امروزه کاربرد تکنولوژی آموزشی از کاربرد صرف وسایل آموزشی و کمک آموزشی فراتر رفته و نقش مؤثری در نظام تعلیم و تربیت بویژه در مدارس پیشرو ایفا می کند. در سطح بین الملل با اصطلاحی به نام مدارس پیشرو مواجه هستیم. این نوع از مدارس، مدارسی است که در آن نقش مدیر آموزشی و همچنین ساختار و کارکرد مدرسه، به شکل جدیدی بازسازی و تعریف شده است. از طرفی توجه به نقش خلاقیت و نوآوری در نظام آموزشی و ارتقای سطح کیفی آن به وضوح افزایش یافته است. بنابراین هدف پژوهش حاضر، یافتن پاسخ به این سؤال است که «چگونه می توان با بکارگیری تکنولوژی آموزشی در مدارس پیشرو، سطح خلاقیت و نوآوری دانش آموزان را افزایش داد»؟ در این راستا از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. نتایج پزوهش حاکی از آن است برای ارتقای سطح خلاقیت دانش آموزان ابتدا لازم است تمامی افراد درگیر در نظام تعلیم و تربیت، تفکر خلاق و نوآور را باارزش بدانند و به کودکان یاد داده شود که تفکر خلاق و نوآور را معتبر بدانند. همچنین این افراد دستکاری اشیا و عقاید را تشویق کنند. جهت افزایش خلاقیت فراگیران نیز نسبت به تحمیل یک الگوی قالب فکری، بایستی هوشیار بود و مهارت های اجتناب از فشارها و تمسخر همسالان را به کودکان آموخت. نیز احساس وحشت از کارهای بدیع را برطرف کرد. در این بین ضروری است موقعیت هایی برای فعالیت و آرامش فراهم شود. و در نهایت لازم است نه فقط انتقاد کردن صرف، بلکه انتقاد سازنده، توسعه داده شود.
مقدمه: رابطه تن و شناخت ازجمله مباحث مربوط به یکپارچگی جنبه های مختلف انسان است و به نظر می آید جنبه های مختلف عصبی روان شناختی جدا از هم نیستند. هدف: این پژوهش با هدف مقایسه حافظه آشکار (حافظه های یادآوری و بازشناسی) زنان مبتلا به پراشتهایی عصبی و زنان عادی انجام شد. روش: این یک مطالعه توصیفی از نوع پس رویدادی بود. نمونه آماری شامل دو گروه، 20 نفر زن مبتلا به پرخوری روانی، از بین مراجعه کنندگان به کلینیک های درمانی جهت درمان اختلال پُرخوری و 20 نفر زن بهنجار بودند که به روش هدفمند انتخاب شدند. آزمون پژوهشگر ساخته پرخوری روانی (با پایایی از طریق دونیمه سازی و بازآزمایی و روایی مناسب) و آزمون حافظه آشکار (حافظه بازشناسی و حافظه یادآوری) بر روی افراد دو گروه اجرا شدند. داده های جمع آوری شده توسط تحلیل واریانس چند متغیری، با استفاده از نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته های: یافته ها این پژوهش نشان داد که دو گروه موردمطالعه در حافظه بازشناسی تفاوت معناداری باهم داشتند و افراد مبتلا به پرخوری روانی در این نوع حافظه به طور معنی داری ضعیف تر از گروه عادی عمل کردند. در متغیر حافظه یادآوری تفاوت معنی داری بین دو گروه به دست نیامد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که زنان مبتلایان به پرخوری روانی در جنبه هایی از حافظه از افراد عادی ضعیف تر عمل می کنند.
هدف: این مطالعه به منظور بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی وجودگرا بر افسردگی و امیدواری والدین فرزندان مبتلا به سرطان با استفاده از شیوه نیمه آزمایشی با پیش – پس آزمون و گروه گواه انجام گردید.
روش: 30 والد (24 تا 54 ساله) که فرزندشان به دلیل ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان محک تحت درمان پزشکی قرار داشته و داوطلب شرکت در برنامه مشاوره بودند در دو گروه آزمایشی و گواه گمارده شدند. قبل از مداخله درمانی، هر دو گروه با آزمون افسردگی بک- II (1996) و پرسشنامه امید میلر (1988) مورد ارزیابی قرار گرفتند. گروه آزمایشی در دوازده جلسه 90 دقیقهای گروه درمانیشناختی وجودگرا که به صورت 2 جلسه در هفته اجرا گردید شرکت نمودند، در حالیکه گروه گواه در این مدت از هیچگونه مداخله رسمی روانشناختی استفاده نکردند. در پایان مداخله، هر دو گروه مجدداً با آزمونهای مذکور مورد ارزیابی قرار گرفتند. دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS-16 برای اجرای آزمون آماری تحلیل کوواریانس پردازش شدند.
یافتهها: نتایج حاکی از وجود تفاوت معنیدار در میزان افسردگی و امیدواری دو گروه به نفع گروه آزمایش (01/0>p) بود.
نتیجهگیری: گروه درمانیشناختی وجودگرا میتواند در کاهش افسردگی والدین فرزندان مبتلا به سرطان و همچنین در افزایش امیدواری آنان مؤثر باشد.
این پژوهش با هدف ساخت ابزاری دقیق و مناسب به منظور سنجش انگیزش تحصیلی حالتی انجام گرفته است. به منظور رسیدن به این هدف پرسشنامه ای بر اساس مبانی نظری در حیطه ی انگیزش تحصیلی تهیه شد. از طریق اجرای مقدماتی و نظر خواهی از پاسخ دهندگان و ده نفر از اساتید روانشناسی ""روایی محتوایی"" آن تأیید شد و پایایی آن دراجرای مقدماتی با روش همسانی درونی و آلفای کرونباخ (95/.) محاسبه گردید. این پرسشنامه 53 سؤالی برای اجرای نهایی بر روی یک نمونه 300 نفری دانشجویان دانشگاه پیام نور که به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شده بودند اجرا گردید و روایی و پایایی پرسشنامه ی نهایی محاسبه شد. نتیجه ی تحلیل عاملی با استفاده از روش تحلیل عاملی و براساس نمودار صخره ای بیانگر وجود چهار مؤلفه در پرسشنامه ی انگیزش تحصیلی حالتی بود. ضریب آلفای کرونباخ برای کل آزمون (91/.) و خرده مقیاس های علاقه به کلاس و ارتباطات بین فردی (89/.)، علاقه به کسب شایستگی و خودکارآمدی (68/.)، علاقه به درس و رشته ی تحصیلی (67/.) و علاقه به کسب ستایش و تشویق(76/.) به دست آمد. همچنین بر اساس عملکرد آزمودنی ها جدول هنجار درصدی و جدول هنجار مقوله ای برای پرسشنامه انگیزش تحصیلی حالتی و خرده مقیاس های آن تهیه شد. بطور کلی نتایج پژوهش نشان داد پرسشنامه ی انگیزش تحصیلی حالتی ابزاری معتبر، با روایی بالا و هنجاریابی لازم برای کاربرد در پژوهش های آموزشی و روانشناختی است.
هدف:هدف این مطالعه، بررسی کتاب سنجی وضعیت پژوهش ها در حوزه خواب در ایران و مقایسه آن با چند کشور دیگر است.
روش: این ارزیابی براساس جست و جو در بانک های اطلاعاتی داخلی و بین المللی، شامل بانک اطلاعات پژوهش بهداشت روان کشور(IranPsych) و بانک راهنمای مقالات علوم پزشکی ایران(IranMedex) و دو بانک Medline وPsychInfo انجام شد. دوره زمانی مورد نظر در بانک های داخلی، از اولین سال پوشش اطلاعاتی تا پایان سال 1382 و در بانک های بین المللی، از ابتدای سال 1983 تا پایان سال 2002 بود. راهبرد اصلی برای پیدا کردن مقالات، جست وجوی کلمات کلیدی مرتبط با موضوع خواب به دو زبان فارسی و انگلیسی در عناوین مقالات و نام ایران و شهر های دانشگاهی اصلی کشور در آدرس مقالات بود. شاخص های ارزیابی شامل تعداد کل مقالات، تعداد مقالات برحسب سال، نوع مقاله و طبقه بندی موضوعی و نسبت مقالات خواب به کل مقالات بود. برخی شاخص ها با موارد مشابه در کشورهای مصر، ترکیه و ایالات متحده مقایسه شدند.
یافته ها: در دوره زمانی این بررسی، در بانک های اطلاعاتی Medline وPsychInfo از کشور ایران هیچ پژوهشی با موضوع خواب وجود نداشت و در این زمینه ما از کشورهای مصر و ترکیه عقب تر بودیم. در بررسی بانک های اطلاعاتی داخلی، تعداد کل مقالات در هر دو بانک، فقط 22 مقاله بود. درصد مقالات خواب به کل مقالات در بانکIranPsych ، 31/0 درصد و در بانک IranMedex ،13/0 درصد است.
نتیجه گیری: پژوهش در حیطه خواب، به دلایل مختلف مورد کم توجهی واقع شده است. دستیابی به وضعیت مطلوب تر در این زمینه، نیازمند توجه بیشتر پژوهشگران به موضوع خواب و فراهم آوردن امکانات و تجهیزات اختصاصی است.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش جهت گیری مذهبی و امید به زندگی در میزان رضایت از زندگی دانشجویان دانشگاه است. روش تحقیق از نوع همبستگی بود و نمونه آماری شامل 244 دانشجو (164 دختر و 80 پسر) بود که از طریق روش نمونه گیری در دسترس از بین تمام دانشجویان دانشگاه شهیدبهشتی انتخاب شد. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های جهت گیری مذهبی آلپورت، مقیاس امیدواری اشنایدر (SHS) و رضایت از زندگی تافت بود. بعد از جمع آوری اطلاعات داده ها از طریق روش های همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین جهت گیری مذهبی درونی و امید به زندگی در سطح 05/0p< رابطه معناداری وجود داشت. بین جهت گیری مذهبی درونی و زیرمقیاس تفکر عاملی از مقیاس امید هم در سطح 05/0 p<رابطه معناداری وجود داشت و همچنین بین جهت گیری مذهبی درونی و رضایت از زندگی نیز در سطح 05/0 p<رابطه معناداری وجود داشت. اما بین جهت گیری مذهبی بیرونی با هیچ کدام از متغیرهای پژوهش حاضر رابطه معناداری وجود نداشت. نتیجه پژوهش حاضر روشن کرد که جهت گیری مذهبی درونی و امید به زندگی می تواند میزان رضایت از زندگی افراد را تبیین کند.
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف پیگیری سیر شدت علایم و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی I انجام شد.
مواد و روش ها: این پژوهش به صورت طولی و آینده نگر بر روی 20 بیمار مبتلا به اختلال دوقطبی I بستری شده در بیمارستان نور اصفهان انجام شد. ارزیابی ها در آغاز بستری، ترخیص، 3 و 6 ماه بعد انجام شد. شدت علایم خلقی و کیفیت زندگی بیماران به ترتیب به کمک مقیاس درجه بندی Young (YMRS) یا Young mania rating scale) و پرسش نامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی سنجیده شد.
یافته ها: نتایج تحلیل واریانس تکراری نشان داد که میانگین شدت علایم خلقی در هنگام بستری شدن بیماران، به طور معنی داری بیشتر از میانگین شدت علایم در هنگام ترخیص از بیمارستان، 3 و 6 ماه پس از ترخیص می باشد (001/0 > P)، اما بین نمرات کیفیت زندگی در مقاطع ترخیص از بیمارستان، 3 و 6 ماه پس از ترخیص به صورت کلی در بیماران تفاوت معنی داری وجود ندارد (17/0 = P).
نتیجه گیری: می توان اذعان داشت که بستری شدن بیماران در کاهش شدت علایم و افزایش کیفیت زندگی آن ها در موقع ترخیص مؤثر بوده است و در مقاطع بعدی به همان حال باقی مانده است.
اهداف. عملکرد تحصیلی دانشجویان پزشکی تبیین کننده کفایت حرفه ای آنها و متاثر از عوامل مختلف است. در این میان، یکی از عواملی که در پذیرش دانشجو مورد کم توجهی قرار گرفته، پیشینه تحصیلی است. لذا، این مطالعه به منظور بررسی نقش معدل دیپلم در تبیین عملکرد تحصیلی کلیه دانش آموختگان رشته پزشکی عمومی دانشگاه علوم پزشکی کاشان انجام گرفت. روش ها. در این مطالعه مقطعی، کلیه دانش آموختگان پزشکی از سال 1365 تا انتهای 1382 (586 نفر) انتخاب شدند. داده ها به وسیله پرسش نامه ای حاوی اطلاعات دموگرافیک، معدل کتبی دیپلم و پیشرفت تحصیلی (معدل هر یک از مراحل آموزش پزشکی و معدل کل دوره) جمع آوری و با استفاده از آزمون تی مستقل، همبستگی پیرسون، آنالیز رگرسیون خطی دو متغیره ، نقطه برش، حساسیت، ویژگی و ارزش اخباری مثبت و منفی تحلیل شد. یافته ها. بین معدل دیپلم با معدل هر یک از مراحل تحصیلی تفاوت معنی دار وجود داشت (01/0p<)؛ تفاوت معدل دیپلم با معدل کل دوره معنی دار نبود (76/0p<). بالاترین همبستگی بین معدل دیپلم با معدل دوره علوم پایه مشاهده شد. بالاترین قدرت پیش بین، معدل دیپلم مربوط به تبیین معدل علوم پایه بود. معدل دیپلم برای تشخیص معدل هر یک از مراحل تحصیلی ویژگی زیادی داشت و بهترین ویژگی و ارزش اخباری مثبت مربوط به تشخیص معدل دوره کارآموزی بود. نتیجه گیری. معدل دیپلم برای پیش بینی وضعیت تحصیلی آزمونی با اختصاصیت بالاست و از ارزش اخباری مثبت و منفی نسبتاً قابل قبول برخوردار است.
مقدمه: با توجه به اهمیت سبک شناختی در نحوه ی نگرش و زندگی افراد و ارتباط آن با شخصیت و تجربه ی هیجانات، هدف از پژوهش حاضر مقایسه صفات شخصیت و پذیرش- تعهد در میان متأهلین دارای سبک شناختی جذب کننده و سبک شناختی کاوش کننده بود. روش: پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه بزرگسالان ساکن شهر بابل تشکیل دادند و در انتخاب نمونه ی پژوهشی 130 زن و مرد بزرگسال متأهل به شیوه نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از مقیاس سبک شناختی A-E (مارتینس، 1995)، پرسشنامه شخصیتی 5 عاملی نئو (NEO-FFI) و پرسشنامه پذیرش و عمل هیز و همکاران (2004) استفاده گردید. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که دو سبک شناختی کاوش کننده و جذب کننده از نظر صفات شخصیتی روان رنجورخویی، انعطاف پذیری و وظیفه شناسی و از نظر میزان پذیرش/ تعهد دارای تفاوت معناداری با یکدیگر هستند ولی در صفات شخصیتی برون گرایی و دلپذیری تفاوت معناداری بین آنها دیده نشد. نتیجه گیری: بطور کلی می توان نتیجه گرفت که نحوه پردازش کردن اطلاعات و برخورد شناختی افراد با مسائل می تواند منجر به گرایش یافتن به سمت صفات شخصیتی و تفاوت در پذیرش یا اجتناب تجربی آنان بشود.
هـدف این پژوهش، تعیین ارتباط رفتارهای دینی و خودآگاهی با نارساییهای شناختی در میانسالان است. نمونه این پژوهش، 394 میانسال شهر اردبیل بوده که به صورت تصادفی ساده انتخاب شده اند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس رفتار دینی، مقیاس خودآگاهی و پرسش نامه نارساییهای شناختی استفاده شده است. داده های پژوهش با روش های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیری تجزیه و تحلیل شده است. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان میدهد که رفتارهای دینی و خودآگاهی با نارساییهای شناختی میانسالان رابطه منفی معناداری دارند. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیری نیز نشان میهد که خودآگاهی و رفتارهای دینی 16 درصد از واریانس نارساییهای شناختی میانسالان را تبیین میکنند. این نتایج بیان میکند که سطح بالای رفتارهای دینی و خودآگاهی، نارساییهای شناختی را کاهش میدهد.
با توجه به افزایش جمعیت سالمندان، نیاز مالی، بهداشتی و رفاهی آنان نیز افزایش می یابد. با توجه به اینکه اختلالات در سالمندان غالبا از نظر علایم، بیماریزایی و فیزیوپاتولوژی با جوانان متفاوت می باشد، لذا توجه بیشتری را می طلبد. دمانس پس از آرتریت موجب بیشترین ناتوانی در سالمندان می گردد. دمانس سندرمی است که اختلال شناختی بدون اختلال در سطح هوشیاری ایجاد می کند. همچنین منجر به ضعف حافظه، اشکال در محاسبه، حواس پرتی، تغییرات خلق و عاطفه، اختلال در قضاوت و تفکر انتزاعی، کاهش مهارت های زبانی و اختلال در جهت یابی می شود. از انواع دمانس می توان به دمانس آلزایمر و دمانس ناشی از بیماریهای پیک، ژاکوب ـ کروتسفلد، هانتینگتون، هیدروسفالی با فشار طبیعی و پارکینسون اشاره کرد. درمان شامل: درمان زمینه ای و همزمان مانند فشار خون بالا، درمان طبی مانند: استفاده از داروهای آنتی کولین استراز و برنامه بازتوانی طرح ریزی شده می باشد. همراه کردن اصول مراقبتی فردمحور در بازتوانی سالمندان با اختلال دمانس و تمرکز بر آن، اساس سازماندهی خدمات و ارایه مراقبتهای پرستاری می باشد.
پژوهش حاضر با هدف، پیش بینی اعتیاد به فضای مجازی بر اساس سبک های فرزندپروری، جو عاطفی خانواده و اضطراب اجتماعی در بین دانش آموزان دبیرستانی شهر قم در سال تحصیلی 96- 95 انجام گرفت. تحقیق حاضر از نوع کمی همبستگی و پیش بین بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دبیرستانی بود که از جامعه مذکور 360 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و در تحقیق شرکت داده شدند. پرسشنامه های مورد استفاده دراین پژوهش شامل 4 پرسشنامه اعتیاد به فضای مجازی (یانگ) سبک های فرزندپروری (بامریند)، جوعاطفی (هیل برن) و اضطراب اجتماعی (کانور) بود. جهت تحلیل داده ها از شاخص های توصیفی، آزمون های آماری، درصد فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد و شاخص های استنباطی، ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون چند متغیره استفاده شد که نتایج نشان داد بین اعتیاد به فضای مجازی و اضطراب اجتماعی و بین سبک تربیتی استبدادی با اعتیاد به فضای مجازی همبستگی مستقیم و معنادار و بین سبک تربیتی سهل گیرانه با اعتیاد به فضای مجازی و بین سبک تربیتی مقتدرانه با اعتیاد به فضای مجازی و بین اعتیاد به فضای مجازی وجوعاطفی رابطه معکوس و معنادار وجود دارد. نتایج حاصل از رگرسیون چند متغیری نشان داد که به ترتیب، سبک مقتدرانه و اضطراب اجتماعی پیش بینی معناداری را در ارتباط با اعتیاد به فضای مجازی ارائه می دهند و سبک استبدادی و سبک سهل گیرانه به دلیل معنادار نبودن از مدل خارج می شوند.
این تحقیق به منظور تعیین تأثیرات محرک استرس زا بر فشار خون و ضربان قلب بیماران عروق کرونری در مقایسه با افراد سالم براساس سطوح هیجان خواهی انجام شده است. 78 مرد بیمار عروق کرونری و 85 مرد سالم، پرسشنامه هیجان خواهی زاکرمن (فرم کوتاه) را تکمیل کردند. سپس بر اساس نمره های نهایی، 30 نفر از بیماران عروق کرونری (15مرد بیمار هیجان خواه و 15 مرد بیمار هیجان گریز) مراجعه کننده به بیمارستان شهید مدنی تبریز، و 30 مرد سالم (15مرد بیمار هیجان خواه و 15 مرد بیمار هیجان گریز) به شیوه در دسترس انتخاب شدند (دامنه سنی 50-30). ابتدا فشار خون و تعداد ضربان قلب بدون ارائه هرگونه محرکی به عنوان خط پایه ثبت شد، سپس محرک استرس زا به هر یک از آزمودنی ها القا شد و پس از القای محرک، دوباره فشار خون و ضربان قلب آنها اندازه گیری و ثبت شد. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) نشان داد که محرک استرس زا بر فشار خون و ضربان قلب آزمودنی ها تأثیر گذاشته به طوری که میانگین نمرات شاخص های فیزیولوژیکی در پس آزمون بیشتر از پیش آزمون می باشد. نتایج همچنین نشان داد که بیماران هیجان گریز افزایش بیشتری را در فشار خون سیستولیک و دیاستولیک نسبت به افراد سالم هیجان گریز بعد از ارائه محرک استرس زا به دست آوردند. بر اساس نتایج پژوهش به دست آمده می توان گفت که بیماران هیجان گریز عواطف منفی بیشتری نسبت به افراد سالم هیجان گریز تجربه می کنند و این عواطف منفی باعث افزایش بیشتر پاسخ های قلبی- عروقی این افراد می شود. بنابراین، می توان از شیوه های القای خلق و عاطفه مثبت در راستای بهبود سلامت افراد بهره گرفت.
هدف: هدف بررسی نقش ارزیابی کودک از تعارض والدین، مقابله شناختی وی با تعارض و مزاج کودک در سلامت جسمانی و روانی- اجتماعی اوست. این مطالعه، رابطه مزاج کودک را با ارزیابی و مقابله وی با تعارض والدین نیز بررسی کرده است.
روش: از میان دانش آموزان پنجم ابتدایی شهر تهران 413 نفر (220 دختر و 193 پسر) با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی انتخاب شدند. مادران به پرسشنامه های مزاج اوایل نوجوانی و سلامت کودک، و دانش آموزان به مقیاس ادراک کودک از تعارض والدین پاسخ دادند. یافته ها: یافته ها نشان دهنده نقش پیش بینی کننده مزاج، ارزیابی منفی از تعارض والدین و خودمقصربینی کودک در سلامت وی است. همچنین مزاج نیز پیش بینی کننده ارزیابی کودک از تعارض والدین و مقابله شناختی وی با تعارض است.
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش در قالب الگوهای مربوط به رابطه مزاج با سازگاری، الگوی شناختی – بافتی، و عوامل خطر و محافظ درآسیب شناسی تحولی مورد بحث قرار گرفتند. نقش پیش بینی کننده مزاج مثبت کودک به عنوان یک عامل محافظ فردی، و مزاج منفی، ارزیابی منفی از تعارض والدین و خودمقصربینی کودک به عنوان عوامل خطر فردی در سلامت وی از محورهای این بحث است. علاوه بر این، مطالعه حاضر نقش پیش بینی کننده مزاج را به عنوان یک عامل بافتی تاثیر گذار بر ارزیابی تعارض و مقابله شناختی کودک با تعارضات والدین تایید می کند.