- و بدون موسیقی) پرداختند. درجه حرارت بدن 10 دقیقه قبل از شروع بازی و 5 دقیقه مانده به پایان بازی و کورتیزول ترشحی و IgA ترشحی، 5 دقیقه بعد از بازی بهعنوان شاخصهای سلامتی آزمودنیهای گروههای آزمایشی و گروه کنترل (بدون بازی و در حالت استراحت) اندازهگیری شد. همچنین کلیه آزمودنیها به گویههای پرسشنامه شخصیت نوجوانان آیزنک پاسخ دادند.
یافتهها: بازیهای رایانهای پرخشونت باعث کاهش سطح IgA ترشحی، افزایش کورتیزول و افزایش درجه حرارت بدن به واسطه وارد شدن استرس حاد به بدن با توجه به سنخ شخصیتی و جنسیت شدند.
نتیجهگیری: شاخصهای سلامتی یا تغییرات نوروایمونواندوکرینی آزمودنیها، متاثر از وجود یا عدم وجود موسیقی متن بازی، نوع بازی از نظر محتوای خشونت، سنخ شخصیتی و جنسیت آزمودنیها است. "
بی صداقتی تحصیلی شامل عدول از اصول اخلاقی و قوانین در انجام تکالیف تحصیلی است که برای فرد امتیاز یا اعتبار علمی و آموزشی به همراه دارد. تحول اخلاقی و سطح درونی شدن اخلاقیات ازجمله عوامل تعیین کننده ی بی صداقتی تحصیلی به حساب آمده است. ازاین رو پژوهش حاضر نقش هویت اخلاقی را به عنوان شاخصی از تحول اخلاقی، در پیش بینی ابعاد بی صداقتی تحصیلی (تقلب در آزمون و تقلب در تکلیف) مورد کنکاش قرار داد. شرکت کنندگان پژوهش 352 دانش آموز (65 دختر و 87 پسر) مقطع دوم دبیرستان شهر شیراز بودند که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و مقیاس «اهمیت هویت اخلاقی برای خود» آکینو و رید و «پرسش نامه ی بی صداقتی تحصیلی» مک کابی و تروینییو را تکمیل نمودند. با استفاده از ویرایش پنجم نرم افزار WarpPLS متغیرهای پژوهش به صورت مکنون، وارد معادلات رگرسیون چندگانه به روش هم زمان شدند و قدرت پیش بینی ابعاد هویت اخلاقی (درونی سازی و نمادسازی) در ابعاد بی صداقتی تحصیلی (تقلب در تکلیف و تقلب در امتحان)، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بعد نمادسازی هویت اخلاقی، بعد تقلب در تکلیف را به صورت منفی و معنادار و بعد تقلب در آزمون را به صورت منفی اما در حد مرزی پیش بینی نمود. همچنین، بعد درونی سازی هویت اخلاقی، برخلاف انتظار، تنها بعد تقلب در آزمون را به صورت منفی و معنادار پیش بینی کرد. به بیان دیگر، بعد خصوصی هویت اخلاقی پیش بینی کننده ی گونه ی فردی بی صداقتی تحصیلی، یعنی تقلب در آزمون و بعد عمومی هویت اخلاقی پیش بینی کننده ی گونه ی اجتماعی بی صداقتی تحصیلی، یعنی تقلب در تکلیف بود. بررسی نقش تعدیل کنندگی جنسیت در رابطه ی ابعاد هویت اخلاقی با ابعاد بی صداقتی تحصیلی نشان داد که الگوی رابطه ی بین درونی سازی و ابعاد بی صداقتی تحصیلی در دختران و پسران متفاوت است، بدین صورت که رابطه ی بعد درونی سازی هویت اخلاقی با بعد تقلب در آزمون در پسران کاهش یافت.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر آموزش معناسازی در کار بر شادی شغلی کار مندان دانشگاه اصفهان بوده است. نمونه این تحقیق، 66 نفر از کارمندان در دسترس دانشگاه اصفهان بودند؛ که به صورت گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش ( 33 نفر) و کنترل ( 33 نفر) جایگزین شدند. متغیر وابسته در این پژوهش شادی شغلی بود که با آزمون شادی شغلی محقق ساخته ارزیابی شد. متغیر مستقل این آموزش، معناسازی در کار بود که در پنج جلسه تنظیم و به گروه آزمایش آموزش داده شد. پس از جمع آوری داده ها، داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس و نرم افزار SPSS تحلیل شد. نتایج نشان داد که آموزش معناسازی در کار، شادی شغلی را بطور معنی داری (0001/ >p) افزایش داده است.
"سطح درونی سازی ارزش ها و باورهای دینی، تعیین کننده ی انگیزه یا قصد فرد در گزاردن کنش های مذهبی است. چنین عوامل و انگیزه هایی، امروزه با نام خود گردانی مذهبی به بوته ی کند و کاو گذاشته شده است. پژوهش کنونی، برای بررسی تاثیر شرایط تحصیلی (تیز هوش و عادی) بر سبک های خود گردانی مذهبی، با استفاده از پرسش نامه ی خود گردانی مذهبی ریان و هم کاران (1993) انجام گرفت. این پرسش نامه، دارای زیر سنجه های خود گردانی درون فکنی شده ی مذهبی و خود گردانی همانند سازی شده ی مذهبی می باشد. پایایی و روایی این ابزار در پژوهشی دیگری تایید شده است. گروه نمونه ی پژوهش، 119 دانش آموز از مدارس تیزهوشان، و 149 دانش آموز از مدارس عادی بود که از مدارس راهنمایی شهر شیراز انتخاب شدند. بنا بر یافته های آماری، در زیر سنجه ی همانند سازی مذهبی بین دو گروه تفاوت معنادار دیده نشد؛ ولی در زیر سنجه ی درون فکنی مذهبی، تفاوت دو گروه معنادار بود، بدین گونه که گروه تیزهوشان نسبت به گروه عادی نمرات بالاتری داشتند. این یافته ها بیان گر تاثیر شرایط تحصیلی متفاوت بر شیوه ی درون سازی باورها و ارزش های مذهبی بود
"
زمینه و هدف: شواهد نشان می دهند که هم عواطف منفی و هم مثبت در گرایش افراد به مصرف مواد نقش دارند، با توجه با این امر پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط تحمل آشفتگی، اضطرار مثبت و منفی با شدت وابستگی و ولع مصرف در افراد وابسته به مواد انجام گرفت.
مواد و روش ها: در یک مطالعه همبستگی از وابستگان به مواد که در نیمه دوم سال 1391 به مراکز ترک اعتیاد شهر اردبیل مراجعه کردند تعداد 120 نفر به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده و بعد از مصاحبه بالینی به پرسش نامه های جمعیت شناختی، تحمل آشفتگی، اضطرار مثبت و منفی، شدت وابستگی و ولع مصرف پاسخ دادند. داده های به دست آمده نیز با استفاده از آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان با کاربرد نرم افزار SPSS 18 تحلیل شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که شدت وابستگی به مواد با میزان تحمل (33/0-r= ؛ 002/0≥p )، جذب (26/0- r= ، 01/0 ≥p ) و نمره کلی مقیاس تحمل آشفتگی (25/0- r= ، 02/0≥p ) رابطه منفی، ولی با اضطرار منفی رابطه مثبت معنی داری دارد (23/0 r= ، 04/0≥p ). ولع مصرف ماده نیز تحمل (35/0-r= ؛ 001/0≥p)، ارزیابی (30/0- r= ؛ 002/0≥ p)، جذب (34/0- r= ؛ 001/0≥ p)، تنظیم (23/0- r=؛ 03/0≥p ) و نمره کلی مقیاس تحمل آشفتگی (45/0-r= ؛ 001/0≥ p) رابطه منفی ولی با اضطرار منفی (29/0 r=؛ 01/0≥p ) و اضطرار مثبت (26/0r= ؛ 03/0≥ p) رابطه مثبت معنی داری دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز آشکار کرد که 31 درصد واریانس ولع مصرف به صورت معکوس توسط تحمل آشفتگی تبیین می شود.
بحث و نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش و اهمیت ولع مصرف به عنوان یک عامل مهم در عود اعتیاد، آموزش مهارت های مقابله با عاطفه منفی به ویژه افزایش قدرت مقابله با آشفتگی در کنار درمان های معمول سوء مصرف و وابستگی به مواد به درمان جویان معتاد پیشنهاد می شود.
هدف: در این مطالعه، تاثیر آموزش موسیقی در افزایش توانایی های شناختی کودکان بررسی شده است.
روش: 30 کودک پنج و شش ساله که در ترم اول کلاسهای موسیقی کودک در آموزشگاههای موسیقی درجه یک و دو شهر تهران شرکت میکردند، با 30 کودک گروه گواه (از مهد کودک) مقایسه شدند. گروه گواه از نظر سن، جنس، میزان تحصیلات مادر و سطح درآمد خانواده با گروه آزمایشی همسان سازی شد. در ابتدا، همه کودکان تحت آزمون هوش استنفورد – بینه قرار گرفتند و سپس کودکان گروه آزمایشی به مدت سه ماه و هر هفته یک بار در کلاسهای موسیقی کودکان شرکت داده شدند. پس از سه ماه از همه کودکان پس آزمون گرفته شد.
یافته ها: تحلیل نتایج نشان داد که گروه آزمایشی از نظر میزان افزایش توانایی استدلال عمومی (که با معیار ضریب هوشی و با نمره کل آزمون هوش استنفورد - بینه سنجیده شد) با گروه گواه تفاوت معنی داری دارد. در ارزیابی خرده آزمونها نیز مشاهده شد که آموزش موسیقی سبب افزایش توانایی استدلال کلامی و تقویت حافظه کوتاه مدت کودکان گردیده است، ولی درمورد توانایی استدلال دیداری/ انتزاعی، با وجود افزایش میانگین نمرههای خام هر دو گروه در پس آزمون (نسبت به پیش آزمون)، در میزان تغییرات دو گروه تفاوت معنی داری دیده نشد.
نتیجه گیری: از این مطالعه میتوان نتیجه گرفت که آموزش موسیقی ممکن است در رشد برخی توانایی های شناختی کودکان موثر باشد.
پیش فرض اولیه این پژوهش این است که در منابع دینی، برای تغییر دادن رفتار انسان و دگرگون سازی حالت های او، روند خاصی دنبال شده است که می توان از آن به منزله فرایند شکل گیری شخصیت، راهی برای تامین بهداشت روان و روش درمانی بهره برد. ادیان توحیدی، به ویژه دین اسلام همواره در صدد بوده اند انسان ها را از انسان محوری به خدا محوری، از دنیاگرایی به آخرت گرایی، و از بت پرستی به خداپرستی سوق دهند. برای رسیدن به این هدف، باید گام های شش گانه ذیل طی شوند:
1. آگاهی دادن و شناساندن آنچه درست است و با واقعیت خارجی به مثابه حقیقت انطباق دارد (مقدمه ایمان آوری)؛2. تشویق به ایمان آوری به آنچه درست است به منزله واقعیت و باورهای پایه؛3. تشویق به عمل کردن به باورهای پایه؛4. آگاهی دادن و شناساندن آنچه نادرست است و با واقعیت خارجی به عنوان حقیقت انطباق ندارد؛5. تشویق به کفرورزی و انکار آنچه نادرست است؛6. تشویق به اجتناب و عمل نکردن به آنچه نادرست است.
بر اساس این پژوهش، مشابه این گام ها در همه حالت های روانی ـ چه هنجار و چه نابهنجار ـ رخ می دهد. از این رو، آدمی به چیزی ایمان می آورد؛ به آن عمل می کند؛ به طرف مقابل ایمان آورده خود کفر می رزد و از آن اجتناب می کند. از این روی، برخی سازمان یافتگی ها را در خود به وجود می آورد و برخی سازمان یافتگی ها را از بین می برد.
هدف اصلی این پژوهش بررسی اثر بخشی آموزش گروهی مبتنی بر تحلیل ارتباط محاوره ای بر کاهش رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان دختر پایه اول دبیرستان شهر رشت است. این پژوهش تجربی بر روی 40 نفر از دانش آموزانی که در آزمون پرخاشگری (AGQ) نمره بالایی بدست آورده بودند، اجرا گردید. این نمونه از طریق گزینش تصادفی چند مرحله ای انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه همتا (گروه آزمایش و گروه گواه) تقسیم شدند، پس از آن برنامه آموزش گروهی به شیوه تحلیل ارتباط محاوره ای که بر طبق مجموعه مفاهیم این نظریه تهیه شده بود ، طی 8 جلسه ی 90 دقیقه ای، هفته ای یک بار به گروه آزمایش ارائه و طی این مدت گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت ننمودند. بعد از اتمام آموزش به صورت همزمان و در شرایط یکسان آزمون AGQ (پس آزمون) بر روی دو گروه آزمایش و گواه اجرا گردید. اطلاعات مذکور با استفاده از آزمون های آماری T برای گروه مستقل و تحلیل واریانس چند متغیری مانوا (MANAOVA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصله نشان داد که اختلاف معنی داری بین گروه آزمایش و کنترل وجود دارد( 0001/0 > P )، به عبارت دیگر مداخله آزمایشی (آموزش گروهی مبتنی بر تحلیل ارتباط محاوره ای) موجب کاهش پرخاشگری و مولفه های آن در گروه آزمایشی در مقایسه با گروه گواه شده است
هدف پژوهش حاضر، شناسایی موانع به کارگیری فنآوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در فرآیند یاددهی - یادگیری دانشجویان از دیدگاه اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی بوده است. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر گردآوری دادهها توصیفی از نوع همبستگی بوده است. جامعه آماری تحقیق، شامل کلیه اعضای هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، در نیمسال دوم تحصیلی 91-1390 می باشد که تعداد آنان 973 نفر بود. با مراجعه به جدول مورگان تعداد 177 نمونه با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شد. برای جمعآوری دادهها از پرسش نامه محقق ساخته استفاده شد. روایی پرسش نامه از طریق روایی صوری و محتوایی و پایایی آن با اجرای آزمایشی پرسش نامه در نمونهای با حجم 30 نفر از طریق آلفای کرونباخ برابر با 84/0 برآورد گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها در آمار استنباطی از ضریب همبستگی پیرسون، آزمون t تک نمونهای استفاده شد. نتایج نشان داده است که دانش و مهارت اعضای هیأت علمی در به کارگیری فاوا، اعتقاد آنان نسبت به تأثیر فاوا، برنامه ریزی درسی مناسب با اصول فاوا، وجود سخت افزار و وسایل آموزشی در دانشگاه، وجود فضا و امکانات مالی در دانشگاه در به کارگیری از فاوا در فرآیند یاددهی و یادگیری دانشجویان مؤثر است.