باسپیرون و باربیتوراتها و برای درمان تلفیقی، ترکیبی از دارو درمانی و فنون شناختی- رفتاری مورد استفاده قرار گرفته است. گروه کنترل طی 17جلسه هیچگونه مداخله ای را دریافت ننمودند. اجرای پس آزمون بر روی گروههای آزمایشی و کنترل، در یک زمان، یعنی یک هفته بعد از اتمام مداخله های درمانی انجام شده است. نتایج حاصله با استفاده از تحلیل واریانس یکراهه و آزمون تعقیبی توکی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. شواهد حاصل نشان داد که بین اثربخشی روشهای درمانی بر اضطراب صفت تفاوت معنیداری وجود دارد. آزمون تعقیبی توکی نشان داد که بین درمان رفتاری- شناختی و شناختی ، بین درمان شناختی و دارویی ، بین درمان شناختی و تلفیقی و بین درمان شناختی و گروه کنترل ، همچنین بین درمان رفتاری- شناختی و دارویی ، بین رفتاری- شناختی و کنترل و همچنین بین درمان دارویی و گروه کنترل و بین درمان تلفیقی و کنترل تفاوت معنیداری براساس نمرات افتراقی پیش آزمون و پس آزمون وجود دارد. در موارد رفتاری به شناختی و تلفیقی و دارویی و تلفیقی تفاوت معنیدار(P>0.05)به دست نیامد. نتایج تحلیل آنرا نشان داد که بین گروههای درمانی در اثر بخشی بر روی کاهش علایم اضطراب حالت تفاوت معناداری وجود دارد. آزمون تعقیبی توکی نشان داد که بین گروههای درمان شناختی و رفتاری- شناختی ، شناختی و دارویی ، شناختی و تلفیقی ، شناختی و کنترل و همچنین درمان رفتاری- شناختی و تلفیقی ، رفتاری- شناختی و کنترل ، دارویی و تلفیقی ، دارویی و کنترل و تلفیقی و کنترل تفاوت معنی داری اثر بخشی بر روی کاهش علایم اضطراب حالت وجود دارد. اما بین درمان رفتاری- شناختی و دارویی در این مورد تفاوت معناداری ((P>0.05 به دست نیامد. در مجموع به اضطراب صفت به ترتیب اثربخشترین روشهای درمانی عبارت بودند از رفتاری - شناختی، تلفیقی، دارویی و شناختی و در اضطراب حالت به ترتیب درمانهای تلفیقی، رفتاری - شناختی، دارویی و شناختی قرار داشتند.
از هر 1000 موالید زنده یک نفر مبتلا به ناشنوایی عمیق می باشد که در 50% از این افراد علت ژنتیکی به عنوان منشا این بیماری مشخص شده است و در 50% دیگر علل اکتسابی می باشد. تاکنون بیش از 350 شرایط ژنتیکی مختلف که موجب ناشنوایی می شوند، گزارش شده است که در بین آنها 70% باعث ایجاد ناشنوایی غیرسندرمی و 30% دیگر باعث ایجاد ناشنوایی سندرمی می شوند. انواع غیرسندرمی و سندرمی ناشنوایی می توانند به چهار شکل جسمی غالب (DFNA)، جسمی مغلوب (DFNB)، وابسته به (DFN)X و میتوکندریایی باشند. در این میان 80-75% از ناشنوایی های با علت ژنتیکی بصورت اتوزومی مغلوب، 20-10% به صورت اتوزومی غالب، 5-1% وابسته به X یا با علت میتوکندریایی 2-0% می باشند تاکنون 51 جایگاه برای ناشنوایی اتوزومال غالب و 61 جایگاه برای اتوزومی مغلوب و 7 جایگاه برای وابسته به X شناسایی شده است. ناشنوایی غیر سندرمی با توجه به سن شروع بیماری به دو دسته پیش کلامی و پس کلامی تقسیم بندی می شود. بعنوان یک قانون کلی در بیشتر ناشنوایی های غیر سندرمی با الگوی توارث جسمی غالب اختلال در ناشنوایی در سنین بالاتر و به صورت پس کلامی دیده می شود، حال آنکه در ناشنوایی های غیر سندرمی جسمی مغلوب، ناشنوایی معمولا پیش کلامی می باشد.
" امروزه مساله وابستگی به مواد مخدر، به صورت یک مشکل جهانی در آمده است و عوارض ناشی از آن، از جنبه های مختلف بر جامعه ضربه وارد می کند. خانواده، به عنوان عنصر اصلی جامعه، در پدید آمدن و درمان این اختلاف، نقش به سزایی دارد. از جمله روش های روان درمانی برای درمان اختلال وابستگی به مواد، گروه درمانی و دیگری آموزش خانواده می باشد. بر این اساس، در این پژوهش، به بررسی تاثیر گروه درمانی با ساختار و آموزش خانواده در کاهش میزان تمایل به مصرف مواد و کاهش فراوانی بازگشت در بیماران دارای تشخیص وابستگی به مواد افیونی مراجعه کننده به مرکز بازتوانی اعتیاد سازمان بهزیستی شهر اصفهان، پرداخته شد. روش پژوهشی مورد استفاده، روش نیمه تجربی از نوع (پیش آزمون – پس آزمون) همراه با پیگیری 2 ماهه بود. بدین منظور، 2 گروه 14 نفره از بین بیماران یاد شده، که سم زدایی را با موفقیت طی کرده بودند، به صورت تصادفی انتخاب شدند. گروه اول، به عنوان گروه آزمایش، یک دوره گروه درمانی 8 جلسه ای گروه درمانی و همسران آنان نیز یک دوره 8 جلسه ای آموزش خانواده دریافت کردند. گروه دوم، هم به عنوان گروه گواه از بین بیماران سم زدایی شده همان مرکز، به صورت تصادفی انتخاب شدند که مداخلات یاد شده را دریافت نکردند. برای سنجش میزان بازگشت، از ابزار آزمایشگاهی رنگ سنجی نارک لایه (TLC) و برای سنجش میزان تمایل به مصرف مواد، از مقیاس پیش بینی بازگشت (RPS) استفاده سد. نتایج نهایی حاکی از آن بود که گروه درمانی و آموزش خانواده، باعث کاهش معنادار میزان وسوسه و تمایل به مصرف مواد در مرحله پس آزمون شده است. البته این تفاوت، در مرحله پیگیری 2 ماهه، معنادار نبود. افزون بر این، مداخلات یاد شده، باعث کاهش معنادار فراوانی برگشت در گروه آزمایش در مرحله پیگیری شد.
"
"هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش جهت گیری مذهبی (درونی و بیرونی) در سلامت روان و میزان افسردگی سالمندان مقیم مراکز بهزیستی و مقیم جامعه بود.
روش بررسی: روش مطالعه از نوع مطالعات پس رویدادی و همبستگی است که با روش نمونه گیری تصادفی و خوشه ای تعداد 230 آزمودنی از افراد سالمند در مراکز سالمندی تحت پوشش سازمان بهزیستی و مکانهای عمومی (مسجد، پارک) که محل تجمع سالمندان مقیم جامعه است از دو جنس زن و مرد انتخاب و آزمودنیها ابتدا از نظر اختلالات شناختی سرند گردیدند. سپس آزمونهای 28 سوالی سلامت عمومی، افسردگی بک و آزمون نگرش مذهبی آلپورت تکمیل و با استفاده از آزمونهای آماری همبستگی پیرسون و من ویتنی نتایج مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد بین جهت گیری مذهبی با سلامت روان و افسردگی سالمندان رابطه همبستگی معنادار وجود دارد، بدین معنا که هر چه نمرات جهت گیری مذهبی به جهت بیرونی افزایش می یابد، نمرات اختلال در سلامت روان و افسردگی بالا می رود و هر چه نمرات به سمت جهت گیری مذهب درونی تمایل می یابد، نمرات اختلال در سلامت روان و افسردگی کاهش می یابد. همچنین بین سلامت روان، افسردگی و جهت گیری مذهبی سالمندان مقیم و غیرمقیم جامعه تفاوت معنادار وجود دارد. بدین معنا که افراد سالمند مقیم مراکز از جهت گیری مذهبی بیرونی تر برخوردار و اختلال در سلامت روانی و میزان افسردگی بالاتری را نسبت به گروه سالمندان مقیم جامعه دارند.
نتیجه گیری: باور مذهب بیرونی با اختلال در سلامت روان و افسردگی و باور مذهب درونی با سلامت روان رابطه دارند. همچنین اختلال روانی و افسردگی در بین سالمندان مقیم بیشتر از غیرمقیم جامعه است ضمن آنکه سالمندان مقیم دارای نگرش مذهب بیرونی تر هستند.
"
آمار طلاق در کشور روز به روز رو به افزایش است و این معضل بزرگ اجتماعی مانند موریانه پایه های خانواده را فرو می ریزد
به گونه ای که در هیچ زمانی مانند عصر حاضر بشر دچار خطر انحلال کانون خانواده و آثار سو ناشی از آن نبوده است. اگر جامعه
ای به سوی افزایش طلاق رود، حتما در آستانه بحران قرار می گیرد، لذا جامعه باید در اندیشه کاستن از تعداد طلاق باشد. باید با
الهام از زندگی های فرو پاشیده چنان اقدام کرد که علل وعوامل اساسی طلاق به کلی نابود شوند. در این راستا، با توجه به پایین
بودن آمار طلاق در استان یزد، این مقاله از بعد خانوادگی به بررسی موضوع می پردازد و سعی دارد مشخص نماید تا چه حد
عوامل خانوادگی در پایین بودن آمار طلاق در شهر های یزد، اردکان، و میبد نقش داشته است.روش تحقیق توصیفی- تحلیلی است و
جامعه آماری آن مشاورین خانواده و قضات خانواده شهرهای یزد، اردکان و میبد می باشد. برای انتخاب نمونه از مشاورین خانواده
تعداد 10 نفر مشاور خبره و با تجربه از شهرهای مذکور به صورت هدفمند انتخاب شدند. لکن به دلیل کم بودن قضات، هر چهار
قاضی خانواده موجود در این شهر برای انجام مصاحبه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده
شد، و با روش مقوله بندی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های حاصل از پژوهش مشخص نمود عوامل خانوادگی شامل
اعتقادات مذهبی، مداخله بزرگان فامیل، وابستگی زن به شوهر، الگو پذیری دختر از مادر، عدم حمایت خانواده از طلاق و حمایت
اقتصادی والدین در پایین بودن آمار طلاق در شهرهای یزد، اردکان و میبد موثر بوده است.
"
چکیده هدف این پژوهش، بررسی شاخصهای روانسنجی مقیاس حرمت خود روزنبرگ (RSES) بود. بدین منظور، یک گروه نمونه با حجم 185 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز، بهطور تصادفی انتخاب شد. آزمودنیها به فهرستهای حرمت خود روزنبرگ، حرمت خود کوپر اسمیت (SEI) و دو زیرمقیاس افسردگی و اضطراب از فهرست تجدید نظر شدة 90 سؤالی (Scle-90-R) پاسخ دادند. قابلیت اعتماد پرسشنامة حرمت خود روزنبرگ از طریق سه روش آلفای کرونباخ، بازآزمایی و دو نیمه کردن مورد تحلیل قرار گرفت و ضرایب به ترتیب 69/0، 78/0 و 68/0 بودند. اعتبار همزمان این پرسشنامه نیز با به کارگیری مقیاس حرمت خود (SEI) و زیرمقیاسهای افسردگی و اضطراب، برآورد شد و بین حرمت خود روزنبرگ و حرمت خود کوپر اسمیت همبستگی مثبت معنادار (61/0) و بین حرمت خود با اضطراب (43/0-) و افسردگی (54/0-)، همبستگی منفی معنادار بهدست آمد. نتیجه این که قابلیت اعتماد و اعتبار نسخه فارسی مقیاس حرمت خود روزنبرگ بالنسبه مناسب است. اما پیشنهاد میشود که ساختار عاملی این ابزار مورد بررسی قرار گیرد.
"
هدف پژوهش حاضر بررسی و مقایسه شانزده تیپ شخصیتی دانشجویان ایرانی و هندی است بدین منظور تعداد 800 دانشجوی سال آخر رشته های علوم انسانی و علوم پایه 400 دانشجوی دختر و پسر ایرانی و 400 دانشجوی دختر و پسر هندی از 6 دانشگاه شهر تهران و 6 کالج شهر پونا (هند) به شیوه خوشه ای انتخاب شده مورد آزمون قرار گرفتند ابزار پژوهش سنخ نمای مایرز بریگز (MBTI) بود که در مورد دانشجویان به اجرا در امد نتایج نشان داد که دانشجویان ایرانی وهندی در ابعاد شخصیتی شهودی حسی فکری احساسی با هم تفاوت معنی دار دارند و همچنین دانشجویان دختر و پسر نیز این تفاوت را نشان دادند ولی در ابعاد برونگرایی درونگرایی قضاوتی درکی تفاوت معنی دار نداشتند تیپ شخصیتی دانشجویان ایرانی بیشتر برونگرای حسی فکری است در حالیکه دانشجویان هندی بیشتر برونگرای حسی احساسی و شهودی احساسی هستند و همچنین از نظر درون گرای حسی احساسی و درون گرای شهودی احساسی محسوب می شوند.
هدف از این پژوهش تعیین رابطه میان سبک های دلبستگی زنان متاهل با میزان شادکامی و توافق آن ها در مسایل زناشویی است. بدین منظور از میان همه زنان متاهل دانشگاه با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند در دسترس 150 زن متاهل از دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد انتخاب شدند. آزمودنی ها پس از تکمیل پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسالان هازن و شاور و مقیاس سازگاری زناشویی لاک و والاس براساس نمره ها و الگوهای دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا به سه گروه تقسیم شدند. پس از جمع آوری تحلیل داده ها با آزمون تحلیل واریانس یک راهه، آزمون تعقیبی توکی و مجذور خی در سطح 95 و 99 درصد اطمینان نتیجه گرفته شد که بین سبک دلبستگی زنان ایمن با سطح شادکامی آن ها در مقایسه با زنان با سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) تفاوت معناداری وجود دارد (F=71.91). زنان ایمن نسبت به زنان اجتنابی و دوسوگرا از نظر توافق متقابل با همسر، مشترک بودن در علایق، گذراندن اوقات فراغت، آرزوی ازدواج نکردن و ادامه زندگی با همسر فعلی و اطمینان به همسر تفاوت معنادار داشتند. از نتایج این پژوهش که نشان دهنده اهمیت سبک دلبستگی زنان به عنوان مولفه مهم در زندگی زناشویی است می تـوان در مشاورههای قبل و بعد از ازدواج سود جست.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه الگوی ارتباط زناشویی دبیران و باورهای منطقی آن ها انجام گرفت. دو پرسشنامه الگوهای زناشویی وباورهای غیر منطقی، توسط 171 نفر از دبیران دبیرستان، که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، تکمیل و بررسی شد. نتایج نشان داد که بین الگوی ارتباط سازنده متقابل و باورهای غیر منطقی دبیران رابطه منفی معناداری وجود دارد. اما همبستگی بین سایر الگوهای ارتباط زناشویی و باورهای غیر منطقی مثبت و معنادار بود.
همچنین یافته ها نشان داد مردان دبیری که الگوی غالب ارتباط زناشویی آن ها یکی از الگوهای ارتباط سازنده متقابل، ارتباط مرد توقع/ زن کناره گیری و یا زن توقع/ مرد کناره گیر است در مقایسه با زنان دبیری که از این الگوها در ارتباط با همسرشان استفاده می کنند، منطقی تر هستند. در الگوهای ارتباط اجتناب متقابل و توقع/ کناره گیری، تفاوت معناداری بین باورهای غیر منطقی زنان و مردان بدست نیامد.
"پژوهشِ پیشِ رو به بررسی مقایسه ئی رضامندی زناشویی در والدینِ کودکانِ کم توانِ ذهنی و عادی پرداخته و هدف از آن، یافتن پاسخی برای این پرسش ها بوده است که آیا بین والدین کودکان کم توان ذهنی و عادی، از لحاظ میزان رضایت زناشویی تفاوت وجود دارد یا خیر؟ آیا بین میزان رضامندی زناشویی در والدین کودکان کم توان ذهنی، برحسب سطوح مختلف کم توانی ذهنی، و رضامندی والدین کودکان عادی تفاوت وجود دارد؟ و آیا بین میزان رضامندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و عادی، برحسب وضعیت اقتصادی و سطوح سواد (تحصیلات) آن ها تفاوت وجود دارد؟
آزمودنی های این پژوهش 110 نفر از والدین کودکان کم توان ذهنی و 26 نفر از والدین کودکان عادی مقیم شهر تهران بودند که در سال 1382 تحت پوشش مدارس استثنایی، مراکز بهزیستی و مدارس عادی قرار داشتنند که به شیوه ی طبقه ئی تصادفی انتخاب شدند. برای اندازه گیری متغیرهای مورد نظر، پرسش نامه ی رضایت زناشویی آنریچ (Enrich) به کار رفت که اعتبار و پایایی آن با فرم همانند خارجی مطابقت دارد. یافته های آماری نشان گر آن بود که بین والدین کودکان کم توان ذهنی و عادی، از نظر میزان رضامندی زناشویی تفاوت معنادار وجود داشت. هم چنین میزان رضامندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی، بر حسب سطوح کم توانی ذهنی، با رضامندی والدین کودکان عادی تفاوت معنادار نشان داد؛ و سرانجام، بین رضامندی زناشویی والدین کودکان کم توان ذهنی و عادی بر حسب سطح سواد (تحصیلات) آن ها تفاوت معنادار وجود داشت
"