اهداف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی های روان سنجی فرم فارسی مقیاس خالص اهمال کاری شامل پایایی، روایی و تغییرناپذیری اندازه گیری در بین متغیرهای جمعیت شناختی و تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی انجام گرفته است. مواد و روش ها: جامعه آماری این مطالعه مقطعی شامل 390 نفر از دانشجویان سه دانشگاه شهر تهران بود و به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. پرسش نامه های خودگزارشی مقیاس خالص اهمال کاری، مقیاس مشکلات تنظیم هیجان، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس و مقیاس رضایت از زندگی را تکمیل کردند. یافته ها: آزمون EFA نشان دهنده وجود سه عامل در این مقیاس بود. یعنی اهمال کاری خالص سه بُعد از اهمال کاری به نام های اهمال در تصمیم گیری، اهمال کاری رفتاری و به موقع بودن را اندازه می گیرد. نتایج تحلیل عامل تأییدی چندگروهی، تغییرناپذیری بین گروهی ساختار عاملی، وزن های اندازه گیری، کوواریانس های ساختاری و باقیمانده های اندازه گیری بین عاملی اهمال کاری خالص را برای متغیرهای جمعیت شناختی نشان داد. داده ها حاکی از همسانی درونی مطلوب و پایایی بازآزمون بالاست. علاوه بر این، همبستگی های معنی داری بین اهمال کاری خالص و زیرمقیاس هایش با رضایت از زندگی، افسردگی، اضطراب و استرس، مشکلات تنظیم هیجان وجود داشت. نتیجه گیری: مقیاس اهمال کاری خالص، سه عاملی است و ساختار عاملی آن در زیرگروه های سنی، جنسیتی و وضعیت تأهل تغییری نمی کند. روایی و پایایی قابل قبولی در جمعیت ایرانی دارد و می توان از آن برای اندازه گیری اهمال کاری در حوزه های پژوهشی و درمانی استفاده کرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل مؤثر بر رضایت شغلی معلمان زن مقطع ابتدایی اسلامشهر )با تاکید بر سبکهای مدیریت و ابعاد فرهنگ سازمانی( انجام شده است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری،معلمان زن مقطع ابتدایی اسلامشهر بر اساس آخرین آمار، 754 نفر میباشد. حجم نمونه بااستفاده از فرمول کوکران و روش نمونه گیری تصادفی ساده، 254 نفرمی باشد. برای سنجش متغیرها از سه پرسشنامه فرهنگ سازمانی، رضایت شغلی و سبکهای رهبری استفاده گردید. پایایی پرسشنامه بر اساس ضریب آلفای کرونباخ، به ترتیب برابر با 82/0، 86/ 0،و75/0 برآورد گردید. برای تجز یه و تحلیل از روشهای آماری توصیفی و آمار استنباطی ) همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه( استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که فرهنگ سازمانی و ابعاد- همکاری گروهی، هویت سازمانی، خلاقیت، ریسک پذیری، سیستم پاداش- با رضایت شغلی رابطه مثبت و معناداری دارد. اما بین حمایت مدیریت با رضایت شغلی رابطه معناداری وجود ندارد. ولی بین سبک های رهبری واگذار کننده و مشارکتی با رضایت شغلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد.
مقاله حاضر از نوع مروری - توصیفی به شیوه کتابخانه ای و باتوجه نظرات اندیشمندان این عرصه به رشته تحریر در آمده است. هدف از نگارش این مقاله بررسی مدارس وکلاس های هوشمند است. نتیجه مقاله نشان می دهد که رویکردهای سنتی یادگیری و تدریس با ظهور فناوری های نوین مانند چندرسانه ای ها، فرارسانه ای ها و ارتباط از راه دور دچار تغییر و تحول اساسی شده است. با ورود فناوری های کمکی به ویژه فناوری اطلاعات و ارتباطات در نظام آموزشی در کلیه دوره ها و سطوح تحصیلی شاهد تحولات چشمگیری در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه بوده ایم.به هر حال مدارس و کلاس های هوشمند تاثیر فراوانی بر میزان پیشرفت دانش آموزان دارد و باعث افزایش انگیزه در دانش آموزان می گردد و فضایی برای یادگیری بهتر و پایدارتر ایجاد می کند.
زمینه: ارتباط زناشویی هسته مرکزی نظام خانواده است و از آنجایی که نهاد خانواده اولین نهاد اجتماعی است که رشد، تحول و شکل گیری شخصیت اثرات چشمگیری دارد، بر همین اساس بررسی مسائل و مشکلاتی که منجر به فروپاشی خانواده و روابط زناشویی می شود نیز ضروری به نظر می رسد. هدف: هدف پژوهش حاضر، پیش بینی رضایت زناشویی بر اساس ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با میانجی گری راهبردهای مقابله ای است . روش: پژوهش حاضر همبستگی از نوع اکتشافی – متوالی و هدایت شده است. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشجویان زن متأهل مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی تهران در سال 97 تشکیل دادند که تعداد نمونه ۳۵۰ نفر از دانشجویان بودند که به شیوه در دسترس انتخاب شدند برای جمع آوری داده های پژوهش، از پرسشنامه های رضایت زناشویی انریچ (1987)، شخصیتی نئو (1990)، سبک های دلبستگی کولینز و رید (1990) و راهبردهای مقابله ای رضاخانی (1388) استفاده شد . یافته ها: نتایج نشان داد بین ویژگی های شخصیتی روان رنجوری و برون گرایی با رضایت زناشویی رابطه منفی و گشودگی، توافق و وظیفه شناسی با رضایت زناشویی رابطه مثبت معنادار به دست آمد؛ همچنین رابطه بین سبک های دلبستگی اجتنابی و اضطرابی با رضایت زناشویی منفی و با سبک دلبستگی ایمن مثبت و معنادار است. روان رنجوری 0/48- = β و سبک دلبستگی اجتنابی 0/41- = β سهم بیشتری در تبیین رضایت زناشویی دارد (0/001 > p ). نتیجه گیری : از جمله دستاوردهای این پژوهش می تواند ترغیب درمانگران به ایجاد راهکارهایی برای تغییر در شناخت، افکار، عملکردها، عواطف و هیجان های زوج ها و از این طریق بهبود روابط و رضایت زناشویی و انسجام جامعه باشد .
فلسفه برای کودکان، یکی از برنامه های آموزشی مهم است که کودکان را در یک کاوشگری فلسفی، بعنوان ابزاری برای درک بهتر دنیا شراکت می دهد. یکی از کلیدهای موفقیت این برنامه آن است که همزمان با پیشرفت ادراک و فهم مشارکت کنندگان از دنیا یا گفتگوی موثرتر، آنها قادر به ارائه ایده های بهتر نیز می شوند. اگرچه یکی از ارزش های بنیادین فبک پیشرفت معرفتی است، اما در ادبیات مربوط به این حوزه، به این مفهوم مهم کمتر پرداخته شده است، و آنچه نیز موجود است صرفاً اشاراتی مبهم می باشد. درنتیجه دانش آموزان و معلمین، در یک فضای کندوکاو محاوره ای و باز، در فضایی که هیچ پاسخ از پیش تعیین شده و یا یک نقطه نظر نهایی و یا پاسخ «صحیح» بی چون و چرا که می بایست به سمت آن حرکت کرد وجود ندارد، گم می شوند. این مقاله می خواهد پرده از بنیاد مفهوم پیشرفت معرفتی، در ادبیات مرتبط با فلسفه برای کودکان برداشته، و سپس آن را به سمت مفهوم شایسته تری رشد دهد. من معتقدم که پیشرفت معرفتی در فبک بواسطه حرکت از مسائل فلسفی به سوی راه حل های فلسفی، یا بعبارت دیگر از ادراک های نا متجانس و نامناسب به سمت ادراک های تغییر یافته صورت می گیرد، به گونه ای که در این مسیر مسائل اولیه ای که کندوکاو را با آنها شروع کرده ایم، کمتر خودنمایی کنند. چارچوب کندوکاو فلسفی به دانش آموزان کمک می کند تا سمت و سوی حرکت شان را از مسائل فلسفی به سوی راه حل های فلسفی حفظ کنند، و به آنها کمک می کند تا فرسنگ شمارهایی که به آنها نشان می دهد در کجای این مسیر قرار دارند را شناسایی کنند. آنها متوجه می شوند که پیشرفت کرده اند، نه به این خاطر که پاسخ «صحیح» را ارائه نموده اند، بلکه بخاطر اینکه در مقایسه با ادراکات نا متجانس و نا متناسب ناشی از سایر راه حل ها، به ادراک بهتری از مسائل دست یافته اند. نظر من این است که چنین ادراکی از پیشرفت معرفتی، می تواند مشخصه اصلی فبک باشد و بدین صورت می تواند چارچوب مورد نیاز برای هدف اساسی این برنامه، که همانا ایجاد پیشرفت معرفتی است، را فراهم آورد.
سابقه و هدف: حاکمیتِ سرگردانی فرهنگی در جامعه ی کنونی موجب تصمیم گیری های ضدونقیض در افراد شده که ممکن است حتی برخلاف اعتقادات و خط مشی آنها باشد. در این مطالعه، فرهنگ و چارچوب های آن، سلامت اجتماعی و بحران و نحوه ی برخورد با آن، با توجه به مدیریت فرهنگی و مدیریت برگرفته از قرآن و پیشگامان دینی اسلام بررسی شده است. روش کار: با جست وجو در پایگاه داده ها و وبگاه های معتبر مانند وب آو ساینس، پاب مِد، اِسکوپوس، گوگل اسکولار، مدلاین؛ و همچنین تحقیق کتابخانه یی، با استفاده از کلیدواژه های فرهنگ، بحران فرهنگی، مدیریت بحران، سلامت اجتماعی، قرآن و پیشگامان دینی اسلام بررسی جامعی صورت گرفت و مطالعات مرتبط استخراج، نقد و تجزیه وتحلیل شد. نویسندگان مقاله هیچ گونه تضاد منافعی گزارش نکرده اند. یافته ها: درک و سازگاری فرهنگی برای بحران های تأثیرگذار و مدیریت اضطراری ضروری است. فرهنگ به نژادهای مذهبی، قومی، جنسی و نهادهای اجتماعی محدود نمی شود، بلکه مجموعه یی از رفتار انسان را که شامل باورها، ارتباطات، آداب و رسوم و ارزش ها است، دربرمی گیرد. تفاوت های فرهنگی در بحران ها و همچنین نقش سلامت اجتماعی در کنترل و مهار کردن آن بسیار مهم است. هدایت و رهبریِ بحران ها، جهت دهنده و هماهنگ کننده ی تمامی فعالیت ها به سوی اهداف تعیین شده است که نتیجه ی آن غلبه بر بحران و تأمین سلامت اجتماعی است. مدیریت بحران ها بر عملکرد گروهی که از شاخصه های سلامت اجتماعی است، تأثیر بسیاری دارد. رهبران دینی ما در شناسایی و برخورد با بحران فرهنگی و آسیب های سلامت اجتماعی، راهبردهای متفاوتی را دنبال می کردند. نتیجه گیری: به کارگیری راهبردهای قرآن و پیشگامان دینی اسلام هنگام بحران و آسیب دیدن سلامت اجتماعی، ارتقای انگیزه و تلاش افراد، آشتی مذهب با وطن دوستی، ایجاد هویت برای جوانان، ایجاد آزادی های فردی، تقویت معنویت و عرفان ناب و اصیل به منظور احیای اخلاقیات، برای راهبردهای فرهنگ سازی، پیشنهاد می شود.
The purpose of the present study was to model the structural relationships between academic adjustment and mindfulness with the mediation role of academic hope emotion and academic anxiety emotion. This research adopted a descriptive correlational design using the structural equation modelling. The statistical population included all secondary school female students in Bushehr city in 2022-2023, and based on Cochran’s formula and Random clustering sampling method, 256 people were selected. In order to examine the research variables of the participants, the mindfulness scale Drotman, Galub, Ogansianrid (2018), the compatibility questionnaire High school students completed the Sinha and Singh (1993) and Pakrun, Goetz, Tietz and Perry (2002) academic excitement scale. analyses were done by the structural equation modeling method. The findings showed that the research model has a good fit with the collected data. The findings indicated that the structural relationship of between academic adjustment and mindfulness with the mediation role of academic hope emotion and academic anxiety emotion had an optimal fit. The findings showed that mindfulness was able to predict academic adjustment either indirectly through the emotion of academic hope and emotion of academic anxiety. In general, the findings of the current research show the role of emotion of academic hope and the emotion of academic anxiety in relationships between mindfulness and academic adjustment.It can be concluded that the requirement to increase the academic adjustment of students is to pay attention to their mindfulness, academic hope and academic anxiety.
پژوهش حاضر با هدف مطالعه پدیدارشناسی شیوه های مدیریت تعارضات والد فرزند در دوران شیوع ویروس کرونا انجام شد. روش این تحقیق کیفی بوده و با استفاده از طرح پدیدارشناسی به توصیف عمیق موضوع پرداخته است شرکت کنندگان در این پژوهش 12 نفر از والدین دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 1399-1400 بودند که به شیوه در دسترس انتخاب شدند. داده ها در طول مصاحبه های نیمه ساختاریافته جمع آوری و با استفاده از روش کلایزی تحلیل شدند. درنهایت پس از تحلیل داده ها، 4 مقوله اصلی در حوزه های بهداشتی، تحصیلی، مالی و روابط بین فردی و 11 مقوله فرعی به دست آمد. می توان نتیجه گرفت این پژوهش درک تازه ای از رابطه والد فرزند در شرایط فعلی ارائه داده است. بدین صورت که ایجاد محیط رابطه مدار در خانواده و تأمین نیازهای رشدی فرزند و حمایت و مراقبت از او در کنار متعهد کردن او به مسئولیت هایش می تواند به افزایش کیفیت رابطه والدین و فرزندانشان کمک کند و منجر به ایجاد جوی امن و آرام در کانون خانواده حتی در دوران همه گیری بیماری کرونا و ترس جهانی از آن شود.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش روش مونته سوری بر توانایی های دیداری - حرکتی دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری غیرکلامی بود. برای انجام پژوهش، تعداد 4 نفر از دانش آموزان پسر اول ابتدایی، مبتلا به اختلال یادگیری غیرکلامی که در دبستان نبی اکرم (ص) شهرستان بناب، در سال تحصیلی 1399- 1398 تحصیل می کردند، براساس آزمون دیداری حرکتی بندرگشتالت انتخاب شدند. در این پژوهش که از نوع طرح تک آزمودنی با چند خط پایه (ABA) بود، ابتدا هر کدام از آزمودنی ها با توجه به ملاک های اختلال یادگیری غیرکلامی، به طور دقیق مورد مشاهده قرار گرفتند و توانایی های دیداری حرکتی آنها اندازه گیری و ثبت گردید. سپس در مرحله مداخله، هر آزمودنی طی 10 جلسه 45 دقیقه ای به صورت جداگانه، آموزش های روش مونته سوری را دریافت کردند. عملکرد آزمودنی ها، در جلسات مرحله پیگیری نیز مورد مشاهده قرار گرفت. در نهایت داده های جمع آوری شده، از طریق روش تحلیل دیداری نمودارها، روش درصد داده های ناهمپوش (PAND)، محاسبه اندازه اثر و درصد بهبودی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج پژوهش، نشان دهنده تاثیر آموزش روش مونته سوری در افزایش توانایی های دیداری حرکتی هر چهار آزمودنی بود. در نتیجه می توان از آموزش روش مونته سوری به عنوان بخشی از برنامه های توانمندسازی دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری غیرکلامی استفاده کرد.
هدف : هدف پژوهش حاضر بررسی وضعیت همکاری نویسندگان مقاله های مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران ( IJPCP ) طی سال های 89-1381 بود. روش : پژوهش حاضر به شیوه علم سنجی انجام شد. مقاله های علمی- پژوهشی منتشرشده در IJPCP ، طی سال های 89-1381، بررسی شد. داده های گردآوری شده در نرم افزار اِکسل وارد شد. افزون بر آمار توصیفی، مانند دسته بندی داده ها، از توزیع فراوانی، درصد فراوانی و میانگین استفاده شد. یافته ها : یافته ها نشان داد میانگین ضریب همکاری گروهی نویسندگان مقاله های منتشرشده در IJPCP 61/0 بود. دانشگاه های علوم پزشکی ایران و علوم پزشکی تهران به ترتیب با 236 و 167 مقاله بیشترین همکاری گروهی را در تدوین مقاله در IJPCP داشتند. نتیجه گیری : میزان همکاری گروهی میان نویسندگان IJPCP در سطح مناسبی قرار دارد. پیشنهاد می شود مدیران مجله وضعیت همکاری در انتشار مقاله های مجله را به صورت دوره ای بررسی و پایش کنند.
هدف از انجام این پژوهش پیش بینی کیفیت زندگی بر اساس ذهن مقاوم و تعهد سازمانی آتش نشان ها می باشد. افراد شرکت کننده در این کار مطالعاتی عبارت بودند از نیروهای آتش نشانی که در سال 1379 در ایستگاه های مختلف آتش نشانی شهر تهران کار نموده که از میان این افراد 150 نفر با استفاده از شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب گردیدند. این کار پژوهشی با استفاده از توزیع پرسشنامه در میان آتش نشان ها به مرحله اجرا درآمد. داده های این پژوهش از طریق سه پرسشنامه که درزمینه کیفیت زندگی ( SF-36 ), تعهد سازمانی آلن & مایر (1990) و ذهن مقاوم ( MTQ-48 ) (2002)تهیه شده اند , جمع آوری گردیدند. به منظور تحلیل داده ها , ما از آزمون های همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره استفاده نمودیم. نتایج حاصله از این تحقیق نشان می دهد که رابطه ای مثبت و معنا دار میان ذهن مقاوم و کیفیت زندگی وجود دارد . علاوه براین , تحلیل های ما نشان می دهد که کیفیت زندگی می تواند از طریق ذهن مقاوم و تعهد سازمانی قابل پیش بینی باشند علاوه براین 17% از کیفیت واریانس در کیفیت مربوط به متغیر زندگی را می توان از طریق متغیرهای مستقل تعیین و تعریف نمود.
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش گروهی به شیوه فراشناخت و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش ناامیدی زوجین متقاضی طلاق بود. طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون پس آزمون- پیگیری با گروه کنترل بود. جامعهآماری پژوهش، شامل زوجین متقاضی طلاق بود که در سال 1398 با تمایل شخصی، ارجاعی از مرکز مداخله در خانواده دادگستری و اورژانس اجتماعی، جهت مشاوره به مراکز مشاوره و خدمات روان شناختی شهر مرند ارجاع داده شدند که از بین این افراد تعداد 36 زوج و درمجموع 72 نفرکه نمرات بالاتر از نقطه برش را در مقیاس ناامیدی بک کسب کرده بودند به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دوگروه آزمایش و یک گروه کنترل جایگزین شدند. (هر گروه 12 زوج) ابزار پژوهش پرسشنامه ناامیدی بک (BHS) بود. داده ها با استفاده از طرح آمیخته تحلیل شد. یافته ها نشان داد که دو رویکرد مبتنی بر درمان پذیرش و تعهد و فراشناخت درمانی به طور معناداری باعث کاهش ناامیدی زوجین متقاضی طلاق شد (P≤0/01). همچنین مقایسه اثربخشی دوگروه نشان داد که بین اثربخشی پذیرش و تعهد درمانی و فراشناخت درمانی بر ناامیدی زوجین متقاضی طلاق تفاوت معناداری وجود دارد و تأثیر روش فراشناخت درمانی بر ناامیدی زوجین متقاضی طلاق به طور معناداری بیشتر از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بوده است (P≤0/05).نتایج بر اهمیت کاربرد فراشناخت درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در بهبود وضعیت ناامیدی مراجعان تأکید دارد.
این پژوهش با هدف شناسایی نقش بازخورد والدین به سواد در پیش بینی مهارت های شناختی کودکان 5 سال تا 5 سال و 11 ماه شکل گرفت. 128 کودک (66 پسر و 62 دختر) از شهر برازجان به کمک طرح همبستگی با روش تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و به دو مقیاس مهارت های اولیه شناختی (مرکز پژوهشی هم نوای آوای رویش، 1394) پاسخ دادند. والدین آن ها نیز مقیاس محیط سواد خانه (مرکز پژوهشی هم نوای آوای رویش، 1394) را تکمیل کردند. تحلیل داده ها نشان داد محیط سواد خانه با مهارت های اولیه شناختی کودکان همبستگی مثبت دارد. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه حاکی از این بود که محیط سواد خانه 24 درصد از واریانس مهارت های شناختی (14 درصد از مهارت خواندن نوشتن و 10 درصد از مهارت ریاضی) کودکان را تبیین می کند و زیرمقیاس علاقه به خواندن والدین 4 درصد از مهارت شناختی خواندن نوشتن کودکان را به تنهایی پیش بینی می کند. یافته ها بر نقش غنی سازی محیط خانواده و آگاه سازی والدین از ارزش آن در افزایش مهارت های شناختی کودکان پیش دبستانی به منظور پیشگیری از افت تحصیلی در هر مقطعی، تأکید کردند.
والدین دارای فرزند دچار اختلال کاستی توجه- فزون کنشی ب ه خ اطر مشکلات فراوانِ این کودکان، از تنش ها و فشار و اختلال های روانی زی ادی رن ج م ی برن د. ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر گروه درمانی شناختی-رفتاری بر اضطراب اجتماعی مادران دارای فرزند دچار اختلال کاستی توجه- فزون کنشی انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل 48 نفر از مادران دارای فرزند دچار اختلال کاستی توجه- فزون کنشی (12-7 ساله) منطقه 2 شهر کرمان در سال 1397 بودند. به روش نمونه گیری در دسترس 32 نفر از آن ها به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (16 نفر) و کنترل (16 نفر) گمارش شدند. پروتکل درمان شناختی-رفتاری بر روی گره آزمایش به مدت 9 جلسه 90 دقیقه ای به صورت گروهی اجرا شد؛ گروه کنترل به مدت دو ماه در لیست انتظار قرار گرفت. از پرسشنامه اضطراب اجتماعی نجاریان و داودی (1380) در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده های پژوهش از تحلیل کوواریانس یک متغیره استفاده شد. یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون، بین میانگین نمرات پس آزمون اضطراب اجتماعی در بین افراد گروه آزمایش، تفاوت معناداری وجود داشت؛ بنابراین می توان گفت، درمانی شناختی-رفتاری بر کاهش اضطراب اجتماعی مادران دارای فرزند دچار اختلال کاستی توجه- فزون کنشی مؤثر بود (19/ 158= F و 001/0 > P ). با استناد به نتایج این پژوهش، پیشنهاد می شود در مراکز مشاوره و روان درمانی در جهت ارائه افق های جدید در مداخلات بالینی این مادران و فرزندان آن ها از نتایج سودمند گروه درمانی شناختی-رفتاری بهره برد.
زمینه: خودکارآمدی والدین به عنوان عاملی مهم در کاهش اختلالات تربیتی و شخصیتی کودکان تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار می گیرد که از جمله آن ها سبک های فرزند پروری است. تاکنون مطالعه ای پیرامون تأثیر آموزش فرزندپروری مبتنی بر نظریه خودتعیین گری بر خودکارآمدی والدین انجام نشده است. هدف: هدف این مطالعه بررسی اثربخشی بسته آموزشی فرزندپروری مبتنی بر نظریه خودتعیین گری بر خودکارآمدی والدگری است. روش: پژوهش پیشِ رو بر اساس نوع داده ترکیبی کمّی و کیفی، از حیث زمان آینده نگر و بر اساس هدف در رسته پژوهش های آمیخته اکتشافی بود. ابتدا بسته آموزشی فرزندپروری مبتنی بر نظریه خودتعیین گری، تدوین و پس از تأیید روایی و اعتبار نزد کارشناسان، به منظور بررسی اثربخشی آن برخودکارآمدی والدگری، 40 نفر از والدین کودکان دارای فرزند 7 تا 11 سال شهرستان دماوند به روش نمونه گیری هدفمند و در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند و مقیاس خودکارآمدی والدگری (دومکا، 1996) را در مرحله پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. یافته ها: نتایج بررسی کمی پرسشنامه با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیری توسط نرم افزار SPSS نشان می دهد که مقدار F (01/0 P<،21/14 =1F) برای اثر متغیر مستقل (گروه) بر نمره خودکارآمدی والدگری به لحاظ آماری معنادار بوده و خودکارآمدی والدگری مادرانی که تحت مداخله بسته تدوین شده آموزشی فرزندپروری مبتنی بر نظریه خودتعیین گری قرار گرفته اند از والدین گروه گواه بیشتر است و اندازه اثر آن 33 درصد می باشد. نتیجه گیری: همسو با پژوهش های گذشته، مشخص شد که استفاده از خودتعیین گری در امر فرزندپروری، خودکارآمدی والدین را در عرصه تربیت صحیح فرزندان ارتقاء می دهد و می توان پرسشنامه خودکارآمدی دومکا را در بررسی خانواده ها مورد استفاده قرار داد
مقدمه: خودکارآمدی، یکی از مهم ترین توانایی های شناختی برای موفقیت کودکان است که نقص در آن منجر به شکست می شود. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش سبک اسناد خوش بینانه بر خودکارآمدی پسران عادی و نارساخوان پایه چهارم شهر اصفهان بود. روش کار: پژوهش حاضر تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری به همراه گروه کنترل بود. پس از غربال گری بر مبنای تست هوش Cattell(1973)، چک لیست نارساخوانی بذر افشان مقدم (1376)، آزمون خواندن و نارساخوانی کُرمی نوری و مرادی (1384) و پرسشنامه سبک اسنادی کودکان Seligman(1984) از جامعه دانش آموزان پسر پایه چهارم شهر اصفهان، 60 نفر به شیوه تصادفی چند مرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. سپس 30 نفر به صورت تصادفی به گروه آزمایش و کنترل عادی و 30 نفر به گروه آزمایش و کنترل نارساخوان گمارده شدند. بعد از اجرای پیش آزمون شامل آزمون خودکارآمدی Bandura(2006) و ارائه آموزش سبک اسناد خوش بینانه، پس آزمون و پیگیری 1 ماهه اجرا شد. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که آموزش سبک اسناد خوش بینانه در پس آزمون و پیگیری بر خودکارآمدی عمومی و زیر مقیاس مهارت های اجتماعی و واکنش های هیجانی گروه های آزمایش موثر بوده است (05/0P<) همچنین، این آموزش در پس آزمون و پیگیری بر خودکارآمدی تحصیلی گروه عادی و خودکارآمدی خواندن گروه نارساخوان نیز موثر بود (05/0P<)، ولی بر خودکارآمدی خواندن گروه عادی و خودکارآمدی تحصیلی گروه نارساخوان تاثیر نداشت (05/0P>). نتیجه گیری: آموزش سبک اسناد خوش بینانه، قادر به ارتقای خودکارآمدی پسران عادی و نارساخوان است و از این برنامه می توان در جهت ارتقای خودکارآمدی کودکان بهره برد.
هدف از انجام پژوهش حاضر پیش بینی شدت نشانگان وسواسی- جبری براساس تجارب تروماتیک دوران کودکی از طریق نقش میانجی گری شرم بود. طرح کلی پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش، کلیه بزرگ سالان 18 تا 50 ساله ساکن شهر مشهد در سال 1400 بودند که دسترسی مناسبی به اینترنت و فضای مجازی داشتند. از این میان، 340 نفر به روش در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مقیاس های وسواس یل- براون (1989Y-BOCS-)، تجارب تروماتیک دوران کودکی برنستاین و همکاران (2003CTQ-) و شرم درونی شده کوک (1993ISS-) جمع آوری گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری از طریق نرم افزار SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که بین تجارب تروماتیک دوران کودکی و شرم با شدت نشانگان وسواسی-جبری همبستگی معناداری (01/0P<) وجود دارد. همچنین نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد که مدل پژوهش حاضر از برازش خوبی برخوردار بوده و نقش میانجی گری شرم در رابطه تجارب تروماتیک دوران کودکی با شدت نشانگان وسواسی-جبری (3χ2/df≤ و سطح معناداری 001/0) معنادار بود. براساس یافته های این پژوهش، تجارب تروماتیک دوران کودکی می توانند از طریق تعامل با شرم، شدت نشانگان وسواسی- جبری را پیش بینی کرده و در آن نقش داشته باشد.
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش تاب آوری بر بهزیستی روان شناختی دختران خیابانی واجد اختلال های برونی سازی شده بود. در این مطالعه شبه تجربی، از جامعه آماری دختران 12 تا 16 ساله عضو جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان شهر تهران، 94 نفر به مقیاس خودگزارش دهی آشنباخ و رسکورلا (2001) پاسخ دادند. 30 نفر با نمره 63 و بالاتر به صورت تصادفی انتخاب شدند و به تعداد مساوی در گروه های آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش در 15 جلسه آموزش تاب آوری شرکت کردند. پرسشنامه بهزیستی روان شناختی ریف (ریف و کیز، 1995) قبل و بعد از جلسات آموزشی توسط دختران تکمیل شد. نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان دادند در تمامی مؤلفه های بهزیستی روان شناختی به استثنای استقلال عمل، نمره های دختران گروه آزمایش بالاتر از گروه گواه بود. بنابراین می توان نتیجه گرفت برنامه آموزش تاب آوری موجب افزایش بهزیستی روان شناختی دختران خیابانی دارای اختلال های برونی سازی شده می شود.